سخن گفتن و نوشتن مطلب برای بیان مقصود و برقراری ارتباط برای هر فردی لازم است . سخن گفتن ابزار مهم ارتباط انسانی است . بیان روان و ساده نویسی از محاسن سخنوری و نویسندگی می باشد . سخنور و نویسنده باید به نحوی عمل نماید که شنونده یا خواننده هم به تامل و تفکر واداشته شود و به وی فرصت داده شود که طعم و نغزی گفتار و نوشتار پخته و سنجیده را بچشد.

« برای ادای معنی واحد غالبا عبارتهای متعدد می توان به کار برد و از واژه ها و تعبیرهای متعدد می توان استفاده کرد . لیکن همواره یکی از عبارتهای یا یکی از این واژه ها و تعبیرهاست که در شرایط پیام رسانی معین بهتر افاده مقصود می کند .

برای انتخاب واژه و تعبیر نغز گنجینه لغوی نویسنده باید در حد لازم غنی باشد ، یعنی نویسنده باید چیزی در آستین داشته باشد .

فصاحت و بلاغت تا حد زیادی به گزینش واژه ها و تعبیرها بستگی دارد . گاهی انتخاب یک فعل ، یا صفت یا یک قید بجا و پر محتوا ، کار چند جمله را می کند.»

طبیعی است که از افراد مطلع ، دانشور و فاضل و صاحب نام و عنوان ، انتظار بیشتری میرود تا سخن سنجیده ، راست ، مستدل ، موجز ، گزیده ، مستند بیان کنند تا افراد عامی . گاهی مشاهده می شود افراد تحصیل کرده ، شاخص و صاحب نام نیز در سخنان و گفته های خود ، مواردی را مطرح می کنند که به اندازه کافی سنجیده نبوده و یا مستند و مرجع مطلبی که عنوان می کنند نامشخص و در بعضی موارد حتی عوامانه است .

بزرگان و سخنوران و حکیمان سرزمین بزرگ و دانش پرور و خرد ورزان دانای این بوم برین ، همه را به تفکر و اندیشه در سخن گفتن و بیان مقصود و ادای کلام ، توصیه و سفارشهای بلیغ کرده اند . اول اندیشه وانگهی گفتار ، سخن به اندازه گفتن ، سخن بیهوده نگفتن ، پند و سخن از افراد پیر و با تجربه شنیدن ، از سخن راست که تلخ و گزنده است نرنجیدن ، کلام سنجیده بیان کردن ، سخن نارس و بیجا نگفتن ، دانستن این نکته که سخن نگفتن و خامشی از سخن بیهوده و نسنجیده بهتر است ، با بیان سخن خوب و مستدل حتی میتوان دشمن را از خشم و غضب بازداشت ، از بیان سخنی که ممکن است از گفتنش پشیمان شویم دوری جستن ، در جمع بخصوص جمع افراد دانا و خردمند تا نوبت و فرصت سخن گفتن نیابیم سخن نگوییم . سخن و بیان مقصود به صورت موجز و کوتاه ، سخن در میان سخن و صحبت دیگران نیاوردن ، کلام و سخن بی ارزش نگوئیم چون ارزش هر کس به اهمیت کلام اوست و سخن بی محتوا گوینده آن را رسوا می سازد ، نکته مهمی که بایستی بدان توجه شود آنست بجای ارائه خرمنی از گیاه سخن به دیگران بهتر است سخن و کلام را چون دسته گلی به دیگران تقدیم کنیم ، چو دریا گهر معنی داشتن ولی خاموش و ابراز نکردن تا زمان مناسب برسد ، توجه داشته باشیم که بسیار کسان را زبانشان به رسوائی و بی آبروئی کشانده است ، زبان در کام دهان نگاه داشتن و پایش حرکت زبان تا سخنی بر زبان نرود که موجب زیان و خسران شود ، خوش سخن بودن و کلام نیکو گفتن ، از توصیه های و سفارشهای بزرگان ادب پارسی است که بعضی از این گفتارها نغز و ارزشمند در فرهنگ فارسی زبانان ، به صورت ضرب المثل در آمده است.

در ادامه ، گفتار و اشعار ، بزرگان ادب پارسی و شعرا ، آمده است ؛

خواجه عبدالله انصاری

گفت ( گفتن ) نوشی است همه زهر ، و خاموشی زهری است همه نوش .

مگوی آنچه جواب آن نتوان شنید ، تا عذر آن نباید خواست .

فردوسی

همی دور مانی ز رسم کهن

براندازه باید که رانی سخن

***

به بخشش بیارای و زفتی مکن

به اندازه باید به هر در سخن

***

اگر زو براندازه یابم سخن

نو آیین بدیهاش گردد کهن

***

ز قیصر چو بیهوده آید سخن

بخندد بران کار مرد کهن

***

بیندیش و این را یکی چاره جوی

سخن های خوب و به اندازه گوی

***

سخن هر چه بر بنده دشوارتر

تنش خسته تر زان و دل زارتر

***

تو بشنو ز گفتار دهقان پیر

اگر چه نباشد سخن دلپذیر

***

نگر تا چه گوید سخنگوی بلخ

که باشد سخن گفتن راست تلخ

***

سخن سنج و دینار گنجی مسنج

که بر دانشی مرد خوارست گنج

***

چنان دان که بی شرم بسیار گوی

ندارد به نزد کسان آبروی

ناصر خسرو

سخن را به میزان دانش بسنج

که گفتار بی علم باد است و دم

***

سخن چون حکیمان نکو گوی و کوته

که سحبان به کوته سخن گشت سحبان

( سحبان ، از خطبای عرب )

***

مر سخن را گندمین و چرب کن

گر نداری نان چرب و گندمین

خوب گوئی ای پسر بیرون برد

از میان ابروی دشمنت چین

***

سخن سپارد بیهوش را ببند بلا

سخن رساند هشیار را به عهد لوی

که کیمای سعادت درین جهان سخن است

بزرجمهر چنین گفته بود با کسری

***

جهد کن تا بسخن مردم گردی و بدان

که بجز مرد سخن خلق همه خار و گیاست

همچنان چون تن ما زنده به آب و هوا

سخن خوب دل مردم را آب و هواست

***

جانت بسخن پاک شود زانکه خردمند

از راه سخن بر شود از چاه بجوزا

آن به که نگوئی چو ندانی سخن ایراک

نا گفته بسی به بود از گفته رسوا

***

خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را

از گفته ناخوب نگه دار زبان را

***

ای برادر سخن نادان خاری است درشت

دور باش از سخن بیهده آسیب آسیب

***

خامشی از کلام بیهده به

در زبور است این سخن مسطور

گر بترسی ز ناصواب جواب

وقت گفتن صبور باش صبور

***

دانی که خداوند نفرمود بجر حق

حق گوی و حق اندیش و حق آغاز و حق آور

***

بنرمی گر سخن رانی همی ران

که از تیزی به رنج آید دل و جان

سنائی

نطق زیبا ز خامشی بهتر

ور نه در جان فرامشی بهتر

در سخن در ببابدت سفتن

ور نه گنگی به از سخن گفتن

گنگ اندر حدیث کم آواز

به که بسیار گوی بیهده تاز

***

مرد باید که سخندان بود و نکته شناس

تا چه می گوید از آن گفته پشیمان نشود

نظامی گنجوی

با آنکه سخن به لطف آب است

کم گفتن این سخن صواب است

کم گوی و گزیده گوی چون در

تا ز اندک تو جهان شود پر

لاف از سخن چو در توان زد

آن خشت بود که پرتوان زد

یک دسته گل دماغ پرور

از خرمن صد گیاه بهتر

***

سخن باید به دانش درج کردن

چو زر سنجیدن آنگه خرج کردن

مولوی

بر اهل معنی شد سخن اجمالها ، تفصیلها

بر اهل صورت شد سخن تفصیلها ، اجمالها

عماد فقیه

مگوی ای برادر بهر مجلسی

حدیثی که باور ندارد کسی

چو دریا گهردار و خاموش باش

صدف وار سر تا قدم گوش باش

***

کای طفل اگر بصحبت افتاده ای رسی

شوخی مکن بچشم حقارت در او مبین

گر درجهان دلی ز تو خرم نمی شود

باری چنان مکن که شود خاطری حزین

سعدی

اول اندشه وانگهی گفتار

جای بست آمده است و پس دیوار

***

مجال سخن تا نیابی مگوی

چو میدان نبینی نگهدار گوی

***

مجال سخن تا نبینی ز پیش

به بیهوده گفتن مبر قدر خویش

***

سخن را سر است ای خردمند و بن

میاور سخن در میان سخن

خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش

نگوید سخن تا نبیند خموش

***

چونداری کمال فضل ، آن به

که زبان در دهان نگه داری

آدمی را زبان ، فضیحه کند

جوز بی مغز را ، سبکساری

پرویز تقی پور ( شاعر معاصر گیلانی )

گر سخن سنجی نمی دانی ، سخنرانی مکن

هر سخنرانی ، بدون اطلاع ، آنی مکن

پشت هر میز و خطابه ، بی خبر جانا مرو

گندم ار خرمن نداری ، خرمن افشانی مکن

با صبوری ، بی حواشی ، عین مطلب قصه کن

با حدیث نامناسب ، قصد ویرانی مکن

هم چوتندیس ابوالهولی ، نگه ، یک سو مدار

مثل انشاء در کلاس و خانه ، روخوانی مکن

با تانی ، عالمانه ، با تفکر ، نکته گو

سر بسان بید مجنون ، شاخه لرزانی مکن

ذره ذره با تبسم ، جامه مطلب ببر

بی توجه در سخن ، هم مکث طولانی مکن

اعتمادی گر نداری هر زمان ، بر نفس خویش

نطق بی پروا ، همی در کودکستانی مکن

گه چو طوفانی بتاز و روی مطلب ، تکیه کن

گه چو بلبل در خزان ، دیگر غزلخوانی مکن

زیره تحفه ، برای شخص کرمانی مبر

وصف بارانی فراوان ، نزد گیلانی مکن

از تو صد نکته ، پس از نطق و سخن ، برپا شود

پس مواظب باش و دانا باش و نادانی مکن

حضرت موسی نگر ، با آن شکوهش ، الکن است

تا که « هارونی » نداری ، قصد « هامانی » مکن

جمله جمله ، خسته خسته، هم چو بارانی ببار

مستمع را هم ، تقی پور، خسته بتوانی ، مکن

با محبت ، با تعقل ، با متانت ، جمله گو

وآن چه می سنجی بگو ، وآن گه ، پشیمانی مکن (۲)

حجت الله مهریاری

پی نوشت :

- احمد سمیعی گیلانی – آئین نگارش – مرکز نشر دانشگاهی – صفحات ۵۹ – ۶۰

۲- پرویز تقی پور - مجله حافظ – شماره ۹۱ – اسفند ۹۰