زن مکمل مرد؟

زن و مرد از ابتدای خلقت در کنار یکدیگر زندگی کرده اند، روایات زیادی در باب وسوسه کردن هوا وجود دارد. این مسئله که گناه نخستین آدم به واسطه وجود این همدم و همراه وسوسه گر به وجود آمد و انسان را برای همیشه به زمین تبعید کرد. می گویند خداوند زن را خلق کرد تا همدم و همراه همیشگی وی باشد و او را از تنهایی برهاند، مونس آدم و همدم مرد.

اما این اسطورها تا چه حد صحیح است؟ آیا زن برای آرام خاطر مرد خلق شده است یا زن و مرد هر دو برای هم آفریده شده اند؟ افلاطون فیلسوف بزرگی است اما درباره زنان عقایدی غریب دارد، وی زنان را به آکادمی راه نمی داد! معتقد بود که زنان چون باردار می شوند و بچه به دنیا می آورند قابلیت فیلسوف شدن را ندارند! گرچه خرده ای به این فیلسوف بزرگ نمی توان گرفت چرا که در عهد و زمان وی زنان در قیود سخت اجتماعی اسیر بودند و هیچ مجالی برای آموزش آکادمیک نداشتند. از این روست که افلاطون زن فیلسوفی دور بر خود نیافته بود و با خوی مرد سالارانه ای حتی آنان را به آکادمی نیز راه نمی داد!
بیایید نگاهی به تاریخ بیندازیم. از همان دورانی که زن و مرد هر دو غارنشین بودند. هر دو به گردآوری غذا می رفتند. با هم شکار می کردند و با هم زندگی را می چرخاندند تا آن که زن باردار شد. بعد از مدتی دیگر نمی توانست همپای مرد بدود و شکار کند. در خانه ماند. درد زایمان را کشید و فرزند را به دنیا آورد. فرزند نیاز به تغذیه داشت از شیر مادر، آن زمان ها که شیر خشک نبود یا مهد کودک و یا دایه! مرد وظیفه ی شکار را عهده دار شد ، زن وظیفه نگهداری از فرزند و فرزندان، مرد به واسطه نان آور بودن احساس قدرت بیشتری می کرد و کودک به مادر وابسته بود. مرد آزادتر بود، به ماجراجویی می پرداخت و زن محتاط تر چون فرزندان نیاز به حمایت و محافظ داشتند. بعد از آن هم یکجا نشینی بود و مزرعه داری و باز زن وظیفه مادر بودن را همواره بر دوش های خود احساس می کرد، شغلی تمام وقت که نه شب می شناسد و نه روز. این گونه بود که نابرابری کم کم روی خود را نشان داد و جملاتی ناخوشایند پیش آورد که زن جایش در خانه است، زن اندکی ناقص عقل است، زن به حمایت مرد نیاز دارد و اگرنه کار دست خودش و بچه ها می دهد.
آنقدر این کلمات تکرار شد تا زن ها خودشان هم باورشان شد که نقصی نسبت به مردان دارند. زنان همیشه از مردها سپاسگزار بودند به واسطه نان آور بودنشان، زنان همواره از گناه بازیگوشی های مردانه همسرانشان گذشته بودند و مردان را محق می دانستند به این خطاها به واسطه مرد بودنشان، اما تاریخ یک چیزهایی را اندک اندک دگرگون کرد! تاریخ و فناوری .
انقلاب صنعتی اوج دگرگونی باورهای کهن سال پدرسالاری بود. فصل پدرسالاری به پاییزش نزدیک می شد! انقلاب صنعتی رخ داد، کارخانه ها چرخ شان چرخید و چرخید، نیاز به نیروی انسانی داشتند. نیروی انسانی که ارزان باشد و کمتر سر وصدا کند، مزد کمتری هم بخواهد. زنان اینجا در ذهن اربابان صنعت درخشیدند. خیل عظیم زنان اروپایی به مدد این دگرگونی صاحب شغل و درآمد شدند. گرچه مادر بودن و همسر بودن نیز همواره جزو تفکیک ناپذیر وجود همیشگی شان بود اما زندگی شان دگرگون شد و آزادی هایشان هم، گذارشان اندک اندک از کارخانه ها به دانشگاه هم افتاد!
تحصیل، می توانستند درس بخوانند و وارد آکادمی شوند، جایی که افلاطون برایشان قدغن کرده بود! قرن نوزده و بیست اوج دگرگونی عجیب و غریب جایگاه زنان بود به لحاظ اجتماعی، از میان این ناقص عقلان ِ زاده شده از دنده چپ مردان، معلم و پزشک و ریاضیدان و رمان نویس بیرون آمده بود، حق رای خواستند و گرفتند! دنیا پر شد از حضور زنان تا جایی که علاوه بر فیلسوف، خلبان هم شدند! زمان چرخید و رسید به سال 2018، این سیر تاریخی اما به سادگی چرخ نخورد.
تاریخی طولانی داشت و جنبش های فراوانی در این میان شکل گرفت. زنان برای گرفتن هر کدام از این حقوق داستان های خودشان را داشتند. به قول اوریانا فالاچی روزنامه نگار ایتالیایی، یک زن برای اینکه بتواند به دنیا ثابت کند که می تواند کاری را خوب انجام دهد باید دو برابر یک مرد خوب باشد، آنقدر که نگویند زن است و انتظاری نباید داشت. شاید به خاطر همین ناباوریها از جانب جامعه بود که جنبش های فمینیستی شکل گرفت. زنان نیاز داشتند تا باور شوند چه از جانب مردان و چه از جانب خودشان یعنی زنان، می خواستند تا ثابت کنند که زن نه ناقص عقل است و نه موجودی وابسته. موج این بیداری زنانه از غرب شکل گرفت به واسطه همان تاریخی که بیان شد. تا به شرق و ایران رسید شد دوره قاجاریه و عصر ناصری، مصادف با سفرهای ناصر الدین شاه به فرنگ. وضعیت زنان در ایران به خصوص زنان دربار به مراتب وخیم تر بود به خصوص زنان دربار، زنانی پشت پرده های کلفت و زخیم حرمسرا! این پرده ها آنقدر زخیم بودند که هیچ چیز از پشت شان نمودار نبود. نه مشرقی پیدا بود و نه مغربی! اصلا جغرافیا محلی از اعراب نداشت. زنان جهانگرد به ایران آمدند، مادام دیلافوی مشهور، با همسر باستان شناسش با لباس مبدل مردانه، به ایران آمد و سفر نامه نوشت و با زنان درباری همکلام شد، زنان درباری با زنان اروپایی ارتباط گرفتند و دریچه ای دیگر از زندگی به رویشان گشوده شد خواهر کوچک ناصرالدین شاه یکی از همین زنان بود دست به قلم برد و زندگیش را نوشت، زمان باز هم چرخید تا رسید دوره مشروطه، زنان پا به پای مردان برای آزادی میهن جنگیدند و رشادتهایشان خود داستانی دارد.
یکی از زنان آن دوره در اعتراض به وضع زنان نوشت: چه زمان ما را آموزش دادید که از ما توقع دارید؟ زنان خواستار آموزش رسمی شدند. خواستار حق رای اما مردان هنوز چهار ستون بدنشان میلرزید از باسوادی و حق رای زنان ناقص عقل، اما به قول هگل تاریخ مسلخ انسان ها است، انسان های زیادی پای در مسلخ تاریخ قربانی می شوند اما آینده ی بشریت روشن است، بشریت به قله رفیع اش بالاخره خواهد رسید. بعد از دهه ها زنان توانستند به مدارس راه یابند آموزش ببیند. با همه ی کم و کاست ها اما آینده ی این تاریخ روشن است.