به عنوان قانون کلی،اتخاذ تصمیم بر استفاده یا عدم استفاده از حربه ی عصبانیت در برخورد با فرزندان مان بستگی کامل به مقوله ی جداسازی و تفکیک مشکلات از یکدیگر دارد.ما همواره باید در مورد مشکلات فرزندان خود با آنها همدلی کنیم.آنها عادت دارند خود را به دردسر بیندازند.افزایش و کسب حس مسئولیت در کودکان،تنها زمانی میسّر می شود،که آنها با دلسوزی و همدردی ما مواجه شوند،نه آن که وقتی کار بد و عمل زشتی را انجام می دهند، بر سرشان فریاد بزنیم و یا توبیخ شان کنیم.

اگر اشتباهات کودکان تنها به خودشان،و نه به ما،صدمه می زند و آسیب وارد می کند،به عنوان مثال،درست راه نمی روند و متعاقب آن زمین می خورند،یا دعوا می کنند و با چشم کبود به خانه می آیند،و یا در نیمی از درس ها نمره ی قبولی نمی گیرند بنابراین در چنین مواقعی عصبانیت و خشم ما،تنها کار را از آن چه که هست،خراب تر می کند.

این مقوله بسیار شبیه به آقایی است که عاشق رانندگی با سرعت زیاد است.او در اتوبان در خط سبقت،سپر به سپرخودروی جلویی حرکت می کند،و با هر فشاری که بر پدال گاز وارد می کند،عقربه ی کیلومتر شمار لحظه به لحظه به منطقه ی قرمز روی صفحه نزدیک تر می شود.در چنین وضعیتی اگر همسرش فریاد بزند:«عزیزم،یواش تر،تو داری با سرعت ۷۵ مایل بر ساعت،رانندگی می کنی.»گفتن این جمله تنها باعث می شود تا آقا عصبانی شود،زیرا فکر می کند،چون او راننده است،پس میزان سرعت خودرو هم به او مربوط می شود،و در نتیجه از دخالت همسر خود ناراحت و عصبانی می شود.

امّا اگر همسرش بگوید:«عزیزم،نمی خواهم بمیرم.»با گفتن این جمله،هم از آسایش خود می گوید و هم حالت تعادل و موازنه را ایجاد می کند.دراین جا عصبانیّت زن برای همسرش قابل درک و تأثیرگذار خواهد بود،و مرد می تواند این مسئله را درک و به توصیه زن عمل نماید.

هنگامی که بچّه های ما مرتکب عملی می شوند که ما را نیز تحت الشعاع خود قرار می دهد مانند گم کردن وسایل شخصی ما،پخش و پلا کردن و انداختن وسایل ما در گوشه ای البته بعد از استفاده از آنها،گذاشتن و رها کردن دوچرخه شان در خیابان اصلی و پیاده رو در چنین مواقعی کمی عصبانیّت برای ما بد نیست.زیرا کودکان با این عصبانیّت می فهمند،که ما به خاطر رفتار نادرست آنها عصبانی هستیم،زیرا رفتار نادرست آنها ما را نیز متأثر کرده و تحت الشعاع قرار داده است.

بارب کوچولو،با اشتیاق مشغول بریدن و درست کردن عروسک های کاغذی بود،که قیچی مادرش را خراب کرد و شکست.مادر متوجّه شد که در چنین وضعیتی،استفاده از خشم و عصبانیّت لازم و مقتضی است،پس به بارب گفت:«بارب،من خیلی عصبانی ام و در حال حاضر نمی توانم منطقی باشم و درست تصمیم بگیرم.حالا دیگر نمی توانم از قیچی ام استفاده کنم.من از تو انتظار داشتم،که کارت را درست انجام بدهی. امشب تا قبل از این که بخوابی،فرصت داری تا به من بگویی که چه راه حلّی برای این مسئله داری و می خواهی چه کار کنی؟»ملاحظه کنید که مادر با عصبانیّت و خشم،فرزندش را تحقیر نکرد،او هرگز به بارب نگفت که چقدر کودن و بی مسئولیت است.در عوض،او بر این نکته تأکید کرد که عمل نادرست بارب چقدر او را ناراحت کرده است،و بارب باید خودش راه حلّ مناسبی پیدا کند.

استفاده از حربه ی عصبانیّت زمانی برای ما کارآمد و مقتضی است که در این مورد منطقی و عقلایی تصمیم گیری کرده باشیم.گاهی اوقات لازم است که کودکان تنها،مدّت شصت ثانیه و نه بیشتر،در معرض رفتار خشونت آمیز ما قرار گیرند و آن را تجربه نمایند.آنها گاه گاهی،به این نمایش خشم و عصبانیّت از جانب ما نیاز دارند،و ما می توانیم در این میان اختیارات و فرصت های خود را این گونه بسنجیم و بررسی کنیم:«آیا من،می خواهم فرزندم را منزوی و گوشه گیر کنم؟و یا با وراجی و پرحرفی هایم،می خواهم گره ای از مشکلات باز کنم؟یا آن که فکر می کنم،این بچّه تنها به یک سخنرانی شصت ثانیه ای و بعد از آن هم به آغوش گرم و شنیدن چنین کلماتی از دهان من نیاز دارد:« عزیزیم من،به این خاطر این قدر عصبانی ام که می دانم تو از آن دسته از بچّه ها هستی که خیلی بهتر از این ها می توانی با وضعیت پیش آمده، برخورد کنی و کنار بیایی.»

تصمیم بر سر استفاده از خشم و عصبانیّت،باید کاملاً بی غرضانه و بی طرفانه باشد،نه این که با عصبانیّتی کنترل ناپذیر و به صورت دخالت و همراه با سرزنش و توبیخ شدید باشد.به طورکلی،خشم و عصبانیّت تنها زمانی باید مورد استفاده قرار گیرد،که رفتار فرزندان مان ما را نیز مستقیماً تحت تأثیر قرار می دهد.

یک نکته ی قابل توجّه:هنگامی که خشم و عصبانیّت، منجر به احساس و هیجانی قابل انتظار و پیش بینی شده می شود،دراین صورت در اغلب مواقع هرگز نباید از اهرم خشم و عصبانیّت در برخورد با کودک استفاده نماییم.باید گفت،همه ی ما از جمله فرزندان مان احساس و هیجان را دوست داریم.وقتی کودکان به هیجان و احساس خاصی عادت می کنند مانند احساس خجالت،عصبانیّت،گناه و با دوست داشتن این احساس و هیجان قابل انتظار به احساس و هیجانی برای انتخاب تبدیل می شود.

نویسنده : فاستر دبلیو کلاین و جیم فی

ترجمه : میترا خطیبی

منبع: کتاب تربیت با عشق و منطق