متن مجری عید مبعث پیام تبریک عید مبعث

متن مجری عید مبعث تاریخ عید مبعث در سال 1397, بیست و پنجم فروردین می باشد به همین مناسبت چند متن ادبی زیبا به عنوان متن مجری برای عید مبعث و همچنین چند قطعه شعر در مورد عید مبعث آورده شده است که امیدواریم مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد

متن مجری برای عید مبعث

تاریخ، به مکه رسیده است تا شروعی دیگرگونه را رقم بزند؛ آغازی دیگرگونه در خاکی آفتاب سوخته، در خاکی تشنه، در خاک آکنده از دختران زنده به گور، در خاک آرزوهای زیر خاک. تاریخ ایستاده است تا بنویسد؛ تا پنجره ها را به خواندن فراخواند و کوچه ها را به شنیدن. ایستاده است تا در دل صخره ها و سنگریزه ها، نور جاری کند.

تاریخ، به مکه رسیده است و کسی از آسمان به زمین پا می گذارد. با دست هایی از روشنی آکنده و از نور آکنده.

فریادگر آزادی، فریادگر عشق و آزادگی است؛ این که از دامن تاریخ، پا بر خاک مکه می گذارد و افلاک، پا به پای او حرکت می کنند.

نقطه ثقل تاریخ است؛ این که ابرها، بر فرازش سایه می گسترند، این که قلم در دست هایش به فریاد آمده و می گوید: «اقراء».

اینک، تو پیامبر خدایی و راه آسمان، از دست های تو می گذرد.

تاریخ در مکه می ایستد تا شروعی دیگرگونه را رقم بزند، تا صدایی رسا، در گوش خاک بپیچد، تا آرزوهای زنده به گور شده را از خاک بیرون کشد، تا از خاک، به افلاک پل بزند.

دیوارها، به سایه آسمانی ات دست می کشند. درخت ها، اقتدا به صلابتت می کنند.

دست هایت، بهاری دیگرگونه را برای خاک، به ارمغان آورده است.

تو، تاریخی تازه ای که چون چشمه ای زلال، از حرا جاری شدی تا دل های تشنه را از آنچه در سینه داری، بنوشانی.

متن ادبی زیبا در مورد عید مبعث

پیامبری ات مبارک!

وقتی نوای ملکوتی وحی، در فضای روحانی حرا شکفت، جبرئیل گفت: بخوان!

«نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد»

تو به پیامبری مبعوث شدی؛ با کوله باری از رسالت.

آمدی تا با تبلور حضورت، سرزمین خکشیده حجاز را نفسی دوباره ببخشی.

آمدی تا خار جهل و جهالت را برکنی.

آمدی تا بساط ظلم را برهم زنی.

نامت محمد؛ لقبت امین.

فرستاده آخرین خدا بر زمین.

«تبارک الله احسن الخالقین».

پیامبری ات مبارک که روح انسانیت را در باغ جان ها شکوفا کردی.

شعر زیبا در مورد عید مبعث

ای شاه سوار ملک هستی

سلطان خرد به چیره دستی

ای ختم پیمبران مرسل

حلوای پسین و ملح اول

سر خیل تویی و جمله خیلند

مقصود تویی همه طفیلند

بعثت پیامبر اکرم (ص) مبارک باد

متن مجری گری برای عید مبعث

سلام بر مبعث، بهاری ‏ترین فصل گیتی!

سلام بر مبعث، فصل شکفتن گل سرسبد بوستان رسالت!

سلام بر مبعث؛ نوید تزکیه انسان‏ های شایسته از زشتی‏ ها.

سلام بر مبعث؛ روزی که گل‏ های ایمان در گلستان جان انسان شکوفا شد!

سلام بر مبعث، نوید وحدت حق ‏طلبان جهان از خاستگاه وحی!

سلام بر مبعث، پیام خیزش انسان، از خاک تا افلاک!

سلام بر مبعث، انفجار نور و ظهور همه ارزش‏ها در صحنه حیات بشر!

سلام بر مبعث، جشن بزرگ ستم‏دیدگان و بی ‏یاوران!

سلام بر مبعث، جاری کننده چشمه ایمان و عدالت در کویر خشک زمین!

سلام بر مبعث، پایه‏ گذار حکومت صالحان در عرصه خاک!

متن مجری برای بعثت حضرت محمد(ص)

بخوان محمد،به اندازه همه ما بخوان،بخوان محمد،بخوان …

مبارک باشد بر تو ای بهترین خلق انتخابت به عنوان پیامبر خدا ، تو که مصطفایی و دلیل خلقت ، تو که اول المسلمینی

و خاتم المرسلین ، تو که شاهدی و بشارتگر ، هشدار دهنده ای و دعوت کننده ، تو که سراسر لطفی و مهربانی و

دلیل مهربانی خدا که چه نیکو بر سر بندگان منت نهاد و چون تویی را یاور امت قرار داد تا الگویی باشی پاک و نیک

که نجات دهی بشریت را از باتلاقهای خود ساخته خودخواهی و جهالت و سیر کمال و سعادت را نشانش دهی و

امت را پا به پا راهنما باشی و همراه حتی اگر تو را گزند رسانند ، توهین کنند و جسارت را به حد اعلاء رسانند در حق تو و در حق اهل بیتت .

تویی مایه مباهات و فخر انبیاء ، تویی دعوت کننده به سوی حق به فرمان حق و چراغی تابناک و تابنده که بشر فروافتاده

در چاه ضلالت و گمراهی را به سوی سعادت و هوشیاری فرا می خوانی و در این راه ، فقیر و غنی ، سیاه و سفید ،

عرب و عجم نمی شناسی و جویای حال کسی می شوی که خاکستر به سرت ریخت و می بخشی قاتل حمزه سیدالشهداء را .

تو که کلامت از منبع لایزال الهی سرچشمه می گیرد و رفتارت و سیره زندگانیت سیر و سلوک الی الله است .

ای محمد بخوان به اندازه تمام سختیهایی که از امشب به بعد نصیبت خواهد شد و تو بردباری و صبر را در نهایت کمال

و اعتدال به کار خواهی بست ، بخوان به اندازه ی همه اجرت نبوتت که همه را در محبت اهل البیت قرار دادی ، بخوان

به اندازه ی راز و نیازت به در گاه حضرت دوست که فرمودی : خدایا مرا یک دم به خود وامگذار و مگر غیر از آن است

که حضرت حق ، یونس پیامبر را یکدم به خود واگذاشت و چنان شد که شد .

ای محمد بخوان به اندازه امتت که بعضی از آنان را مایه مباهات خود در برابر دیگر امتها و دیگر انبیا می دانی ، بخوان

به اندازه همه تربیت یافتگان مستقیم و غیر مستقیم مکتبی که بنیان نهادی و دم به دم فرا گیرتر و پر صلابت تر طی طریق می کند .

بخوان محمد ، به اندازه همه ما بخوان ، بخوان محمد ، بخوان …

متن مجری گری به مناسبت عید مبعث

از حرا آیات رحمان و رحیم آمد پدید

یا نخستین حرف قرآن کریم آمد پدید

صوت اقرأ بسم ربک می رسد بر گوش جان

یا که از کوه حرا خلق عظیم آمد پدید

بانگ توحید است از هرجا طنین افکن به گوش

فانی اصحاب شیطان رجیم آمد پدید

سید امی لقب بر دست قرآن می رسد

یا به گمراهان صراط مستقیم آمد پدید

فاش گویم عقل کل فخر رسل مبعوث شد

آن که مه گردد ز اعجازش دو نیم آمد پدید

قصه لولاک باشد شاهد گفتار من

یعنی امشب عالم آرا از قدیم آمد پدید

در حرا بر مصطفی امشب شد از حق جلوه گر

آن چه اندر طور سینا بر کلیم آمد پدید

نغمه اللّهُ اکبر از حرا تا شد بلند

بت پرستان را به تن لرزش ز بیم آمد پدید

گر قریش او را یتیمش خواند اما در جهان

بس شگفتی ها ازین دُرّ یتیم آمد پدید

منجی نوع بشر دارای آیات مبین

صاحب خلق خوش و لطف عمیم آمد پدید

گفته ” ما اوذی مثلی ” به عالم روشن است

پیشوای خلق با قلب سلیم آمد پدید

بود اگر باغ جهان پژمرده از طوفان جهل

حال بر این بوستان خرّم نسیم آمد پدید

گشت مبعوث آن که عالم زنده شد از کیش او

فاش گویم محیی عظم رحیم آمد پدید

حب و بغض او نشانی از بهشت و دوزخ است

قصه کوته ، صاحب نار و نعیم آمد پدید

زد تفأّل ” ثابت ” از قرآن به نام مصطفی

حرف بسم الله الرحمن الرحیم آمد پدید

متن مجری در مورد عید مبعث

شب گشت و تیرگی همه جا را فراگرفت

وز نور ماه دامن گیتی ضیا گرفت

در هفده ربیع به شوق وصال حق

جا در درون غار حرا مصطفی گرفت

مهد صفا به غار حرا تا نهاد پای

غار حرا ز یمن قدومش صفا گرفت

پاسی ز شب گذشت که از ماورای عرش

نوری جهید و جلوه اش ارض و سما گرفت

روح الامین به غار حرا آمد و بگفت

این آیه را بخوان که دل از او جلا گرفت

” اقرأ باسم ربک ” یا ایها الرسول

کز خواندنش سزاست ره هر خطا گرفت

باید برای کُشتَن نمرودیان دَهر

جا در درون آتش عشق خدا گرفت

تا بگسلی ز پای تو زنجیر بردگی

باید به دست خویش چو موسی عصا گرفت

بهر نجات خلق ز گرداب هَمُّ و غم

باید ره از جنایت و ظلم و جفا گرفت

محکم ببند دامن همت که ز امر حق

باید به دست خود عَلَم اقتدا گرفت

کاخ بتان خراب کن و کاخ معدلت

آباد کن که دست تو را کبریا گرفت

تاج رسالتی که به فرقت نهاده حق

ارض و سما ز قدر و بهایش بها گرفت

برخیز گو به خلق جهان این کلام نغز

باید برای درد خود از حق دوا گرفت

بانگی برآر از دل و برگو خدا یکی است

آن خالقی که خلق ز وجودش نوا گرفت

” ژولیده ” شاد زی که برای نجات خلق

احمد به دست خویش کتاب خدا گرفت