|
این مقال بر آن است تا فرایند شكل گیری این پدیده غربی را بررسی و آثار و پیامدهای آن را در این جوامع بررسی نماید و در مجموع، میزان موفقیت یا شكست آن را مورد داوری قرار دهد. توجه به این موضوع از آن رو، بیش تر اهمیت می یابد كه می بینیم متأسفانه مدتی است كه این پدیده در عرصه ادبیات جدید ما رسوخ نموده و تأثیرات منفی بسیاری از خود بر جای گذاشته است.
اگر فمینیسم تنها مدتی است بر عرصه ادبیات كشور ما سایه افكنده، اما رگه های این پدیده نوظهور دارای قدمت نسبتاً طولانی در تاریخ تفكر جوامع غربی است.
در واقع، این تفكر جدید همچون سایر كالاهای غربی دارای پیامدهای مثبت و منفی بوده و تأثیرات متفاوتی از خود بر جای گذاشته است. این نهضت با شعارهای به ظاهر زیبا پا به عرصه حیات نهاد و به زودی سراسر دنیا را فرا گرفت. مبانی سست معرفت شناختی و فلسفی این تفكر، همچون همه تفكرات و نظریات ساخته بشر حكایت از تجربه ناقص بشری در نظریه پردازی دارد و همچون همه نظریات علمی در عرصه های سیاسی، اجتماعی و به ویژه اقتصادی ـ كه پس از چند صباحی نادرستی آن بر بنیان گذاران و نظریه پردازان آن معلوم گردید ـ حكایت از توجه نداشتن به ویژگی های فطری و تنكردی (فیزیولوژی) و نیز توجه ننمودن به فلسفه وجودی تفاوت های فطری در عالم خلقت دارد و همین مسأله موجب می شود كه به زودی بطلان و پوچی این نظریات بر همگان روشن گردد. دقیقاً بر همین اساس و به دلیل درك نادرست تفاوت های عاطفی ـ احساسی و جسمی میان زنان و مردان، فمینیسم پا به عرصه حیات گذاشته و با شعارهای فریبنده در كم ترین زمان، امروزه به عنوان نهضت رهایی بخش زنان قلمداد می شود! از این رو، امروزه این پدیده در عرصه های گوناگون علوم انسانی، از جمله جامعه شناسی، علوم سیاسی، علوم تربیتی، روان شناسی و مانند آن جا باز كرده است.
آنچه را این مقال كوتاه در پی تبیین آن است، اشاره ای گذرا به زمینه های پیدایش و نیز گرایش ها و شاخه های موجود فمینیسم و نیز تأثیرات مثبت و منفی آن در عرصه های اجتماعی است. اگرچه بررسی دقیق و موشكافانه این پدیده، به ویژه نقد مبانی فكری و معرفت شناختی آن، مجالی وسیع می طلبد، اما این مقال كوتاه بر آن است تا فرایند شكل گیری این پدیده غربی را بررسی و آثار و پیامدهای آن را در این جوامع بررسی نماید و در مجموع، میزان موفقیت یا شكست آن را مورد داوری قرار دهد. توجه به این موضوع از آن رو، بیش تر اهمیت می یابد كه می بینیم متأسفانه مدتی است كه این پدیده در عرصه ادبیات جدید ما رسوخ نموده و تأثیرات منفی بسیاری از خود بر جای گذاشته است.
● تعریف فمینیسم
فمینیسم (Feminism) واژه ای فرانسوی است كه به آنچه در قرن نوزدهم در امریكا، به عنوان «جنبش زنان» معروف بود، اطلاق می شود. این اصطلاح، كه بی كم و كاست وارد سایر فرهنگ ها شده است، به مجموعه متنوعی از گروه ها اطلاق می شود كه هر یك به نحوی در پیشبرد موقعیت زنان تلاش می كنند. امروزه نیز این جنبش همه فعالیت ها و اقداماتی را كه در همه زمینه ها، با هدف پایان دادن به تابعیت و وابستگی زنان و رهایی آنان از بند اسارت و احیای حقوق آن ها تلاش می كنند، در بر می گیرد.۱
در تعریفی دیگر، گفته شده كه «فمینیست» كسی است كه معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت خود، دچار تبعیض شده اند و خواست ها و نیازهای معیّنی دارند كه نادیده گرفته شده و یا ارضا نگردیده است. اگر این نیازها ارضا شود، تغییرات بنیادین در نظام سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی رخ می دهد.۲ و سرانجام، فمینیسم به «آئینی كه طرفدار گسترش حقوق ونقش زن درجامعه است» تعریف شده است.۳
روشن است كه هر چند فمینیست ها امروزه توافق چندانی بر اصول و مبانی فكری و عقیدتی خود ندارند، اما در اوصاف و ویژگی های مزبور، اجمالاً این موضوع مورد اتفاق همه جنبش های فمینیستی است كه هر حركت، نهضت و قیامی كه با هدف ارتقای اوضاع و شرایط زنان در جوامع گوناگون دنیا صورت گیرد، می توان بر آن رنگ و برچسب فمینیستی زد.
● ماهیت نهضت فمینیستی
هدف نهایی مبارزه جنبش های فمینیستی علاوه بر احیای حقوق از دست رفته زنان، كه ناشی از تبعیض جنسی و بی عدالتی در جوامع غربی می باشد، بر این پایه استوار است كه گروهی از فمینیست های افراطی مردان را دشمن سازش ناپذیر زنان قلمداد می كنند و با احیای جنبش های فمینیستی، خواهان استقلال و در نهایت، خودمختاری كامل زنان هستند. در مقابل، فمینیست های معتدل معتقدند كه مردان متحدان بالقوّه ای در مبارزه برای دست یابی به برابری دو جنس مذكر و مؤنث به حساب می آیند. این گروه حمایت عملی مردان را از نظر سیاسی ضروری می دانند; زیرا قدرت سیاسی عملاً در دست مردان است. اینان بر خلاف گروه اول، به مردان نیز اجازه می دهند كه مدعی داشتن هویت فمینیستی در مبارزه برای احیای حقوق زنان باشند.۴
در حقیقت، هویت مبارزات فمینیستی را می توان از یك سو، كسب استقلال و برتری و تفوق زنان بر مردان (دیدگاه افراطی) و از سوی دیگر، احیای حقوق طبیعی زنان به عنوان یك شهروند درجه یك همپای مردان و برخوردار از مواهب طبیعی و امكانات زندگی دانست.
● تاریخچه تكوین و مروری بر جنبش های فمینیستی
پس از سپری شدن هزاره جهل و نادانی فرهنگ و تمدن قرون وسطایی غربی و ظهور عصر نوزایی و روشنگری، اندیشمندان و متفكران از اواخر قرن ۱۷ تا اواخر قرن ۱۸، تحت تأثیر اكتشافات جدید علمی و فلسفی و نیز فن آوری این دوره، بنیان فكری و جهان بینی نوینی را پایه گذاری نمودند. دست كم پیامد نهضت رنسانس، فروریختن مناسبات اجتماعی و زیر سؤال رفتن بسیاری از ارزش ها و هنجارهای رایج آن دوران بود. از این پس، نحله ها و مكاتب مهم فلسفی، سیاسی و اقتصادی یكی پس از دیگری به منصه ظهور رسیدند. تفكرات و نظریات نوین اندیشمندانی همچون نیوتن و گالیله از جمله نظریات این دوران است كه تأثیرات ژرفی بر تعیین نوع نگرش و نیز جهان بینی جدید بشر از خود بر جای گذاشت. و در عرصه سیاست و اخلاق نیز تأثیر عمیقی داشت كه از آن جمله، می توان به اعلامیه حقوق بشر فرانسه (۱۷۸۹ م) و نیز نظریه حقوق طبیعی افراد اشاره كرد كه اساس اعلامیه استقلال امریكا در سال ۱۷۷۶ م گردید.
این نگرش ها و تفكرات نوین، جهان را به دو نوع و گروه تعقلی و غیرتعقلی تقسیم نمود. دنیای تعقلی و عینی دنیایی است كه مبنای عمل انسانی بوده و قابل فهم و عمل و محصول دنیای تعقلی اوست. اما دنیای غیر تعقلی شامل مجموعه دنیای ذهنی، ارزش ها و اخلاقیات و به طور كلی، عواطف و احساسات افراد است. جهان تعقلی و عینی، جهان اوّلی و جهان ذهنی و غیر تعقلی جهان ثانوی و در مرتبه دوم قرار دارد. |