بشر امروزی در شرایطی قدم به هزاره سوم می گذارد که با چالش های زیادی به ویژه در رابطه با زیست محیطی مواجه است، آهنگ ناموزون تخریب محیط زیست هم چنان به گوش می رسد و روح و جانمان را می آزارد. به راستی انسان در چه برهه ای از زمان این گونه با هجوم آلاینده ها مواجه بوده است انفجار جمعیت، مهاجرت بی رویه به شهرها، گسترش بی ضابطه شهرنشینی به گرم شدن زمین و کاهش لایه ازن به تخریب جنگلها و آلودگی آب و هوا می انجامد. همه روزه آثار خسارات ناشی از آلودگی شهرهای بزرگ را با سیر صعودی می بینیم. آمار افزایش مرگ و میرها و آمار روزافزون بیماری های تنفسی نمونه ای از آفات این سیر صعودی است.

امروزه بقای حیات بر روی کره زمین به صورت نگرانی جدی و فوری در آمده است. ابعاد این بحران مجموعه جهان را در بر می گیرد و چهره مصیبت بارش هر روز بیشتر آشکار می شود و دلهره ای پر مایه تر و ژرفتر را سبب می گردد. شرایط کنونی ایجاب می نماید که در تمام بخشهای علمی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، اقدامات فوری صورت گیرد. خطراتی در اثر سلطه و حاکمیت انسان بر طبیعت به وجود آمده اند، دقیقا همین سلطه انسان بر طبیعت است که مسائل و مشکلاتی چون افزایش بیش از حد جمعیت، فقدان جای نفس کشیدن تراکم شهری، استفاده بی حد و حصر از همه گونه منابع طبیعی، تخریب زیبایی طبیعی، آسیب رساندن به محیط زندگی به وسیله ماشین آلات و محصولات آن، رشد غیر طبیعی بیماری های روانی و هزار و یک مشکل دیگر را که بعضی از آنها کاملا علاج ناپذیر به نظر می رسند موجب شده است. بالاخره، همین سلطه بر طبیعت تنها به طبیعت خارجی یا بیرونی محدود نشده و با آزاد گذاشتن کامل طبیعت حیوانی بشر به درون هم کشیده شده است. علاوه بر این، احساس سلطه بر طبیعت و اتخاذ یک دیدگاه و ادراک مادی گرایانه از طبیعت از ناحیه انسان متجدد، با نوعی آزمندی و احساس حرص و طمع که مطالبه بیشتری از محیط طبیعی انسان می کند، همراه شده است. اکنون به تحریک رویای اغفال کننده پیشرفت اقتصادی که در ذات خویش به عنوان یک هدف ملحوظ شده و نوعی احساس کاذب قدرت نامحدود بشر و امکانات وی به وجود آورده است که به همراه اعتقاد به امکانات نامحدود بی حد و مرز اشیا است. تنها صدایی که عملا به گوش می رسد مربوط به طرفداران حفظ محیط زیست و سایر دوستداران طبیعت است.

صدای آنان، هر چند بسیار با ارزش است، کاملا شنیده نمی شود، چرا که استدلالات آنان را بیشتر احساسی می دانند تا عقلانی. به ندرت صدایی بلند شده که بگوید از یک نگاه مذهبی و با عنایت به نقش انسان به عنوان حافظ و نگهبان طبیعت، اعتقاد رایج فعلی در زمینه سلطه بر طبیعت غاصبانه است. خود علوم طبیعی که به یک معنا ثمره و به معنای دیگر علت بحران فعلی مواجهه انسان با طبیعت اند از طریق یک فرایند تدریجی، دنیوی شده اند و این معرفت دنیوی شدن طبیعت، که از جمال خداوند در طبیعت جدا افتاده است به عنوان تنها صورت مشروع علم پذیرفته شده است. این شرایط هم چنین توجه بیشتری از جانب افراد بشر را اقتضا می نماید. همه ما در برابر بر هم خوردن تعادل محیط زیست مسئولیت داریم.

یعنی اگر می خواهیم از یک فاجعه بزرگ بشری در آینده جلوگیری کنیم باید در تعهدات و مسئولیت هایمان نسبت به زمین و حیات موجود در آن، تغییر عمده ای ایجاد کنیم. به طور کل، برای پیشگیری از تخریب محیط زیست، عوامل و عناصر مختلفی باید لحاظ شود که مسائل فرهنگی در زمره مهمترین آنهاست. سوالی که در این جا می توان مطرح کرد، این است که انسان متجدد چرا باید تا این حد مصرف کند، منظور این نیست که با مراقبت بهتر از زمین مسکونی بشر از طریق استفاده از وسایل بهتر تولید، حمل و نقل و. . . مخالفت شود، بلکه واقعا باید استفاده از شیوه های درست تکنولوژی کاملا تحسین شود چون در استفاده درست از امکانات موفق شده است. شاید بهتر باشد که ریشه های تاریخی بحران زیست محیطی و بعد معنوی آن نیز مطرح شود. انسان متجدد که با بحران بی سابقه ای که به دست خویش به وجود آورده و اکنون حیات کل زمین را تهدید می کند، هنوز از این که ببیند علل واقعی مشکل در کجاست، امتناع می ورزد. وی به جای این که نگاه خویش را به تقدس زدایی تدریجی از طبیعت که در مغرب زمین صورت گرفته، معطوف سازد، سر در گم مانده است و رابطه انسان غربی را با سرچشمه های معنوی ای که می توانند در نجات وی از بحران فعلی مددکار باشند قطع می کند، در مجادله زیست محیطی جاری، هیچ چیز خطرناکتر از نگاه صرفا علمی به انسان و طبیعت نیست.

باید گفت که بحران زیست محیطی عصر حاضر بدون توجه خاص نسبت به بعد معنوی مسئله قابل حل نیست و هم چنین نمی توان نقش دین را در تبیین وضعیتی که به بحران جاری منجر شده مورد انکار قرار داد. بالاخره، می توان گفت که بحران زیست محیطی حاضر صرفا نوعی نمود خارجی یک بیماری درونی است که بدون تولد معنوی درباره انسان غربی قابل اصلاح نیست. انسان به موازات گسترش بحران ناشی از فراموشی اش نسبت به این حقیقت که وی واقعا کیست و این که بت هایی که بشر به دست خویش ساخته، یکی پس از دیگری در مقابل چشمان وی فرو می ریزد، باید به اصلاحی واقعی در خود دست بزند، این اصلاح همواره به معنی تجدید حیات معنوی انسان معاصر است و از این طریق، به کسب هماهنگی تازه ای با جهان طبیعی پیرامون خود نائل می شود.

در حدود دو دهه گذشته، به موازات این که آگاهی نسبت به بحران زیست محیطی افزایش پیدا کرده است بسیاری از گروه های پر سر و صدا و حتی احزاب سیاسی نیز برای دفاع از محیط زیست و حمایت از آن سر بر آورده اند. اما تا این اواخر، اکثر این گروه ها نوعا گرایش چپ و لحنی قاطعا مخالف با ادیان مرسوم داشته اند، اما امروزه این امر تا حدودی در حال تغییر است. این انسجام و هماهنگی بین انسان و طبیعت از بین رفته، واقعیتی است که اکثر مردم به آن اذعان دارند. اما همه مردم به تحقیق نمی دانند که این عدم توازن به خاطر تخریب انسجام و هماهنگی بین انسان و خداوند است. در حالی که دین توحیدی اسلام، که به همان سلسله ادیان توحیدی و ابراهیمی مسیحیت و یهود تعلق دارد هرگز توجه خویش را نسبت به ماهیت مقدس طبیعت، آن گونه که در قرآن اظهار شده، از دست نداده اند. اما اسلام از طریق امتناع از جدا ساختن انسان و طبیعت به طور کامل، نگاه یکپارچه خود نسبت به عالم وجود را حفظ کرده است و در شریانهای نظم کیهانی و طبیعی، جریان فیض یا برکت الهی را جاری می بیند. بشر در طلب آن چیزی است که متعالی و فوق طبیعی است اما این طلب و جستجو در سایه طبیعتی دنیوی نیست که مخالف فیض الهی و امور فوق طبیعی باشد.

بشر از درون خود طبیعت، تلاش به تعالی بخشیدن دارد. به شرطی که انسان بتواند تفکر و تامل درباره آن را، نه به مثابه قلمرو مستقلی از واقعیت، بلکه به عنوان آیین هایی که واقعیت بالاتر را منعکس می سازد، بیاموزد. صحنه تمام نمایی از نمادها که با انسان سخن می گوید و برای او معنا دارد. خود طبیعت می تواند در این خصوص مددکار باشد. در واقع، هدف و منظور از خلقت برای خداوند آن است که خویش را از طریق ابزار کامل دانش خویش که همان انسان کامل است بشناساند. بنابراین انسان از موقعیت ویژه ای در این جهان برخوردار است. وی در محور و کانون فضای کیهانی قرار دارد و در همان حال آقا و نگهبان طبیعت است. وی که اسامی همه موجودات را تعلیم یافته، بر تمامی آنها سلطه پیدا می کند. اما بشر این قدرت را فقط از این رو که خلیفه خداوند بر زمین و ابزار اراده الهی است، به دست آورده است. انسان، فقط به دلیل ساختار شبیه گونه خویش به خداوند است که از حق سلطه و حکومت بر طبیعت برخوردار شده و الا این هرگز به دلیل طغیان علیه خدا نیست. در اسلام به واسطه این مفهوم خاص از انسان و طبیعت، طبیعت هرگز به عنوان امری دنیوی ملحوظ نشده و هرگز هم علوم طبیعت مخلوق بدون در نظر گرفتن طبیعت خالق مورد مطالعه قرار نگرفته است.

حضور نظریه متافیزیکی و سلسله مدارج دانش، اسلام را قادر ساخت تا علوم و فنون متعددی را به وجود آورد که بیشترین نفوذ را بر علم غربی اعمال کنند، بی آن که این علوم در بنای عقلانی اسلام اختلالی ایجاد کنند. در حقیقت می توان گفت دلیل اصلی آن که چرا علوم جدید هرگز در جهان اسلام سر بر نیاوردند دقیقا به خاطر حضور عقاید متافیزیکی و یک ساختار مذهبی سنتی بود که از دنیوی ساختن طبیعت امتناع می ورزید. اصلی ترین دلیل این است که نه در اسلام و نه در خاور دور، موضوع طبیعت تا این حد از خصلت قدسی و معنوی خویش تهی نشده بود.

حال، اسلام به خاطر جهانشمولی و جامعیت، دارای قواعد و احکامی است که در هر عصری پاسخگوی نیازهای متغیر انسان است. در بینش اسلامی بر خلاف بینش غیر توحیدی، مبانی حفاظت محیط زیست در موازنه جامعه تعیین نمی شود، زیرا که این وضع یک وضعیت اعتباری و قراردادی است و برای ارائه این مبانی و اصول به وضع حق هستی توجه می شود، و رابطه و موضع انسان در مجموع هستی تعیین می گردد زیرا که این رابطه، یک رابطه واقعی است و انسان یک عنصر جدایی ناپذیر از مجموعه نظام هستی است.

سارا هرسینی

کارشناس ارشد فلسفه غرب