نقش مشارکت در کارکردهای اجتماعی بر شکوفایی کودک

مشارکت در کارکردهای اجتماعی تأثیر زیادی بر رشد و شکوفایی کودک دارد کودک با انجام مشارکت, نحوه مراوده با دیگران را یاد می گیرد و مهارت ها و شایستگی های خود را رشد می دهد

مشارکت در کارکردهای اجتماعی تأثیر زیادی بر رشد و شکوفایی کودک دارد؛ کودک با انجام مشارکت، نحوه مراوده با دیگران را یاد می گیرد و مهارت ها و شایستگی های خود را رشد می دهد. بواسطه مشارکت در فعالیت ها، هویت و شخصیت وی رشد یافته و به فردی فعال و مستقل در جامعه تبدیل خواهدشد.

عوامل متفاوتی بر میزان مشارکت کودکان تأثیر دارند، مشکلات حرکتی و محدودیت های عملکردی کودکان ناتوان از مشارکت کاملشان در فعالیت های گوناگون می کاهد اما همه چیز در بهبود مهارتهای عملکردی کودک خلاصه نمی شود، در دیدگاه های جدید «ناتوانی» به عنوان محصولی از کنش های «فرد» و «محیط» تعریف می شود به عبارتی، همیشه تأکید بر افزایش توانمندی های کودک و کاهش ناتوانی های وی نیست و اصلاح محیط می تواند به عنوان عاملی جهت افزایش مشارکت کودک باشد. محیطی که در آن زندگی می کنیم به طور اولیه متناسب با توانمندیهای افراد توانمند طراحی شده و کمتر مشکلات افرادی با ضایعات حرکتی در طراحی محیط و ساخت آن در نظر گرفته شده است. وقتی در خیابان های شهرمان راه می رویم شاید این مسئله از ذهنمان گذشته باشد که وجود برخی موانع راه رفتن را برایمان دشوار می کند. براستی وجود این موارد غیرعلمی و نامتناسب محیط های شهری، چگونه بار مضاعفی بر ناتوانیهای افراد ناتوان خواهد افزود و به چه میزان از مشارکت آنها در کارکردهای اجتماعی خواهدکاست؟

هر فردی برای مشارکت، نیازمند دسترسی به موقعیت های مناسب است که در مورد کودکان ناتوان، دسترسی کمی به این موقعیت های مناسب و درعین حال، متنوع وجود دارد. سهولت دسترسی کودکان به امکانات مشابه افراد توانمند در جامعه، باید از دو جهت مدنظر قرارگیرد.

یکی، از جهت وجود موانع فیزیکی؛ مانند: سطوح ناهموار، پله ها، درهای نامناسب، نبود سطوح شیب دار، بالابرها و... که کودک درمحیط خانه، مدرسه و اجتماع با آن ها مواجه است و وجود این گونه موانع موجب می شود که تنها، قسمتی از فضاها و مکان های محیطی در دسترس این کودکان باشد و دیگری از جهت نامتناسب بودن سیستم حمل و نقل؛ که در مطالعات علمی و پژوهشی، به عنوان یکی از معمول ترین موانع مشارکت کودکان شناخته شده است. وجود این موانع باعث خواهندشد که والدین کودکان ناتوان، از میزان مشارکت خود در فعالیت های اوقات فراغت و مراقبت از خود بکاهند تا در تمامی ساعات روز، مانند یک پرستار تمام وقت، همراه کودک باشند و نیازهای مضاعف شده وی در اثر عدم تناسبات محیطی را جبران نمایند که در این صورت نیز، کودک در تمامی موقعیت ها، نیازمند دیگران است و نمی تواند حضوری فعال (مشارکت) داشته باشد. (لازم به ذکر است هر چند چنین گذشتی، از جانب والدین صورت می گیرد، توجه به این نکته ضروری است که عدم حمایت والدین از سوی سازمان های ذی ربط، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر روحی- روانی و آموزشی نیز، یکی دیگر از موانعی است که منجر به خستگی والدین در حمایت همه جانبه و مکرر از کودکان ناتوان و در نهایت، کاهش مشارکت کودکان می شود.)

از دیگر موانع موجود برای مشارکت کودکان ناتوان در کارکردهای اجتماعی، می توان به نوع نگاه و برخورد دیگران با این افراد اشاره نمود که به میزان قابل توجهی از مشارکت این کودکان و حتی خانواده هایشان در مکان های عمومی می کاهد.

این مورد در حالت وسیع تر، حتی به تبعیض در مدارس و تبعیض در سیاستگذاری ها نیز منجر می شود؛ بدین معنی که کودکی که بواسطه حمایت ناگزیر خانواده به علت وجود محدودیتهای محیطی، برای مشارکت مستقل در کارکردهای اجتماعی ناتوان تر شده است، به دلیل مشکلات پیش رو در برخورد با همسالان و خطراتی که از جانب همسالان ناآگاه در یک محیط مجزا شده از والدین وی را تهدید می کند؛ مجبور خواهد بود با وجود توانمندی های خوب ذهنی، از همسن و سالان خود مجزا شود و در مدارسی به اصطلاح «استثنایی» تحصیل نماید؛ مدارسی که حتی با وجود تطابقات مناسب انجام شده در آنها، حضور برخی از مادران در تمام ساعات حضور کودک در مدرسه الزامی است؛ مدارسی که با وجود تلاش های صورت گرفته، هنوز امکانات اولیه تحصیل از جمله میز و صندلی های مناسب سازی شده و تطبیق یافته برای برخی دانش آموزان در آن وجود ندارد. مدارسی که در نگاه اول شاید منجر به افزایش مشارکت کودک در میان همسن و سالانش با شرایط جسمانی مشابه شود ولی مطمئناً از مشارکت وی در سطح جامعه خواهد کاست.

البته مشارکت یک کودک در کارکردهای اجتماعی آن گاه مفهوم می یابد که با وجود اصلاحات و تطابقات محیطی و حمایت های اجتماعی، کودک فعالانه در موقعیت ها حضور یابد.

گرچه در مطالعات نشان داده شده که میزان لذتی که کودکان ناتوان از مشارکت در فعالیت ها تجربه می کنند، مشابه همسن و سالانی است که ناتوانی خاصی ندارند اما مشارکت کودکان ناتوان به علت های ذکر شده در تعداد کمتری از فعالیت هاست و همچنین تنوع کمتری دارد و نیز مشکلات و موانعی که کودک ناتوان با آن ها مواجه است با افزایش سن وی و ورود به دوران نوجوانی و بلوغ نیز بیشتر می گردد. همچنین کودکانی با ناتوانی های شدیدتر جسمی و ذهنی بیشتر با این موانع مواجه می شوند.

این موارد ضرورت هرچه بیشتر بررسی موانع مؤثر بر مشارکت همه افراد جامعه اعم از توانمند و ناتوان، در کارکردهای اجتماعی را نشان می دهد. اطلاعات حاصل از این بررسی ها می تواند در طراحی شهری و مناسب سازی محیط از سوی ارگان های ذی ربط و همچنین، در آموزش و مشاوره مناسب به والدین کودکان دارای ناتوانی جسمی، کمک کننده باشد.

زهرا نوبخت