چندی پیش با همكاری مركز امور مشاركت زنان وزارت كشور با انتشار جزوه ای با نام «ارائه یافته های ملی و استانی پژوهش خشونت خانگی علیه زنان»، كلیاتی از طرح ملی خشونت خانگی علیه زنان در ۲۸ مركز استان كشور را در معرض دید كارشناسان قرار دادند. اهمیت موضوع خشونت، هم به دلیل لزوم مقابله با این پدیده نامیمون، هم به دلیل پی گیری موضوع از سوی نهادهای دولتی به تبع دستورالعمل زمان بندی شده در سازمان ملل و هم به دلیل لزوم پالایش ذهن ها از انگاره های غلط در برخورد با این پدیده و پدیده های مشابه، توضیح نكاتی را، هرچند اجمالی و گذرا، بر عهده ما می نهد.

الف) بررسی های مفهومی

خشونت زناشویی در معنای عام آن، به بدرفتاری هر یك از زوجین با دیگری اطلاق می شود كه به آسیب های جسمی یا روانی در طرف مقابل منجر شود. برخی نیز خشونت زناشویی را استفاده یكی از زوجین از روش هایی می دانند كه برای وادار كردن طرف مقابل به انجام كاری و یا ترك فعلی علی رغم میل باطنی خود، به كار می رود.

گرچه خشونت زناشویی پیشینه تاریخی درازی دارد، اما از دهه ۱۹۷۰ مورد توجه ویژه دانشمندان علوم اجتماعی قرار گرفته است؛ پس از آن كه فمینیست های رادیكال به فاش كردن جنبه های پنهان خشونت خانگی و تجزیه و تحلیل آن پرداختند.

درباره مفهوم، گستره و انواع خشونت، توجه به نكاتی ضروری است:

۱ ) خشونت، مقوله ای است كه پیوندی اساسی با فرهنگ دارد. توضیح آنكه خشونت در معنای دقیق آن، به هر عملی كه به ناراحتی و یا آسیب روحی و جسمی طرف مقابل منجر شود، اطلاق نمی شود؛ چه بسا ویژگی خاص یك فرد آن باشد كه از یك رفتار صحیح، منطقی و عقلایی و یا عملی كه در فرهنگ و عرف جامعه، متعارف و طبیعی تلقی شود، احساس رنجش روحی و یا حتی جسمی كند؛ به عنوان مثال حس خودبزرگ بینی شخصی در وی انتظاراتی كاذب ایجاد كند كه در نتیجه، رفتار عادی دیگران را توهین به خود تلقی نماید. بلكه منظور آن است كه یك رفتار در عرف و در میان عقلا به گونه ای باشد كه سبب یا زمینه آسیب به طرف مقابل گردد. از اینجا می توان نتیجه گرفت كه مصادیق خشونت در فرهنگ های مختلف، كم و بیش متفاوت است و نمی توان كلیشه ای ثابت در تمام فرهنگ ها، برای تعیین خشونت به كار گرفت؛ به عنوان مثال در جوامعی كه قانون و فرهنگ مرد را موظف به تأمین هزینه های اقتصادی همسر می كند، عدم پشتیبانی اقتصادی می تواند مصداق خشونت باشد؛ اما در جایی كه چنین انتظاری از مرد نیست، عدم حمایت اقتصادی، خشونت تلقی نمی گردد، و یا مراقبت از پدر یا مادر همسر هنگام بیماری، در برخی فرهنگ ها وظیفه متعارف زن و مسئله ای پذیرفته شده است كه نه تنها مصداق خشونت علیه زن شمرده نمی شود، بلكه استنكاف از انجام این عمل، دلیلی بر بی كفایتی اوست، و یا انتظار انجام كار خانگی از زن در برخی مناطق، انتظاری نابه جا و در برخی مناطق دیگر یك وظیفه ی عرفی، عملی متعارف و حتی نشاطآور تلقی می شود. و چه بسا در یك منطقه الفاظ تحقیرآمیز و ركیك چنان مورد استفاده قرار گیرد كه در همان محل به سبك عادی محاوره تبدیل گردد و مردم از مخاطب شدن به چنین الفاظی آزرده نمی شوند.

گرچه می توان فرهنگ ها را در موضوع شخصیت زن، انتظار از زن و حقوق وی مورد تحلیل قرار داد و در مورد انحطاط و یا رشد فرهنگ ها به قضاوت نشست و بسیاری از موارد ناروا در حق زن را برشمرد، اما ناروا داشتن یك چیز، به معنای خشونت دانستن آن نیست. نگاهی به گونه های مربوط به شاخص میزان خشونت خانگی علیه زنان در طرح مذكور نشان می دهد كه تنظیم كنندگان طرح به این نكته دقت كافی مبذول نداشته اند. از این رو مواردی چون نظارت بر رفت و آمد به خانه دیگران، اشتغال و فعالیت بیرون از خانه و انجام روابط زناشویی بدون رضایت همسر را كه به مقتضای اعمال سرپرستی در خانواده در فرهنگ اسلامی و ایرانی، بر عهده مرد گذاشته شده است، از مصادیق اعمال خشونت دانسته اند.

۲ ) خشونت را می توان به فیزیكی (جسمی) و روانی تقسیم كرد. این تقسیم بندی از آن رو مفید است كه می توان ابعاد روانی خشونت علیه زنان را نمایان تر ساخت و نگاه ما را از توجه صرف به خشونت های ظاهری، به ابعاد پیچیده و نامرئی خشونت كه غالباً مورد غفلت واقع می شود، معطوف سازد.

۳ ) آیا خشونت، عملی مردانه است یا زنان نیز در این عرصه، فعال عمل می كنند؟ و آیا خشونت با جنسیت ارتباطی خاص برقرار می كند؛ به این معنا كه مرد و یا زن دارای استعدادها و زمینه هایی خاص در اعمال خشونت هستند؟

گرچه استعدادِ تحكم و طغیان گری در نهاد تمامی انسان ها، فارغ از جنسیت، وجود دارد، اما می توان پذیرفت كه موقعیت های متفاوت زنان و مردان و استعدادهای خاص هر جنس، آنان را برای گونه ای خاص از رفتارهای خشن مستعدتر ساخته باشد. می توان گفت مردان به دلیل قدرت بدنی و توان مندی های خاص فیزیكی و به دلیل برخورداری از مسند مدیریت كه خود كانون اقتدار است، آمادگی بیشتری برای اعمال خشونت های فیزیكی دارند، اما قضاوت در خشونت های روانی چندان ساده نیست. برخی فمینیست های جدید به این نكته توجه كرده اند كه تاكنون تحلیل خشونت های خانگی با نگاهی مردانه انجام شده است، به گونه ای كه صرفاً خشونت های مردانه قابل شناسایی و محاسبه بوده اند و خشونت های زنانه به دلیل ویژگی خاص آن كه غالباً «اعمال اقتدار از موضع ضعف» است، نادیده انگاشته شده است.

زنان نیز توانایی بالایی در وادار كردن مردان به انجام امور، علی رغم میل باطنی خود دارند، اما «اَشكال زنانه خشونت الزاماً باید بسیار پوشیده و رندانه باشد، به نحوی كه از جانب مردان به عنوان خشونت، تلقی و تعبیر نشود؛ در غیر این صورت، مانند مردان با او رفتار خواهد شد و چون فاقد نیروی فیزیكی، است از همان آغاز بازنده خواهد بود. اولین شكل عام خشونت زنانه، به ترتیبی است كه این تصور را در طرف مقابل به وجود آورد كه او موجودی شكننده و آسیب پذیر است كه اگر با او بدرفتاری شود، مانند ظرف بلورین خواهد شكست؛ به عبارتی دیگر، زن به نحوی رفتار می كند كه تعریف و توصیف عام و مردانه را از زن تقویت كند. خنجر و شمشیر زن، اشك هایش است، ناسزاگویی و نفرین، كمان و كمندش.»

از سوی دیگر، تمركز فمینیست ها بر خشونت های مردانه و پیشنهاد تغییر موازنه قوا به سود زنان به گونه ای كه زنان را در موقعیت های جدید قرار دهد، وضعیتی جدید از خشونت های زنان را به همراه داشته است.

«هم اكنون موج فزاینده ای از موارد آزار جنسی توسط زنان به چشم می خورد. همچنین شواهد زیادی مبنی بر سوء استفاده جنسی زنان از كودكان و مردانی كه قربانی خشونت خانگی هستند، وجود دارد. زنان نیز مانند مردان، هنگامی كه قدرت دارند، قادرند از آن سوء استفاده كنند. اما مسئله ای كه در این میان قابل تأمل است اینكه، احتمالاً دگرگونی ارزش ها در میان نسل جوان تر زنان، یعنی گرایش آنان به ارزش هایی كه به طور سنتی به مرد بودن نسبت داده می شد، به اشتیاق روزافزون آنها به قدرت و پدیده هایی مانند آزار جنسی تبدیل می شود.»

توجه به این نكته از آن رو حایز اهمیت است كه گمان نشود با تمركز بر ابعادی خاص از خشونت یا اصنافی خاص از خشونت گران، می توان به وضعیت مطلوب دست یافت. اگر تدوین طرح ملی خشونت علیه زنان به معنای اعمال حساسیت به موضوعی كم و بیش مغفول باشد، به جاست، اما آنچه در سطح جهانی و به تبع آن در عرصه داخلی پی گیری می شود، نگاهی یك سویه و جزء نگرانه است كه گرچه می تواند تأثیرات جزیی مفیدی بر جای گذارد، می تواند به مغفول ماندن انواع دیگر ستم و جابه جایی انواع خشونت نیز منجر گردد.

۴ ) آزار جنسی و روحی، پدیده ای گسترده است. كدام دو دوست صمیمی را می شناسیم كه در طول مدت مدیدِ آشنایی سابقه ای از آزردگی از یكدیگر نداشته باشند كدام دو دلداده ای را می شناسیم كه در طول زمان شیدایی، رنجشی از هم نداشته باشند. انتظار رفتار كاملاً خط كشی شده و كاملاً منطقی از دو شریك زندگی كه شادی و غم را پیوسته با هم سپری می كنند، آرمانی اما غیرواقع بینانه است. بیشتر افراد مهذَّب و متعادل در پرونده زندگی خویش، سابقه ای از عصبانیت و پرخاش دارند. گستردن مصادیق خشونت و در نتیجه بالا نشان دادن آمار آن می تواند مصادیق اصلی خشونت را در لابه لای مصادیق متعارف و غیرحساس پنهان نماید. بهتر آن است كه در بررسی این پدیده، به مصادیق اصلی، حساس و خطرناك خشونت، ضرورت مهار روحیه خشونت طلبی، كم كردن زمینه ها و علل خشونت و روبه رشد بودن خشونت، حساسیت نشان داده شود. از این رو لازم است به موارد حساس و مستمر، نگاهی متفاوت داشت.

۵ ) آیا می توان خشونت رابه روا و ناروا تقسیم نمود، یا آنكه باید هرچه را كه سبب رنجش روحی یا آسیب جسمی گردد، از میان برد؟ آنچه عقلا بر آن صحه می گذارند، پذیرش خشونت های قانونی در مواردی است كه چاره ای از آن نیست. این خشونت ها ممكن است در جعل قوانین محدود كننده و وادارنده و یا اعمال جریمه بر عملكرد افراد خاطی، باشد. در اسلام نیز اعمال خشونت در مقابل ارتكاب گناه از سوی حكومت، پدر، همسر و اقشار مختلف جامعه پیش بینی شده است. اقشار جامعه در مقابل گناه موظف به انجام امر به معروف و نهی از منكرند كه در برخی مراتب آن، رنجش روحی شخص را در پی دارد؛ هرچند اقدام فیزیكی از طرف حكومت انجام می پذیرد.

پدر نیز درراستای نقش تربیتی خود به عنوان سرپرست خانواده می تواند در چارچوبی خاص، فرزندان را تأدیب نماید. زوج نیز در برابر عدم تمكین خاص زوجه می تواند اقداماتی از جمله هَجْر (جدا كردن بستر خود از بستر بانو و یا پشت كردن به وی در محل استراحت) انجام دهد كه نوعی آزار روحی به منظور اصلاح است.

به نظر می رسد طرح مذكور از آنجا كه تفكیكی میان موارد خشونت از حیث روایی و ناروایی، قائل نشده و مواردی چون نهی زوجه از برقراری ارتباط با دیگران و نامناسب بودن پوشش، جلوگیری از نگه داری فرزندان از سوی زوجه در زمان متاركه، در صورتی كه طبق قانون، حضانت فرزند بر عهده پدر باشد و یا از مادر سلب صلاحیت شده باشد و ممانعت از اشتغال به حرفه هایی كه با مصالح خانوادگی ناسازگار است را نیز، در زمره خشونت های خانگی مورد بحث قرار می دهد، نمایی از فرهنگ لیبرالیستی را در جامعه ایران نمایش می دهد.

۶ ) در یك تقسیم بندی دیگر می توان خشونت را به خشونت های اجتماعی و خانگی تقسیم كرد. تقسیم بندی فوق می تواند این فایده را در پی داشته باشد كه توجه ما را به نوعی خاص از خشونت جلب نماید كه دارای حساسیت ها و ویژگی هایی است. ویژگی خشونت های خانگی آن است كه در حریم خصوصی، كه به دلیل فقدان شهود و مستندات و یا ملاحظات دیگر، اثبات اتهام در مورد آن غالباً ممكن نیست، و یا ملاحظات عاطفی، حیثیتی، جانی و مالی در آن چشمگیر است، واقع می گردد. از این رو می توان انتظار داشت كه دامنه خشونت های خانگی فراگیرتر و مقابله با آن مشكل تر و پیچیده تر باشد. هم چنین نباید فراموش كرد كه ویژگی محیط خانوادگی به دلیل حاكمیت روابط عاطفی در آن به گونه ای است كه راهكارهای اصلاحی را تا حدودی متمایز از راهكارهای اصلاحات اجتماعی می نماید.

اما باید به این مهم توجه نمود كه ملاحظه آمارهای خشونت خانوادگی و اجتماعی نشان می دهد كه این دو مقوله نسبتی محسوس با یكدیگر دارند، به گونه ای كه آمار خشونت های اجتماعی علیه زنان همراه با ازدیاد خشونت های خانگی افزایش می یابد. این نكته نشان می دهد كه احتمالاً خشونت اجتماعی و خانگی علیه زنان، از عوامل مشتركی نشأت می گیرد و یا حتی خشونت های اجتماعی می تواند منشأ برخی خشونت های خانگی نیز باشد.

نكته دیگری كه نمی توان از كنار آن نیز به سادگی گذشت آن است كه، خشونت های اجتماعی، كم و بیش تهدید كننده تر از خشونت های خانگی بوده اند. آمارها وضعیت نسبتاً یكسانی را در كشورهای مختلف بیان می كنند؛ به عنوان مثال در یك بررسی، در كشور ما، از مجموع ۷۸۹ پرونده قتل، فقط در ۸/۱۵% آنها رابطه قاتل و مقتول، رابطه خانوادگی درجه اول (پدر، مادر، همسر، فرزند، خواهر و برادر) بوده است، كه علی القاعده در یك خانه به سر می برند.

آمار خشونت در دنیای غرب هم نشان می دهد ناامنی اجتماعی چه در محل كار و چه در دنیای خارج، به ویژه آزار جنسی زنان و قتل آنان از سوی شریكان جنسی نامشروع و تجاوز به عنف، نگران كننده تر است. از اینجا می توان بر این مطلب پای فشرد كه تأكید بر خشونت خانگی اگر به معنای در حاشیه قراردادن انواع دیگر خشونت علیه زنان و یا نادیده گرفتن تأثیرات نگرش اجتماعی غلط به زن به عنوان ابژه جنسی در روابط خانوادگی باشد، رهزن، و ناتمام است.

ب) علل و عوامل خشونت آفرین

جامعه شناسان، روان شناسان و زیست شناسان هر یك از زاویه دید خود به تحلیل علل بروز خشونت پرداخته اند. از نگاه اجتماعی، عواملی چون: الگوهای رفتاری و تأثیر یادگیری هنجارها، ارزش ها و رفتارهای مرتبط با این پدیده از والدین، پدرسالاری آشكار و پنهان در روابط زناشویی، عوامل اقتصادی از جمله: فقر، قوانینِ تبعیض آمیز، اعتیاد و ضعف عوامل كنترل اجتماعی را از عوامل خشونت خانگی شمرده اند؛ چنان كه روان شناسان نیز ضعف عوامل كنترل فردی را از عوامل مهم كجروی از جمله خشونت می دانند. فیزیولوژیست ها هم همچون برخی رادیكال فمینیست ها، تأثیرات هورمون مردانه ـ تستوسترون ـ در مردان را مورد توجه قرار داده اند.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.