مسئله حجاب در ایران از کشف حجاب به فرمان رضا خان تا دختران خیابان انقلاب

حجاب همواره در ایران جزو مسائل اساسی و قابل بحث بوده است از آنجا که ما ملتی مسلمان هستیم باورهای خاصی در این باب داریم اما از طرف دیگر با دنیای مدرنی نیز روبرو هستیم که ارزش ها و باورهای ما را به چالش گرفته است در این مطلب شرح تاریخی در باب مسئله حجاب ارائه می شود از دوره قاجار تا اواخر دوران معاصر

لباس و پوشش در هر دوره ایی از تاریخ بشر نمایانگر باورها و اعتقادات هر مرز بومی است. در هر دوره ی تاریخی بر اساس مذهب و باورهای عرفی موجود در هر کشوری پوشش متناسب با آن شکل می گرفت. تا اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی نیز حجاب به صورت پوشیه و چادر وجود داشت، خانه ها به دو بخش اندورنی و بیرونی تقسیم می شد و زنان تنها معمولا برای خرید یا حمام کردن از خانه خارج می شدند، فعالیت اجتماعی خاصی نیز نداشتند. این مسئله تا اوایل دوره پهلوی نیز به همین ترتیب وجود داشت. در دوره قاجار در همان زمان که ناصر الدین شاه به فرنگ سفر کرده بود متوجه تفاوت عمیق فرهنگی ایران و کشورهای غربی شده بود، وی در بازگشت از سفر لباسی نو جهت زنان حرمسرای خود طراحی کرد که عبارت بود از یک دامن کوتاه و چین دار با جورابهای کوتاه که با چارقد ترکیب عجیبی پیدا کرده بود. وی این طرح را از روی طرح لباس های بالرین های روس برداشت، چرا که در روسیه به دیدن اپرا و رقص باله رفته و از دیدنشان حظ وافری برده بود. اما با این حال وی به تفاوت یک زن بالرین و زنان اندورنی خود پی نبرده بود که این لباس اولا لباس نمایش است، دوما بر تن یک بانوی بالرین مینشید و بر تن زنان دربار ترکیب مضحکی پیدا می کند. اما فکر عوض کردن ترکیب لباس های زنان از همان جا آغاز شد.

مادام دیلافو وقتی برای سفر به ایران می آید لباس زنانه فرنگی اش را در آورده و لباس مردانه می پوشد تا جلب توجه آنچنانی نکند. در این سفر با همان ظاهر با ناصر الدین شاه نیز دیداری داشته و ناصر الدین شاه کارش را تایید می کند و توضیح می دهد که فرهنگ ما از زمین تا آسمان با شما فرق می کند. این مسئله همین طور ادامه پیدا می کند تا زمان می رسد به دوره پهلوی اول و رضا شاه که به مرد تصمیمات آنی و قاطع مشهور است حتی اگر این تصمیمات از عقلانیت چندانی برخوردار نباشد. رضاه شاه مصمم بودن تا ایران را مدرن کند وی در این راه از هیچ اقدامی نیز فرو گذار نمی کرد. از اعزام دانشجویان به فرنگ برای تحصیل گرفته تا تاسیس دانشگاه تهران و کشیدن خط راه آهن سراسری، رضا شاه در سفری که در سال 1313 یه ترکیه داشت چیزهای فراوانی از همتای خود آتاتورک آموخت. رضاشاه پهلوی از 12 خرداد تا 14 تیر 1313 سفری به ترکیه کرد. بسیاری از رجال به اهمیت این سفر و آثار آن در سرعت بخشیدن به روند تجددخواهی و کشف حجاب اشاره کرده اند. در فاصله سال های 1313 تا 1314 شمسی، اقدامات تبلیغاتی به منظور آماده ساختن افکار عمومی برای کشف حجاب انجام گرفت. جشن ها و مجالس سخنرانی متعددی در این زمینه در تهران و دیگر شهر ها برپا شد. کانون بانوان در اردیبهشت ۱۳۱۴ تحت نظارت وزارت معارف و به ریاست شمس پهلوی تأسیس شد. در این کانون، اشخاصی نظیر صدیقه دولت آبادی، فاطمه سیاح، بدرالملوک بامداد، هاجر تربیت، فخرالزمان غفاری بایندر و پری حسام شهیدی فعالیت داشتند. این کانون موظف بود که مجالس مختلف سخنرانی برگزار کرده و از اشخاص معروف دعوت کند تا برای حضار راجع به مقام زن و مرد سخنرانی کنند. در تعقیب این سیاست به وزارت معارف دستور داده شد که در مدارس کشور مجالس جشن و سرور و خطابه با روی باز و بدون حجاب برگزار شود همچنین نیز تصمیم گرفته شد مدارس ابتدایی تا سال چهارم به صورت مختلط توسط زنان اداره گردد. در نشریات نیز مقالاتی در انتقاد از حجاب به چاپ رسید.

هر دوی این افراد دیکتاتورهای قوی و مصممی بودند که می خواستند کشورهایشان همپای کشورهای دیگر ترقی کند. اما غافل بودند که یک پدیده ای وجود دارد به نام فرهنگ و این پدیده محصول عادات و آداب و رسومی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود، هیچگاه نمی توان ساطور به دست گرفت و این ریشه ها را قطع کرد. شاید یکسری چیزها مثل تکنولوژی را بتوان وارد کرد و با سرعت فراوان خط آهن کشید، ریل گذاشت و میخ کوبید به آسفالت و راهها را رو به راه کرد که البته بسیار هم خوب است و جای تقدیر دارد. اما برادر یک چیزی هست به نام فرهنگ این مسئله به این سادگی ها نیست نمی شود یک شبه عوضش کرد و مخاطرات و هزینه هایی بسیار دارد، در ضمن یکسری خاطره ها به این راحتی محو نمی شود. القصه که رضاشاه پس از این سفر سخت به فکر فرو رفت که چرا سکاندار آتاتورک پیشرفته تر از وی به نظر می آید! بنابر این بعد از بازگشت با این فکر که نیمی از جمعیت ایران که زنان هستند به واسطه چادر و چاچقچور از فععالیت های اجتماعی محروم مانده اند. او دستور می دهد که ازاین پس زنان مملکت ایران باید چادر راز سر به در کنند و پیچه را کنار بگذارد به مدرسه برود و تحصیل علم کند و دوشاش مردان در جامعه حضور به هم رساند. گویا طفلک رضا شاه نیتش خیر بوده گرچه با شر و بی آبرویی این نیت به عملیاتی شدن می رسد. رضا شاه یک بار در خطاب به وزیر معارفش می گوید از وقتی از ترکیه باز گشتم و شاهد پیشرفت و ترقی زنان آنجا بودم ازهر چه زن چادری است بدم می آید! باید هر چه زودتر اقدامات لازم برای حل این مسئله را فراهم کنید. محمدعلی فروغی سفیرکبیر ایران در ترکیه، یکی از مجریان طرح کشف حجاب بود، او با رئیس جمهور آن کشور – کمال آتاتورک – نخست وزیر و سایر مقامات ترکیه روابط بسیار حسنه ای برقرار کرد او از این نزدیکی و رفاقت استفاده کرد ه موجبات سفررسمی رضاشاه را به کشور ترکیه تدارک دید. هدف فروغی این بود که رضاشاه را از نزدیک با مظاهر تمدن اروپا آشنا سازد که بتواند قسمتی از آن فرهنگ و تمدن را در ایران ترویج دهد، البته فروغی بعدها رئیس الوزرای رضا خان شد.

برای برداشتن حجاب بانوان، مجالس جشن و سخنرانی ابتدا در تهران و شهرهای شمال ایران و سپس به تدریج در سایر شهرها برقرار می گردید. ولی پیشرفت زیادی نداشت و اکثریت مردم نه تنها استقبالی نمی کردند بلکه با نظر تنفر می نگریستند. تا روز 17 دیماه 1314 که شاه به اتفاق ملکه و شاهدخت ها در جشن دانشسرای مقدماتی حضور یافتند. در این روز دو اتومبیل سلطنتی که اولی رضاشاه و دومی ملکه تاج الملوک و شمس و اشرف پهلوی در آن بودند، بدون حجاب وارد دانشسرا شدند. هردو دختر رضا شاه در طرفین رضا شاه با کت و دامن ظاهر شدند.

رضاشاه، برای محمود جم که کشف حجاب در کابینه او انجام گرفته، چنین تشریح می کند: «این چادر چاقچورها را چطور می شود از بین برد؟!»

دو سال است که این موضوع فکر مرا بخود مشغول داشته، از وقتی که به ترکیه رفتم و زنهای آنها را دیدم که پیچه و حجاب را دور انداخته و دوش به دوش مردها کار می کنند. در ادامه، برداشت خود را از کشف حجاب ترکیه چنین تحلیل می نماید که: اصلاً چادر و چاقچور، دشمن ترقی و پیشرفت مردم ماست. درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نشتر زد و از بینش برد!!».

« روز هشتم ماه ژانویه سال 1939 قدم بزرگی برداشته شد.» (هفدهم دیماه 1314) در این روز که در زندگانی زنان ایران اهمیت بسزائی دارد شاه به دانشسرای عالی رفت تا گواهینامه فارغ التحصیل ها را بدست خود به دانشجویان بدهد، ملکه ایران و دو دختر بزرگش که با لباسی اروپائی و بدون حجاب بودند همراه شاه به دانشسرای عالی آمدند.

... شاه چنین گفت: «من بی اندازه خوشحالم زنانی را در اینجا می بینم که در نتیجه تحصیل و آموختن دانش آمده اند وضع و موقعیت حقیقی خود را به ببینند، حقوق و منافع خودشان را بهفمند. همان طوری که خانم تربیت خاطرنشان ساخت زنان کشور ما به علت کنار ماندن از جامعه قادر نبودند استعداد و لیاقت ذاتی خود را نشان دهند. در حقیقت من باید بگویم آنها قادر نبودند استعداد و لیاقت ذاتی خود را نشان دهند. در حقیقت من باید بگویم آنها قادر نبودند وظیفه ای را که نسبت به کشور محبوبشان برعهده داشتند انجام دهند و با خدمت و صمیمیت خود را آن طوری که باید و شاید بشناسانند اما در حال حاضر علاوه بر حق شخصی مادری می توانند از حقوق و مزایای دیگر اجتماعی بهره مند گردند. ما نباید تصور کنیم که ممکن است نیمی از افراد ملت را به حساب نیاوریم و یا به عبارت دیگر نباید این نیت را داشته باشیم که نیمی از قوه عامله مملکت بیکاری و عاطل و باطل بماند .شما زنها باید این روز را که روز سعادت و موفقیت شماست روز بزرگی بدانید و از فرصتی که بدست آورده اید برای خدمت به کشور خود از آن استفاده کنید...

شما خواهران و دختران من حالا که داخل جامعه شده اید و برای پیشرفت خود و کشورتان این قدم را برداشته اید باید بفهمید که وظیفه شما این است که برای کشور خودتان کار کنید، سعادت آینده در دست شماست زیرا شما مربیان فرزندان این مملکت هستید و شمائید که باید نسل آینده را تربیت کنید.»

علی اصغر حکمت یکی از سرشناس ترین چهره هایی که خود در آفرینش ماجرای حجاب فعال بود، در مورد تبعات این واقعه می نویسد: «بلافاصله بعد از مراسم 17 دی در تهران دو امر پیش آمد که یکی به افراط و دیگری به حد تفریط بود. از یک طرف بعضی از زنهای معلوم الحال به کافه ها و رقاصخانه ها هجوم آورده و همه درمرئی و منظر جوانان بوالهوس به رقص پرداخته و با آن جوانان به انواع رقص های معمول فرنگستان، مشغول دست افشانی و پایکوبی شدند و از طرف دیگر مأمورین شهربانی و پلیس ها در تهران و فرمانداری ها و بخشداری ها در شهرها و قصبات مملکت بر حسب دستور وزارت کشور به زنان بی خبر مزاحم شده و آنها را به اجبار وادار به کشف حجاب می کردند و حتی چادر و نقاب آنان را پاره می کردند...

برداشتن روسری از سر زنان توسط پلیس

امر داده شده بود که از اول فروردین 1314 مردها کلاه شاپو به سر بگذارند و زنها بدون چادر از خانه خارج گردند. زن ها ابتدای امر، وقتی از خانه خارج می شدند، پیراهنهای بلندی پوشیده، روسری بر سر می نهادند.

این مسئله همچنان به موضوع داغ روز تبدیل گشته بود. خیلی از پاسبان ها حجاب از سر زنان بر می گرفتند. این مسئله به نوعی هتک حرمت زنان و دختران ایرانی به شمار می رفت حتی اگر نیت خیری پشت آن بوده باشد. اما منطق دیکتاتور و نظامی رضا شاه این مسئله را درک نمی کرد.

شرایط جامعه پس از این قانون

از این پس برای آموزگاران و دختران دانش آموز داشتن حجاب ممنوع شد و افسران ارتش با زنانی که حجاب داشتند راه نمی رفتند. در اتوبوس زنان با حجاب را راه نمی دادند و در معابر پاسبان ها از اهانت و کتک زدن به زن هایی که چادر داشتند با نهایت بی پروایی و بی رحمی فرو گذار نمی کردند. حتی بعضی مأموران بویژه در شهرها و دهات زن هایی را که پارچه روی سر انداخته بودند، اگر چه چادر معمولی نبود از سر آنها کشیده و پاره پاره می کردند و اگر زن فرار می کرد او را تا توی خانه اش تعقیب می کردند و به این هم اکتفا نکرده اتاق زن ها و صندوق لباس آنها را تفتیش کرده، اگر چادر از هر قبیل می دیدند پاره پاره می کردند یا به غنیمت می بردند.

اعتراضات نسبت به کشف حجاب

تصویب و ابلاغ قانون کشف حجاب بیش از پیش جامعه روحانیت را با محدودیت مواجه کرده بود، اعتراضات علما و روحانیون و مخالفت های گسترده مردمی را نیز در سراسر کشور و در شهرهایی نظیر قم، اصفهان و شیراز در پی داشت که مهم ترین نمونه آن قیام بزرگ مسجد گوهرشاد مشهد بود درجریان مسجد گوهر شاد خیل عظیمی از مردم به شهادت رسیدند و خون های فراوانی نیز ریخته شد.

سرانجام این قانون

پس از روی کار آمدن محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۲۰، گروهی از زنان که از فشار حکومت پدرش سخت به ستوه آمده بودند در مخالفت با کشف حجاب، در معابر عمومی با چادر ظاهر شدند و مأموران حکومتی هم علی رغم وجود قانون کشف حجاب چندان که باید با آنان مقابله نمی کردند. در مهرماه همان سال آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی طی نامه ای به نخست وزیر وقت خواهان کم کردن فشار بر زنان محجبه شد. در سال ۱۳۲۳ نیز آیت الله سید حسین طباطبایی قمی از مراجع وقت، نامه ای به شاه جدید نوشت و از وی خواست کشف حجاب اجباری را لغو کند. سرانجام با مخالفت علما و مقاومت مردم، قانون کشف حجاب لغو گردید.

به این ترتیب داستان کشف حجاب این گونه آغاز شد و در زمان پهلوی دوم تقریبا این مسئله به خود زنان واگذار شد که پوشش خود را انتخاب کنند. اما رضا شاه با اقدامات گسترده ی خود در زمینه ی عوض کردن نوع پوشش زنان و مردان تاثیرات اساسی خود را بر شکل نسبی کل جمعیت ایران گذاشته بود . گرچه در شهرستان ها و در میان بازاریی های اصیل تهرانی هنوز بانوانی بودند که از پوشش چادر استفاده می کردند اما در اغلب دبیرستان ها و دانشگاههای ایران محیط شکل دیگری به خود گرفته بود.

پس از انقلاب

بعد از گذشت کم تر از یک ماه از پیروزی انقلاب و حضور زنان بی حجاب در اداره ها و سازمان های مختلف، ناخشنودی انقلابیون از وضعیت موجود تشدید می شود. امام خمینی با ابراز نارضایتی از این شرایط، اولین نطق تاریخی خود را درباره مسئله ی حجاب در 15 اسفند 1357 انجام داده و می فرمایند: «در وزارت خانه های اسلامی نباید زن های لخت بیایند. زن ها بروند؛ امّا باحجاب باشند. مانعی ندارد بروند؛ امّا کار بکنند، لکن با حجاب شرعی باشند، با حفظ جهات شرعی باشند»

پس از موضع گیری صریح حضرت امام خمینی درباره ی ضرورت پوشش اسلامی برای زنان در عرصه ی اجتماعی، بلافاصله در 16 اسفند 57، موجی از اعتراض ها از سوی زنان بی حجاب در جامعه راه می افتد. عدّه ای رسماً با برپایی گردهمایی و تجمعات اعتراض آمیز در مقابل فرمان امام می ایستند. اعتراض چند هزار نفری در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران، اعتراض کارمندان زن برخی بیمارستان های تهران و زنان شاغل در مخابرات و وزارت امورخارجه بخشی از این اعتراض ها را تشکیل می دهد. آرام آرام درگیری و تشنج میان اقشار مذهبی، به خصوص زنان باحجاب با زنان بی حجاب رو به گسترش می گذارد که محملی را برای افراد مغرض فراهم می کند تا با انگیزه های گوناگون، آتش تنش های اجتماعی را شعله ورتر کنند.

در 13 تیر 1359، امام خمینی در پاسخ استعلام در مورد تعرّض عدّه ای از افراد ناآگاه و احیاناً ضدانقلاب، به بانوان بی حجاب پیامی خطاب به ملّت مسلمان ایران مبنی بر عدم تعرّض به بانوان بی حجاب صادر فرمودند: «ممکن است تعرّض به زن ها در خیابان، کوچه و بازار، از ناحیه ی منحرفان و مخالفان انقلاب باشد؛ از این جهت، کسی حقّ تعرّض ندارد و این گونه دخالت ها برای مسلمان ها حرام است و باید پلیس و کمیته ها از این گونه جریان ها جلوگیری کنند»

پس از این پیام، از 14 تیر 1359 ورود زنان بی حجاب به اداره ها و سازمان های دولتی ممنوع شده و زنان مؤظف می شوند تا ضمن پوشیدن لباس های آستین بلند، روسری نیز به سر کنند. از رمضان سال 1360 نهادهای نظارتی و قضایی تلاش می کنند تا با وضع قانون ها، با مظاهر منکرات خصوصاً بی حجابی برخورد کنند؛ لذا براساس قانون های جدید، اماکن عمومی مؤظف به نصب تابلوهایی با مضمون «عدم پذیرش افراد بی حجاب» می شوند.

در سال های بعد به دلیل حساسیت مردم و مسئولان، تا حد قابل توجّهی شرایط و فضای کشور به نفع حجاب تغییر می کند؛ اما از سال 1362 معضل بدحجابی جانشین بی حجابی می شود.

آرشیو روزنامه ی اطلاعات نشان می دهد که حدود ۲۰ روز بعد از پیروزی انقلاب، برای نخستین بار «امام خمینی» از قم درباره ی حجاب زنان دستوری صادر کرده. در خبری که در این باره در شماره ی روز ۱۶ اسفند ۵۷ روزنامه ی اطلاعات منتشر شده، به نقل از رهبر فقید انقلاب آمده: «زنان اسلامی باید با حجاب بیرون بیایند نه اینکه خودشان را بزک کنند.»

همین فاصله در اعلام نخستین بار الزام حکومتی برای حجاب نیز نشان می دهد که در مقطع پیش از پیروزی انقلاب، روی حجاب اجباری صحبت و تاکیدی نبوده گو آنکه حضور بانوان «بی»حجاب در راهپیمایی های ضدسلطنتی نیز موید آن است. سه روز بعد از اعلام دستور امام خمینی، اعتراض ها شروع می شود. روز ۱۹ اسفند زنان معترض در مقابل دادگستری تجمع و بیانیه ای نیز صادر می کنند. همزمان دفتر رهبری انقلاب اطلاعیه ای صادرواعلام می کند: «بر اساس خبرهای رسیده، گروهی جنایتکار و خیانت پیشه تحت عنوان «کمیته» مزاحم بانوان محترم شده و به ایشان توهین می کنند.» این اطلاعیه سپس از مجازات شدید این افراد خبر می دهد.

فردای روز تجمع زنان در مقابل دادگستری، آیت الله «طالقانی» سعی می کند فضای پیش آمده را تلطیف کند. روزنامه ی اطلاعات موضع گیری های وی را تحت عنوان «آیت الله طالقانی: در مورد حجاب اجبار در کار نیست» تیتر نخست می کند. مرحوم آیت الله طالقانی در یک برنامه ی رادیو – تلویزیونی ضمن آنکه سهم زنان در پیروزی انقلاب را مورد تحسین و تاکید قرارمی دهد، حجاب را یک مساله ی سنتی و تاریخی ایران و شرق می داند، نظر امام خمینی را مطابق موازین اصول دین مبین اسلام می داند و آن را به مصلحت زنان اعلام می کند، و البته می گوید که «اشتباه می کنند خانم های ما که اگر یک روسری روی سرشان بگذارند، اینها از حیثیت آنها کم خواهد شد و از شخصیت شان کاسته خواهد شد. نه، بلکه از این جهت که قطع نظر از مسلمان بودن حافظ سنت شرقی هستند و این سنت شرقی اصالت دارد.»

همزمان مرحوم آیت الله ربانی شیرازی – نماینده ی وقت امام در جنوب کشور – می گوید: «زنان در انتخاب چادر و یا پوشش اسلامی آزادند.» وی می گوید: «مفهوم حجاب چادر نیست. لباس آبرومندی که جلب توجه نکند و موهای زنان را بپوشاند کافی است.»

۲۱ اسفند (یک ماه بعد از پیروزی انقلاب) اعلام می شود که راهپیمایی اعتراضی زنان علیه «حجاب تحمیلی» منتفی شده؛ «چون به نکات مورد نظر خود در مورد لغو تحمیل حجاب دست یافته ایم دلیلی ندارد که راهپیمایی انجام شود و بدین منظور به جای راهپیمایی به بحث و گفتگو با یکدیگر می پردازیم.»

با این حال راهپیمایی های اعتراضی برگزار می شود؛ از جمله در محوطه ی دانشگاه تهران. در این تجمع، مردان موافق و مخالف حجاب نیز حضور می یابند. روزنامه اطلاعات در شماره ی ۲۱ اسفند خود نوشته: «صبح دیروز هزاران نفر از زنان به یک راهمپیایی به سوی میدان آزادی دست زدند که تا ساعت ۴ بعد از ظهر ادامه داشت.» یک عده نیز در حالی که کفش هایشان را به عنوان اعتراض از پا در آورده بودند در مقابل ساختمان تلویزیون بر زمین نشستند و شعار دادند.

با این وجود سال ۵۷ و ۵۸ و بهار سال ۵۹ نیز می گذرد. یعنی بیش از ۱۶ ماه. روز یازدهم تیرماه ۵۹ روزنامه ی اطلاعات تیتر می زند که «زنان با پوشش اسلامی به اداره می روند»، وزارتخانه ها و موسسات به صورت «جداگانه» دستورالعمل حجاب اسلامی صادر می کنند. سرپرست وقت وزارت کشور، آیت الله «مهدوی کنی»، اعلام می کند که «به خانم ها این تذکر را داده ایم که محل کار از منزل و مهمانی جداست و خانم ها می بایست در محل کار خود لباسی که در شأن کار است بپوشند نه لباسی که در حد مهمانی و ضیافت هاست.» همان طور که واضح است حجاب به معنای استاندارد مورد نظر حاکمیت، ۱۶ ماه پس از انقلاب و صرفا در محیط کار اجباری می شود.

به این ترتیب، اعلام اجباری شدن حجاب به بعد از پیروزی انقلاب، به بعد از رفراندم، به بعد از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و به بعد از انتخابات ریاست جمهوری و مجلس موکول شده بود.

چهار سال بعدتر، در ۴ مرداد سال ۶۳، روزنامه ی اطلاعات از راهپیمایی علیه بی حجابی خبر می دهد.

همانطور که در مطالب گفته شده بیان شد حجاب همواره یکی از دغدغه های مهم اجتماعی در تاریخ معاصر اجتماعی بوده است. چه از دوره ای که رضا شاه با زور و به هوای مدرنیته کردن ایران چادر از سر زنان کشید و چه بعد از انقلاب که زنان و دختران موظف و مقید به داشتن پوشش اسلامی در اماکن دولتی و عمومی شدند. در سالهای اخیر نیز شاهد عملکرد دخترانی بودیم که در اعتراض به این مسئله دست به حرکت های عجیبی زده اند و خود را دختران خیابان انقلاب می خوانند. روسری را از سر برمی گیرند و در شلوغ ترین قسمت های شهر بر بالای سکو و صندلی و معابر رفته و اعلام می کنند که با حجاب اجباری مخالف هستند. گذشته از این که حرکت خود را نافرمانی مدنی می خوانند اما خیلی از این دختران پس از آنکه بازداشت شده اند و بعد از مدتی از زندان بیرون می آید ایران را به مقصد بهشت نهایی که مهد آزادی خوانده می شود پرواز می کنند. به میهنشان پشت کرده و همراه با گمراهان وطن فروشی چون مریم رجبی و دارو دسته اش هم داستان می شوند. همه ما دیگر تقریبا از کارنامه منافقین با خبریم. ترور ، قتل، حمله های مسلحانه ، واقعه هفت تیر و بمب گذاری در ساختمان ریاست جمهوری و از همه وحشتناکتر هم دست شدن با صدام و حزب بعث عراق برای نابودی ایران در جریان جنگ تحمیلی! یک چنین حرکتی تنها از یک فکر خام بر می آید! یکی از این دختران که داعیه حمایت از آزادی دارد شاپرک شجری زاده نام دارد. او به آمریکا رفت و در پارلمان اروپا و کنگره ی آمریکا همراه با گروهک منافقین اعلام کرد ایران باید تحریم شود! اگر تو دختر ایرانی هستی و برای آزادی اینچنین گلویی خودت را پاره می کنی، آزادی را برای که و کجا می خواهی! تحریم ها روز به روز بدنِ ایران و هموطنانت را نحیف تر می کند! آنوقت شما به بهانه ی حفظ حقوق بشر دست در دست منافقین حکم به تحریم می دهی! خدا را شکر که خدا خر را شناخت و شاخش نداد! از آن بدتر خانم مسیح علی نژاد است. به آمریکا فرار کرده و کمپین مبازره با حجاب اجباری به را انداخته! چهارشنبه های سفید! از این مضحک تر دیگر سراغ ندارم! این خانم خبرنگار تا زمانی که در ایران بود مقنعه به سر می کرد و بعد از جریانات 88 نیز از ایران رفت و تا زمانی که فکر می کرد به ایران باز خواهد گشت مزوارنه کلاه به سر می گذاشت ، در صدای آمریکا حضور پیدا می کرد. بعد از مطمئن شدن از حمایت اجانب از خودش کشف حجاب کرده و ترانه آزادی سرداد!

یک چنین رخ داد هایی تا به اینجا در تاریخ این سرزمین در خصوص حجاب اتفاق افتاده ، هفده دی ماه روزی است که مسئله حجاب به عنوان یک مسئله ی اجتماعی مطرح شد و تا همین امروز راه حل مناسبی برایش ارائه نشده است. در این مسیر انسان های ریاکاری از این مسئله سو استفاده کرده و خود را به واسطه ی آن مطرح کرده اند که ذکر شان رفت. مسئله حجاب در ایران یک پروبلمه اساسی است که از طرفی پای در باورها و اعتقادت اسلامی و شرقی ما دارد و از طرفی دیگر با مدرنیته ای رو برو است که داعیه ی آزادی دارد. در این میان سرگردانی انسان هایی است که هم می خواهند به باورهایشان مومن باشند و هم مدرن! در این میان اما ریاکاران ِ نان به نرخ روز خوری نیز همچون شاپرک شجری زاده و مسیح علی نژاد سنگی را به سینه می کوبند که دغدغه اش را ندارند بلکه این برایشان دست آویزی شده برای خود نمایی و کسب شهرت. اینجاست که انسان های متعهد و اخلاق مدار باید برای حل این مسئله راهکار ارائه دهند.

صبا عرب زاده