نگرش به توفیق، اهمیت اساسی در موضوعاتی نظیر ادامه تحصیل در دانشگاه و تکمیل مدارج علمی دارد. در ابتدا باید دید نگرش ما نسبت به واژه موفقیت چگونه است؟ بسیار بجاست که در معنی این واژه مکثی کنیم و ببینیم کلمه «موفقیت» در ذهن شما چه دور نمایی دارد؟

خانه ای بزرگ با همسر و دو بچه زیبا و باغچه ای پر از گل... فرصتی برای خدمت به دیگران و یاری دادن آنها در نیل به زندگی پربارتر؟ میزی از چوپ گردو در اداره ای با پلا کی به نام شما بر سر در ورودی؟ فرصتی برای خلا قیت در زندگی؟ موفقیت چه معنایی برایتان دارد؟

معمولا هنگامی که از دانشجویان از مفهوم موفقیت پرسش می شود مایلند موقعیت ها و اهداف آینده را توصیف کنند. زیرا تحصیل و دانشگاه معمولا به منزله پایگاه موقت یا زیر بنای اولیه شغلی است که فرد می خواهد واقعا در آینده بدان اشتغال ورزد نظیر: نویسندگی، معلمی، همسری و مادری، خانه داری، برنامه نویسی کامپیوتر، پزشکی و مهندسی و حقوق و... لذا دانشگاه وسیله نیل به هدف هایآتی است.

روشن است که تحصیل با مراحل سخت و رنجآور توام است اما فرد برای کسب وضع مناسب درآن گام می گذارد. به هر حال احساسات دانشجو در قبال دانشگاه احتمالا جنبه منفی و ناپیوسته دارد.

گاهی فکر می کند که او بیشتر به مثابه یکی از داده هایی است که باید فرایندی را طی کند تا آن که فردی فعال و کارا و داوطلبی درگیر و کوشا باشد. کار دانشگاهی به طور اجتناب ناپذیری با هراس و یاس توام است. زمانی که جریان کارها به مزاحمت و کسالت انجامد، بسیار آسان است که هدف آینده و راه پر از سنگلا خ و مشکلی که بدان منجر می شود مردود شمرده شود.

برخی از دانشجویان به موفقیت به عنوان یک هدف، کاملا بی اعتنا شده اند زیرا توفیق در نظر آنها اساسا سایه ای ناچیز است. البته می توان استدلا ل کرد حتی دانشجویانی که موفقیت را به عنوان هدف مردود می شمارند باز خود تا حدی به کامیابی علا قمندند توفیق در نظر آنها ممکن است نگهداری خواست های نیکو و پذیرش در نزد دیگران باشد و نکته اساسی در این جاست که هر فرد، شماری از اهداف شخصی دارد که دست یافتن به آنها به منزله نوعی موفقیت برای اوست. اما موفقیت در نزد ما معنای مطلوبی دارد. تا زمانی که قادربه، به وجود آوردن یک یا چند هدف مثبت دراز مدت نباشیم و در راه رسیدن به آنها اقدام جدی نکنیم احتمالا در جست وجوی راه هایی هستیم تا نشان دهیم هدف ها بی معنی و فاقد ارزش اند. این روش جاذبه ای تردید آمیز دارد و فرار آسان از برخورد با مشکلا ت است.

زمانی که ما در راه رسیدن به اهداف دراز مدت موفق نمی شویم معمولا اهداف کوتاه مدت را در نظر می گیریم و شانس موفقیت را بیمه می کنیم. کار دانشگاهی و تحصیل در آن، زمانی بهترین مفهوم را پیدا می کند که اهداف کوتاه مدت و دراز مدت را با هم مرتبط سازیم. معمولا مردود دانستن اهداف دراز مدتآسان است زیرا به انتخاب هایی برمی گردد که در آینده ای دور قرار دارد.

مثلا این تصمیم که ما نمی خواهیم مدیر یک دانشکده یا استاد دانشگاه شویم چرا که انتخاب امری فوری نیست کاملا اشتباه است چرا که تصمیمات روزانه ما نوع شخصیت و نقش آینده ما را تبیین می کند. نوع شخصی که شما امروز هستید، شخصیتی است که فردا خواهید شد. انتخاب راهی که شما را در آینده کامیاب سازد برعهده فردی است که حالا در اینجا ایستاده است. هر انتخابی که دانشجو باید اختیار کند به طور مستقیم یا غیر مستقیم با وضع کنونی او مربوط می شود.

همچنین در پذیرش یا عدم پذیرش مسوولیت و وظایف دانشگاهی از جانب دانشجو باید در نظر گرفت که آیا او به قدر کفایت به رشد و بلوغ رسیده است تا خود را در مسوولیت های فکری و شخصیتی متعهد بداند یا نه؟ در مساله رشد و بلوغ، نگرش دانشجو نسبت به استادش نیز مطرح می شود. آیا دانشجو، مربی و استاد را به دیده فردی کمک کننده، مدیر، راهنما و پیشقدم در طرح های تحصیلی می نگرد یا اصرار دارد به وی خصوصیاتی را نسبت دهد که در والدین خود سراغ دارد؟

تصمیم دانشجو در برابر انجام ندادن تکالیف، تصمیم اصلی نیست. اما راهی که وی در تقرب به این تصمیم طی می کند نکته اصلی است. پیشرفت دانشجو در دانشگاه در اخذ تصمیم گیری های بی شماری سیر می کند که برخی از آنها تصمیمات مهم تر و برتر و پاره ای از آنها تصمیمات کمترند. روشی که دانشجو در حل و فصل تصمیمات به کار می بردند تنها الگوی عادت خواهد شد بلکه تبدیل به جزئی از وجود او نیز خواهد شد.

همین موضوع درباره دانشآموزان دبیرستان ها نیز صادق است.

درآنجا نیز پیشرفت، پیامد اخذ تصمیمات بزرگ و کوچک است.

دانشگاه ازاین لحاظ با دبیرستان تفاوت دارد که در دانشگاه اخذ تصمیم غالبا بر عهده دانشجوست. اما در دبیرستان دانشآموز تحت نظارت مستقیم بزرگسالا نی است که نگران آن هستند که دانشآموز مبادا به راهی غلط سوق داده شود. در دبیرستان نیز برخی از آزادی ها برای اخذ تصمیمات شخصی وجود دارند اما آزادی ها به نسبت محدودند. به نظر می رسد که استادان دانشگاه ها به استثنای موارد کلی کمتر نگران تصمیم گیری های دانشجویان هستند. در نتیجه دانشجو در کسب تجارب دانشگاهی و برخی از رخدادهای فکری و معنوی هیجان زا مختار است. چیزی که دبیرستان ها نیز خواهان آن هستند اما قادر به عملی کردن آن نیستند. شما در دانشگاه می توانید در زمینه اندیشه ای نو و هیجانآور یا تهیه مقاله ای جالب کار کنید و از گرمی تحسین استاد به خاطر ذوق و شوق خود لذت ببرید. تفکر اصیل دانشآموز در دبیرستان غالبا موجب جلب توجه و گاه هشدار دادن به او می شود. اما استادان دانشگاه بیشتر مایلند دانشجویان را در زمینه تفکر آنها تشویق و ترغیب کنند. گرایش زیادی وجود دارد تا اندیشه های نو و ابداعات دانشجویان را ارزش نهند. روشن است که طرد برخی از اندیشه ها خطراتی در بر دارد.

همان گونه که در دبیرستان ها نیز این امر صدق می کند. اما استادان از این لحاظ تفاوت دارند که به طور نسبی بردبار ترند و تسامح زیادی نشان می دهند. این موضوع با نحوه انتقال اندیشه ها مرتبط می شود. آزادی و اختیار برای نیل به توفیق، متضمن آزادی بیشتر در بر خورد با شکست است. ممکن است استاد چنین پندارد که اندیشه نیکو،هیجان آور و اصیلی که شما در گزارش یا تکلیف خود آورده اید اصالتی ندارد و شاید هم پیش پا افتاده، مبهم و «ماخوذ» از دیگران است. استادان دانشگاه ها طبق قاعده، از دبیران دبیرستان ها درخشنود ساختن دانشجویان کوشاترند. اما حد متوسط نمره های آنها، کمتر از نمره هایی است که دانشآموزان در دبیرستان ها می گیرند. اما به هر حال راه پیشرفت در دانشگاه ها به سمت آینده دانشجو بسیار بازتر از دبیرستان می باشد.