دادگاه خانواده پر است از زنان و مردانی که آمده اند پیمانی را که با همسر خویش بسته اند، به پایان برسانند. این زنان و مردان علل مختلفی را برای جدایی از همسر خود عنوان می کنند. به غیر از اینکه این پیمان های شکسته شده چه آسیبی را به آن ها و فرزندانی که دارند وارد می کند، بر بدنه اجتماع نیز آسیب هایی از این جدایی ها وارد می شود که قابل اغماض نیست و باید برای هر چه کمتر کردن این آمار تدبیری اندیشید.

با عباس جعفری رئیس مجتمع قضایی خانواده یک در این خصوص به گفت وگو نشسته ایم.

آمار طلاق در سال ۸۳ نسبت به سال های قبل از آن سیر نزولی یا صعودی داشت و آیا تمام این دادخواست ها منجر به طلاق شده است یا خیر؟ و دلایل آن چیست؟

آمار طلاق در سال ۸۳ (۲۲ /۹) درصد و در سال ۸۲ (۲۵ /۲) و در سال ۸۱ (۲۷ /۸) درصد پرونده ها راتشکیل داده است. البته باید گفت که در این خصوص فراوانی نسبی دادخواست های طلاق نسبت به سایر دادخواست ها مطرح است و این به منزله آمار طلاق های اجرا شده در تهران نیست زیرا برخی از دادخواست های طلاق بنا به دلایلی از جمله عدم رفع نقص پرونده یا انصراف خواهان یا عدم پیگیری خواهان منجر به قرار رد یا ابطال دعوی شده و برخی دیگر نیز به لحاظ عدم وجود دلیل بر طلاق منتهی به صدور حکم رد خواسته می شود. نهایتاً بیش از نیمی از دادخواست های طلاق نیز که منجر به صدور حکم بر طلاق می شود به علل مختلف اجرا نمی شود از جمله این که مرد خواهان طلاق وقتی می بیند اجرای طلاق بار مالی دارد و باید مهریه و اجرت المثل پرداخت نماید از اجرا صرفنظر می نماید.

چند درصد از متقاضیان طلاق و شاکیان پرونده حقیقت اختلافشان را مطرح می کنند و علت این که عده ای اقدام به کتمان حقیقت می کنند چیست؟

در طلاق های توافقی معمولاً زوجین علت طلاق را مطرح نمی کنند و صرفاً عدم تفاهم را به عنوان دلیل طلاق مطرح می نمایند. باید گفت زوجین که در دعوی طلاق به توافق رسیده اند در واقع پشت در دادگاه بدون بیان مشکلات زندگی خویش از یکدیگر جدا می شوند. این زوجین علت طلاق را عدم تفاهم اعلام می کنند. در طلاق از ناحیه زوجه معمولاً علل سطحی و ظاهری که در قانون و شرط ضمن عقد حق طلاق برای زوجه ایجاد می کند و اثبات آن راحت تر است و بیان آن پذیرش اجتماعی داشته و در اذهان عمومی قبیح نیست طرح می شود به عنوان مثل زوجه کمتر به اختلالات یا انحرافات جنسی به عنوان علت طلاق اشاره می کند. در طلاق از ناحیه زوج بیشتر به عدم تفاهم و عدم تمکین زوج اشاره می شود.

به نظر شما بیشترین علل طلاق در حال حاضر کدام است؟

اعتیاد، مشکلات معیشتی، سوءرفتار زوجین، دخالت های بی جای اطرافیان و خانواده زوجین، ازدواج های غلط، تحمیلی، اجباری و مصلحتی، فساد اخلاقی و اجتماعی و خیانت زوجین به یکدیگر دلایلی است که مورد استناد زوجین برای دادخواست طلاق قرار می گیرد اما بسیاری از موارد فوق به دلیل این که در محیط خانواده که خالی از اغیار است رخ می دهد به سختی اثبات می شود.

آیا با تعیین سقف برای مهریه موافق هستید یا اینکه فکر می کنید این کار هم نمی تواند از طلاق و جدایی زوجین از هم موفق عمل کند؟ آیا این قانون به نفع مردان است یا زنان؟

این طرح مغایر با اراده طرفین است مهریه در حوزه قراردادهای خصوصی است و حدی برای آن نمی توان تعیین کرد تجربه نشان داده هر چه حکومت در روابط خصوصی افراد وارد شود مشکل بیشتری ایجاد می شود. این طرح فاقد مبنای شرعی و قانونی است و از دستور کار مجلس نیز خارج شده است و اگر چه معتقدیم مهریه ضمانت یک زندگی موفق خانوادگی نیست اما محدود کردن آن به سقف به نفع زنان نیست البته حکومت می تواند قید و شروطی برای نحوه پرداخت و توانایی پرداخت آن بگذارد.

مشکلات زنانی که به دادگاه خانواده مراجعه می کنند بیشتر به چه علتی است؟

عمدتاً برای طرح دعوی به دادگاه خانواده مراجعه می کنند و طلاق و نفقه و مهریه از دعاوی مهمی است که بیشتر طرح می شود. دعاوی دیگری از جمله اثبات زوجیت، الزام به تمکین، استرداد جهیزیه، فسخ نکاح، حضانت و ملاقات فرزندان مشترک، اجازه ازدواج مجدد، اذن ازدواج دختر باکره از جمله دعاوی مطروحه در محاکم خانواده می شود.

مردان به چه عللی بیشتر اقدام به طلاق همسران خود می کنند؟

عدم تمکین زنان و رها کردن زندگی توسط آنان و تنوع طلبی برخی از مردان. باید گفت مردان به لحاظ این که طبق ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی اختیار طلاق دارند، معمولاً اصراری بر ارائه دلیل برای خواسته خویش ندارند اما از آن جا که طبق تبصره ۳ ماده واحده قانون اصلاح مقررات طلاق مصوب ۱۳۷۱ اجرای صیغه طلاق به درخواست مرد منوط به پرداخت حقوق مالی زن از جمله اجرت المثل است و تعلق اجرت المثل به زن در صورتی است که زن ناشزه نباشد و علت درخواست طلاق از سوی مرد، سوءرفتار زوجه و تخلف وی از ایفای وظایف زناشویی نباشد لذا مردان گاهاً بویژه هنگامی که سنوات زندگی زناشویی بالاست سعی در استناد به نشوز زوجه به عنوان دلیل طلاق می نمایند تا استحقاق زن بر اجرت المثل را نفی کنند.

برای جلوگیری از طلاق و یا کمتر شدن آمار آن و به تبع آن حفظ خانواده چه پیشنهادی دارید؟

جلوگیری از پدیده طلاق یک برنامه ریزی کلی و همه جانبه را می طلبد بنابراین تمام قوا و نهادهای حکومتی باید با برنامه ریزی های طولانی مدت در مبارزه با این پدیده وارد میدان شوند. ولی راهکارهای زیر پیشنهاد می شود:

ـ رفع آسیب های اجتماعی مثل اعتیاد، فساد و فحشا

ـ آموزش زوجین قبل و بعد از ازدواج

ـ مشاوره و جهت دهی به زوجین برای حل اختلاف از طریق سیستم مشاوره

ـ رفع مشکلات و دغدغه های اقتصادی برای زوج های جوان

ـ توازن حقوق مالی و غیرمالی زوجین

ـ تأکید بر ازدواج های صحیح و آگاهانه توسط زوجین

ـ آموزش رسانه های جمعی و مطبوعات در مورد عواقب طلاق