من در تهران به دنیا آمده ام، در محله منیریه و در همان محله هم بزرگ شده ام. اگر بخواهم از دیدنی های این شهر بگویم، راستش، تهران، تهران است دیگر.

اگرچه جاهای مختلفی را در شهرم دیده ام، از بافت های سنتی مثل سید اسماعیل تا دیدنی های طبیعی مثل فشم و میگون و... ولی وقتی در تهران زندگی می کنی، هر روز درگیر کارها هستی و این همه شلوغی و زندگی مدرن اجازه نمی دهد تا بارها و بارها دلت بخواهد که به سمت باب همایون بروی و در منطقه خلوت پشت آن برای خودت قدم بزنی. شلوغی های عمده مرکز شهر چنین فرصتی را برای دیدن چند باره در اختیارم نمی گذارد با وجود تمام اینها میدان حسن آباد و آن بافت قدیمی اش را بسیار دوست دارم. اگرچه وضعیت مغازه های آنها موجب شده تا کمتر کسی به بافت حسن آباد دقت کند. درست مثل اتفاقی که برای لاله زار افتاد. جایی که امروز فقط برای سیم و لامپ خریدن باید به سمتش رفت و کمتر نشانی از آن بافت قدیمی و جذابیت هایش دارد. بگذریم.

تاکنون برایم پیش نیامده که در شهر دیگری زندگی کنم حتی هنگامی که برای دانشگاه در قائم شهر قبول شدم ولی در نهایت به آنجا هم نرفتم و رودهن را برای ادامه تحصیل انتخاب کردم. ولی چون سفر را بسیار دوست دارم به نقاط مختلفی از ایران سفر کرده ام.

من قاعده خیلی خاصی برای سفرهایم و محل اقامتم ندارم. در دوره های مختلف زندگی ام متناسب با محلی که رفته ام، سبک سفرهایم فرق می کرده است. مثلا در دوران جوانی با بسیاری از دوستانم که آنها هم کویرگرد بودند سفرهای زیادی به کویر داشتیم که در آنجا چادر می زدیم. ولی وقتی که به تبریز می روم، نمی توانم در خیابان چادر بزنم. معمولا به منزل دوستان می روم یا در هتل اقامت می کنم. من زیاد کویرگردی را تجربه کرده ام. یکی از دوستانم منطقه ای به نام گرمه را نزدیک یزد به ما معرفی کرد که در آنجا کسی، چیزی شبیه هتل ساخته است که در اصل یادآور اقامتگاه ها و کاروانسراهای قدیمی است. هم منطقه و هم دیدن این اقامتگاه بسیار جذاب است. من به خیلی ها پیشنهاد کرده ام که به این منطقه بروند.

یکی دیگر از دوستانم بین اصفهان و یزد یک ویلای سنتی شخصی دقیقا وسط کویر ساخته است که به آنجا هم بسیار سفر کرده ام. در مجموع بیشترین جذابیت کویر برای شب هایش است. وقتی که شب در کویر می خوابی واقعا احساس می کنی که ستاره ها در نزدیک ترین حالت به تو هستند و اگر دستت را بلند کنی می توانی آنها را برداری. این جمله را بی اغراق می گویم. اگر کسی به کویر برود واقعا این جمله را درک می کند. من هم آنقدر درباره کویر شنیده بودم که تصمیم گرفتم بروم و خودم ببینم. واقعا کویرگردی بسیار لذتبخش است. در کویر قدرت خدا را می شود حس کرد. در طول روز کویر فقط زیباست ولی در شب تازه می فهمی که کجا هستی و در این منطقه چه اتفاقی دارد رخ دارد. در طی روز وقتی که به صورت گروهی به کویر می روی، ببیشتر وقتت به گفت وگو و خوشگذرانی ها و پیدا کردن چیزهایی برای خوردن، کشف های شخصی و... می گذرد.

یک جنبه دیگر کویر آن است که در این منطقه آرام و بکر از حرف هایی می توانی بگویی که هیچ وقت در تهران یا داخل یک هتل نمی توانی درباره یشان صحبت کنی. این یکی از ویژگی های منحصربه فرد کویرگردی است. من در کل بافت سنتی را بسیار دوست دارم. مثلا برای یکی از کارهایم، دو ماه یزد بودم و در آنجا هتل هایی را دیدم که به سبک خانه های قدیمی بازسازی شان کرده بودند. زندگی کردن در این فضای سنتی برای من جذابیت زیادی دارد. یزد در کل شهر زیبایی است. من عادت دارم که در سفرهایم به جاهای بکری بروم که کمتر مردم به آنجا می روند.

از دیگر دیدنی های باید به کندوان در تبریز اشاره کنم. جایی که در دل کوه خانه کنده اند و محل مناسبی برای عکاسی است و آرامش گرفتن. در این منطقه همه چیز در دل کوه است. یعنی وقتی می خواهی به یک مغازه به روی، در باز می شود و شما داخل کوه می شوی. یا جوشقان، منطقه ای بین کاشان و اصفهان که مراسم سنتی خاصی برای عزاداری امام حسین(ع) دارند. جوشقان هوای بسیار تمیز و پاکی دارد تا جایی که حیفت می آید در آن سیگار بکشی. یکی از معضلاتی که من امروز در سفرهایم شاهد آن هم هستم، خراب شدن بافت های سنتی است که باید از کسانی که در راس گردشگری هستند خواست تا مانع این مشکل شوند. روستا باید روستا بماند. شاید یکی از معدود روستاهایی که هنوز هم روستا مانده، ابیانه باشد. در بسیاری از دیگر روستاها دیده ام که خانه های دو طبقه ساخته اند یا بدتر از آن که گاهی اوقات بعضی از آثار قدیمی را کلا خراب می کنند. چند وقت پیش یکی از مسئولان تبریز مدرسه ای قدیمی را خراب کرده بود و در مصاحبه اش گفته بود: هر چیزی یک دوره ای دارد. دوره این مدرسه تمام شده است. پس ما برویم تخت جمشید و حافظیه را خراب کنیم چون دورهیشان تمام شده است؟ اصلا قابل قبول نیست. من به این مسائل در خنده بازار اشاره می کنم.