مهم نیست که فرزند یک معتاد الکلی باشیم، یا همسرش، یا پدر و مادرش؛ سـوء استـفاده، درد و تـرس و تردید ناشی از آن سـخت و بسیـار جـدی است. ما تلاش زیـادی را صرف ریکاوری و بهبود الکلی ها می کنیم اما این تلاشها کمترین تـاثیـری روی آنـهـا نـدارد. اگـر شمـا هـم یــکی از عـزیـزان یـا نزدیکانـتان الـکلی اسـت، ایـن مـقاله بسیـار بـرایــتان مفید خـواهـد بـود. اگـر خودتان به الکل اعتیاد دارید و عزیانتـان در تلاش برای کمک بـه شـما هستنـد، این مقاله را هشداری بدانید که از خواب غفلت بیدارتان کند.

مخفی کاری ها و دروغ ها

معتادان الکلی را باید از خواب غفلت بیدار کرد چون بزرگترین دروغی که آنها به خودشان می گویند این است که "من مشکلی ندارم." این دروغ باعث می شود راه دروغ گفتن به شما هم برای او آسان شود. پدرم همیشه قول می داد که برای مسابقه، برای بازی یا برای جشن فارغ التحصیلیم حضور داشته باشد، اما وقتی نمی آمد، همیشه دلیلش خستگی بود.

خیلی مسخره است که بعد از خوردن چند گیلاس مشروب چقدر آدم می تواند خسته شود؟ او هر چه در توانش بود انجام داد، به خاطر همین شکایتی نمی کنم. فقط می خواهم بدانید که حالتان را درک می کنم.

بعضی از الکلی ها ادعا می کنند که دیگر مشروب نمی خورند اما وقتی چند ساعت از خانه دور می شوند سریع به آن پناه می برند و سعی می کنند برای پوشاندن آن به افراد خانه دروغ بگویند.

البته ماه هیچوقت پشت ابر نمی ماند و زمانهایی که در خوردن زیاده روی می کنند و تلو تلو خوران وارد خانه می شوند، یا در راه تصادف می کنند و توسط پلیس دستگیر می شوند، مسئله کاملاً روشن می شود. متاسفانه، اکثر اوقات، این تصادفات فقط با دروغ های بیشتر و بیشتر دنبال می شود که اینبار باز با وعده ترک کردن همراه است. مسخره است که باور کردن این دروغ ها چقدر راحت است.

مقابله کردن نه وابستگی متقابل

یکی از ناراحت کننده ترین چیزها درمورد وابستگی متقابل به یک معتاد الکلی این است که چقدر باور دروغ های آنها آسان است. عشق ما به آنها مثل سایه تیره ای روی حقیقت را می پوشاند و ما هم مثل خود آنها در انکار زندگی می کنیم. رفته رفته ما هم به نیازمندی عزیز الکلیمان معتاد می شویم و به جای توانمند کردن آنها به ترک کردن، سعی می کنیم با آن کنار بیاییم.

نه، ما به حرفهایشان اعتماد نداریم...فقط اعمالشان را باور داریم. ما سایر اعضای خانواده را دربرابر آنها محافظت می کنیم اما سعی نمی کنیم با حمایت های خود نیروی لازم برای ترک کردن را برایشان فراهم کنیم و آنها همینطور به اعتیاد خود ادامه می دهند. برای اینکه از عهده یک الکلی بربیاییم باید سرسخت باشیم و با آنها مقابله کنیم.

یعنی باید حد و مرز خاصی برایشان تعیین کنیم و فقط چون صدای اعتراضش بلند شد، آن را تغییر ندهیم. یعنی اجازه بدهیم عاقبت و نتیجه کارها و اعمالشان را بچشند...حتی اگر به خاطر زندان رفتن کار یا آزادیشان را از دست بدهند. واسطه شدن برای برگشت به کارشان، سند گذاشتن برای آزاد کردنشان فقط به آنها کمک می کند که به اعتیاد خود ادامه دهند.

باید بدانید که دوست داشتن آنها یعنی اجازه بدهیم سرشان به سنگ بخورد و از افتادن و سقوط کردن بیشتر از عشقشان به الکل بیزار شوند.

تنها عشق یک معتاد الکلی

وقتی دربرابر خواسته های معتاد کوتاه می آییم و او در مقابل قربان صدقه مان می رود، فقط یک دروغ دیگر است.

این قربان صدقه ها به نظرتان جدی می آید اما واقعاً برای شما نیست، از عشقشان به الکل است. الکلی ها از خودشان متنفرند و قادر به دست داشتن کس دیگری هم نیستند...نه بچه هایشان، نه همسرشان و نه پدر و مادرشان...فقط در پی اینند که گیلاس بعدی را سر بکشند. مشروب اولین عشق یک معتاد الکلی نیست، تنها عشق آنهاست. و تازمانیکه آن قید و بند گسسته نشود، هیچکس درون آن جایی ندارد.

ترک کردن یا طرد شدن

این مقاله ممکن است به نظرتان طوری بیاید که انگار من فکر می کنم هیچ راه بازگشتی برای یک معتاد الکلی وجود ندارد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید من خودم الکلی بودم که الان بهبود یافته ام. من به خاطر این ترک نکردم که مردم من را از خودشان پس می زدند.

ترک کردن من بعد از زمانی بود که فهمیدم دارم جای پدرم را می گیرم، با آن وضعیت بد اعتیادش، با آن خشونت و دروغ ها و ...فقط زمانیکه دیدم یا باید این اعتیاد را تحت کنترل خودم بگیرم و یا همسرم، کارم و زندگیم را از دست بدهم. آنجا برای من آخر خط بود...همانجا بود که طلب کمک کردم و این اعتیاد را پشت سر گذاشتم. خیلی خوش شانس بودم و خدا کمکم کرد.

متاسفانه، اگر هیچ راه دیگری در معتاد الکلی شما موثر واقع نشد، گاهی اوقات لازم است به آنها بفهمانید که فقط دو انتخاب دارند...شروع ریکاوری یا طرد شدن. یک معتاد به مواد مخدری را می شناختم که با سه فرزندش و دوست پسرش که خود تهیه کننده آن مواد بود، در خانه ای زندگی می کرد که از همه طرف طرد شده بود، هیچ اثاثیه ای نداشت، درهم برهم و به هم ریخته و شبیه به سطل اشغال بود. نمی توانم بویی که از آن خانه به مشام می رسید را توصیف کنم. سه بچه اش را از او گرفتند و این باعث شد دوره بازپروری را شروع کند.

بار آخری که او را دیدم، کاملاً سالم و خوش لباس بود، سر کار می رفت و بچه هایش هم پیش خودش برگشته بودند. بهترین کاری که کسی می توانست در حق این زن انجام دهد از طرف دولت بود که بچه هایش را از او گرفت.

اگر معتاد الکلی شما هم توانایی ترک ندارد، بهترین عشقی که می توانید نثارش کنید این است که حمایت، کمک، خودتان و عشقتان را از او دریغ کنید. این بهترین شانس آنها برای ترک کردن است. اگر معتاد آن موقع هم باز ترک نکرد، دیگر انتخاب با خودش بوده است...و با شما. این بالاترین و بهترین عشقی است که به آنها می دهید...

زندگی با یک معتاد الکلی به هیچ عنوان ساده نیست، مقابله با دروغ ها، کتمان کردن ها و فیلم بازی کردن ها اصلاً ساده نیست. اگر فهمیدید که شیشه مشروب تنها عشق آنها در زندگی است، تنها انتخاب شما این است که بگذارید با عشقش تنها بماند و زندگی خود را از خطر نابودی نجات دهید. مطمئناً با کمی سختگیری، کمی شانس و کمک خداوند، معتاد الکلی شما هم ترک کرده و به شما ثابت می کند که شما عشق حقیقی او هستید و سرانجام یاد می گیرند که حتی خودشان را هم دوست داشته باشند.