کار اجباری کودکان در خانه بردگی مدرن

مقاله ی حاضر در مقیاس جهانی, به بررسی کار اجباری کودکان در خانه پرداخته و رابطه ی درهم تنیده ی بین کار و بردگی را تشریح می کند این مقاله همچنین, عواقب کار اجباری برای گروه های آسیب پذیر کودکان کار را مورد بررسی قرار می دهد

مقاله ی حاضر در مقیاس جهانی، به بررسی کار اجباری کودکان در خانه پرداخته و رابطه ی درهم تنیده ی بین کار و بردگی را تشریح می کند. این مقاله همچنین، عواقب [کار اجباری] برای گروه های آسیب پذیر کودکان کار را مورد بررسی قرار می دهد. بدین منظور، به رد این افسانه می پردازیم که کار اجباری کودکان در خانه نوع امنی از اشتغال دختران است (به ویژه دخترانی که همراه کارفرمایان خود زندگی می کنند) و می تواند مزایایی را برای بسیاری از این کودکان در پی داشته باشد. با این وجود، اگر فعالان این حوزه می خواهند به کودکان کارگر خانگی به طور مؤثری کمک کنند، نباید کارفرمایان را افرادی دیوسیرت ببینند، بلکه باید فرایند توانمندسازی کودکانی که به کار خانگی اشتغال دارند را تسهیل کنند تا این کودکان بتوانند از خود محافظت نمایند. در اصل، لازم است تغییراتی در نگرش جامعه نسبت به کار اجباری کودکان در خانه ایجاد شود تا پشتیبانی از این فرایند متوقف گردد. به منظور شفاف سازی باید گفت که منظور از«کودکان کارگر خانگی»، کودکان و افراد زیر ۱۸ سال مورد مطالعه در این مقاله بوده و منظور از «کار اجباری کودکان در خانه» (و گاهی نیز «خدمات خانگی»)، کاری است که این افراد انجام می دهند.

مقدمه

کار اجباری کودکان[1] در خانه یکی از گسترده ترین و استثمارآمیزترین انواع کار کودکان در جهان کنونی بوده و مقابله با آن بسیار دشوار است. دسترسی به کودکان کارگر خانگی[2] سخت است، زیرا از یک سو پشت درهای بسته ی خانه ی کارفرمایان خود هستند و از سوی دیگر، جامعه کار این کودکان را امری عادی تلقی می کند. به عقیده مردم انجام این کارها برای دختران لازم است و آن ها را برای زندگی آینده آماده می کند.

توجه به وضعیت کودکان کارگر خانگی در ۱۵ سال گذشته بسیار افزایش یافته است، اما کماکان توجه کشورهای درگیر با این مسئله اکثرأ بر شرایط کاری کودکان (مانند نوع کارها و ساعات کاری آنان) است زیرا مشاهده و سنجش این عوامل آسان تر است و کمتر به وضعیتی توجه می شود که زمینه ی کار کودکان را فراهم آورده است. با این حال، پی بردن به شرایطی که باعث کار اجباری کودکان در خانه شده و آن ها را در این شرایط نگه می دارد، ما را یاری می کند تا نیازهای آنان را بهتر درک نماییم. شناخت شرایط مذکور از این جهت مهم است که این نوع سوءاستفاده از کودکان تا حد زیادی متأثر از شرایط زندگی و کار آنان است، نه خود کاری که انجام می دهند. در واقع، کار اجباری کودکان در خانه و بسیاری از ویژگی های عملی آن، مشابه بردگی است.

در این مقاله، عمدتأ آن دسته از کودکان کارگر را بررسی می کنیم که به همراه کارفرمایان خویش زندگی می کنند و برای مراقبت و تأمین نیازهای اصلی خود به شدت به آنان وابسته هستند. مقاله ی حاضر می کوشد تا با استفاده از تجربیات نهاد بین المللی مبارزه با برده داری و چندین سازمان غیردولتی در کشورهای گوناگون، ماهیت و ویژگی های اصلی پدیده ی کار اجباری کودکان در خانه و رابطه ی آن با برده داری را (بر اساس استانداردهای حقوقی بین المللی) بررسی نماید. مقاله ی حاضر همچنین از تجربیات و دیدگاه های بیش از ۴۰۰ کودک کارگر خانگی استفاده می کند. این تجربیات از مباحثات گروهی و مصاحبه هایی به دست آمده اند که در سال ۲۰۰۴ نهاد بین المللی مبارزه با برده داری و همکاران آن در کشورهای بنین، کاستاریکا، هند، نپال، پرو، فیلیپین، تانزانیا و توگو انجام داده اند (بلگ برو، ۲۰۰۸آ). با استفاده از این منابع، پیامدهای مهم کار اجباری کودکان در خانه را مورد بحث قرار می دهیم. همچنین، به بررسی این سؤال می پردازیم که چرا کودکان کارگر خانگی مورد این نوع سوءاستفاده قرار گرفته اند. در پایان نیز مجموعه ای از خط مشی ها و توصیه ها را ارائه می دهیم که برخی از آن ها اقدامات صورت گرفته تا کنون را به چالش می کشند.

کودکان کارگر خانگی چه کسانی هستند؟

کودکان کارگر خانگی به افراد کمتر از ۱۸ سال گفته می شود که در خانه ی افراد دیگر کار می کنند و فعالیت هایی از جمله کارهای سخت خانگی، مراقبت از کودکان، باغبانی، پیغام رسانی و کمک به کارفرمایان خود در اداره کسب وکارهای کوچک را انجام می دهند. بعضی از این کودکان در خانه ی کارفرمایان خود و بعضی به صورت جداگانه زندگی می کنند. برخی از آن ها در ازای انجام کار پول دریافت می کنند و برخی نیز برای غذا، سرپناه و دریافت مراقبت، این کارها را انجام می دهند. هرچند که بسیاری از کودکان نیز هستند که در خانه های خود کارهای سنگینی انجام می دهند و شرایط آنان مشابه کودکان کارگر خانگی است، اما در مقاله ی حاضر به این دسته از کودکان نمی پردازیم. کودکان کارگر خانگی ممکن است برای اقوام و خویشاوندان یا برای افراد غریبه کار کنند. این امر باعث می شود که رابطه ی کودکان کارگر خانگی با خانواده ی کارفرما شفاف نباشد. زیرا [برای مثال] در این شرایط، کودک به کار مشغول است اما کودک کارگر به شمار نمی آید، و یا با اعضای خانواده زندگی می کند، اما به عنوان یک عضو خانواده با او رفتار نمی شود.

سطح فقر و همچنین سنت ها، تعیین کننده سنی هستند که یک کودک کارگر خانگی شروع به کار می کند. در مصاحبه هایی که در سال ۲۰۰۴ توسط نهاد بین المللی مبارزه با برده داری و شرکای این نهاد در هشت کشور با بیش از ۴۰۰ کودک کارگر خانگی انجام شد، بیشتر کودکان گفتند که کار را از سن ۱۲ سالگی آغاز کرده اند و در برخی مناطق از سنین بسیار پایین تر (بلگ برو، ۲۰۰۸). در هائیتی که خدمات خانگی یکی از بخش های مرسوم تربیت کودکان در خانواده های فقیر است، کودکان معمولأ از سن پنج سالگی آغاز به کار می کنند.

کودکان کارگر خانگی بیشتر دختر هستند. سازمان بین المللی کار[3] تخمین زده است که دختران زیر ۱۶ سال، بیش از هر کار دیگری به خدمات خانگی مشغول هستند. علاوه بر این، تعداد قابل توجهی از پسران زیر سن بلوغ و همچنین پسران بزرگتر نیز به عنوان کودکان کارگر خانگی کار می کنند. آمار موجود درباره ی شماری از کشورها نشان می دهد که تعداد کودکان کارگر خانگی در سطح جهان احتمالا به میلیون ها نفر می رسد. به عنوان مثال، بر اساس تخمین های سازمان بین المللی کار، تنها ۳۰۰۰۰۰ کودک کارگر خانگی در بنگلادش، بیش از ۲۰۰۰۰۰ نفر در کنیا و بیش از نیم میلیون در برزیل زندگی می کنند (برنامه بین المللی حذف کار کودک[4]- سازمان بین المللی کار، ۲۰۰۴).

با وجود این که تعداد کودکان کارگر خانگی بسیار زیاد است، اما کماکان به دلیل باور هایی که پبرامون کار خانگی وجود دارد؛ توجهی به ابن کودکان نمی شود و از لحاظ اجتماعی و اقتصادی در حاشیه گذاشته شده اند. در حالی که عموما کار این کودکان نوعی اشتغال «امن» تلقی می شود، واقعیت این است که کار اجباری کودکان در خانه در بسیاری از موارد همراه با سوءاستفاده های گوناگون از جمله خشونت های فیزیکی، کلامی و جنسی است.

کودکان چرا و چگونه تبدیل به کودکان کارگر خانگی می شوند؟

کودکان بیشتر به دلیل فقر به کار خانگی روی می آورند، اما دلیل دیگر این است که در مورد دختران، خدمات خانگی عادی و البته سودمند تلقی می شود، زیرا این دختران قرار است روزی نقش همسر و مادر را ایفا کنند (بلک، ۲۰۰۲). باورهای غلط و سختی پیرامون این رویه وجود دارند که ادامه ی آن را تشویق می کنند. به طور مثال، والدین باور دارند که کار کردن دختر آن ها برای یک خانواده ی ثروتمند می تواند موقعیت هایی را برای دختر مذکور و نیز برای آن ها به دنبال داشته باشد. محدودیت های اجتماعی دختران سبب می شود که کار خانگی یکی از معدود کارهای مناسب برای آنان تلقی شود. همچنین، بسیاری عقیده دارند که کار خانگی آسان تر از کارهای دیگر است و محیط مناسبی را برای دختران و کودکان فراهم می آورد. کارفرمایان کودکان کارگر خانگی، به هیچ عنوان کار خود را بهره کشی از کودکان نمی بینند، بلکه تصور می کنند که به کودکان و خانواده های آن ها کمک می کنند. کارفرمایان در بسیاری از موارد عقیده دارند که با این کودکان به عنوان «عضوی از خانواده ی خود» رفتار می کنند. دختران همچنین ممکن است با خواست خود به ارائه ی خدمات خانگی مشغول شوند، زیرا این کار می تواند تنها راه آن ها برای ادامه تحصیل باشد (بلک، ۲۰۰۵).

کودکان کارگر خانگی از عوامل مختلفی که سبب ورود آن ها به این حیطه شده است، سخن گفته اند (بلگ برو، ۲۰۰۸). نیاز به تأمین معاش و کمک به خانواده در اثر فقر، مهم ترین دلیل ورود کودکان به عرصه ی خدمات خانگی بوده است. در هند تعدادی از کودکان برای این کار می کردند که بتوانند اقساط وام را بدهند. در پرو و فیلیپین، کودکانِ بزرگتر در مورد این صحبت می کردند که می خواهند در شهر به دنبال کار بگردند تا بتوانند به تحصیل شان ادامه دهند. یک چهارم کودکان کارگر خانگی در تانزانیا بیان کرده اند که مجبور به این کار شده اند، زیرا اعضای خانواده آن ها در اثر بیماری ایدز جان خود را از دست داده اند و آن ها خویشاوندان قابل اعتمادی نداشته اند که مراقبشان باشد. در اغلب موارد، مشکلات خانوادگی، روند کشیده شدن کودکان به حیطه کار خانگی را تسریع می کنند. جدایی، سوءاستفاده های فیزیکی و جنسی در خانواده، در کنار مشکلاتی مانند اعتیاد به الکل را می توان از جمله عوامل مهم به شمار آورد. چندین کودک در هند، اعتیاد به الکل را عامل ترک خانواده و رفتن به سوی خدمات خانگی بیان کردند.

گاهی نیز کودکان توسط دوستان یا برادر و خواهر خود که در این بخش کار می کنند، وارد خدمات خانگی می شوند زیرا کارفرمایان به کارگران جوان تر نیاز دارند. طبق اظهارت کودکان نپال، ادامه دادن کار در این حوزه، بعد از سن قانونی کار یعنی ۱۴ سال برای آن ها دشوار بوده است، زیرا کارفرمایان معتقد هستند که کودکان بزرگتر دشواری های بیشتری دارند و همچنین می توانند برای دریافت دستمزد بیشتر و سایر حقوق خود چانه زنی کنند.

در بسیاری از کشورها، نخستین کار کودکان معمولا در خانه ی یکی از خویشاوندان است و معمولا مادران این کودکان نقش مهمی را در ورود آن ها به این حیطه بازی می کنند. سایر اعضای خانواده مانند برادران و خواهران بزرگتر که پیشتر مشغول این کار شده اند نیز می توانند کودکان را تشویق به ورود به این حیطه کنند (مثلأ از طریق صحبت کردن با آن ها درباره موقعیت های کاری یا کمک کردن به آن ها در راستای یافتن کار). در برخی از موارد نیز کودکان، خود به دنبال کار و زندگی در خانه ی دیگران می گردند تا بتوانند تحصیلات خود را ادامه دهند، زیرا در صورتی که در خانه بمانند امکان ادامه تحصیل ندارند. گاهی نیز کودکان به دنبال کار در خانه دیگران می گردند تا از خانواده ی خود دور شوند یا صرفأ کسب درآمد کنند.

کار اجباریِ کودکان در خانه و بردگی

متخصصین در حوزه ی برده داری، به طرق مختلف به بررسی پدیده ی کار اجباری کودکان در خانه در ۱۰۰ سال گذشته پرداخته اند. مثلأ در سال ۱۹۲۵ کمیسیون موقتی برده داری جامعه ملل، انتقال کودکان برای ارائه ی خدمات خانگی به بهانه ی بزرگ کردن و پذیرفتن سرپرستی آنان را به عنوان «خرید و فروش برده» محکوم کرد (میرز، ۲۰۰۳). یافته های این کمیسیون مبنایی بود برای کنوانسیون برده داری جامعه ملل در سال ۱۹۲۶، که بردگی را بدین صورت تعریف کرد: «وضعیت یا شرایط فردی که تمام یا بخشی از قدرت های ناشی از حقوق مالکیت در خصوص وی اعمال می شوند» [ماده ۱(۱)]. این کنوانسیون خواستار «لغو تمام انواع برده داری» شد [ماده ۲(ب)]. بنابراین، می توان گفت که کنوانسیون برده داری سال ۱۹۲۶ تعریف برده داری را بسط داده است تا اعمالی با ماهیت و تأثیرات مشابه را هم شامل شود. از جمله ی این اعمال می توان به کار اجباری، بیگاری و قاچاق انسان اشاره کرد (کای، ۲۰۰۰). بر اساس این کنوانسیون، مفاهیم و استانداردهای بین المللی حقوق بشری دیگری نیز ارائه شده اند که هم در تعریف و هم در تفسیر، کار اجباری کودکان در خانه را نوعی از برده داری مدرن نامیده اند.

کار اجباری کودکان در خانه به عنوان گونه ای از کار اجباری

سازمان بین المللی کار، نخستین سازمان بین المللی ای بود که پدیده ی کار اجباری را به طور دقیق مورد بررسی قرار داد. تلاش های این سازمان با تصویب کنوانسیون شماره ۲۹ سال ۱۹۳۰ به اوج خود رسید؛ کنوانسیونی که توسط کشورهای زیادی به امضا رسید. بر اساس مفاد کنوانسیون ۲۹، کار اجباری عبارت است از «تمام انواع کار و خدماتی که به عنوان جریمه از کسی طلب شود و فرد مذکور به طور داوطلبانه برای آن اقدام نکرده باشد».

در سال ۱۹۹۳، کمیته ی تخصصی مشاوره و اجرای کنوانسیون های سازمان بین المللی کار (جلسه ۸۰ ام) وضعیت کودکانی که به عنوان کارگر خانگی فعالیت می کردند را بررسی کرد. در این بررسی از اطلاعاتی که از کودکان «خانگی» در هائیتی گردآوری شده بود، استفاده شد. در این کشور، کودکانی که اکثر آن ها را دختران مناطق تهی دست روستایی تشکیل می دهند، توسط والدین و خویشاوندان خود به خانواده های دیگر فروخته می شوند تا برای آن ها کار کنند. مکان و شرایط این کودکان معمولأ چندان مشخص نیست و راه مؤثری نیز برای آگاه شدن از وضعیت و عاقبت آنان وجود ندارد. تماس بین کودک مستخدم و والدینش قطع و در نتیجه کودک کاملأ به خانواده کارفرمای خود وابسته می شود. این وابستگی سبب بالا رفتن آسیب پذیری کودکان می شود و آنان را در معرض سوءاستفاده های دیگر نیز قرار می دهد.

کمیته ی تخصصی سازمان بین المللی کار در گزارش خود در سال ۱۹۹۳، توضیحاتی در خصوص کودکان مستخدم در رابطه با کنوانسیون شماره ۲۹ ارائه کرده است. این کمیته، جدایی کودکان از خانه و خانواده ی خود را عاملی برای افزایش خطر سوءاستفاده های فیزیکی و جنسی، ساعات کار طولانی، شرایط کار دشوار و توهین هایی دانست که کودکان باید [بالاجبار] تحمل کنند. کمیته ی مذکور همچنین نکاتی را در مورد وابستگی کودکان مستخدم به خانواده ی کارفرمای خود و فقدان آزادی عمل و جابه جایی آنها ارائه کرد. علاوه بر این، کمیته ی تخصصی بیان داشت که نظر کودکان درباره ی کاری که انجام می دهند پرسیده نمی شود و کودکان به کار گرفته شده اغلب آنقدر هنگام ترک خانه کم سن و سال هستند که حتی اگر امکان بازگشت به خانه را هم داشته باشند، نمی دانند چگونه و از کدام مسیر باید برگردند. بنا به نظر کمیته، کودکان خانگی در شرایطی مشاهده شده اند که «وضعیت آن ها تفاوت چندانی با بردگی نداشته است. این کودکان ناچار بودند مدت زیادی کار کنند، بدون این که امکان بهبود شرایط خود را داشته باشند. بر اساس گزارشات، بسیاری از این کودکان مورد آزار فیزیکی و جنسی قرار گرفته بودند». به گفته ی کمیته تخصصی، تنها راهی که برای بسیاری از این کودکان مستخدم وجود دارد این است که فرار کنند. این امر در بسیاری از موارد رخ داده و کودکان «زندگی بدون غذا و سرپناه را به بردگی و سوءاستفاده ترجیح داده اند. وضعیت کودکان خانگی در هائیتی بسیار شبیه بردگی است».

کمیته تخصصی سازمان بین المللی کار، شرایط کودکان خانگی را از جنبه های زیر، مشابه شرایط کار اجباری می داند:

از کودکان پرسیده نمی شود که آیا تمایلی به انجام کار دارند یا خیر. نظر کودکان در این خصوص پرسیده نمی شود و هیچ اندیشه ای نیز در خصوص وضعیت رفاه آنان صورت نمی گیرد. منفعت خانواده ی کارفرما بر منفعت کودکان اولویت دارد.

کودکان، کاملا وابسته به کارفرمایان خود هستند و در معرض سوءاستفاده های آن ها قرار دارند. کودکان برای تأمین موارد ضروری و نیازهای اولیه خود محتاج خانواده ی کارفرما هستند. حتی اگر ثابت شود که فردی از خانواده کارفرما نسبت به کودکان خشونت به خرج داده یا از آن ها سوءاستفاده کرده است، کودکان نمی توانند هیچ دفاعی از خود کنند.

کودکان به هیچ عنوان حق جابه جایی و آزادی عمل ندارند. هرگونه تلاش برای فرار از خانه با تنبیه و ضرب و شتم مواجه می شود. کارفرما حق دارد کودک را از خانه بیرون کند، اما کودک حق ترک خانه را ندارد.

کار اجباری کودکان در خانه به عنوان برده داری

کنوانسیون تکمیلی سازمان ملل متحد در زمینه ی لغو برده داری، خرید و فروش برده، و اقدامات و رسومات مشابه برده داری (۱۹۵۶)، نسبت به سایر اعلامیه های حقوق بشری سازمان ملل متحد، جزئیات بیشتری را درباره ی آنچه که باید به عنوان «برده داری کودکان» ممنوع شود، در بر می گیرد. دغدغه های مدنظر این کنوانسیون در ماده ی ۱(ت) آن آمده اند، که برده داری کودکان را به این ترتیب تعریف می کند: «هرگونه اقدام یا فعالیتی که در آن کودکان زیر سن ۱۸ سال، توسط والدین یا قیم خود، چه به عنوان پاداش و چه غیر آن، به فرد دیگری سپرده شوند تا از کودک/ فرد جوان و یا از نیروی کار وی بهره برداری شود».

ماده ی ۱(ت) این کنوانسیون بر موارد زیادی دلالت می کند و مسائلی مانند کودکانی که خارج از خانه زندگی می کنند، چه این کودکان به ازای کار خود پولی دریافت کنند یا نکنند را مطرح می کند. یکی از دغدغه های مهم، وابستگی کامل کودک به کارفرما برای تأمین رفاه و سلامتی خود است. مباحثاتی که در جریان نگارش این کنوانسیون تکمیلی صورت گرفت، شاخصه های بارزی از اعمالی را آشکار ساخت که کنوانسیون قصد ممنوع کردن شان را داشت. برای مثال، می توان به نمونه های مختلف "موی سای[5]" اشاره کرد که در چین مشاهده می شود و معنای تحت اللفظی آن «خواهر کوچک» است. در این عمل، کودکان کم سن و سال که معمولأ دختر هستند، توسط والدین یا قیمین خود به بهانه ی سرپرستی اما به عنوان خدمتکار خانگی به خانواده های دیگر تحویل داده می شوند (میرز، ۲۰۰۳). در سال ۱۹۳۸، کمیته ی مشاوره ی تخصصی جامعه ی ملل در زمینه ی برده داری، سیستم "موی سای" را به این صورت تشریح کرد:

در این سیستم، دختران کم سن و سال توسط والدین خود به افراد دیگر تحویل داده می شوند تا در خانه آن ها کار کنند تا زمانی که به سن ازدواج برسند. در بسیاری از موارد، مبلغی پول در ازای این جابه حایی [به والدین] داده می شود. گاهی اوقات نیز کودکان به عنوان یک هدیه، و به صورت رایگان تحویل داده می شوند. در برخی موارد یک واسطه نیز در این میان ایفای نقش می کند. گاهی اوقات کودک به وضوح فروخته می شود و در برخی موارد نیز طرفین، پول رد و بدل شده را به عنوان هزینه ی خدمات خانگی کودک در نظر می گیرند.

هر چند که سیستم "موی سای"، به ظاهر نوعی سرپرستی نشان داده می شود، اما در عمل شباهت های زیادی با وضعیت کودکان کارگر خانگی در زمان حاضر دارد. به عنوان مثال، در گزاشی که نهاد بین المللی مبارزه با برده داری در سال ۱۹۹۳ به کارگروه انواع معاصر برده داری وابسته به کمیسیون فرعی ملل متحد در زمینه ی مبارزه با تبعیض و حمایت از اقلیت ها ارائه کرد، آمده است که در غرب افریقا، دختران نواحی روستایی به عنوان خدمتگزار به خانواده های شهری داده می شوند و تا سال ها با آن ها زندگی کنند. والدین ممکن است کودکان خود را در ازای دریافت پول یا به صورت رایگان در اختیار خانواده های شهری قرار دهند. این کار، گاه به صورت مستقیم و گاه از طریق افراد واسطه انجام می شود. در برخی موارد دختران، پنج سال یا حتی کمتر سن دارند و ممکن است تا بزرگسالی و سن ازدواج در خانه ی کارفرمای خود بمانند.

شباهت های زیادی بین "موی سای" در اوایل قرن بیستم و شرایط کودکان کارگر خانگیِ کنونی وجود دارد. این شباهت ها را می توان به این ترتیب دسته بندی کرد:

والدین یا قیم کودک، کنترل وی را به فرد دیگری «می سپارند» (این امر در تمام موارد اتفاق می افتد، چه کودک فروخته شده باشد، چه برای «مراقبت» تحویل داده شده باشد، یا به عنوان بخشی از بدهی ارائه شده باشد). بنابراین، کودک در اختیار فردی قرار می گیرد که دغدغه ی اول وی سلامت و رفاه کودک نیست.

کودک به دور از خانه و خانواده خود کار و زندگی می کند. این امر سبب می شود که نظارت والدین بر سلامت وی کاهش یابد و وابستگی او به کارفرمای خود بیشتر شود. کودک، آزادی عمل اندکی دارد. وی برای تأمین سلامت و نیازهای اولیه خود به کارفرما وابسته است [همه کودکان این شرایط را ندارند، برخی با خانواده خود و برخی نیز با کودکان دیگر، جدا از کارفرما زندگی می کنند].

کودک اغلب به خاطر کاری که انجام می دهد پولی را به صورت مستقیم دریافت نمی کند. ممکن است دستمزد او به والدینش داده شود، به عنوان بخشی از بدهی به والدین یا واسطه ها پرداخت شود، یا این که اصلأ پولی در کار نباشد و غذا و محل سکونت به عنوان دستمزد کافی در نظر گرفته شود. ممکن است کارفرما دستمزد کودک را پیش خود نگه دارد، آن را به بهانه های مختلف از جمله عدم رسیدن کودک به سن قانونی پرداخت نکند، به کودک اجازه دسترسی به پول خود را ندهد، و بدین ترتیب کودک را وابسته به خود نگه دارد.

کار اجباری کودکان در خانه و قاچاق انسان

هر چند ممکن است کارفرمایان به طور مستقیم نزد والدین کودک یا خود وی بروند، اما این کار عمدتأ توسط واسطه ها انجام می شود. واسطه ها معمولأ در جامعه ای که کودکان را از آن انتخاب می کنند، شناخته شده هستند. این افراد معمولأ تاجران یا فروشندگان محلی هستند که هم با محیط مبدأ و هم مقصد ارتباط دارند. اما این احتمال نیز وجود دارد که واسطه ها از بنگاه های کاریابی، دوستان یا حتی اعضای خانواده باشند. مثلا در غرب افریقا زنانی که به آن ها «خاله» می گویند، کودکان را برای کار، از نواحی روستایی به خانواده های شهری در کشور خود و یا حتی کشورهای همسایه می دهند (این زنان ممکن است واقعأ از خویشاوندان باشند یا چنین نباشد). واسطه ها معمولا کودکان یا والدین آن ها را فریب می دهند، مثلأ درباره ی شرایط کار، موقعیت های تحصیلی و زندگی کودکان به آن ها وعده های دروغین می دهند. بدین ترتیب، نحوه ی ورود بسیاری از کودکان به حیطه ی خدمات خانگی را می توان از لحاظ قانونی قاچاق انسان نامید.

تعریف قانونی و بین المللی قاچاق انسان از «پروتکل پیشگیری، توقف، و مجازات قاچاق افراد، به ویژه زنان و کودکان» گرفته شده است که متمم کنوانسیون ملل متحد علیه جرایم سازمان یافته بین المللی سال ۲۰۰۰ به شمار می آید[6]. با این حال، بدون این که افراد خردسال (افراد زیر ۱۸ سال) فریب داده شوند نیز این فرایند قاچاق انسان به شمار می آید. بنابراین به ساده ترین شکل می توان گفت که قاچاق کودکان عبارت است از فرایند استخدام یا انتقال کودکان به منظور بهره گیری از آن ها.

قاچاق کودکان ممکن است در یک کشور، بین چند کشور، یا بین چند منطقه صورت گیرد. در این فرایند ممکن است افراد زیادی با یکدیگر همکاری کنند. با این که قاچاق کودکان الگوهای متفاوتی دارد، اما در اغلب موارد کودکانِ نواحی تهی دست روستایی به نواحی شهری و یا کودکان کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند همسایه یا کشورهای ثروتمند دوردست قاچاق می شوند. گاهی اوقات خود کودکان یا خانواده های آن ها فرایند مهاجرت را آغاز می کنند و نزد واسطه ها می روند. هرچند که ممکن است این کودکان بدانند چه کاری قرار است انجام دهند، اما معمولأ از دشواری هایی که در انتظار آن ها است آگاه نیستند (برنامه بین المللی حذف کار کودک- سازمان بین المللی کار ، ۲۰۰۰). کودک قاچاق شده برای تأمین نیازهای خود، به ویژه در فرایند انتقال، به طور کامل به فرد قاچاق کننده وابسته خواهد بود. پس از عبور غیرقانونی از مرز، که خود نوعی قاچاق است، دشواری های دیگری نیز در انتظار کودکان خواهد بود. نام کودک قاچاق شده در جایی ثبت نشده است و احتمالا زبان محلی مقصد را نیز بلد نیست.

به طور کلی می توان گفت که کار اجباری کودکان در خانه، واجد بسیاری از ویژگی های برده داری است، و کودک از اساسی ترین حقوق خود محروم می شود. این فرایند سبب می شود که کودک دسترسی خود به خانواده را از دست بدهد و به طور کامل به کارفرمای خود وابسته شود. مساله تنها سن پایین کودکان برای کار یا تصمیم گیری نیست، بلکه اصولا امکان تصمیم گیری از آنها گرفته می شود (آ اس آی، ۱۹۹۷).

عواقب کار اجباری کودکان در خانه

چرا کودکان کارگر خانگی مورد بهره برداری و سوءاستفاده قرار می گیرند؟

بین کودکان کارگر خانگی و کارفرمایان آن ها [به دلایل عدیده] نابرابری قدرتِ چشمگیری وجود دارد. در وهله ی اول، کودک کم سن و سال و احتمالا دختر است؛ بسیار دور از خانه به سر می برد؛ شبکه ی حمایتی ندارد یا از حمایت اندکی برخوردار است؛ درآمد خانواده ی او به احتمال زیاد بسیار کمتر از خانواده ی کارفرما است؛ ممکن است کودک متعلق به اقلیت های قومی بوده (که موقعیت فرودستی دارند) و [یا] از طبقات اجتماعی پایین تر بیاید؛ ممکن است قاچاق شده باشد؛ و با محیط خود بیگانه باشد و آشنایی نداشته باشد (بلگ برو، ۱۹۹۵).

مطابق با اظهارات کودکان کارگر خانگی، تبعیض روزمره و انزوای آن ها در منزل کارفرما، سخت ترین بخش کاری است که انجام می دهند. حتی اگر رابطه ی این کودکان با اعضای خانواده ی کارفرما خوب باشد، این روابط بر مبنای برابری نیستند (یونیسف-مرکز بین المللی رشد کودکان[7]، ۱۹۹۹). یکی از بارزترین مصادیق تبعیض مذکور این است که کودکان کارفرما به مدرسه می روند، اما کودکان کارگر خانگی نمی توانند ادامه ی تحصیل بدهند. این کودکان معمولا جدا از خانواده ی کارفرما غذا می خورند و کیفیت غذای آن ها پایین تر است. هر چند که کودکان کارگر خانگی گاهی در اتاق کودکان کارفرما می خوابند، اما به همان اندازه ممکن است مجبور به خواب در آشپزخانه یا بالکن باشند (بلگ برو، ۲۰۰۸).

چنان که پیشتر نیز گفته شد، کنترل این کودکان به طور کامل در اختیار کارفرما قرار می گیرد، زیرا در خانه ی وی زندگی می کنند. کودکان کارگر خانگی آزادی جابه جایی اندکی دارند. آن ها در خانه ی کارفرما زندگی می کنند و باید از قوانین وی تبعیت نمایند. آن ها برای تأمین نیازهای اولیه خود وابسته به کارفرما هستند. معمولأ به کودکان کارگر خانگی گفته می شود که خانه را ترک نکنند. کارفرما کودکان را تهدید می کند که در صورت خروج از خانه خطراتی در کمین آن ها است. ممکن است کودکان کارگر خانگی حتی پول لازم برای ترک خانه را نیز نداشته باشند (حتی در صورتی که پول دریافت کنند نیز ممکن است قدرت مدیریت آن را نداشته باشند یا پول پرداخت شده ناچیز باشد و برای فرار از خانه کفایت نکند). در حالی که هدف اکثر کارفرمایان از انتخاب کودکان، اعمال خشونت بر آنان نیست، تحقیقات انجام شده در بسیاری از نواحی نشان می دهد که برخی کارفرمایان، کودکان را به بزرگسالان ترجیح می دهد، زیرا کودکان «فرمان بردارتر» هستند (بلگ برو، ۲۰۰۳).

ممکن است کارفرمایان که جای والدین کودک را گرفته اند، خود را مجاز به تنبیه بدنی وی بدانند، به خصوص [در شرایطی که] تعامل میان کودک و کارفرما در فضای خصوصی روی می دهد. در جوامعی که تنبیه فیزیکی کودکان معمول و پذیرفته شده است، کارفرمایان خود را به عنوان قیم مجاز می دانند که کودک را «به قصد حفاظت از وی» کتک بزنند. علاوه بر این، رابطه ی نامعلوم کودکان کارگر خانگی با خانواده ی کارفرما آن ها را در یک خلأ قانونی قرار می دهد. در واقع آن ها نه کارگر هستند و نه یک عضو خانواده.

خشونت علیه کودکان کارگر خانگی

انزوای کودکان در کنار نقش نامعلوم آن ها در خانه ی کارفرما باعث می شود که در معرض سوءاستفاده ی فیزیکی، زبانی و جنسی قرار بگیرند. اگر خشونت رخ دهد، وابستگی کودکان به کارفرما و پذیرش خشونت به عنوان یکی از دشواری های شغلی سبب می شود که آن را گزارش نکنند.

شباهت های زیادی در خصوص بروز خشونت بر علیه کودکان کارگر خانگی و دامنه ی این خشونت ها وجود دارد، هرچند بسته به موقعیت جغرافیایی، تفاوت هایی نیز در بروز این رفتارهای خشونت آمیز دیده می شود. به طور مثال، تحقیقات نشان داده اند که در برخی کشورها، دختران، بیشتر مورد خشونت زبانی و پسران بیشتر مورد خشونت فیزیکی قرار می گیرند (بلگ برو، ۲۰۰۸). عموماٌ کودکان کارگر خانگی خشونت های مختلفی را تجربه می کنند. خشونت زبانی شامل لحن تحقیرآمیز، توهین، تهدید، ناسزا، و داد و فریاد بر سر کودکان می شود. انواع مختلفی از خشونت های فیزیکی علیه کودکان کارگر خانگی گزارش شده اند که از آن جمله می توان به کتک زدن، لگد زدن، شلاق زدن، نیشگون گرفتن، سوزاندن، تحمیل کار زیاد و گرسنه نگه داشتن کودکان اشاره کرد.

القابی که برای کودکان کار خانگی در نظر گرفته می شود، از مهم ترین عواملی است که سبب پایین آمدن عزت نفس آن ها می شود. عبارت مستخدم[8] «خانگی» که در هائیتی به این کودکان گفته می شود، عبارتی توهین آمیز محسوب می شود که به کودکانِ ناخواسته یا بدون مادر اطلاق می شود و اغلب در مورد کودکانی که زندگی و شخصیت مستقلی ندارند، استفاده می شود. برخی کارفرمایان در کشورهایی مانند نپال، به طور معمول نام کودکان کارگر خانگی را عوض می کنند (کاماچو و همکاران وی، ۱۹۹۷). در فیلیپین، کلمه "کاتولانگ[9]" که معمولأ در مورد کودکان کارگر خانگی به کار برده می شود، معنایی توهین آمیز و تقریبأ مشابه «خدمتکار» دارد (بلگ برو، ۲۰۰۳).

خشونت جنسی نسبت به کودکان کارگر خانگی که حاصل انزوا و آسیب پذیری آن ها ست، امری تقریبأ شایع است. برای مثال، دختران خدمتکار خانگی در هائیتی گاهی "لَپوسا[10]" نامیده می شوند که یک کلمه در زبان کریول[11] [محلی] و به معنای «فلان کاره» است. این دختران به عنوان وسیله ای برای ارضای خواسته های جنسی پسران و مردان خانه در نظر گرفته می شوند (ائتلاف ملی حقوق هائیتی، ۲۰۰۲). بنا به گزارشات، بیشتر از یک چهارم دخترانی که در دارالسلام (تانزانیا) مورد بهره برداری جنسی قرار می گیرند، در گذشته از کودکان کارگر خانگی بوده اند. بسیاری از این دختران پیشتر مورد سوءاستفاده جنسی اعضای خانواده ی کارفرمایان قرار گرفته اند(مواکیتوانگ، ۲۰۰۲؛ و نویسنده مکاتبه کننده با سازمان غیردولتی محلی). در صورتی که دختران باردار شوند، معمولا از خانه بیرون رانده شده و مجبور می شوند در خیابان ها سر کنند، زیرا [احساس] شرم از موقعیت، بازگشت به خانه را برای شان دشوار می سازد. بسیاری از خانواده ها از پذیرفتن این «دختران فاسد» سرباز می زنند، زیرا [درنظرشان] رفتار آن ها مایه ی ننگ و رسوایی خانواده شده است.

در این شرایط و از آنجایی که امکان انتخاب چندانی برای آن ها باقی نمی ماند، کار اجباری این دختران زمینه ساز [روی آوردن] به روسپیگری می شود (یونیسف-مرکز بین المللی رشد کودکان، ۱۹۹۹). قاچاقچیان معمولا کودکان و خانواده های آن ها را فریب داده و به آن ها وعده ی شغل جذابی به عنوان کارگر خانگی می دهند. در فیلیپین، اکثر دختران و زنان جوانی که از نواحی روستایی به مانیل[12] قاچاق شده اند، وعده ی شغلی ثابت به عنوان کارگر خانگی را دریافت کرده اند. اما بسیاری از این موارد نهایتأ به تجارت جنسی منتهی می شوند (فلورس اوباندا و همکاران، ۲۰۰۱).

نگرش خود کودکان کارگر خانگی نسبت به مقوله ی خشونت نیز بسیار مهم است. ممکن است این کودکان، خود به دلایل مختلف خشونت را بپذیرند یا انتظار آن را داشته باشند. ممکن است این کودکان پیشتر مورد سوءاستفاده قرار گرفته باشند؛ نسبت به والدین خود احساس وظیفه کنند و شرایط را تاب آورند؛ خشونت را به عنوان یکی از دشواری های شغلی خود بپذیرند و تا حد مشخصی آن را تحمل کنند؛ انتخاب دیگری در پیش روی خود نبینند؛ یا از عواقب ناشی از گزارشِ این خشونت ها بترسند (بلگ برو، ۲۰۰۳).

این کودکان، به جز خشونت، در معرض مخاطرات خانگی دیگری نیز قرار دارند. مواد شیمیایی مضر (مانند شوینده ها)، چاقوی آشپزخانه، اتو، آب جوش و استفاده از لوازم خانگی ناآشنا ممکن است جراحت های زیادی را برای آنها به همراه داشته و حتی در برخی موارد سبب مرگ کودکان کم سن و سال یا کودکانی شود که به دلیل کار سخت بسیار خسته شده اند. همچنین، کم خوابی و در دسترس بودن شبانه روزی می تواند اثرات طولانی مدتی بر سلامتی کودکان داشته باشد. گاهی نیز کارهای سنگینی مانند آوردن مخازن آب، سبب آسیب دیدن کودکان می شود (یونیسف-مرکز بین المللی رشد کودکان، ۱۹۹۹).

دغدغه های موجود درباره ی تأثیر کار بر کودکان بیشتر متمرکز بر سلامت جسمی آنان بوده و در این میان سلامت روانی آن ها کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اما در مورد کار خانگی کودکان که شرایط کاری در آن درست به اندازه ی خود کار اهمیت دارد، برای نیل به تصویری جامع از شرایط آن ها، درک اثرات روانی-اجتماعی به جای مانده بر کودکان، ضروری است (بلگ برو، ۲۰۰۸).

در یکی از معدود تحقیقات روان شناختی که در مورد کودکان کار خانگی در کِنیا[13] انجام شد، مشخص شده است که شیوع مشکلات روان شناختی در کودکان کارگر خانگی بسیار بیشتر از سایر کودکان است (چه کودکانی که کار می کنند و چه کودکانی که مشغول کار نیستند). شب ادراری، بی خوابی، کابوس، سردردهای مداوم، گوشه گیری، تسلیم و عقب نشینی، بلوغ زودرس، افسردگی و واکنش های هراس آلود به کارفرما، در میان کودکان کارگر خانگی شایع است (بویبو و اونیانگو، ۱۹۸۷). افسردگی نیز در بین کودکان کارگر خانگی در بنگلادش (رحمان، ۱۹۹۵) و کشورهای امریکای لاتین (سالازار، ۱۹۹۸) مشاهده شده است.

نتیجه گیری و توصیه ها

کودکان کارگر خانگی گروهی از کودکان کار هستند که به وضوح آسیب پذیر بوده و مورد خشونت قرار می گیرند. با وجود این که تعداد کودکان کارگر خانگی زیاد است، اما شرایط آنها به سادگی نادیده گرفته می شود، زیرا بهره کشی از آنان امری پذیرفته شده است و پشت درهای بسته رخ می دهد. بهره کشی روزانه از میلیون ها کودک کارگر خانگی و این حقیقت که بسیاری از آن ها در شرایط بردگی به سر می برند، مقابله با این مشکل را برای سیاست گذران و دیگر دست اندرکاران در اولویت بالایی قرار می دهد. گرچه در اینجا نمی توان تمام گزینه های پیش روی سیاست گذران و دست اندرکاران را با جزئیات بررسی کرد، اما می توان بر اساس شواهد، توصیه هایی کلی ارائه کرد. این توصیه ها مبتنی بر تجربیات گسترده ی نهاد بین المللی مبارزه با برده داری بوده و در آن ها از دیدگاه های مقامات محلی و کودکان کار خانگی استفاده شده است (بلگ برو، ۲۰۰۸).

کاهش میزان انزوای کودکان کارگر خانگی و تبعیضی که در خانه ی کارفرما با آن مواجه می شوند، برای کاهش آسیب پذیری این کودکان و بهره کشی و سوءاستفاده از آنها عاملی حیاتی است. در این میان نباید اهمیت حفظ تماس با خانواده و سایر کودکان هم سن (جدای از کودکان کارفرمایان) را نادیده گرفت. تاسیس گروه های حمایتی محلی که کودکان کارگر خانگی، از هر رده ی سنی، بتوانند در آن ها از یکدیگر پشتیبانی کرده و برای بهبود شرایط کار و زندگی خود مبارزه ی جمعی کنند، باید مورد تشویق قرار گیرد.

به سادگی می توان از کارفرمایان کودکان کارگر خانگی هیولا ساخت، اما خود این کودکان عقیده دارند که بهترین راه حمایتی از کودکانی که به کار ادامه می دهند، این است که کارفرمایان، ترغیب به همکاری شوند. چه کودکان کارگر خانگی به زندگی با کارفرمایان و خانواده های خود کنار بیایند یا نه، برای تأمین نیازهای اولیه خود به آن ها وابسته بوده و از رفتار آنان تأثیر فراوان می پذیرند. نتیجه ی عملی طردِ کارفرمایان این است که دسترسی به کودکان کارگر خانگی و حمایت از آنان دشوارتر می شود. گفته های کودکان کارگر خانگی و شواهد دیگر نشان می دهند که دسترسی به آموزش (چه در قالب آموزش مدرسه ای و چه آموزش فنی-حرفه ای) اهمیت بالایی برای آن ها دارد. مدارس باید خود را با واقعیت زندگی کودکانی که هم کار می کنند و هم درس می خوانند تطبیق دهند. آن ها باید امکانات لازم و حمایت های آموزشی را برای این کودکان فراهم آورده و امکان تحصیل را در اختیار آنها قرار دهند.

هرچند که استانداردهای قانونی بین المللی به مقوله ی کار خانگی کودکان توجه کرده اند، اما کماکان قوانین و مقررات داخلی در این زمینه ضعیف هستند، زیرا همه چیز در حوزه ی شخصی خانه ی کارفرما اتفاق می افتد. واضح است که قوانین به تنهایی مانع کار اجباری کودکان نمی شوند، اما لازم است حداقل استانداردهای حمایتی را در این زمینه ایجاد نمود تا مساله کودکان کارگر خانگی در فضای عمومی مطرح شود، شرایط آنان بهبود یابد، فرصتی برای جبران رفتار نادرستی که با آنها صورت گرفته، ایجاد شود و کودکان از کارفرمای بدرفتار خود خلاصی یابند. برای ایجاد تغییرات پایدار در زندگی کودکان کارگر خانگی، برای بهبودی زندگی این کودکان و تداوم آن، مداخله ی خود آنها به عنوان عامل تغییر، بسیار حیاتی است. کودکان کارگر خانگی راه هایی را برای کاستن از بهره کشی ها، سوءاستفاده ها و غلبه بر آنها پیدا کرده اند. سیاست گذاران و دیگر دست اندرکاران باید از این راه ها الهام گیرند. همچنین لازم است که زمینه ای ایجاد شود تا کودکان بتوانند دیدگاه های خود را درباره ی شرایط شان بیان کنند. این امر آنان را یاری می کند تا شرایط خود را بهبود داده و «رو به جلو» حرکت کنند. برای حصول اطمینان از مرتفع نمودن نیاز های این کودکان، می توان امکانی فراهم کرد که کودکان بزرگتر بتوانند خدماتی نظیر سازمان های کمک رسانی و خودیاری شکل داده [و در قالب آن] فعالیت کنند.

در نهایت، برای پیشرفت در محافظت از این کودکان در برابر چنین بهره کشی هایی، تغییرات بنیادین در نگرش کارفرمایان، والدین و در مقیاس وسیع تر، در جامعه ضروری است. انجام این کار آسان نیست، اما می توان فشار اجتماعی لازم را ایجاد کرد، چنان که این اتفاق هم اکنون نیز در برخی کشورها افتاده است. ایجاد بستری برای مطرح شدن دیدگاه های کودکان کارگر خانگی، یکی از بهترین راه های تأثیرگذاری بر نگرش افرادی است که رفتارشان نیاز به تغییر دارد.

[1] در متن انگلیسی این مقاله کلمه ی her به عنوان مخفف his and her به کار رفته است، زیرا اکثر کودکان کارگر خانگی مورد اشاره در این مقاله دختر هستند.

[2]. Child Domestic Workers (CDWs)

[3]. ILO: International Labour Organisation

[4]. IPEC: International Program on the Elimination of Child labour

[5]. Mui Tsai

[6] . به بخش دوم این مجله نوشته ون دگلیند و کویژمنز مراجعه کنید.

[7]. UNICEF-ICDC: The United Nations Children's Fund - International Child Development Centre

[8]. Restaveks

[9]. katulong

[10]. La pou sa

[11]. Creole

[12]. Manila

[13]. Kenya

این مقاله ترجمه ای است از:

Blagbrough, Jonathan (2008). Child Domestic Labour: A Modern Form of Slavery. CHILDREN & SOCIETY VOLUME 22, pp. 179–190

جاناتان بلگ برو

مشاور مستقل و محقق ارشد مهمان، انستیتوی مطالعه ی برده داری و آزادی ویلبِرفورس، دانشگاه هال ،انگلستان

مجله ی کودکان و جامعه، ۲۰۰۸

ترجمه: پیمان مجیدزاده

انتشار: سایت حق کودکی

ارجاع: بلگ برو، جاناتان. کار اجباری کودکان در خانه: بردگی مدرن. ترجمه ی مجیدزاده، پیمان. سایت حق کودکی، ۲۰۱۵

منبع : حق کودکی

khabarijat.ir