واژه ی زود رنج در فرهنگ لغات فارسی به معنی کسی که زود برنجد و آزرده شود و نازک دل بکار رفته است . اما از این منظر می توان فرد زودرنج را کسی برشمرد که زود آزرده می شود.و یابه کسی گفته می شود که بر اثر کنشی منطقی ویا غیر منطقی ازرده خاطر می شود . و یا می توان گفت فرد زود رنج کسی است که در مقابل یکسری رفتارو برخوردها که با روحیات و شخصیت آن سازگار نیستند ، آزرده خاطر می شود . و همان طور که ذکر آن رفت این زودرنجی می تواند به دو شکل صورت پذیرد . یکی بر اثر کنش و یا کنش هایی غیر منطقی که فرد در مقابل این نوع کنش ها یک نوع واکنش رنج گون را نشان می دهدو دیگر کنش ها و یا رفتار های منطقی است که در این شرایط هم چون این نوع رفتار ها با افکار و روحیات فرد سر سازگاری ندارد ، ناراحت می شود . در کنش های غیر منطقی که طبیعی است . چه این که هر کنشی غیر منطقی می تواند فرد را آزرده خاطر کند. البته به شرطی که فرد آزرده شده دقیقا رفتار مقابل و یا با اصطلاح متضاد با کنش های غیر منطقی داشته یاشد . به بیانی فردی منطقی و دارای فرهنگ و ادب و آداب انسانی باشد . مثلا یک نویسنده و یا یک شاعر و یا یک هنرمند به معنی واقعی باشد .

یا اینکه از ادب و متانتی بنیادی و موروثی بهره جوید که بی تردید این گونه افراد در مقابل رفتار های غیرمنطقی بوفور آزرده خاطر و یا به بیانی همان فرهنگ زودرنجی خود را به تصویر می کشند . نکته دوم کنش های منطقی است که فرد نسبت به این کنش ها نیز آزرده خاطر می شود . در صورتی که با فرد، منطقی صحبت کردن و یا به بیانی حرف حساب زدن را نمی توان در دایره زودرنجی قرارداد ، یعنی فرد نباید از حرف حساب ناراحت و یا آزرده شود . ولی به هر روی فرد در مقابل این رفتار های منطقی نیز ناراحت می شود . البته بروز چنین مواردی به صورت خاص است و شاید گفت دلیل عمده ی آن نیز رفتار هایی باشند که بااورگانیسم فکری و روحی فرد سر سازگاری نداشته باشند و یا به بیانی این رفتار های منطقی برای فرد مقابل هضم شده نباشد و مثلا این گونه رفتارهای منطقی را فرد تجربه نکرده است .

بنابراین کنش های منطقی نیز تحت هر شرایطی پیامدی منتج را به همراه ندارند ،چه اینکه در خیلی از موارد دارای پیامدی منفی و عقیمند . به عنوان مثال یک فرد فرهنگی ممکن است از حرف یک بازاری و یا ادبیات یک پزشک هرچند هم منطقی باشد ؛ ناراحت یا آزرده شود که این مهم به حرف منطقی بازاری و یا پزشک مرتبط نمی شود ، بلکه بر اثر عدم آگاهی و فاصله ای است که بین ادبیات فرد فرهنگی و آن دوی دیگر وجود دارد . کما اینکه ادبیات پزشک نیز با ادبیات بازاری همخوانی ندارد . لذا زودرنج می تواند کسی باشد که نسبت به کنش های منطقی نیز آزرده خاطر می شود و دلیل آن نیز همان مواردی بود که ذکر آن رفت . یعنی وقتی من از صحبتی ناراحت می شوم ، این صحبت ممکن است که منطقی باشد ، ولی با دایره ی فکری من همخوانی نداشته باشد و یا ممکن است منطقی و اصولی باشد ، اما با دایره ی شناخت من اغیار باشد و یا اینکه منطقی و نتیجه بخش است ، امام با جاده ی فکری من فاصله اش زیاد باشد .

زودرنجی چیست ؟

با توجه به اینکه بین دو واژه کیست و چیست در همان اندازه که تشابه و تکامل است تفاوت بسیار نیز می باشد به نحوی که یکی به معنای ظاهر و به اصطلاح نام و نشان است و البته آن دیگر به معنی ماهیت و درون مایه و یا به اصطلاح جوهره ی یک چیز می باشد . و البته تشابه و تکامل نیز بدین خاطر که بین کیستی و چیستی هر چیزی کلافی عمیق و رابطه ی تنگاتنگ است و به بیانی مکمل و تکمیل کننده یکدیگرند که از بحث ما نیز خارج است . بنابراین بحث فرارو بیشتر به معنی ماهیت و درون مایه مرتبط می گردد . لذا به بیانی ما باید به چیستی دایره زودرنجی نگاه داشته باشیم و نه به کیستی آن . همان طور که تعاریفی مختلف و متنوعی را از کیستی فرد زودرنج ارائه دادیم شاید گفت که در این جا در زوایایی نیز می توان با یک نوع ارتباط بین موضوع و محتوا نیز برخوردکرد . چرا که ماهیت هر چیزی را می توان به کمک کیستی آن چیز نیز بدست آورد ، همان طور که کیستی هر چیز می تواند به ماهیت آن چیز کمک کند . در کیستی فرد زودرنج گفتیم که می تواند کسی باشد که از حرف های ناحساب و غیر منطقی آزرده می شود و یا به بیانی ساده خاطرش می رنجد . پس زودرنجی می تواند یک ویژگی بیرونی باشد که به دلیل یکسری برخورد های غیر منطقی شکل می گیرد . یعنی زودرنجی طبعا با یکسری رفتار هایی که به فراخور روحیه وفرهنگ انسانی فرد نیست صورت می پذیرد . اما چند عامل مهم در شکل گیری زودرنجی فرد دخیلند . عامل نخست وراثت و یا به اصطلاح فرهنگ ژنتیک است . یعنی در خانواده هایی که مسبوق به این سابقه می باشند . ممکن است که این زود رنجی به نسل های بعدی نیز انتقال پیدا کند . یعنی به تعبیری دیگر زودرنجی می تواند موروثی و از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد . عامل دوم بی احترامی و بی توجهی نسبت به واقعیات فرهنگی و اجتماعی افراد است . واقعیات فرهنگی اجتماعی افراد بدین سان که تحت هر شرایطی فرد از اینگونه رفتار ها یعنی بی احترامی به واقعیات خود آزرده خاطر می شود .مثلا یک شاعر اگر به جوهره ی هنرش بی احترامی شود ، بی گمان ناراحت و یا آزرده می شود و یا یک معلم و ... که هر کدام از این طیف نسبت به عدم احترام به واقعیات هنری خود ناراحت می شوند . البته این واقعیات میتواند در همه افراد هم باشد یعنی هرکسی به عنوان یک آدم دارای سرشت انسانی باشد ، بی تردید از هر نوع واکنشی که برخلاف جوهره ی واقعی آن است ، کنشی رنج آور را جلوه می نماید . عامل سوم نیز از این منظر می تواند فقر فرهنگی و رکود فکری باشد . چه بسا آدم هایی که دارای قابلیت و زمینه ها ی فرهنگی وفکری هستند ،اما درتداوم وبقای این قابلیت ها و زمینه ها کار نشده است و همین فقر فرهنگی و رکود فکری می تواند عامل اصلی در جهت فراهم آوردن زودرنجی در افراد گردد . افزودن بر این که فقر مالی و اجتماعی نیز در خیلی از موارد سبب ایجاد زودرنجی در روحیه فرد نسبت به رفتارهایی که شکل می گیرد ، تاثیر گذارند .

و یا زودرنجی را می توان یک نوع مریضی هم تلقی کرد . چه اینکه به مانند مریضی یکسری عوامل خارجی در شکل گیری آن مدخلند . لذ اینکه می گوییم زودرنج کیست . و زود رنجی چیست به این معنا که ما بدانیم زودرنج یعنی همان کسی که آزرده خاطر می شود و یا به بیانی دلی نازک و شکننده و زود رنج دارد و زود رنجی بدین مفهوم که می تواند یک مقوله باشد که این مقوله براثر یکسری عوامل خارجی که دست به دست همدیگر داده اند ، بوجود آمده است و البته در جهت مداوا کردن این نوع مریضی نیز نیاز به پیدایی درد و بعد درمان لازم را می طلبد . یعنی اگر ما زودرنجی را یک مریضی تلقی کنیم .

بی شک هر مریضی اول نیاز به پیدایی درد و بعد درمان را دارد . بنابر این مهمترین درد افراد زودرنج این است که توقع آنها همیشه از مردم توقعی مثبت و به فراخور روحیه خودشان باید باشد که چنین رفتاری هم به ندرت از جانب مردم صورت می پذیرد . درثانی همیشه انتظار دارند که مردم به واقعیات آنها احترام بگذارند که با توجه نوع دیدگاه و سلایق متفاوت افراداین مهم میسور نیست . با این تفاصیل درمان این درد نیز بدست خود افراد زودرنج است چه این که باید زودرنجی را در چهار چوب آسیب شناسی شخصیت خود قرار داده و ان را بعنوان یک اسیب اجتماعی تلقی کنند تا بتوانند در براندازی و سرکوب آن موفق شوند .

نکته دیگر کنار آمدن و مدارا کردن با نوع ادبیات مردم در هر شکل و شمایلی است چون افراد زودرنج اغلب از طیف افرادی هستند که به نوع ادبیات افراد توجه خاصی دارند و براساس همان قالب های ادبی در حرکتند. یعنی با واژه هایی که لباس ادب و متانت و مهر و محبت و خوبی بر تن دارند ، همیشه رابطه ای مطلوب و دوستانه برقرار کنند و با واژه هایی که لباس ریا و خودکامگی و دروغ و افترا بر تن دارند ، میانه ی خوبی ندارند . لذا در چنین شرایطی چون در کشورهای جهان سوم فرهنگ سازی لازم بعمل نیامده و فضایل اخلاقی نیز جایگاه ویژه خود را پیدا نکرده اند ، بی تردید راهی جز اصلاح و یا حداقل مدارا را نمی توان یافت .

عابدین پاپی