بررسی لایه های پنهان خشونت علیه زنان و کودکان

تحلیل محتوا اخبار منتشره در صفحه حوادث روزنامه و خبرگزاری ها حکایت از رشد روز افزون خشونت در جامعه دارد خشونتی که در قالب کلامی, جسمی و جنسی بیش از پیش در جامعه گسترش پیدا کرده است خشونت هرچند که همزاد بشری تلقی می شود اما در شرایط کنونی این معضل تحت تاثیر عوامل مختلف و به شیوه های گوناگونی در حال گسترش است برای شناخت ابعاد مختلف خشونت, شناخت لایه های پنهان آن و شرایط حاکم بر جامعه لازم و ضروری به نظر می رسد در ادامه بیشتر بخوانید

یقینا انتشار اخبار توام با خشونت می تواند به تقویت حس ناامنی اجتماعی در جامعه کمک کند زیرا حس ناامنی اجتماعی در شرایطی به وجود خواهد آمد که شهروندان قادر به پیش بینی های لازم نسبت به رفتار همنوع نباشند.

در زمینه چرایی رشد این معضل اجتماعی، کارشناسان حوزه های مختلف بررسی های گوناگونی با تکیه بر نظریه های جامعه شناسی، روانشناسی و زیست شناسی طرح کرده و دلایل خشونت را بر مبنای این نظریات تبیین ممی کنند.

چرایی انجام اقدام همراه با خشونت، نخستین پرسشی است که بعد از هر برخورد یا خشونت که در ذهن افراد مختلف شکل می گیرد و پاسخ آن از سوی ضارب یا تهدید کننده، به یک جمله کوتاه با عنوان «چاره ای نداشتم» ختم خواهد شد.

این جمله بیانگر آن است که افزون برمحرک های پیدای خشونت یک سری محرک پنهان وجود دارد که فرد را ناخواسته وادار به خشونت می کند. این محرک ها در دو بعد اجتماعی و فردی قابل بررسی است.

در بعد اجتماعی ساختار معیوب جامعه محرکی برای خشونت تلقی می شود و فرد با استفاده از خلاء های موجود دست به خشونت می زند. شیوه برخورد قانون و همچنین نوع نگاه مردم به فرد مجرم تاثیر زیادی در تکرار جرم دارد. در جوامع سنتی بیشتر جرایم که برای فرد خاطی در نظر گرفته شد به طرد وی از جامعه منجر اما در شرایط کنونی با توجه به برخوردهای قانونی کم اثر خشونت به یک رویه تبدیل شده است.

البته ضعف ساختاری جامعه تنها در برخورد با مجرمان نیست چرا که در برخی مواقع ساختار ناسالم، اصرار بر رابطه و فراموشی ضابطه مندی موجب عکس العمل هایی از سوی افراد می شود.

سویه دیگر خشونت به جایگاه و نقش فرد در جامعه باز خواهد گشت. جستجوی چاره کار در خشونت یک راهبرد برای رسیدن فرد به هدف است. هر چند که این راهبرد منشا فردی دارد اما محرک های آن همچنان تحت تاثیر عوامل اجتمماعی قرار می گیرد.

در چنین شرایطی خشونت برای فرد یک اقدام پیشگیرانه یا مثبت تلقی می شود.چرا که وی در ساختاری معیوب توانایی بروز استعداد و گرفتن حق خود را در جامعه ندارد. چنین فردی سرخورده که شاهد تبعیض و نابرابری است دست به کارهایی می زند که در نهایت به خشونت کلامی و فیزیکی ختم خواهد شد. خشونت فردی در نخستین جرقه ها با برخورد فیزیکی همراه نیست بلکه با تهدید شروع خواهد شد و در قالب خشونت کلامی ادامه می یابد. خشونت کلامی زمانی نگران کننده خواهد بود که در راستای تهدید به مرگ یا ایجاد صدمات روحی باشد.

تهدید و ارعاب از سری خشونت هایی هستند که در دسته خشونت های فردی جا خواهند گرفت. برای واکاوی چرایی انجام خشونت روانی باید به ابعاد پیچیده و نامرئی خشونت که غالبا مورد غفلت واقع قرار می گیرد، توجه شود.

بعد دیگر خشونت، برخوردهای فیزیکی است که ضرب و جرح از نمادهای آشکار آن محسوب می شود. نخستین ذهنیتی که برای این خشونت در جامعه شکل گرفته مسئله زمینه های جنسیتی خشونت است که ریشه تاریخی و فرهنگی در جامعه دارد.

تبیین خشوننت برپایه پیش فرض های جنسیتی کردن خشونت، موجب شکل گیری پرسش های متعددی در زمینه خشونت است از جمله اینکه آیا خشونت، عملی مردانه است؟ خشونت با جنسیت ارتباطی خاص برقرار می کند؟ آیا مرد و یا زن دارای استعدادها و زمینه هایی خاص در اعمال خشونت هستند؟ و سوالات متعدد دیگر که به ذهن متبادر می شود.

بسیاری کارشناسان حوزه های اجتماعی بر این باورند که جنسیت نقش مهمی در خشونت های فیزیکی دارد. بنا به ادعای آنان استعدادِ تحکم و طغیان گری در نهاد تمامی انسان ها، وجود دارد اما این استعداد در مردان به خاطر فرهنگ حاکم بر جاممعه و فیزیک این قشر، بیشتر از زنان است.

هر چند که نمی توان خشونت فیزیکی را به مردان نسبت داد اما باید پذیرفت موقعیت های متفاوت زنان و مردان و استعدادهای خاص هر جنس، آنان را برای گونه ای خاص از رفتارهای خشن مستعد می کند.

در خشونت ذاتی مردان به دلیل قدرت بدنی، توان مندی های خاص فیزیکی برخورداری از مسند مدیریت بیشتر از زنان در کانون خشونت قرار گرفته و آمادگی برای اعمال برخورد فیزیکی دارند.

اقتدار گرایی مردان و مرد سالاری نهادینه شده خشونت را در دو زمینه خشونت پذیرفته شده و خشونت ناروا تقسیم می کند.

خشونت پذیرفته شده زمانی در جامعه شکل می گیرد که پیش زمینه های تاریخی و فرهنگ حاکم بر آن جامعه در برخی مواقع خشونت را روا بداند یا نسبت به اعمال برخی از خشونت ها واکنش منفی نشان ندهد. یکی از مصادیق

این شیوه برخورد، خشونت علیه زنان در برخی جوامع است.

این خشونت ریشه در تاریخ مرد سالار آن جامعه دارد مرد سالاری که زن را جزیی از اموال و دارایی خود قلمداد می کرد و زنان در آن جامعه از پایگاه مناسبی برخوردار نیست.

هر چند که توسعه اجتماعی و تاکید بر جامعه مدنی موجب شده این میزان از خشونت در جامعه کاهش پیدا کند اما هستند مردانی که با ایجاد حس مالکیت زنان، خشونت خانگی را امری پذیرفته شده می دانند.

همچنین در زمینه خشونت های پذیرفته شده باید به برخورد فیزیکی یا کلامی پدر با فرزند اشاره کرد. سرپرست خانواده در راستای نقش تربیتی خود می تواند در چارچوبی خاص، فرزندان را تادیب نماید.