نقش هایی نهادینه شده که تولد فرزندان، تربیت آنها، رسیدگی به امور منزل و همسرداری از مهم ترین شان به شمار می آید. در نگاه مردم ما خانم خانه بیشترین وقت خود را در منزل سپری می کند و این نگاه که توأمان با احساس داشتن فرصت های زیاد برای زنان در خانه است وظایف دیگری را نیز برای خانم ها به وجود می آورد. از جمله گسترش روابط بین فامیلی، رسیدگی به وضعیت تحصیلی فرزندان و برطرف کردن نیازهای تفریحی کودکان و... چرا که در این دیدگاه مرد به عنوان سرپرست خانواده وظیفه تأمین معاش را بر عهده دارد. به همین لحاظ کمتر فرصت رسیدگی به این امور را دارد. نگاه سنتی ایرانیان با توجه به مشغله های اقتصادی، رسیدگی به برخی از وظایف را ـ نه به طور مطلق ـ برای مرد کم رنگ می کند. با چنین نگرشی، اشتغال زن در بیرون از خانه و عدم حضور طولانی او کنار همسر و فرزندان؛ خانواده را به حاشیه می کشاند. به طوری که این مسئله، سرمنشأ بسیاری از بحث ها، درگیری ها و اختلافات خانوادگی می شود. بحث هایی که بنیان بسیاری از خانواده ها را سست کرده و به عامل آشکار یا پنهان بسیاری از آفت های زندگی خانوادگی تبدیل شده است. به طوری که هر روز شاهد جدایی هایی هستیم که به این بهانه رخ می دهند یا هر روز با زنانی مواجه می شویم که از کار و علایق اجتماعی خود به خاطر ممانعت از فروپاشی بنیان خانواده صرف نظرمی کنند.

برای رفع چنین مشکلی باید فرهنگ سازی کرد و برای آموزش های هدفمند از وسایل ارتباط جمعی بهره برد. باید این واقعیت را بیان کرد که جامعه در حال حاضر به نیروی اشتغال زنان نیازمند است، آن دسته وظایفی که در طول تاریخ مختص زنان تعریف شده کاملاً قراردادی است و امکان تغییر تدریجی آنها و ایجاد قراردادهای جدید وجود دارد. سپس با هماهنگی لازم میان زن و مرد، برخی وظایف را از حالت اختصاصی به حالت اشتراکی تبدیل کرد؛ آن گاه خواهیم دید بسیاری از مشکلات قابل حل بوده اند. اما به راستی این مشکلات چه قدر بزرگ هستند که وجودشان توان برهم زدن خانواده ها یا به چالش کشیدن ارتباط بین زن و مرد را دارد؟ ساعات بسیار طولانی کار در خارج از منزل برای زنان، مشکلاتی را به وجود می آورد که از مهم ترین آنها می توان به نگهداری از کودکان اشاره کرد، که با برنامه ریزی صحیحی برای نگهداری کودکان تا قبل از شش سالگی می توان بسیاری از آنها را حل کرد. عدم ارتباط عاطفی کافی بین مادر و فرزندان، یکی دیگر از مشکلات مطرح شده برای بانوان شاغل است که با تعابیری مانند اینکه وقت کافی برای فرزندانشان نمی گذارند؛ مطرح می شود! در پاسخ این مسئله هم باید گفت: روانشناسان طی تحقیقات انجام شده بر کیفیت و کمیت ارتباط مادران شاغل و خانه دار با فرزندانشان به این نتیجه رسیده اند که هیچ کس نمی تواند ادعا کند که شاغل بودن یا خانه دار بودن مادر می تواند در ارتباط او و بچه ها تاثیر مستقیمی داشته باشد. در واقع کیفیت ارتباط مهم است نه کمیت آن؛ مادران می توانند با برنامه ریزی درست، ساعات عدم حضور خود در کنار فرزندان را با پر رنگ تر کردن لحظات عاطفی برطرف کنند. که اگر اینچنین نشود واکنش فرزندان و همسر در برابر این بی توجهی می تواند سالیان سال مورد بحث قراربگیرد. فرزندانی که مدعی هستند مادرشان هیچ گاه کنارشان نبوده اند و بزرگ شدنشان را ندیده اند یا در دوره ای که نیاز به همراه و همصحبت داشته اند از همکلامی مادر محروم بوده اند یا شوهرانی که هر زمان احساس نیاز به همراهی همسرانشان داشته اند، او خسته بوده یا حضور نداشته است؛ می توانند تا مدت ها این عدم حضور را به رخ زن کشیده و او را در دادگاه احساس و نیاز محکوم می کنند.

یکی دیگر از مشکلات زنانی که ساعات بسیاری را در خارج از خانه و در محیط کار می گذرانند اصطکاک و برخورد خانواده بخصوص شوهر و اقوام شوهر با آنهاست که خود معلول عوامل مختلفی است که از مهم ترین آنها می توان به عدم درک صحیح زن از جانب همسر و شریک زندگی، عدم وجود برنامه ریزی صحیح در پذیرایی از مهمان و شرکت در مهمانی ها اشاره کرد.حقیقت این است که خانواده ایرانی در متن خانواده ای بزرگ تر شکل می گیرد و زن شاغل باید رضایت خانواده بزرگ خود را نیز جلب کند. عدم ارتباط بین فامیلی قوی در زندگی زنانی که ساعت های طولانی سر کار هستند یکی از مهم ترین مشکلات زنان شاغل است. راه حل این مورد هم در این نکته مستتر است که مرد خانه باید متوجه باشد خانم شاغل او، عملاً مسئولیت و فشار کاری دو نفر را تحمل می کند و از این لحاظ نسبت به او مسئولیت سنگین تری دارد. مسئولیت هایی که حتی لحظات پرت کوتاهی برایش ایجاد نمی کند. تفاوت کاری مرد با زن شاغل در اینجاست که از مردان کسی انتظار انجام امور منزل را ندارد اما یک زن در هر پست مدیریتی و تخصصی که باشد، وظایف منزل بر عهده اوست. چنین ساعات کاری فشرده ای اگر با عدم برنامه ریزی صحیح همراه شود، موجب بروز مشکلات در بنیان خانواده خواهد شد. لذا زنان شاغل باید با همکاری شوهرانشان به یک برنامه ریزی دقیق دست پیدا کنند به طوری که برای حضور در جمع خانوادگی، تفریح و استراحت خانواده هم زمان مناسبی در نظر گرفته شود.

این یک حقیقت است که زنان شاغل، گام های بلندی برای رشد اجتماعی برمی دارند. در بررسی تفاوت های بین یک زن شاغل و یک زن خانه دار هم می توان به راحتی متوجه تفاوت نگرش اجتماعی و اثرگذاری زنان شاغل بر محیط اطراف آنها شد. متأسفانه این مسئله در بعضی خانواده ها باعث نگرانی همسران می شود. نگرانی ای که ریشه های آن در این توهمات است که شاید زن با کسب درآمد، الگوی رفتاری دیگری را در پیش گیرد. در این صورت حکم مدیریتی مرد در خانه و دستورات او کان لم یکن خواهد شد. از طرفی شاید در نگاه برخی از مردان حقوق بالای زن، سمت بالاتر او، همکاری اش با مردان محیط کار، از دیگر دلنگرانی ها باشد. این پیشداوری ذهنی باعث مخالفت همسر با کار زن می شود و اگر با نارضایتی زن در ترک کار، مواجه شود می توند به یکی دیگر از دلایل اصلی اختلاف بین همسران تبدیل شود. این اختلاف زمانی بیشتر می شود که بعد از دوره ای همراهی اقتصادی خانم خانه با مرد در شرایط بهبود وضعیت مالی، مرد دیگر نیازی به کار زن احساس نکند؛ پس در ترک کار او اصرار می ورزد. بی توجه به اینکه زن از نظر روحی و جایگاه اجتماعی نیاز به ادامه فعالیت خود دارد و بر این اساس بر اشتغال خود پافشاری می کند.حال زنان باید در نظر داشته باشند که اگر نتوانند مهارت تطبیق و مدیریت بین کار در منزل و کار بیرون را کسب کنند، در هیچ یک موفق نخواهند شد و با مشکلاتی مانند خطر سلامت روانی، مدیریت زمان، سلامت جسمی، تأمین نیازهای عاطفی، تربیت فرزندان و... روبرو می شوند. در مورد مشکل به خطر افتادنی سلامت روانی و جمسی زنانی که با ساعت طولانی کار روبرو هستند و همه چیزشان شغل شان است به ویژه آنهایی که ازدواج کرده اند و فرزند و همسرشان را در اولویت دوم قرار داده اند، می توان گفت در گذر زمان آنها زنانی می شوند که همیشه تنها هستند وهمه نسبت به عملکرد آنها گلایه دارند و این بزرگ ترین دلیل برای افسردگی است. بله! عدم رضایت خانواده از زن می تواند او را تا مرز افسردگی پیش ببرد. متأسفانه در خانواده سنتی، مشارکت مردان در انجام امور منزل بعضاً بسیار کمرنگ است و وقتی همیاری نباشد، زن شاغل و متأهل دچار افسردگی و اضطراب شدید خواهد شد. او همیشه مضطرب است که وقت کم نیاورد و بتواند همه امور را رفع و رجوع کند. از طرفی این یک واقعیت است که زن شاغل چون ساعات زیادی از انرژی اش را صرف کار بیرون از منزل کرده و از سوی دیگر به محض رسیدن به منزل فرصت استراحت ندارد، همیشه خسته به نظر می رسد و در درازمدت به شدت مستهلک خواهد شد.

حالا همسر یا مادری که تمام انرژی خود را در خارج از منزل صرف امور اداری کرده است و با این شرایط روحی و جسمی روبه روست آیا خود نیازمند عاطفه است یا اینکه می تواند منبعی از عاطفه و محبت باشد ؟! در نظر بگیرید با توجه به اینکه زن ایرانی، محور عاطفی خانواده است و در تصمیم گیری های اجتماعی و درون خانواده، تنظیم رابطه خانواده با بیرون و انتخاب همسر برای دختران و پسران، مناسبات با همسایه ها و خویشان و نیز سامان دادن به مراسم خانواده نقش مهمی ایفا می کند؛ آیا زن شاغل بدون برنامه ریزی دقیق با معرفه زن ایرانی در فرهنگ سنتی ما همخوانی دارد. در جواب باید بگوییم نه! که در این صورت مشکلات خانوادگی بروز کرده و گاهی به جدایی و یا عدم رضایت از زندگی می انجامد.

منیره غلامی توکلی