درباره رسانه های تصویری یعنی سینما و به خصوص تلویزیون، همیشه حساسیت زیادی از همان زمان ورود آنها به صحنه زندگی مردم وجود داشته است...

عقل سلیم نیز حکم می کند رسانه ای که از ۲ طریق بینایی (که موثرترین و عمده ترین حس است) و شنوایی (که مستقیم با اندیشه سر و کار دارد)، بر مخاطب تاثیر می گذارد، به ناگزیر تغییراتی در او ایجاد کند.

از آنجا که کودکان پیش از دبستان و کم سوادان و بی سوادان هم از این دو رسانه استفاده می کنند به ناگزیر تاثیرشان بیشتر هم خواهدشد. این موضوع در تقابل با رسانه های گروهی چاپی نظیر روزنامه، مجله و کتاب است که استفاده از آنها نیازمند حداقلی از سواد است و بی سوادان و کم سوادان و کودکان پیش از مدرسه آنها را نمی خوانند و فقط افراد باسواد و فرهیختگان می توانند از آنها بهره ببرند.

از دلایل نگرانی های صاحبنظران درباره سینما این بود که گرچه این رسانه می تواند برای آموزش و اطلاع رسانی و نشر فرهنگ به کار رود، اما به عنوان یک کالای تجاری برای فروش بیشتر به نمایش خشونت و قانون شکنی و مسایل جنسی می پردازد و باعث تاثیر و ترویج این موضوعات در سینماروها که از هر قشر و سطح آگاهی ای هستند، می شود. در برابر این نگرانی می توان چنین پاسخ داد که سینماروها در مجموع زیاد نیستند و تماشای فیلم در محیطی غیرواقعی انجام می شود یعنی سالن سینما که با محیط عادی زندگی کاملا متفاوت است و رفتن به سینما و برگشت به خانه، مستلزم تشریفات و طی مسافتی است و این نکته را به بیننده می فهماند که با یک تجربه واقعی در محیط روزانه زندگی روبرو نیست.

این نکات در مورد تئاتر یعنی سلف سینما که سابقه ای دست کم دو هزار و پانصد ساله دارد نیز صادق است و جالب آنکه تاکنون هیچ کس به تئاتر به عنوان رسانه مروج پرخاشگری ایراد نگرفته است حال آنکه در فخیم ترین نمایشنامه همه اعصار یعنی «تراژدی هملت» اثر شکسپیر، موارد جنایت، خیانت و توطئه فزون از شماراست. شاید تعداد اندک بینندگان نمایش ها، ترویج نشدن پرخاشگری در سطح جامعه را به وسیله تئاتر توجیه کند اما واقعیت عمده تر، تفاوت فرهنگی تماشاگران تئاتر با دیگر مردمان است زیرا جز فرهیختگان کسی به تماشای این گونه نمایش ها نمی رود و درنتیجه جز پند و فرهنگ آموزی از آنها حاصل نمی شود.

در مورد تلویزیون اما وضع فرق می کند. تلویزیون واقعیات پرخشونت و خشونت های تخیلی را به خانه و به محیط زندگی کودک و نوجوان می برد و آثار سینمایی و نمایشی را که پیش از این فقط در مکان های ویژه و برای افراد معدود به نمایش درمی آمد به لطف امواج جادویی الکترومغناطیسی در خانه ها به نمایش درمی آورد. ویدیو، لوح های فشرده تصویری، و اینترنت هم کار را پیچیده تر کرده اند. در چند سال اخیر رواج بازی های خشن رایانه ای بین کودکان و نوجوانان به نگرانی ها افزوده است. در اینکه رسانه های تصویری می توانند در ذهن و رفتار دگرگونی به وجود آورند، تردیدی نیست. تاثیرات تلویزیون در محدوده تجاری و تاثیر آن به عنوان رسانه تبلیغی از ۶۰ سال قبل در کشوری که گسترده ترین شبکه های تلویزیونی و بیشترین بینندگان را در چند دهه گذشته داشته است، (یعنی در ایالات متحده آمریکا) بررسی شده است. براساس نتایج پژوهش ها، تغییر در مشاهده برنامه های تلویزیونی و آگهی های بازرگانی باعث تغییر متناسبی در خرید کالا به وسیله مردم می شود، به همین دلیل است که سرمایه داران آمریکایی هر سال صدها میلیارد دلار مستقیم و غیرمستقیم خرج پخش تبلیغات در تلویزیون می کنند.

نتایج پژوهش ها نشان می دهد کودکان سال اول دبستان به طور متوسط ۲۵ ساعت در هفته، کودکان سال پنجم دبستان ۳۰ ساعت و نوجوان سال دوم نظری ۲۰ ساعت در هفته تلویزیون تماشا می کنند. نیمی از کودکان پیش از مدرسه همان بازی هایی را که در تلویزیون می بینند، انجام می دهند. سه پنجم آنان ترانه ها یا تکیه کلام هایی را که در مجموعه های تلویزیونی می بینند، تکرار می کنند و دو سوم بچه ها تا ۲ سال پس از تماشای یک مجموعه تلویزیونی به این کار ادامه می دهند. کودکان تا ۶ سالگی ارتباط بین صحنه های فیلم ها را درنمی یابند و فیلم ها را به صورت یک توالی از رویدادهای نامرتبط درک می کنند. در ۷ سالگی یک دگرگونی کیفیتی روی می دهد و می فهمند ورای دگرگونی های ظاهری، نظمی منطقی وجود دارد و به اصطلاح داستان فیلم را متوجه می شوند. کودکان کمتر از ۳ سال عموما انگیزه ها و عواقب خشونت را نمی فهمند. ۳ ساله تا ۶ ساله ها درک متوسطی دارند و از ۹ سال به بالا ادراک بالاتر می رود.

کودکان معتاد به تلویزیون بیش از ۴۰ ساعت در هفته تلویزیون می بینند. این معتادان از نظر روابط بین فردی منفعل و خجولند و بازی های انفرادی را به تماس با همسالان ترجیح می دهند. این احتمال وجود دارد که کودکان گوشه گیر و آنهایی که تنهایی را ترجیح می دهند به تلویزیون، اینترنت و بازی های رایانه ای گرایش یابند.

نتایج بررسی های «باندورا»، پژوهشگر معروف که اصولا باعث پرورش نظریه یادگیری اجتماعی شد، نشان داد تماشای خشونت چه در محیط واقعی و چه در تلویزیون پرخاشگری در روابط بین فردی را افزایش می دهد. گرچه ایرادهایی از نظر روش شناسی بر پژوهش های باندورا گرفته شده است اما همچنان معتبرند و به خصوص تاثیرات کوتاه مدت دیدن خشونت را مسجل می کنند.

احتیاط حکم می کند همانندسازی با قهرمانان منفی تلویزیونی را عامل عمده بزهکاری ندانیم زیرا این عامل در کل محیط زندگی، روابط خانوادگی و شخصیت فرد بزهکار نهفته است. در عین حال گاهی نمونه هایی از اتفاق های فجیع به عنوان شاهدی بر بدآموزی های تلویزیون بیان می شود. از جمله کودکی که به تقلید از قهرمان سریال تلویزیونی «بت من» قصد پرواز در آسمان را داشت و نادانسته با ریسمانی که به گردن او گیر کرد، کشته شد یا کودکی که به تقلید از یک فیلم تلویزیونی، شیشه خرده در غذای اهل خانه ریخت تا ببیند چه اتفاقی می افتد یا پسر ۶ ساله یک پلیس که از پدر تقاضا کرد گلوله واقعی در اختیارش بگذارد زیرا زمانی که او به سمت خواهر کوچک ترش با ۷ تیر اسباب بازی شلیک می کند، نمی میرد. مورد اخیر که در تهران روی داد و در آن یک پسر برای اینکه به روح تبدیل شود، به تقلید از یک مجموعه تلویزیونی باعث خفگی و مرگ مغزی خود شد، در این چارچوب کلی قابل بحث است.

نتایج پژوهش ها می گوید کودکانی که در خانواده های ناشاد با روابط سرد بارمی آیند، گرایش بیشتری به تنهایی، بازی های انفرادی، تلویزیون و رایانه دارند. گرایش کودکان و نوجوانانی که با محرومیت و خشونت روبرو هستند، به برنامه های خشن تلویزیونی بیشتر است و گاهی راه ابراز خشونت را از تلویزیون یا بازی های رایانه ای می آموزند. درواقع تلویزیون، آنچنان را آنچنان تر می کند. توجه داشته باشید حتی در بی بند وبارترین کشورهای غربی نیز برای دیدن فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی طبقه بندی سنی وجود دارد که پدر و مادر علاقه مند به فرزند، آنها را در نظر می گیرند. شاید بهتر است این طبقه بندی سنی در مورد فیلم های سینمایی یا مجموعه های تلویزیونی که حاوی مسایل پرخاشگرانه یا موضوعات دیگر که برای کودک و نوجوان قابل درک نیست، در ایران هم اجرا شود. چه بهتر که پدران و مادران به فرزندان خود نزدیک تر باشند، آنان را با طبیعت زیبای آفریده خداوند و روابط مهرآمیز بین انسان ها و محبت به همه موجودات زنده آشنا کنند تا سلامت روانی شان بیشتر شود. نباید بچه ها را با تلویزیون به حال خود رها کرد، باید مراقب بود چه نوع فیلم یا برنامه ای را از هر رسانه ای می بینند و در صورت لزوم در مورد ابهام های موجود در این نمایش ها به فرزندان توضیح داد. در این صورت است که کودکان از برنامه های مفید تلویزیون خواهند آموخت و بدآموزی از این رسانه برای آنها به حداقل خواهد رسید.

دکتر فربد فدائی

مدیر گروه روان‌پزشکی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی