بازگشت نخبگان راهگشاست

یکی از مهمترین موضوعهایی که در گستره جامعه شناسی مطرح بوده و هست, جایگاه و حدود آزادی فرد درتعقیب خواستها, ایده ها, باورها و رفتارهایی است که در تقابل با ایده ها, باورها و رفتارهای جامعه قرار می گیردو دستاوردهایی که کیفیت این تقابل به دنبال دارد

● عوامل‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ فرار نخبگان‌ از جامعه‌

فرار مغزها، پدیده ای است که مدتها کشور ما با آن مواجه است و شناخت آن، علل پدیده آورنده اش و راههای کنترل آن، چیزی بیش از جابجایی برخی از نخبگان بنابر تفوق امکانات برخی از کشورها دارد و مبانی کلان اجتماعی و فرهنگی آن، ریشه در الگوهای متفاوت هنجاری و رفتاری حاصل از تعاملات افراد در جوامع مختلف دارند.

تحقیقاتی که در کشورما در زمینه فرار مغزها صورت گرفته بسیار است، ولی آنها عمدتاً پدیده مهاجرت نخبگان را مورد بررسی قرار داده اند، از این روی بر متغیرهای مربوط به آن متمرکز شده اند، در حالی که در این تألیف، ما مشخصاً با جدا ساختن پدیده های فرار مغزها از مهاجرت نخبگان، به طرح مسئله، پرسش ها و پاسخهایی می پردازیم که به آسیب اجتماعی فرار مغزها معطوف است. در تحقیقات فوق بر عوامل و متغیرهایی متمرکزشده اند، که به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم بر بینش و تمایل افراد در اقامت یا مهاجرت در کشوری بدان توجه دارند، در حالی که در این اثر کوشش ما بر آن بوده است تا به روی عوامل و زیرساختهای اجتماعی ـ فرهنگی و چه بسا نامحسوسی عطف کرده ایم، که پدیده فرار مغزها از بطن آنها برمی خیزد و در فرایندی ممتد در نهادهای مختلف خانواده، پرورشی و سایر نهادهای اجتماعی تولید و بازتولید می شود. این که برخی از جوامع پیشرفته از امکانات بالقوه و بالفعل بیشتری نسبت به سایر جوامع برخوردارند، پدیده ای است که عمدتاً با فرار مغزها یکسان پنداری می شود. مهاجرت نخبگان، پدیده ای است طبیعی که علاوه بر جامعه ما، بسیاری از جوامع دیگر نیز با آن رو به رو هستند که از انواع مزیتهای نسبی جوامع پیشرفته در مقایسه با جوامع دیگر ناشی می شود.

در حالی که، فرار مغزها، آسیبی اجتماعی و فاجعه ای است که از عدم توانمندی یک جامعه در جذب جهان بینی فردی نخبگانش در کل فرهنگ و جهان بینی جمعی جامعه برمی خیزد و با تقابل آن دو جهان بینی، منتهی به آن می شود که نخبگان احساس کنند دیگر نمی توانند در جامعه خود زندگی کنند. چرا که تقابل جهان بینی فردیشان با جهان بینی جمعی جامعه خود به مرحله ای رسیده است که در بدترین شرایط حذف می شوند و در بهترین شرایط، خلاقیتشان مورد استفاده قرار نمی گیرد. تا این مرحله، پدیده فرار مغزها هیچ ارتباطی با جوامع پیشرفته و توانمندی افزونتر آنها ندارد. تنها بعد از آن است که، نخبگان در جستجوی جامعه ای بر می آیند که از توانایی جذب جهان بینی فردیشان در کل فرهنگ خود برخوردار باشد. تحقیقاتی که در خارج از کشور در این مورد صورت گرفته بسیار زیاد است و ما برحسب دسترسی و ارتباط با عواملی که در تألیف خود مدنظر داریم، از برخی از آنها استفاده کرده ایم. این اثر پژوهشی بنیادی است که با استفاده از روش اسنادی به جمع آوری اطلاعات پرداخته است.

یکی از مهمترین موضوعهایی که در گستره جامعه شناسی مطرح بوده و هست، جایگاه و حدود آزادی فرد درتعقیب خواستها، ایده ها، باورها و رفتارهایی است که در تقابل با ایده ها، باورها و رفتارهای جامعه قرار می گیردو دستاوردهایی که کیفیت این تقابل به دنبال دارد. مکاتب فکری و نظریات علمی مختلف هر یک از زاویه دیدخاص خود به این پدیده پرداخته اند.

بر طبق نظریات مکتب کنش متقابل نمادی، افراد از «خود»، دو تعریف متفاوت در ذهن شان دارند، «من فاعلی » و «من مفعولی » [۱]. من فاعلی شامل کلیه انگیزه ها، ایده آل ها، تصورات، ارزش ها و برداشت های شخصی افراد است. در حالی که، من مفعولی برمی گردد به تمامی ایده ها، تفکرات، هنجارها، ارزشها و برداشت هایی که سایرین به ما انعکاس داده و در ذهنمان نقش می بندد [۲]. منظور از خود، یک فرایند و توانایی هوشیار انسان در واکنش نسبت به خویش است [۳]. همین مسئله از دیدگاه نظریه تعاملی ـ تناقضی به گونه ای دیگر و نه تنها با گستره شمولی وسیع تر مطرح می شود، بلکه همواره از تعامل حاصل می شود، که برخی فردی و برخی جمعی است. آنها تمامی تعاریف اشیاء، افعال، پدیده ها، موجودات و حتی تصورات و تخیلات را در برمی گیرد. بدین معنی که، افراد از نقطه نظر تعاملات خودشان، تعاریفی را از تمام موجودات دنیای پیرامون در ذهن شکل می بخشند که جهان بینی فردی نامیده می شود[۴]. در حالی که، از تعاملات سایر افراد جامعه نیز تعاریفی در اذهان شکل می گیرد که فصول مشترکش به شکل دیدگاه جمع به فرد عرضه می شود که آن را در ذهن تثبیت می کند و جهان بینی جمعی نام دارد [۵]. به بیان دیگر، هر فردی از آمال، آرزوها، ایده ها، سلایق، باورها و رفتارهایی برخوردار است که می تواند منحصر به او باشد.

در مقابل در محیط خانوادگی و محیط اجتماعی زندگی می کندکه آمال، آرزوها، ایده ها و سلایق جامعه را به او انعکاس می دهد. منظور از جهان بینی جمعی، جهان بینی دیگران نیست، بلکه فصل مشترکی از جهان بینی دیگران است که در قالب سنت ها، ارزش ها، عرف ها و حتی درصورت منطق و عقل سلیم متجلی می شود.

در این شرایط تفاوت و تناقضی بین جهان بینی فردی و جمعی وجود دارد که در حقیقت بیان کننده همان تعاریف متمایزشان است که در گزینش ها، تصمیمات و عملکردها و در قالب تقابل و تصادم با یکدیگر روبرو می شوند. این تقابل هنگامی که بین اندیشمندان و روشنفکران با جهان بینی جمعی یک جامعه بروز کند می تواند دستاوردهای مختلفی را به بار آورد که فرار مغزها تنها یکی از تجلیات آن است. اما پیش از آن که به موضوع فرار مغزها بپردازیم ضروری است تا به فرایندی توجه کنیم که منجر به وقوع فرار مغزها می شود.

● تقابل جهان بینی فردی و جمعی

هر گاه جهان بینی جمعی در یک جامعه به گونه ای باشد که درصدد یکرنگ کردن هر چه بیشتر جهان بینی فردی برآید، جهان بینی فردی دو راه در پیش روی دارد. یا جهان بینی جمعی را پذیرفته و با گذشت از خواست های فردی، به نفع جهان بینی جمعی کنار می رود و در نتیجه فردیت رشد نکرده و تضعیف می شود و در نهایت مانع از تحقق خلاقیت می شود، یا به مقابله برمی خیزد که نتیجه این مقابله می تواند در جهت اعتلای شخصیت فرد، خلاقیت و شناخت نوین مؤثر افتد. ولی این اعتلا در چه جهتی صورت می گیرد؟ در جهتی که تصادم و تقابل صورت گرفته است و سایر موارد توافق بلااستفاده باقی می مانند.

نتیجه این تقابل در هر دو صورت فوق عاید جامعه ای نمی شود که در آن جهان بینی جمعی در صدد همرنگ و هم محتوی کردن جهان بینی فردی برمی آید.چرا که حرکت افراد در جهت اعتلای جهان بینی فردی شان، چون در کنار جهان بینی جمعی در کل فرهنگ جامعه جذب نمی شود، بهره آن به جامعه نمی رسد، بلکه عاید فرهنگ و جوامعی می شود که بتواند جهان بینی های فردی را در کنار جهان بینی جمعی در کل فرهنگ جامعه جذب کند، و این همان پدیده ای است که به شکل فرارمغزها متجلی می شود. به بیان دیگر، فرار مغزها پدیده ای است که علل تحقق آن را، نه باید در توطئه برخی ازجوامع بر علیه جوامع دیگر دانست، نه پدیده ای اتفاقی که بتوان با پند و اندرز یا خواهش و تشویق عده ای، مانع از تحقق آن شد. فرار مغزها فرایندی است پیوسته و طولانی که از عدم توانایی جامعه مرجع در جذب جهان بینی فردی نخبگانش در کل جهان بینی جمعی جامعه مرجع شروع شده با تقابل جهان بینی فردی با جهان بینی جمعی جامعه مرجع ادامه یافته و با جذب جهان بینی فردی نخبگان در جهان بینی جمعی جامعه ای که توانایی و ظرفیت هضم آن را در کل فرهنگ خود داراست به پایان می رسد. توجه به نکات فوق بسیار ضروری است، چرا که اکثراً مهاجرت نخبگان به جوامع پیشرفته را با فرار مغزها اشتباه گرفته می شود.

● فرار مغزها یا مهاجرت نخبگان؟!

اینکه برخی از جوامع پیشرفته از امکانات بالقوه و بالفعل بیشتری نسبت به سایر جوامع برخوردارند پدیده ای است که عمدتاً با فرار مغزها یکسان پنداری می شود. مهاجرت نخبگان، پدیده ای است طبیعی که نه تنها جامعه ما، بلکه تقریباً تمامی جوامع با آن رو به رو هستند که از تفوق نسبی در حوزه های مختلف اقتصادی، تکنولوژی، اجتماعی و فرهنگی برخی از جوامع در مقایسه با جوامع دیگر پدید می آید. در حالی که، فرارمغزها، عارضه، آسیبی اجتماعی یا به عبارت دقیق تر فاجعه ای است که از عدم توانمندی یک جامعه در جذب جهان بینی فردی نخبگان در کل فرهنگ و جهان بینی جمعی جامعه برمی خیزد و با تقابل آن دو جهان بینی، منجر به آن می شود که نخبگان احساس کنند دیگر نمی توانند در جامعه خود زندگی کنند. چراکه تقابل جهان بینی فردیشان با جهان بینی جمعی جامعه خود به مرحله ای رسیده که در بدترین شرایط حذف می شوند و در بهترین شرایط، خلاقیت شان مورد استفاده قرار نمی گیرد.

تا این مرحله، پدیده فرار مغزها هیچ ارتباطی باجوامع پیشرفته و توانمندی افزون تر آن ها ندارد، بلکه عارضه ای است که کاملاً مربوط به جوامعی می شود که نخبگان در آن ظهور می کنند و برخاسته از جامعه ای است که به سبب عدم توانایی در جذب جهان بینی فردی اعضایش در کل جهان بینی جمعی اش، نخبگان خود را به معنای دقیق کلمه «فراری » می دهد. آمار مربوط به مهاجرت نخبگان کشور ما و مقایسه آن با سایر کشورها، فرار مغزها را در جامعه ما تأیید می کند. طبق آمارهای منتشر شده در سال ۱۹۸۸ در ایالات متحده آمریکا، مهاجرت نخبگان به کشورهای عضو (OECD) نشان می دهد که وضعیت ایران، کره جنوبی و فیلیپین قابل تأمل است. بدین معنی که ایرانیانی که دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و در کشورهای OECDمقیم هستند، ۲۵ درصد کل افراد دارای تحصیلات دانشگاهی در ایران است!؟ کره جنوبی ۱۵ و فیلیپین ۱۰ درصد از تحصیلکردگان مقیم شان را شامل می شود[۶]. این ارقام برای کشور ما موقعی خطرناک تر جلوه می کنند که بسیاری از ایرانیانی را که مقیم ایالات متحده و کانادا نبوده اند، ولی به نوعی در آن کشورها زندگی می کنند، بر آن ها بیافزاییم. چنان مشخص است ما بیش از آن که با پدیده مهاجرت نخبگان مواجه باشیم با عارضه فرار مغزها مواجه هستیم.

نخبگان پس از درک این واقعیت که جامعه شان توانایی طرح و بهرمندی ایده ها و افکارشان را ندارد، درجستجوی آن برمی آیند تا جامعه ای بیابند که توانمندی جذب جهان بینی فردی شان را در کل فرهنگ خود داشته باشند. تنها پس از این مرحله است که موضوع تفوق جوامع پیشرفته آغاز می شود. تا پیش از این برای یک نخبه پس از آزمون و خطاهای پی در پی، یک چیز مسلم می شود: «او دگر قادر نیست در جامعه خود به راهش ادامه دهد». به بیان دیگر، در چنین شرایطی، حتی ممکن است فرد نخبه به جامعه ای فرار کند که از توانایی کمتری نسبت به جامعه اش برخوردارست و پس از آن دریابد که به جامعه ای مراجعت کرده که از امکانات مناسبی برای او برخوردار نیست. ولی تا پیش از آن اصلاً مسئله جوامع دیگر و توانمندی آن ها مطرح نیست، زیرا آن علتی که سبب ترک دیار او شده جوامع دیگر نیست، بلکه عدم توانمندی ادامه زندگی در جامعه خود است. از این روی او ممکن است دست به هر انتخاب دیگری بزند تا از «جهنمی » که جامعه خودش برای او ساخته فرار کند. و پس از آن است که در جستجوی جامعه ای برمی آید که از ظرفیت بالاتری برخوردار باشد. با رجوع به اطلاعات بنیاد علوم، دانشمندان و مهندسان تابعیت جو در ایالات متحده که در مورد مشخصات، نگرش ها وعوامل مهاجرت نخبگان از خاورمیانه به آمریکا صورت گرفته می توان به خوبی دید که ۹ عامل از ۱۶ عامل اصلی تنها مربوط به ناگواری شرایط وطن نخبگان مذکور بوده و ۴ مورد علاوه بر شرایط وطن، شرایط کشورمیزبان نخبگان (ایالات متحده ) مدنظر بوده و جنبه مقایسه ای داشته است و تنها ۳ مورد صرفاً به شرایط خاص کشور میزبان مربوط بوده است.

با جدولی که ما از اطلاعات بنیاد علوم به تفکیک عوامل استخراج کردیم می توان دریافت که در کشورهای جهان سوم فرار مغزها تا چه حد از مهاجرت نخبگان اساسی تر و تعیین کننده تر است. چشم اندازهای ناامید کننده در وطن، حقوق اندک برای حرف مورد نظر در وطن، تنفر از نظام طبقاتی اجتماعی در وطن، عدم وجود حرفه ای برای بهره گیری از مهارت ها در وطن، وضعیت شغلی پایین در وطن، استقلال شغلی پایین در وطن، بالا بودن مالیات ها در وطن، تنفر از شرایط سیاسی وطن و فرصت های مطالعاتی غیرکافی در وطن شامل ۹ عاملی است که فرار نخبگان را شکل می بخشند. ازدواج با شهروند ایالات متحده، داشتن بستگان در آمریکا و کنجکاوی در مورد آمریکا از ۳ عاملی است که به فرار مغزها مرتبط نیست و نوعی مهاجرت نخبگان را در برمی گیرد و ۴ عامل رسیدن به استانداردهای بالاتر زندگی، بهتر کردن فرصت ها برای کودکان، بهبود فرصت های استخدامی همسر و بهبود فرصت های فرهنگی از جمله عواملی هستند که مشترکاً بر پدیده های فرار مغزها و مهاجرت نخبگان تأثیر دارند.

اما ظرفیت بیشتر جوامعی که نخبگان را جذب می کنند، از کجا ناشی می شود؟ اشتباه نکنید، توانمندی و ظرفیتی که از آن سخن می گوییم، چیزی نیست که ناگهان پدید آید. به عبارت دقیق تر پست ها و مشاغلی که درجوامع پیشرفته وجود دارند، خالی نیستند تا نخبه ای از جامعه دیگر آمده و آن را پر کند! آن پستها توسط افراد دیگر اشغال شده اند، ولی جامعه، مراکز علمی و پژوهشی، ساختاری که از ارتباط بخش های مختلف اقتصادی، تولیدی، صنعتی و خدماتی با مراکز علمی و پژوهشی پدید می آید و مکانیسم شایسته گزینی آن جامعه، از توانمندی لازم برخوردارست که نه تنها نخبگان را جذب کند، بلکه از آنها در کنار سایر شایستگانی که در جامعه وجود داشته و پستهایی را اشغال کرده اند، استفاده کند. اما جهنمی از آن سخن راندیم چگونه است که با تمام کاستی هایش توانسته معدودی از نخبگان را همچنان در خود حفظ کند؟ باید دید که چه بر سر نخبگانی می آیدکه ماندن را ترجیح می دهند.

● نخبگانی که می مانند؟!

تصادم و تقابل بین جهان بینی فردی و جمعی هنگامی که جهان بینی فردی جذب جهان بینی جمعی نشود، از افرادی که می توانستند بنا به گزینش و تمایل خود، در سایر ابعاد جهان بینی فردی (منظور مواردی به جز آنچه در تقابل با جهان بینی جمعی است ) به شناخت و خلاقیت برسند، افرادی می سازد که به جهت دفاع از جهان بینی فردی به مقابله با جهان بینی جمعی می پردازند و در نتیجه تنها به سوی تعاملی کشیده می شوند که در برگیرنده موارد اختلاف است. بنابراین، حتی خلاقیت ها و شناخت های نوین نیز در رابطه با موضوعهایی محدود و مشخص (موارد اختلاف ) صورت می گیرد و جهان بینی جمعی با سوق دادن افراد به موارد اختلاف، موجب می شود تا گستره عظیمی از خلاقیت ها که می توانست در موارد اشتراک تحقق یابد، شکل نگرفته و بروز نکند.

به همین جهت است که تقریباً جملگی روشنفکران و نخبگان جامعه ما تنها به حوزه های محدود و مشابه ای می پردازند و به طور کلی از سایر زمینه های شناخت و خلاقیت باز مانده اند و ترجیح می دهند، در حوزه موارد اختلاف کار کنند. در این وضعیت نیز خلاقیت ها و شناخت های نوین، سودی را نصیب فرهنگ جامعه نمی سازد، چرا که جهان بینی جمعی مانع شده است تا جهان بینی فردی در داخل کل فرهنگ جامعه جذب شود.

آنچه گذشت دقیقاً همان فرآیندی از تعاملات است که در جامعه ما در نهاد خانواده، نهاد آموزش و تربیتی و نهادهای اجتماعی وجود داشته و موجب شده است تا جهان بینی فردی ضعیف و جهان بینی جمعی قوی پدیدآید و در فرهنگ جامعه، رشد فردیت، خلاقیت و شناخت جدید شکوفا نشود. چرا که، هر نوع تجربه، بینش، علم و دانشی که از شناخت جدیدی حاصل شود به شدت در تعارض با تجربه یا دانشی قرار می گیرد که از شناخت جمعی حاصل شده است، و شناخت جدید به شدت با مقاومت روبرو شده و چه بسا طرد می شود.به همین جهت است که افکار و ایده های نو در جامعه ما اکثراً با مقاومت زیادی روبرو می شود، و این مقاومت پس از گذشت سال های متمادی مدام باز تولید می شود.

● بازگشت نخبگان راهگشاست!؟

چنان که آمار نشان می دهد، ایران در صدر کشورهایی قرار دارد که با مشکل فرار نخبگان به کشورهای پیشرفته روبروست [۷]!؟ بسیاری از آن ها در معتبرترین مراکز علمی و پژوهشی در جوامع توسعه یافته مشغول به تحصیل و تدریس یا کار و پژوهش اند. سودی که از این طریق عاید جوامعی می شود که از آن ها استفاده می کنند، آنقدرچشمگیر است که بسیاری از مسئولین ما را متوجه آن کرده که با ممانعت از سیل مهاجرت آن ها به خارج وتشویق نخبگانی که قبلاً در آنجا سکنا گزیده اند، به بازگشت به کشور، موجبات توسعه و ترقی هر چه بیشتر کشورمان را فراهم آورند[۸]. این نحوه طرح مسئله نشان می دهد که ما هنوز به نخبگان، نه به عنوان انسان هایی که نیازها و توانایی های شان شناخته و شکوفا شود، بلکه به عنوان ابزار و دستاویزی برای کسب سود مادی می نگریم. برای آن که چنان نحوه تفکری را به درستی ارزیابی کنید، کافی است تا به تحقیقات و مقالاتی که در این زمینه نوشته شده است، نگاهی بیاندازید.

در حالی که آنان استانداردهای زندگی و امکانات پژوهشی،شغلی، خدمات اجتماعی و رفاهی نخبگان و حتی خانواده های آنان را مدنظر دارند (رجوع شود به جدول شماره ۱، که بنیاد ملی علوم، دانشمندان و مهندسان تابعیت جو در ایالات متحده تهیه کرده )، ما در تحقیقات خود در پی آن هستیم تا سود پولی را حساب کنیم که نخبگان عاید کشورهای محل اقامت خود کرده اند[۹].حتی اگر در دنیای امروز سخن از سرمایه های انسانی می شود و به آن به عنوان متغیری مهمتر از سرمایه مادی و فیزیکی توجه دارند، به معنای آن نیست که به انسان ها و خواسته و گزینش های آنان ارجی نمی دهند، بلکه دقیقاً برعکس از نگاه آنان و سود و زیان شان به اقامت یا مهاجرت شان می نگرند.

این نحوه تفکر ما به نخبگان که تنها پولی به جیبمان بیافزایند مبین آن است که نه تنها ما هنوز واقعیت ملموس وعلل اصلی فرار مغزها را درک نکردیم، بلکه حتی متوجه نیستیم که همان سود عایدی از نخبگان را که درکشورهای محل اقامت شان حاصل شده در صورت اقامت در کشورمان، نصیب ما و جامعه ما نمی شد، چرا که آنان همان هایی هستند که تا چندی پیش در جامعه ما زندگی می کردند و ما بدون استفاده از آراء، افکار، تجارب شان و حتی در برخی موارد کنار گذاشتن شان، آنان را به خارج فراری دادیم [۱۰].

در کنار این مباحث پرسش اساسی دیگری نیز می تواند مطرح شود، آیا کشورما از توان آن برخوردار هست که از دانش و تخصص نخبگانی که اکنون در جامعه ما زندگی می کنند، بهره گیرد، که درصدد است آن هایی را که مشغول به فعالیت در جوامع دیگراند، جذب کند؟ هنگامی که روند جذب و بکارگیری و ارتقاء مراکز پژوهشی و علمی و سازمانهای دولتی و غیردولتی، کوچکترین ارتباطی با دانش و تخصص افراد ندارد و نخبگان جامعه ما بلااستفاده و تماشاچی باقی مانده اند، آیا دعوت از اندیشمندان مهاجر سودی عایدمان می کند؟! توجه به این نکته ضروری است، نخبگان، متخصصان و اندیشمندان ایرانی با حضور فیزیکی در سرزمینی موجب توسعه و ترقی نمی شوند که با مسافرت به ایران، دانش و تخصص خود را از چمدان بیرون آورده و کشورمان به همین سادگی توسعه و ترقی کند.

اندیشمندان و نخبگان ایرانی، هنگامی ارزش افزوده ای بیش از نفت ما برای کشورهایی که در آن ها سکنا گزیده اند، به بارآورده اند که با کار گرفته شدن علم و تخصص شان، در مراکز و سازمان هایی که روند کلی توسعه آن بر طبق شایستگی، علم و مهارت به پیش می روند، دستاوردههای نظری وعملی به بار آورده اند که با تأثیر بر عوامل و متغیرهای دخیل در الگوی تحول و توسعه جوامع موثر و مفید بوده اند. و گر نه با حضور صرف اندیشمندان یا افزایش تعداد آن ها در آمارگیری ها نه تنها هیچ کمکی به توسعه جامعه ما نمی شود، بلکه از اشخاصی که در سیستمی مفید بوده یا می توانستند سودمند باشند، ما با حفظ شان در جامعه خود، از آن ها اشخاصی بی استفاده، شکست خورده، تماشاچی و ناراضی می سازیم که حتی توانایی های شان را برای خودشان به ثبوت نرسانده اند، چه به جای آن که بتوانند، نهاد، سازمان یا جامعه دیگری را توسعه بخشند. به بیان دیگر، آن ارزش افزوده ای که در خصوص نخبگان در آمارهای اقتصادی می بینیم، با حضور فیزیکی عاید نشده، بلکه با فعالیت در مکانیسمی تحقق یافته که عرصه آن را مراکز علمی وپژوهشی و سازمان ها به وجود آورده و به فرد نخبه امکان آن را داده اند تا با فعالیت و هماهنگی با برنامه و طرحهای خود، نتایج افزون تر نظری یا عملی را پدید آورند و نخبگان با فعالیت در چنان مکانیسم هایی است که توانایی هایشان را دریافته و برای خودشان به ثبوت می رسانند و مراکز و سازمانها با کانالیزه کردن ایده ها و تخصص های جدید ارائه شده شان، آن ها را از جرقه هایی اتفاقی و سلیقه ای به برنامه هایی در چارچوب اهداف و استراتژی مراکز و سازمانها بدل ساخته که از آن پس، زمینه های گذشته شان، چارچوب و فرآیند ایده ها و تخصص های و جرقه های فکری آتی نخبگان را رقم می زنند. در حالی که جامعه ما به هیچ وجه از چنین ظرفیتی برخوردار نیست و از جذب نخبگانی که اکنون در جامعه زندگی می کنند عاجز است، چه به جای آن که بتواند از مهاجرین نیز بهره برد!! چنین برنامه هایی موجب می شود که اندیشمندان و نخبگانی که بنا به محدودیت های جامعه ما نتوانسته برای جامعه اش سودمند باشند و با مهاجرت و فعالیت در کشورهای دیگر می توانستند برای انسان ها و بشریت مفید باشند، از چنین توانایی محروم ساخته ایم!؟

نویسنده: کاوه - احمدی علی آبادی

ارسال کننده: کاوه احمدی علی آبادی

فهرست منابع

[۱]- Mead. G.H, Mind, self and society, university of Chicago press, ۱۹۶۷, p.۱۷۵.

[۲]- I bid, p.۱۷۶.

[۳] ریتزر، جورج. نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر. ترجمه محسن ثلاثی، انتشارات علمی، ۱۳۷۴، صص ۲۷۹ ـ ۲۸۰.

[۴] احمدی علی آبادی، کاوه. نظریه تعاملی ـ تناقضی. تهران : منشر نشده، صص ۲۸۳-۲۸۲.

[۵] همانجا.

[۶] ارشاد، فرهنگ. مبانی نظری فرار مغزها بر حسب شکل های مختلف آن در شرایط کنونی. نامه انجمن جامعه شناسی ایران، شماره ۵، تهران : ۱۳۸۰، ص ۴۵.

[۷] مطالعات فرهنگی و اجتماعی، مطالعات راهبردی ـ ۵. مهاجرت نخبگان، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، تهران : ۱۳۷۹، ص ۱۱.

[۸] مزرعتی، محمد. آثار اقتصادی مهاجرت و فرار مغزها، روزنامه ایران، ۱۳۷۹، شماره ۱۶۹۴.

[۹] ارشاد، فرهنگ. مبانی نظری فرار مغزها بر حسب شکلهای مختلف آن در شرایط کنونی، ص ۴۶.

[۱۰] اسدی، جمشید. «فراری دادن مغزها و نه فرار مغزها»، گزارش، شماره ۵۶.