برای رسیدن به توسعه و پیشرفت در یک جامعه می بایستی به یکی از مهمترین اهرمها یعنی آموزش و برنامه ریزی در سطوح ملی و فراملی توجه نمود. در صورتی که بتوانیم در سیستم آموزشی جامعه خود به این سطح برسیم آنچه را که آموخته ایم به عمل آوریم و دانسته های خود را مطابق با شناخت کافی از نیازها هماهنگ نمائیم، آنگاه می توانیم امیدوار باشیم که بعنوان یک فرد کارآمد، پویا و فعال در جامعه عمل نموده ایم.

مبنای تئوریکی و نظریه ای برنامه آموزش مهارتهای زندگی:

نظریه یادگیری اجتماعی: پایه مطالبی که در آموزش مهارتهای زندگی به کار برده می شود اطلاعاتی است که از نحوه یادگیری از طریق مشاهده ی رفتار دیگران و پیامدهای آن بدست می آید و در واقع مبتنی بر نظریه یادگیری اجتماعی بنورا (۱۹۷۷ می باشد. در نظریه یادگیری اجتماعی بندورا یادگیری فرآیندی فعال و مبتنی بر تجربه است و به همین جهت افراد خصوصا کودکان در جریان یادگیری و آموزش فعالانه به امر یادگیری مهارت های زندگی می پردازند، بنابراین در این آموزش از روشهایی که شرکت فعال افراد در گروه های مختلف سنی و جنسی را در فراگیری، تسهیل می بخشد استفاده می شود. این شیوه ها شامل تشکیل گروههای کوچک یا گروههای دوتایی، بارش فکری و بحث و مناظره می باشد (سازمان بهداشت جهانی ترجمه نوری قاسم آبادی و محمدخای، ۱۳۷۷).

علاوه بر مبنای تئوریکی یادگیری مشاهده ای، مبنای دیگر آموزش مهارتهای زندگی بر اساس تئوری یادگیری شناختی نوین است که مبتنی بر عملکرد سالم روانی انسان می باشد و در این تئوری سه اصل مطرح می شود: فرض یا اصل اول اینست که کودک زندگی خود را با یک توانایی ذاتی جهت عملکرد روانی سالم آغاز می کند این توانایی ذاتی شامل تمایل به یادگیری و انگیزش جهت رشد و شکوفایی تواناییهای بالقوه در جهت اکتساب سبک زندگی اجتماعی سالم می باشد. بنابراین در این دیدگاه بالا بودن عزت نفس فطری است و نیازی به یادگیری و رشد و افزایش ندارد. فرضیه یا اصل دوم این تئوری آنست که بزهکاری و دیگر رفتارهای انحرافی از طریق یادگیری حاصل می شوند که در این میان نقش خانواده بسیار مهم است. بدین معنا که در معرض شرایط تعارض و اختلاف قرار گرفتن و دیگر اشکال ناسالم عملکرد خانواده و والدین ی تواند در فراگیری و بروز رفتارهای انحرافی موثر باشد. همچنین نوجوان در شرایطی است که هر عاملی را که متفاوت و یا در تعارض با الگوی او باشد باعث احساس ناامنی مانند خشم، اضطراب و افسردگی در وی می شود. و این احساسات بعدها به صورت رفتارهای انحرافی مانند بزهکاری، سوء مصرف موادمخدر و شکست تحصیلی نمایان خواهد شد. بنابراین اگر نوجوان یک سیستم شناختی ناآشنا و مخرب را به طرح شناختی اولیه خویش ضمیمه نکند در آن صورت توانایی ذاتی و فطری او جهت عملکرد سالم طبیعی و رفتار تکامل یافته، عزت نفس و سلامت عاطفی تکامل خواهد یافت. و این توانایی از طریق یادگیری بوجود می آید.

اصل سوم آنست که هر توانایی ذاتی کودک برای سلامتی و عملکرد روانی تکامل یافته می تواند برای مقابله با رفتارهای بزهکارانه و خود تخریبی فعال شود . بنابراین اگر شرایطی موجود باشد فرد می تواند توانایی تفکر خوش را به کار اندازد و از این طریق عملکرد روانی سالم و طبیعی خویش را بدست آورد. (آقاجانی، ۱۳۸۱). طبق مدل تئوری یادگیری شناختی نوین افراد خطر آفرین سطوح بالاتری از احساس ناامنی آموخته شده دارند و از طرفی آنها می توانند به چهارچوبهای شناختی که ناامنی کمتری را تحریک می کنند دست یابند.

ـ بررسی کنید که اگر یادگیری از طریق مشاهده و حضور در مناسبات اجتماعی می تواند تاثیرات مثبت یا منفی را بر آموزه های رفتاری و شناختی ما ایجاد کند، چگونه می توان اثرات یادگیری مشاهده ای را کنترل و به دوام رفتارهای مثبت در افراد جامعه کمک نمود؟ آیا مشاهده، تقلید و یادگیری مفاهیم موثر در تغییر واصلاح رفتار هستند؟

نظریه تاثیر اجتماعی:

بر اساس این نظریه، فشار گروه همسالان، الگوپذیری از مدل های اجتماعی غلط و تاثیر پذیری از رسانه های گروهی یک عامل بسیار موثر در ایجاد رفتارهای مشکل آفرین است لذا رویکرد تاثیر اجتماعی، برنامه مهارت های زندگی را به عنوان یک آموزش اثربخش معرفی می کند. تا پیش از این که نوجوانان در معرض آسیب های اجتماعی قرار بگیرند آنها را در رویارویی با این فشارها مقاوم و واکسینه نمایند. این رویکرد اشاره می کند که ارائه برنامه آموزش مهارتهای زندگی از طریق آموزش های عملی، تمرینی و مشارکتی موثرتر از ارائه صرف اطلاعات یا ترساندن افراد از نتایج و پیامدهای رفتاری است.

نظریه شناختی حل مساله:

بر اساس این دیدگاه مهارتهای ضعیف حل مساله به رفتارهای اجتماعی ضعیف مربوط می شود. تحقیقات انجام شده با کودکان پیش دبستانی و مهدکودک بیانگر این است. کوکانی که چنین دوران آموزشی را دیده اند بهتر توانسته اند با مشکلات زندگی روزمره کنار بیایند. آنها یاد گرفتند تا راه حل ها و پیامدهای رفتاری بیشتری را پیش بینی کنند، بهتر با ناکامی ها و به تاخیر انداختن انتظارات کنار بیایند و کمتر از پرخاشگری برای تحقق سریع انتظارات خود استفاده می کنند. همچنین پژوهش های مختلف نشان داده اند که آموزش مهارت های حل شناختی مساله در مراحل اولیه فرایند رشد (دوره کودکی و نوجوان اول) اثر بخش تر از سایر مراحل است.

نظریه هوش چندگانه (هوش هیجانی):

این تئوری وجود هوش هشتگانه (زبان، منطق، و ریاضیات، موسیقی، جسمی و جنبشی، طبیعت گرایی، هوش بین شخص و درون شخصی) را در انسان یک امر مسلم فرض می کند. اما آنها در افراد مختلف به درجات متفاوتی رشد می کنند. تئوری هوش چندگانه، کاربرد مهمی برای سیستم آموزشی و یکپارچه کردن رویکرد مهارت های زندگی برای ارتقاء سلامت روانی و پیشگیری از مشکلات فردی دارد، پژوهش های مختلف نشان داده اند همان طور که افراد خواندن، نوشتن و ریاضیات را یاد می گیرند می توانند نحوه استفاده از هوش چندگانه خود را برای کنترل هیجان ها، درک احساسات خود و دیگران یاد بگیرند. و از این طریق با تاثیری که بر هوش هیجانی می گذارد می تواند به بهبود روابط با دیگران و فهم رفتارها کمک وافری نماید. آنچه که مسلم است اینست که ۴ مبنای مهم ارتباطی وجود دارد: خواندن، نوشتن، گفتن و شنیدن. بطور رسمی و سیستماتیک عموم انسانها در سطح کره زمین برای خواندن و نوشتن تحت آموزش قرار می گیرند. برای گفتن نیزعموما آموزشهای رسمی و غیررسمی دریافت می شود. اما بطور اخص کسی ما را برای شنیدن آموزش نمی دهد. با استفاده از قوای ۸ گانه هوش و تاثیری که بر هوش هیجانی می گذارند می توان آموزه های مناسبی برای خوب شنیدن خوب حرف زدن یعنی دو مولفه مهم یک ارتباط موثر فراهم نمود.

نظریه ریسک و انعطاف:

این نظریه توضیح می دهد که چرا بعضی افراد نسبت به دیگران بهتر به تحمل فشارها و مشکلات روزمره زندگی پاسخ می دهند. نظریه انعطاف به عوامل درونی مانند عزت نفس، منبع کنترل درونی و عوامل بیرونی مانند حمایت اجتماعی و خانواده را به مثابه فاکتورهای حفاظتی مطرح می کند که فرد را در برابر خطرات فقر، اضطراب و سوء مصرف مواد، مقاوم می کند.

ارتقاء مهارت های شناختی ـ اجتماعی و مهارت حل مساله تعدیل کننده های رفتاری هستند که باعث افزایش انعطاف و کاهش خطر در نوجوانان می شد. از طرف دیگر جزو برنامه مهارت های زندگی طراحی شده است تا از بروز رفتارهای مشکل زا (فعالیت های جنسی نامشروع، سوء مصرف مواد مخدر) جلوگیری کند و رفتارهای مثبت مانند ارتباط سالم با گروه همسالان، سازگاری با محیط خانه، مدرسه واجتماع را ارتفاء دهد.

در مبانی نظری و تحقیقاتی گاتمن در طی دو دهه گذشته (۱۹۹۲) نشان داده شده است بیش از دویست زوج w با استفاده از بررسی تغییرات فیزیولوژیک به هنگام صحبت مورد مطالعه قرار گرفته او دریافت انتقاد شدید که ناشی از نداشتن مهارتهای ارتباطی (به عنوان یکی از شاخصه های مهارتهای زندگی) است می تواند ارتباط زوجین را دچار مخاطره کند. زوجین درجریان عصبانیت انتقادات خود را در قالبی مخرب عنوان می کنند و به جای انتقاد از اعمال یکدیگر شخصیت یکدیگر را به زیر سوال می برند. این نوع انتقاد و عدم تسلط برمهارتهای زندگی در شخص مقابل احساس شرمساری، مورد علاقه نبودن و عدم شایستگی می کند که به نوبه خود باعث می شود که فرد پاسخی دفاعی بدهد. همچنین میلز ۱۹۸۷ (به نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱) معتقد است که جوانان خطر آفرینی که در برنامه پیشگیرانه شرکت نموده اند سطوح بالاتری از عملکرد روانی سالم نشان دادند. در انواع روابط سالم و سازنده با بزرگسالان درگیر و در نگرشهای مثبت، توانایی حل مساله عقلانی – منطقی، رفتار اجتماعی، انگیزش در دستیابی به اهداف تحصیلی و سبک زندگی بهنجار و سالم بهبودی نشان دادند.

از سوی دیگر بوتوین و نورتو ۱۹۸۸، آموزش مهارتهای زندگی را درجمعیت های عادی اعتباریابی نمودند و رویکرد خود را مبتنی بر رویکرد تاثیرات اجتماعی (نفوذ و فشار اجتماعی) و تئوری یادگیری اجتماعی مطرح نمودند. طبق نظر آنها در سال ۲۰۰۰(به نقل از حمیدی ،۱۳۸۴) اجزاء مهارتهای زندگی شامل مهارتهای خود مدیریتی و مهارتهای اجتماعی می باشد. مهارتهای خود مدیریتی شامل توانایی تصمیم گیری و حل مساله، آگاهی از تاثیرات اجتماعی ومقاومت در برابر آن، مقابله با خشم و ناکامی ،اضطراب، تعیین هدف، خود رهبری و خود تقویت دهی می باشد. و قسمت مهارتهای اجتماعی شامل برقراری ارتباط اجتماعی، مهارت جرات مندی کلامی و غیرکلامی، احترام گذاشتن و افزایش شایستگی اجتماعی دانش آموزان می باشد (بوتوین ۲۰۰۰، به نقل از حمیدی، ۱۳۸۴).

از نظر گیلبرت جی. بوتوین (به نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱) که یک رفتارگراست و در برنامه های پیشگیرانه مدرسه محور کارهای بسیاری انجام داده اخیرا در زمینه پیشگیری از خشونت و سوء مصرف مواد در نوجوانان فعالیت گسترده ای انجام داده و بر آموزش و ترویج رشد مهارتهای خود مدیریتی و مهارتهای بین فردی تاکید می ورزد. و برنامه ای را مشتمل بر سه محور طراحی کرده محور اول مجموعه مهارتهای خود مدیریتی عمومی یا کلی. محوردوم مهارتهای بین فردی که این دو بخش جهت افزایش شایستگی های فردی و بخش سوم اطلاعات مهارتهای ویژه مشکل سوء مصرف مواد. در این برنامه مهارتهای رفتاری شناختی با استفاده از روشهایی مانند ایفای نقش ، تمرین رفتاری، نمایش، پسخوراند (فیدیک)، تقویت اجتماعی (تحسین و تمجید) و تمرین تکالیف رفتاری در منزل آموزش داده می شود (بوتوین، ۲۰۰۱ به نقل از آقاجانی ۱۳۸۱)

همچنین نظریه عقلانی ـ هیجانی الیس چنین بیان می کند که بسیاری از مشکلات روان شناختی افراد ناشی از ادراک تحریف شده و تفکر غیر منطقی آنان است و این افراد در ورود به یک زندگی مشترک زمینه ساز مسائل و مشکلات متعدد می شوندو این مشکلات ناشی از محرکها و رویدادهای بیرونی نیست بلکه نحوه تفکر و باورهای غیر منطقی آنان نسبت به رویدادها مسائل را موجب می شود.

این افراد با داشتن افکار غیر منطقی و (عدم فراگیری مهارتهای لازم برای منطقی نمودن و حذف و تعدیل افکار منفی) خود را در معرض احساس خشم، مقاومت، خصومت، دفاع، گناه، اضطراب و عدم کنترل و ناکامی قرار می دهند (شفیع آبادی، ۱۳۶۵).

مشاهدات علمی نشان می دهد، زوجین با نداشتن مهارتهای ادراکی (به عنوان یکی از شاخصه های مهارتهای زندگی) مناسب به خود اجازه می دهند که این باورها که با واقعیت همراه نیستند و شواهد بیرونی و عینی آن را تایید نمی کند در زندگی فردی و خانوادگیشان بیشترین تاثیر را بگذارد و با عدم هم فهمی و درک مناسب رفتارها که ناشی از مهارتهای ارتباطی (یکی دیگر از شاخصه های مهارتهای زندگی) است زمینه بروز اختلافات و تعارضات را فراهم کند. تعارضاتی که پایه گذار نارضایتی زناشویی است. عدم فراگیری مهارتهای ادراکی و استفاده از تفکرات غیر منطقی یک یا دو شریط نسبت به خود یادگیری سبب بروز الگوهای اسنادی منفی یا استنباط منفی از رفتارهای همسر و غفلت از رفتارهای مثبت شده که در ایجاد و رشد اختلافات زناشویی کار ساز می افتد (کرمی نیا ۱۳۸۴).

همچنین یک به نقل از مظاهری (۱۳۸۰) معتقد است عواطف مثبت که یک احساس فردی در مورد همسر در جنبه هایی مانند دوستی، روابط زناشویی، درک، صداقت، اعتماد، خوشایندی و لذت جنسی می باشد، می تواند باعث افزایش رضامندی زناشویی شود. در اختیار داشتن و رشد و گسترش این عاطفه مثبت که از مهارتهای مقابله با هیجان (به عنوان یکی از زیر شاخه های مهارتهای زندگی می باشد) می تواند بسیاری از مشکلات خانواده ها را که در واقع ریشه اصلی آن سوء تفاهم هاست برطرف کند.

همچنین بک معتقد است (به نقل از مظاهری ،۱۳۸۰) اصولا شکست در برقراری ارتباط شایع ترین شکایات زوجهای جدا شده است. برای اطلاع بیشتر از رفتارهای اشخاص باید به پشت پرده اعمال و به فراسوی افکار خود انگیخته آنها رفته و باورهای اولیه آنها را جستجو کنیم. خوشبختانه بعضی از این باورها آنقدر عمیق نیستند و می توان به سهولت آنها را شناسایی کرد.

بنابراین همانطور که از بررسی نظریات نظریه پردازان بر می آید مهارتهای زندگی مهارتهایی است که برای افزایش توانایی های روانی – اجتماعی، افراد آموزش داده می شود و فرد را قادر می سازد که بطور موثر با مقتضیات و کشمکشهای زندگی روبرو شود. در مجموع هر یک از این نظریه ها بخشی از پایه های رشد مهارتهای زندگی و این که چرا این مهارتها مهم هستند فراهم می کند، بعضی از این نظریه ها بر پیامدهای رفتاری تاکید می کنند و مهارتهای زندگی را به عنوان شیوه ای در نظر می گیرند که برای حرکت نوجوانان به سمت نرم های اجتماعی و بافت فرهنگی مناسب هستند. تعدادی از این نظریه ها بیشتر بر کسب مهارتهای به عنوان یک هدف تمرکز می کنند زیرا مهارت در حل مساله، ارتباطات بین فردی و حل کشمکش ها به عنوان عامل اصلی رشد سلامت انسان در نظر گرفته شده است. سرانجام بعضی دیگر مهارتهای زندگی را به عنوان شیوه ای در نظر می گیرند که افراد را به طور فعال در فرایند تکامل و ساختن نرمهای اجتماعی خودشان درگیر می کنند (سازمان بهداشت جهانی ، ۱۹۹۸).

به طور کلی آموزش مهارتهای زندگی با درگیر کردن نوجوان و سایر افراد در گروههای مختلف سنی، جنسی و صنفی در روشهای مشارکتی و تعاملی و آموزش این که چطور فکر کنند به جای این که به چه چیزی فکر کنند ابزار نیرومندی برای یادگیری ۳ حوزه مهارتهای شناختی، مهارت های اجتماعی و بین فردی و مهارتهای سازگاری هیجانی در اختیار آنها قرار می دهد.

۱) توانمند کردن افراد:

برنامه آموزش مهارت های زندگی، یک رویکرد کل نگر برای توانمندکردن افراد جهت شناخت خود و دیگران و محیط می باشد. یادگیری مهارت های تنها نوعی یادگیری صرف نیست. بلکه افراد دانش واطلاعات را نیز به دست می آورند و همچنین نگرش ها و ارزش ها را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و علوه بر این یاد می گیرند مهارتهای زندگی را در موقعیت های واقعی زندگی به کار ببرند و حقایقی را نیز درباره موقعیت های مختلف می آموزند.

۲) تحقق توانایی های بالقوه و انطباق با تغییرات زندگی:

آموزش مهارت های زندگی از طرفی سبب تبدیل دانش و نگرش به توانایی های بالفعل شده و از طرف دیگر موجب انطباق افراد با شرایط متغیر زندگی مانند تغییر ساختارهای خانوادگی و تکامل طبیعی فرهنگ ها گشته و به آنان کمک می کند تا با شیوه هایی که خانواده و جمعه مثبت می دانند با موقعیت های روزمره مواجه شوند (حسینی ، رشیدی ۱۳۸۲).

بنابراین همانطور که مشاهده شد برنامه آموزشی مهارتهای زندگی، برنامه جامعی است که هم برای آموزش وسیعی از مهارتهیا شخصی و اجتماعی طراحی شده و هم پتانسیل بالایی برای پیشگیری از مشکلات و آسیب های مختلف اجتماعی دارد.

۳) اهمیت و ضرورت طرح آموزش مهارتهای زندگی:

با در نظر گرفتن این اصل که رشد انسان در زمینه های روانی، اجتماعی، جنسی، شغلی، شناختی، اخلاقی و عاطفی صورت می گیرد. لذا هر یک از زمینه ها نیازمند مهارت و توانایی می باشد. در واقع می توان گفت که تکامل مراحل رشدی وابسته به مهارت و برتری در مهارتهای زندگی است. زمانیکه افراد مهارتهای زندگی را کسب نمایند در عملکرد بهینه خود پیشرفت می کنند. آموزش مهارتهای زندگی نقش اساسی را در بهداشت روانی ایفا می کند و البته زمانیکه در یک مقطع رشدی مناسبی ارائه شود نقش برجسته تری خواهد داشت.

طرح آموزش مهارتهای زندگی در دو دهه گذشته به دلایل ذیل یکی از موفقترین و بی نظیرترین طرح اثر گذار در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی شناخته شده است (احمدی، ۱۳۸۴).

ـ موثر و کاربردی بودن آن

ـ جامع و فراگیر بودن آن

ـ روش تدریس تعاملی و تاثیر متقابل آن

ـ مناسب بودن آن برای افراد با زمینه های گوناگون فکری و صنفی

ضرورت این برنامه در اجزاء اصلی برنامه مهارتهای زندگی که شامل:

الف) مهارتهای پایدار و استقامتی

ب) مهارتهای خود مدیریتی فردی

ج) مهارتهای عمومی اجتماعی می باشد بیشتر خود را آشکار می سازد.

آموزش مهارتهای زندگی، فرد را قادر میسازد تا دانش، ارزشها ونگرشها را به توانایی های بالفعل تبدیل کند مثل اینکه چه کاری باید بکند و چگونه آن را انجام دهد. مهارتهای زندگی توانایی هایی است که فرد را قادر میسازد تا انگیزه و رفتار سالم داشته باشد و فرصت و میدان انجام چنین کارهایی را نیز انجام می نماید. امروزه مداخلات درمانی نشان داده است که بسیاری ازنوروزها و سایکوزها ناشی از نقص در رشد مهارتهای زندگی اساسی است. در واقع آموزش مهارتهای زندگی نقش درمانی دارد. علاوه بر این آموختن و به کارگیری مهارتهای زندگی بر احساس فرد از خود و عزت نقش اثر دارد. (نوری قاسم آبادی، ۱۳۷۷) و بنابر این نقش مهمی در سلامت روان دارد. همانطور که گفته شد افزایش ظرفیت روانشناختی فرد بهداشت و سلامت را در چهار حیطه جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوی تامین می نماید.

بسیاری از محققان رویکردی را مورد توه قرار داده اند که مبتنی بر آموزش مهارتها از قبیل ارتباطات بین فردی، خودکنترلی، کنترل استرس و خشم، آرامش سازی، تعیین هدف، تصمیم گیری و حفظ بهداشت و سلامتی کامل و مناسب باشد. این آموزش از طریق تکنیکهایی مانند الگو برداری و تمرین رفتاری میسر می گردد. ایجاد چنین مهارتهایی به افراد کمک می کند که روابط بین فردی را برقرار و آن را حفظ کنند و توانایی مقابله با تغییرات محیطی مداوم را کسب کنند و به افزایش سطح عزت نفس و منبع کنترل درونی دست یابند. آموزش مهارتهای زندگی با ارتقاء بهداشت روانی و آمادگی رفتاری، فرد را به رفتاری سالم و اجتماعی مجهز می کند. این آموزشها بصورتی عمل می نمایند که گویی فرد در یک میدان مبارزه آمده است او ممکن است علاقه مند به جنگیدن باشد ولی نیاز دارد که حتما سلاح مناسب و کارآمدی هم در اختیار داشته باشد و از آن مهمتر اینکه لازم است نحوه استفاده از سلاح، شناخت ویژگیهای دشمن و استراتژیهای حمله و دفاع را هم بداند. برنامه آموزش مهارتهای زندگی ، اسلحه، نحوه استفاده از سلاح، شناخت دشمن و استراتژیهای لازم را در اختیار فرد م یگذارد و او را با یک آمادگی رفتاری در میدان مبارزه وارد می کند. مفهوم آمادگی رفتاری به سه عامل بستگی دارد:

۱) تواناییهای روانی ـ اجتماعی فرد که با یادگیری و تمرین مهارتهای زندگی ایجاد می شود.

۲) احساس کفایت و کارآمدی فرد در زمینه مهارتهای زندگی

۳) قصد و تمایل فرد به اجرای مهارتها (به نقل از آقاجانی ،۱۳۸۱).

فرض بر این است که برای دست یافتن به رفتارهای سالم بهداشتی و پیشگیری در درجه اول باید بر سلامت روانی و آمادگی رفتاری فرد اثر گذاشت.

یکی از شیوه های اساسی آموزش مهارتهای زندگی، بحثهای گروهی است. بحثهای گروهی موجب می شود که افراد استعدادها و تواناییهای خود را کشف کنند، در ضمن از طریق مشکل گشایی گروهی، راه حلهایی را برای مشکلات زندگی روزمره تجربه می کنند. در این روش احساس می کنند که مورد پذیرش دیگر اعضا هستند. از جمله تاثیرات مثبت دیگر بحثهای گروهی افزایش توانایی خود رهبری، خود کنترلی، توانایی تصمیم گیری، خود اثربخشی، منبع کنترل درونی و شایستگیهای رفتاری – اجتماعی می باشد. (میلر و نان ، ۲۰۰۰). بحث گروهی می تواند آمادگیهای رفتاری را چنان بوجود آورد که افراد بدون آنکه مقاومت شدیدی برای پذیرش افکار و عدم آمادگی برای تغییر از خود نشان دهند، مفاهیم را یاد بگیرند و انگیزه ای برای عمل در جمع بیابند.

در نهایت باید اذعان کرد که برنامه آموزش مهارتهای زندگی یک مدل آموزشی – روانی است که در کارها و فعالیتهای گروهی سازمان یافته به منظور رشد مهارتهای عملی که برای زندگی روزمره هستند کاربرد دارد. به همین جهت شرکت فعال اعضای گروه برای یادگیری این مهارتها امری ضروری می باشد چرا که روش مهارتهای زندگی مبتنی بر یادگیری تجربی است و یادگیری موثر با فعالیت، مشاهده شرکت کنندگان دیگر و دریافت فیدبک میسر می شود. به نحوی که این یادگیریها می تواند به موقعیت خارج از گروه انتقال یابد. باید گفت که اصل اثربخی روش مهارتهای زندگی به دلیل تاکید آن بر جنبه های عنی شامل درگیری و شرکت فعال افراد، رفتارهای قابل مشاهده و نمایش عینی عقاید نظری یا انتزاعی می باشد.

همراه با ارتقای سطح سلامت روان، انگیزه فرد در مراقبت از خود و دیگران، پیشگیری از بیماری های بررسی محورهای ۵ گانه برنامه مهارتهای زندگی این موضوع را بیش از پیش مسجل می سازد:

۱) مهارتهای ارتباطی که شامل مهارتهای برقراری رابطه موثر ومهارت روابط بین فردی است.

۲) مهارتهای ادراکی که شامل مهارتهای خودآگاهی و توانایی همدلی با دیگران است.

۳) مهارتهای احساسی و مقابله ای که شامل مهارت مقابل با هیجان و مهارت مقابله با استرسها است.

۴) مهارت مبتنی برتفکر که شامل مهارت تصمیم گیری و مهارت حل مسئله می باشد.

۵) مهارت مبتنی بر تفکر برتر که شامل مهارت تفکر خلاق و مهارت تفکر نقادانه است.

آموزش مهارتهای زندگی یعنی اینکه تو "توانایی" بدون آنکه به توانایی دیگران لطمه بزنی.

تحقیقات نشان داده اند که : مهارتهای زندگی برای زندگی پر استرس جهان امروز ضروری است. چرا که بروز مشکلات و مواجهه با استرس امری اجتناب ناپذیر است. و چون شرایط زندگی فرد هم شامل زندگی درونی اوست و هم بیرونی. بنابر این انشان از درون و بیرون با استرس همراه است. از لحاظ روانشناختی حذف استرس نه میسر است و نه معقول. اما فرد می تواند با در اختیار داشتن کلید های مناسب قفل هر استرس را باز کند. ابعاد مهارت های زندگی مبانی خاصی از شخصیت فرد و دنیای بیرون او را توصیف می کنند.

این ابعاد مهم می تواند زمینه ساز رشد حیطه های مختلف مقابله و پیشگیری را در انسان فراهم سازد و به سالم سازی رشد انسان و سلامت او یک فرایند پیوسته و مستمر در طول عمر قلمداد می شود کمک نماید. یکی از این حیطه ها توانایی جلوگیری از حدوث زمینه های مشکل ساز است.

همانطور که می دانید اگر هنر خوب زندگی کردن را بدانیم میتوانیم از بروز بسیاری از مسائل پیشگیری کنیم. این پیشگیری در سطح اولیه است. یعنی علاج واقعه قبل از وقوع انجام گیرد. این سطح اولیه پیشگیری به منظور آنست که تظاهرات هیجانی – عاطفی در افراد را از طریق مبارزه با عوامل استرس زا و حالاتی که منجر به عوارض روانی می شود به حداقل رسانده شود. و هر عاملی را که باعث بهبود وضع زندگی انسان در سطح فردی واجتماعی می شود را تقویت نمود و راه اکتساب آن را آموزش داد.

نویسنده:سیدرفیع موسوی

پی نوشت:

۱ - Emotional intelligent

۱ - Miller & nunn

۲ - psycho - education

۱ - Life span development

۲ - Primany prevention

۱ - Life style

۲ - Secondany prevention

۳ - Crisis intervention

۴ - Functional impairment

۵ - Stressors

۶ - tertiary

۱ - Rehabilitation

۲ - Stress inoculation

۱ - Communication skills

۱ - verbal

۲ - Non - verbal

۳ - perceive

۴ - Understanding

۵ - Memory

۱ - Judgment

۲ - Reasoning

۳ - Analysis

۴ -Systesis

۵ - Classification

۶ - Generalization

۷ - Discnimination

۸ - Efficacy

۹ - Non ـ efficacy

۱ - Facial enpression

۲ - Body psosture

۳ - physical movements

۱ - Feed back

۲ - punctuation

۱ - Gesture

۲ - Body language

۳ - Tone of voice

۴ - Posture

۵ - Double - Bind

۶ - Paradoxical

۱ - Abstraction level

۱ - Surface level

۲ - Contact level

۳ - Second lvele

۴ - Metacommunication

۵ - Facial expression

۱ - Perceptual skills

۲ - self - concept

۳ - self - awareness

۴ - strang (power points)

۵ - weekness

۱ - Introspecting euperience

۲ - Internal frame of reference

۱ - problem – focused

۲ - Emotion – focused

۳ - Behavioral – concydtual sampling

۴ - physical exercise

۵ - Meditation

۶ - Relaxation


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 4 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.