سمن ها چه ظرفیت هایی دارند و چه انتظاراتی را میتوانند برآورده کنند

یک اقتصاد ایده آل را تصور کنید که در آن هیچ مانعی برای تجارت در هیچ بازاری نیست, میزان عرضه و تقاضا همیشه متعادل است و همه به بیشینه سود خود می رسند موازنه حاصل از این دنیای ایده آل نشانگر مجموعه ای از شرایط بهینه است که شرایط بهینگی خوانده می شود در دهه ٦٠, ریچارد لیپسی و کلوین لنکستر به عواقب واردشدن یک محدودیت یا اختلال در چنین نظامی پرداختند که سبب می شود یک یا دو شرط بهینگی دیگر موجود نباشد آنها نشان می دهند که در حالی که سایر شرایط بهینگی ممکن است همچنان موجود و قابل دسترس باشند در این شرایط به کارگیری آنها دیگر به بهینگی کمک نمی کند به بیان دیگر, اگر یکی از شرایط بهینگی محقق نشود, بهترین جایگزین دوم, مستلزم نادیده گرفتن همه دیگر شرایط بهینه است

این مسئله در علوم اجتماعی نیز مصداق دارد؛ به این ترتیب که با چه شرایط بهینگی یک مداخله می تواند به اثربخشی مطلوب خود برسد و این در مورد سمن های ایرانی، به ویژه سمن های دور از مرکز سؤالی اساسی است. اصلاحِ بخشی خاص از این نقصان، بدون رسیدگی به سایر جنبه ها الزاما اوضاع آموزش و بهزیستی عمومی کودکان را بهبود نمی بخشد. در اینجا غرض اشاعه ناامیدی نیست، بلکه در زمینه سازمان های مردم نهاد سؤال اصلی عبارت است از:

در صورت وجود باور به نقش آموزش پیش دبستانی به عنوان اساس آموزش، این سازمان ها چه ظرفیت های مالی و انسانی در خود دارند تا بتوانند شرایطی را فراهم آورند که در درازمدت به رشد و رفاه کودکان کمک کنند. اساسا این سازمان ها تا چه حد در مناطق دور از مرکز حضور دارند و مربی آموزش دیده مجرب برای آموزش پیش دبستانی در اختیار دارند. به طور مثال، استفاده از نیروی داوطلبی که آموزشی ندیده است (که در جای خود بسیار ارزشمند و بخشی از سرمایه اجتماعی سمن هاست) یکی از شروطی است که در نبود آن، سایر شرایط بهینگی جایگاه خود را از دست می دهند و بهزیستی و کامیابی تحصیلی که انتظار می رود با آموزش پیش دبستانی تسهیل شود، محقق نمی شود.

شاید در اینجاست که ترکیب بخش خصوصی و سمن ها می تواند ما را تا حدودی به شرایط مطلوب نزدیک کند. جایگاه مالی بخش خصوصی در ترکیب با دانش سمن ها از شرایط بومی و نیازهای واقعی اجتماع محلی، می تواند یک انتخاب باشد. در این ترکیب، شرکت ها به دانش، تخصص و شبکه هایی دست می یابند که پیش از این، راهی به آنها نداشته اند؛ این می تواند بازارهای جدیدی را به روی آنها بگشاید یا به حضور پایدارشان در یک بازار کمک کند. از طرف دیگر، سازمان های جامعه مدنی به کمک مشارکت مالی بخش خصوصی، دامنه تأثیرگذاری خود را گسترش می دهند و در این میان از مهارت های بخش خصوصی برای شناسایی خدمات خود و حمایت یابی بهره می گیرند.

بدیهی است دولت در غیاب شرکای دیگر در هیچ زمینه ای در توسعه، توفیقی نخواهد داشت و حوزه آموزش نیز مستثنا نیست. شاید نقش دولت در این میان تسهیل همکاری همه این بخش های مختلف و ایجاد شبکه ای از نهادهایی است که بر اساس ماهیت و ساختار کاری خود می توانند در یک خوشه قرار گیرند. حضور دولت برای همه شرکا، حتی در سطحی ترین شکل خود، عاملی است برای کاهش ریسک مشارکت و اعتمادپذیری طرح. یک نمونه موفق از این مشارکت سه جانبه دولت، بخش خصوصی و جامعه مدنی در برنامه پیش دبستانی خواهران کوچک (Little Sisters) به خوبی دیده می شود. بنیاد نیمی از آسمان ( Halfthe Sky) یکی از سازمان های مردم نهاد فعال در چین در مشارکت با سوئیس کردیت

(SuisseCredit) برنامه ای برای گسترش پیش دبستانی در میان کودکان دو تا هفت ساله در استان هایی در چین به اجرا درآوردند. این پیش دبستانی ها درون مؤسسات رفاهی و بهزیستی دولتی تشکیل می شوند و از تأیید وزارت امور مدنی چین برخوردار هستند. این برنامه که در سال ٢٠٠٠ شروع شد در حال حاضر در ٤٥ مرکز برای هزارو ٥٠٠ کودک به کمک ٤٠٠ آموزگار اجرا می شود. وزارت امور مدنی چین مدل پیش دبستانی نیمی از آسمان را به عنوان مدلی جامع ارزیابی کرد و نهایتا این پیش دبستانی ها در همه پرورشگاه های چین هم برگزار

خواهند شد.

جدای از نیاز به ظرفیت های لازم، مسئله حائز توجه دیگر، باور سازمان های مردم نهاد مناطق دورافتاده تر و محروم تر به اهمیت پیش دبستانی به عنوان بخشی از بنیاد آموزشی کودکان است. این سازمان ها که برآمده از اجتماع محلی و طبیعتا منعکس کننده دیدگاه های آن اجتماع هستند، خود تا چه حد در شرایط محرومیت در مقابل خدماتی همچون تغذیه و پوشاک به امر آموزش پیش دبستانی بها می دهند یا امکان بهادادن پیدا می کنند و در صورتی که این اراده در سمنی باشد تا چه حد با اقبال اجتماع محلی روبه رو می شود. شاید روستا مهدها در ایران مثال مناسبی باشند از اینکه چگونه در یک همکاری میان بخشی، حضور شوراها، اعضای اجتماع محلی و سازمان بهزیستی می تواند به موفقیت و بقای طرحی کمک کند. در مدل روستا مهدها پس از شناسایی روستاهای واجد شرایط، جلسات مشترکی با شوراهای اسلامی روستایی برگزار شده، بانوان روستایی با سطح تحصیلات دیپلم به بالا به وسیله شوراها معرفی شده و پس از بررسی وضعیت متقاضیان و انتخاب افراد واجد شرایط، موافقت اصولی از طرف سازمان بهزیستی صادر می شود. بهزیستی در این مدل نقش نظارتی نیز ایفا می کند. بخشی از موفقیت روستامهدها، مدیون حضور پررنگ نیروهای بومی و نقش شوراها به عنوان نهادی عمومی است که هر دو در باورپذیرشدن طرح و توجیه آن در سطح اجتماع نقشی مهم بازی کردند.

به طور خلاصه، می توان گفت با اقتباس از مدل روستا مهدها شاید بتوان به ترکیبی دست یافت که در آن در کنار حضور نهادی دولتی، سمن ها بتوانند به جایگاه واقعی خود در اجتماع های محلی دست یابند که ممکن است با مفاهیمی همچون سازمان های جامعه مدنی آشنایی کمتری داشته باشند و در عین حال با استفاده از ظرفیت های محلی به پایداری و پذیرش آموزش پیش دبستانی کمک کنند. بدیهی است ظرفیت و کیفیت ساختار و خدمات سمن ها همچنان پیش شرطی بزرگ برای هرگونه مشارکت در چنین طرح هایی خواهد بود.

سمانه مداح . نازنین عین الیقین