مقدمه

پیش از شروع بحث دربارة عام و خاص ، شایسته است كه به تعریف این دو اصطلاح و نیز بیان فرق بین عموم و مطلق بپردازیم ، وبه اقسام عام و آنچه دلالت بر عموم می كند ونیز مخصص اشاره نمائیم ۱. عموم

عموم سریان و شمول مفهوم است برای كلیة اموری كه مفهوم مورد نظر صلاحیت اشتمال بر آنها را دارد . در مقابل خصوص كه شمول و سریان ندارد ، زیرا جزئی است و جزئی ممتنع الصدق علی كثیرین است و بدین سبب قابلیت انطباق و شمول و سریان ندارد . البته تعاریفی از این قسم در مورد عام و خاص جزء تعاریف حقیقی نیستند یعنی تعریف به جنس ، فصل و یا به حد تام و حد ناقص و رسم تام و رسم ناقص نمی باشند ، بلكه شرح الاسم اند كه همان تعریف به اظهر الخواص باشد و در نتیجه نه جامع و نه مانع اند .

۲. فرق بین عموم و اطلاق

در مورد فرق بین عموم و اطلاق نیز گفته میشود كه : مطلق همانند عموم گزارشگر شمول و سریان است با این فرق كه در عموم ، شمول و سریان بالوضع است یعنی واضح است كه هر یك رشته از الفاظ و یا یك سلسله از اعداد را برای شمول و سریان وضع می كند . حال آنكه در مطلق ، شمول و سریان بالوضح نیست بلكه به مقدمات حكمت است یعنی ما پس از اتمام شدن مقدمات حكمت ، استفادة شمول و سریان می نمائیم . علیهذا چنانچه عموم و مطلق تعارض پیدا كنند عموم همیشه مقدم خواهد بود . زیرا ظهور عام در عموم بالواضح است و متوقف بر چیزی نیست و بدین جهت مقدمات حكمت است ظهور تعلیقی است و میدانیم كه مقتضی تعلیقی نمی تواند با مقتضی تنجیزی معارضه نماید .

۳. اقسام عام

عموم بر چند قسم است : عام استغراقی و مجموعی و بدلی .

البته در هر سه قسم عموم واجد معنا ی شمول و سریان است ولی نحوة شمول و سریان در آنها فرق می كند .

الف در عام استغراقی شمول و سریان برای هر یك از افراد بطو ر استقلال و انفراد وجود دارد . یعنی در عام استغراقی عموم به عدد تمام افرادی منحل میشود كه سریان و شمول احاطه شان می كند . اگر افراد مخاطب عام صد نفر باشند ، عموم منحل به صد خطاب میشود و این خطاب برای یك یك افراد بطور مستقل موجود است . بدین جهت گفته میشود كه : د رعام استغراقی هر یك از افراد دارای امتثال مستقل و عصیان مستقل است ، به طوری كه اگر بعضی از آنها امتثال كنند و بعضی دیگر عصیان نمایند برای امتثال كنندگان ثواب وجود دارد و نسبت به كسانیكه عصیان نموده اند موجبات عقاب فراهم میگردد و در نتیجه عقاب میشوند .

ب در عام مجموعی ، شمول برای افراد بطور اجتماع است . یعنی در صورتی میتوان گفت امتثال وجود دارد كه مجموع ( من حیث المجموع ) امتثال امر كرده باشد . بنابراین اگر گفته شود كه تمام مردم مجتمعا“ باید فلان كار را انجام بدهند در صورتیكه یكنفر از آنها كار مورد بحث را انجام ندهد عام مجموعی حاصل نمی گردد زیرا مورد خطاب موجود نشده است . پس در عام مجموعی یك امتثال و یك عصیان وجود دارد ، امتثال عبارت از آوردن تمامی افراد است و عصیان عبارتست از عدم اتیان و لو عدم اتیان یك فرد .

ج. در عام بدلی ، شمول و سریان به نحو بدلی است . یعنی مكلف در مقام تطبیق مأمور به در خارج در سعه قرار دارد و مخیر به تطبیق مأموربه با هر یك از افراد است . مثلا وقتی كسی دستور میدهد كه برایش آب را بیاورند و مشخص نكند چه نوع آبی ، درجه نوع ظرفی ، و به چه شكلی دستور گیرنده مخیر است آب را در لیوان بگذارد ، در جام آب بگذارد ، آب خیلی خنك باشد یا چنین نباشد و …. یعنی مكلف در مقام امتثال مخیر به تطبیق مأمور به با هر فردی از افراد طبیعت مورد دستور است .

به تعبیر دیگر مكلف در تطبیق صرف الوجود با هر یك از افراد طبیعت مخیر است . در واقع وقتیكه به انسان دستور داده میشود كه برو و طبیعت فلان چیز راموجود كن ، طبیعت به صرف الوجود موجود میشود . ( و صرف الشیئی لا یتثنی ولا یتكرر ) : صرف الوجود یك مصداق بیشتر ندارد و شخص در تطبیق صرف الوجود مخیر است . یعنی اختیار دارد كه در مقام امتثال صرف الوجود طبیعت را با هر فرد و با هر خصوصیت و با هر صنفی از افراد و خصوصیات فردیه و اصناف این طبیعت تطبیق نماید . عام بدلی یعنی علی البدل و در ان همة افراد در عرض هم (( علی حد سواء )) قرار دارند و میان خصوصیات فردیة آنها هیچگونه امتیازی نیست و با آوردن هر خصوصیتی ، طبیعت موجود میشود . در اینجا بزرگان اشكال كرده اند كه د ر عام بدلی عموم مستفاد از وضع نیست ، بلكه استفادة آن به مقدمات حكمت است .

د رعام بدلی ما از خارج می دانیم كه خواست مولا از جعل و تشریع حكم ، صرف الوجود طبیعت است و خصوصیات فردیه از خواستة وی خارج اند .

مولا گفته است برو طبیعت آب را موجود كن . اینجا عقل است كه در مقام امتثال به مكلف می گوید تو در تطبیق صرف الوجود مخیری و میتوانی هر خصوصیتی از خصوصیات فردیه این طبیعت را كه بخواهی ، ایجاد نمائی .

بنا بر این وقتی عقل این استفاده را میكند وضع در كار نیست . اشكالی كه پیش میاید آنست كه نمی توان از این تعریف كه مقتضی عموم شمول و سریان تنجیزی است در عام بدلی استفاده كرد .

۴. آنچه دلالت بر عموم می كند .

بر ای عموم ، الفاظی مخصوص هست كه دال بر معنای شمول و سریان است . ادات دال برعموم یا بالوضع چنین اند و یا بالا طلاق . كل ، جمیع ، تمام ، دائما“، از ادات هستند . یك هیئت نیز ممكن است دلالت بر عموم داشته باشد : مثل نكرة واقعه در سیاق نفی یا نهی یا جمع محلی به الف و لام ، كه به جنس و یا جمع دلالت دارد . این الفاظ یا هیئتهای جملات كه دال بر شمول و سریان اند از طرف واضح برای عموم و شمول وضع گردیده اند . نكته قابل ذكر آن است كه لفظ كل و یا هر چیز ی كه واجد این معنا ، یعنی شمول و سریان است بالوضع ، بر عموم مدخول خود دلالت دارد این شمول وسریان میتواند برای فرد فرد بطور مستقل ( عام استغرافی ) و یا من حیث المجوع ( عام مجموعی ) باشد و تابع مدخول خویش است و فرق نمی كند كه كل ما بمعنا ها در عام مجموعی وارد بشود یا در عام استغرافی . هم چنین است نكرة واقعه در سیاق نفی و نهی و جمع محلی به الف و لام و ۰۰۰۰ كه د رتمام اینها معانی حاصل از ناحیهمدخولات است .

۵. مخصص

مخصص بر دو نوع است : مخصص متصل ، مخصص منفصل .

الف . مخصص متصل . هنگامی مخصص متصل است كه د رنفس كلام قرینه ای مشخص نماید تمام افراد مورد كلام نیستند بلكه صنف و یا دسته خاصی از آنها محل كلامند . مثلا وقتی گفته میشود : (( اكرام العلماء العدول )) : دانشمندان عادل را اكرام كن ، اگر لفظ عادل بیان نمی شد اكرام تمامی دانشمندان ، چه عادل چه فاسق را شامل می گردید . اما گوینده بالفظ عادل مشخص می كند كه خواسته مولا اكرام مخصوص عدول از دانشمندان است و بنا بر این در خواسته مولا اكرام دانشمندان غیر عادل مندرج نیست و این گروه سببیت از برای اكرام ندارد . پس از همان آغاز ، انعقاد ظهور كلام د رخصوص قرینة موجود در جمله خواهد بود در نتیجه ظهور كلام بر كل افراد نیست تا قرینه ای دیگر بعدا“ بیابد. بلكه از همان ابتداء ، ظهور بر خلاف قرینة كامل ـ كه همان قرینه مخصص متصل باشد منعقد نمی شود .

ب مخصص منفصل . مخصص منفصل عبارت است از قرینه ای كه در یك كلام دیگر میآید . مثلا گوینده میگوید (( اكرام العلماء )) و ساكت میشود .


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 9 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.