درباره فترت تفکر جه می دانید

فترت یک واقعیت تاریخی و زمانی و عینی است که با ناتوانی و فروهشتگی و شکستگی و ضعف و فاصله افتادگی, معنا و مفهوم خود را عیان می کند وقتی یک جریان فکری و علمی دچار رکود و غیبت شد و از رشد و پویایی و تولید و توسعه ایستاد, حالت توقف و فترت پیش می آید این حالت یک ویژگی زمانی و تاریخی است, مثلا, دوره بین دو حادثه و اتفاق یا واقعه تاریخی, مثل دوره یک امپراطوری تا فاصله امپراطوری دیگر, مثل, دوره رکود در تولید و ترویج علم و دوره رشد و توسعه علمی منظور از فترت تفکر در اینجا, پرداختن و بررسی کردن و تحلیل و تامل و تعمق کردن, در وضعیت تفکر در قرون وسطی است در اامه بیشتر بخوانید

منظور از فترت تفکر چیست؟

قرون وسطی بخش بزرگ و طولانی از تاریخ ما آدمیان است؛ تبار و ریشه بسیاری از موضوعات و مسایل و مباحث و مطالب امروزی و شاید آینده ما، در همین قرون وسطی نهفته و خفته است؛ به عبارت دیگر، آیا می توان به نصف تاریخ مدرن و رسمی بشر بی تفاوت بود؟ آیا می توان از هویت و تحولات و تغییرات و وقایع امروز، بدون توجه به بن مایه ها و ریشه ها و تبارهای آنها، که قطعا، بخشی از آنها در دوران قرون وسطی بوده است، بحث و تحقیق و جست و جو به میان آورد؟

تفکر و عقلانیت، در مقابل جهالت و نادانیت است؛ هم تفکر تاریخ و تبار دارد و هم جهل و جهالت در زمان و مکان ظهور پیدا می کند؛ عصیان های آدمی، ریشه در جهل ها و نادانی های انسان دارد، حقیقت پوشی و واقعیت پنهانی، اصل و منشا در حماقت و نافهمی دارد، چرا که امر حق و حقیقی و واقعی را قابل پوشاندن نیست و دیر یا زود رخ می تاباند؛ لیکن، عصیان ها و طغیان ها، با فترت تفکر و فتوری اندیشه، نسبت لاینفک دارد؛ پاره و مقطعی از قرون وسطی، عرصه عصیان ها و خشونت ها و سرکشی ها و شکستگی های تفکر و علم بوده است.

تفکر پناهگاه معنوی و معنایی و رهایی انسان از بن بست های زندگی و تاریخی است؛ تفکر راه است، راه رهایش و گشایش، راه اتصال و نسبت پیدا کردن و سازگاری و هماهنگی حمکت آسمانی و حکمت انسانی؛ حکمت درون و باطن جهانی و حکمت انسانی و روح نهانی. حال در نظر بگیرید، اگر تفکر دچار و گرفتار و اسیر گردد و در بند افتد، چه بر سر انسان و زندگی و جامعه و سرنوشت می آید !!؟ بخشی از قرون وسطی یعنی قرون ششم و هفتم و هشتم خصوصا دوره اسارت تفکر بوده است؛ دوره و تاریخی که تفکر هم به اسارت رفته است، و هم شرایط امکان تفکر، مفقود گشته است؛ وجدان شرایط و فقدان موانع، شرط تولید فکر و توسعه علم است، سلب این دو شرط و اصل، یعنی، فترت تفکر.

پدران کلیسا و آبای جامعه مسیحیت، تا قرن پنجم میلادی، نهایت تلاش و تقلای خود را کردند، اولا، تعالیم دین مسیح (ع) را تبلیغ و ترویج کنند و ثانیا، تفاسیر و تعابیر از کتاب مقدس ارائه کنند، و ثالثا، اصول عقاید متفق جامعه مسیحی را عرضه بدارند؛ اگرچه در این مدت نیز تفکر به تدریج در حال افول و غروب و رکورد بود و تاریکی ها و سایه ها، جای روشنی و نورانیت عقل و علم را فرا می گرفت و تفکر فروهشتگی پیدا می کرد، لیکن، قرون بعدی تقریبا و بطور نسبی در تمام گیتی دوره فترت و توقف و ایستایی تفکر بود، متفکران مقتولان میدان اندیشه و معرفت بودند و چراغ حکمت و علم خاموش شده بود و تاریکی و ظلمت همه جا را فرا گرفته بود، در تاریکی حقایق و واقعیات دیده نمی شوند و دیده ها نابینا می گردند، و گمان ها و وهم ها و خرافات فضا را پر می کنند و زندگی مسموم می گردد؛ این مطلب واقعیت تاریخی و بین است.

در دوره فترت، مدارس و حوزه ها و مکاتب تعطیل شدند و تعلیم و تربیت و آموزش و یادگیری به نسیان و فراموشی سپرده شد؛ دنیای متمدن آن روزگار محل و مجال بحث فعلا قرون ششم تا هشتم میلادی است بین دو امپراطوری روم و ساسانی تقسیم شده بود و برخی اقوام و قبایل دیگر، در بربریت به تعبیر رومیان و یونانیان در توحش زندگی می کردند؛ غروب و اروپا در قلمرو امپراطوری روم و شرق و آسیا بجز هند و چین در قلمرو ساسانی بودند؛ و این هر دو امپراطوری، در برابر هجمه و حمله قبایل و اقول غیر متمدن قرار گرفته بودند؛ ژرمن ها و سایر اقوام و طوایف از یک سو و قبایل زردپوست و ماوراءالنهر، از سوی دیگر و حمله اعراب و مسلمین از جانب سوم، سبب سقوط امپراطوری روم و امپراطوری ساسانیان شد.

وقایع و قضایای پیش آمده سبب فترت علم و معرفت شد و چراغ حکمت و تفکر افول و غروب کرد؛ این قاعده و حکمت جهان انسانی است که هر گاه و هرجا، تاخت و تاز و کشمکش و ستیزه و غوغای قدرت و خشونت پیش آید، نیروها و استعدادها و ثروت ها و امکانات و فکرها و جسم های آدمیان به طور جدی به خطر می افتد و از میان می رود؛ هر جا و هر گاه، امنیت و فضای امن مختل شود و آرامش وآسایش زایل شود، مردم پناهگاه اصلی خود و سرمایه بی بدیل خود، یعنی عقل و اندیشه، را از دست می دهند؛ در تاریخ نیز چنین بوده است، وقتی مردم فلاکت زده، دچار بحران شدند، به کلیساها و دیرها پناه بردند و قدری آرام و امن گرفتند، چون وحشیان و تازه واردان، فقط به ظاهر دین مسیحیت گرویده بودند و آن را محترم می شمردند و کلیساها و دیرها در امن بود و انسان ها در خطر؛ با این وضعیت مکاتب فکری و علمی از بین رفت و چراغ و فعالیت اندیشه و دانش خموش گشت، و ذوق انسانی خشک شد، و تقلید در تمام زمینه ها جایگزین تحقیق گردید. فترت تفکر همین است.

در مدت مدید قرون وسطی، آزادی اندیشه و عقل ورزی مرد و تکرار و تقلید زنده شد؛ میراث و کتب علمی و فکری بشر از میان رفت، جبر و جبرگرایی و قضا و قدر محتوم، به عنوان ابزار تسلط بر مردم، ترویج و تبلیغ شد؛ در قرن اول هجری و زمان بنی امیه، نیز چنین بود، به نامه ها و خطابه ها و آثار معاویه و یزید و دیگران بنگرید تاریخ الطبری و مسعودی در مروج الذهب و تاریخ سیاسی اسلام؛ تفکر، یعنی، با اختیار و آزادی اندیشیدن و قید و بند کاذب شکستن؛ جهالت یعنی، جبرگرایی و تعطیلی و تعلیق و فترت تعقل؛ اندیشیدن و مطالعه دقیق و عمیق به اوضاع و احوال سال آخر عمر پیامبر مکرم اسلام (ص) و مقایسه آن با رفتار امویان بیان این حقیقت مبرهن تاریخی است؛ یکصد سال، از این دوران فترت تفکر مشترک بین غرب و شرق است؛ مثلا، ایده حرمت نقض بیعت را تبارشناسی کنید، آیا معاویه در طرح این موضوع چه هدف و نیتی داشته است؟ به گفته ابوهلال عسکری، ابزار تسلط بر جامعه جهالت با تحصیل منافع شخصی و طایفه ای نسبت دارد، مردم جاهل هرگز نمی دانند حقیقت چیست؟ در دوره فترت تفکر، تحصیل منافع گروهی و طایفه ای از علل و عوامل اصلی انسداد باب تفکر و تعقل بود.

به تصور راقم این سطور، جهالت اگر با باورهای ثابت و صامت و مقدس مآب، عجین و آمیخته شد، جمود و خمود فکری پیش می آورد و تعطیلی اندیشه ورزی و علم کاوی را نتیجه می دهد، فترت تفکر ریشه و منشا در این اصل و اساس دارد؛ در قرون وسطی، چنین وضعی پیش آمد، جهالت با تظاهر به عقاید عجین شد و بدین سان، فکرها جامد و ثابت و ساکت گردید؛ البته، عدم استقرار حاکمیت های سیاسی و دولت ها و عدم تامین امنیت و تمشیت از علل و عوامل اصلی بود؛ یعنی، تزلزل در ارکان زندگی موجب، رکود و توقف در تفکر می شود و انسداد و انقباض در جوانب گوناگون حیات اجتماعی پیش می آید.