وحدت اندیشه و انسجام معارف در آموزش و پرورش

خداوند بزرگ, عالم هستی را بر پایه قوانینی خلق كرده است و در این میان «ارتباط» محور همه قوانین است تا آن جا كه تازگی های طبیعت مانند زیبایی, طراوت و وام دار این ارتباط هستند به عنوان مثال اگر می گوییم «بهار آمد» منظور این است كه ارتباط بین درخت خشكیده و زمین و آفتاب و ایجاد شد

خداوند بزرگ، عالم هستی را بر پایه قوانینی خلق كرده است و در این میان «ارتباط» محور همه قوانین است. تا آن جا كه تازگی های طبیعت مانند: زیبایی، طراوت و... وام دار این ارتباط هستند. به عنوان مثال: اگر می گوییم «بهار آمد» منظور این است كه ارتباط بین درخت خشكیده و زمین و آفتاب و... ایجاد شد. ارتباط بین فصول و طبیعت همه از همین قبیل است. بین عالم ملك و ملكوت نیز چنین رابطه ای برقرار است و اگر لحظه ای مابین هر یك از این عناصر و اجزاء فاصله بیفتد، بی شك چیزی از آن باقی نخواهد بود.

ارگانیزم بدن انسان هم دارای چنین رابطه ای است، وقتی می گوییم: فلان كس سكته كرده است، در واقع می گوییم: ارتباط بین روح و بدن قطع شده است. نتیجه آن كه: «هر جا ارتباط باشد، حیات وجود دارد و اگر ارتباط نباشد، نتیجه مرگ است.» این نوع ارتباط همان «انسجام گروهی» است.

حال سؤال دیگری به ذهن خطور می كند و آن سؤال این است آیا این انسجام در بین پیام های تربیتی و مؤلفه های آموزش و پرورش هم وجود دارد یا خیر؟ آیا می شود كه در ساختار جسمی انسان، طبیعت و یا عوامل ماوراء، انسجام وجود داشته باشد، اما در عرصه های آموزشی و پرورشی و حوزه های معرفتی چنین رابطه ای نباشد؟ پرواضع است كه انكار انسان ها نیز دلیل قطع رابطه در بین علوم معرفتی نمی شود، زیرا هر یك از این حوزه ها، ضلعی از منشور وجود را بررسی می كند.

وحدت اندیشه و انسجام در نظام آموزش و پرورش در پنج مرحله قابل بررسی و نقد و نظر است.

● مرحله اول، انسجام معارف

آن چه كه در یك نظام تعلیم و تربیتی اصالت دارد، «كل» است، زیرا این كل است كه زمینه را برای رشد انسان فراهم می كند. فیزیك، شیمی، جامعه شناسی، ادبیات و... اجزایی هستند كه به تدریج وارد ظرف واحدی به نام ذهن دانش آموز شده و در نهایت كل را تشكیل می دهند، به شرطی كه به «وحدت» بیانجامند. پس از شرایط كمال انسان، وحدت اندیشه و تفكرات است و «انسجام معارف» اولین مرحله آن می باشد.

● مرحله دوم، انسجام در معارف نزدیك به هم

دومین مرحله از شرایط كمال و وحدت اندیشه، انسجام در معارف و علوم نزدیك به هم است. تشكیل مناطق مختلف علوم در حوزه های معرفتی از آن جهت اهمیت دارد كه در بین هر یك از این علوم، اعم از تجربی، انسانی، دینی، اجتماعی و... ارتباط قوی تر و نزدیك تر و منسجم تری وجود دارد. به عنوان مثال انسجام دو درس قرآن و عربی با یكدیگر بیشتر است تا دروس عربی و جغرافی؛ هرچند تمامی دروس با هم مرتبط هستند، اما ارتباط آنها از نظر شدت و ضعف متفاوت است.

به عنوان مثال: آیا معلم درس قرآن و یا معلم ریاضی به این نكته اندیشیده است كه ارتباط درسش با دیگر دروس كجاست؟ آیا برنامه ریزان و مؤلفان كتاب های درسی و معلمین دروس مختلف به وحدت این درس ها در ذهن دانش آموز فكر می كنند و به نتیجه آن؟ آیا هر یك از دروس، جزء منشور كمال و رشد انسان محسوب می شود یا خیر؟ آیا اگر متولیان و برنامه ریزان درسی و معلمان، نتوانند این ارتباط را كشف كنند و یا به این موضوع توجه كافی نداشته باشند، دانش آموزان می توانند این انسجام را كشف نمایند؟

● مرحله سوم، انسجام عناصر

چه باید كرد تا نقطه های ارتباط بین دروس مختلف كشف شود؟ برای رسیدن به جواب این سؤال بایستی به مرحله سوم یعنی «انسجام عناصر» در هر یك از این علوم توجه شود. باید بین عناصر یك درس، انسجام معنادار حاكم باشد، یعنی بین هدف (یا اهداف) برنامه آموزشی، محتوای برنامه درسی (كتاب)، رسانه های آموزشی و كمك آموزشی، روش ها و راهبردهای تدریس، شیوه های ارزشیابی پیشرفت تحصیلی و دوره های آموزش و ارتقاء معلمان و دروس مراكز تربیت معلم و... یك ارتباط درون رشته ای لازم است تا معجزه ای به نام یادگیری اتفاق بیفتد. توجه به این قانون یادگیری و اصل آموزشی ضروری است كه ذهن دانش آموز طالب وحدت است نه كثرت، اگر علوم را به مثابه دانه های تسبیح فرض كنیم، نخ تسبیح، همان ارتباط است و اگر نخ ارتباطی نباشد، علوم و عناصر آن به هم ریخته و در یكدیگر، گم می شود. پس ذهن كودك، تسبیح طلب است نه دانه طلب.

● مرحله چهارم، انسجام اجزاء یك عنصر

چهارمین مرحله از شرایط كمال «انسجام اجزاء یك عنصر» است. مثلا اجزای عنصر به نام محتوای درسی عبارتند از عناصر اصلی: (حیطه های سه گانه یادگیری؛ شامل: شناختی، روان- حركتی و عاطفی) و عناصر فرعی (رنگ ها، تصاویر، نمودارها، جدول ها و...)؛ ارتباط این ها باید از یك منطقه علمی برخوردار باشد و نه سلیقه ای و قائم به شخص. تجربه سال های گذشته نشان دهنده این مطلب است كه كم توجهی به این شاخصه در اغلب فعالیت های آموزشی و مخصوصا پرورشی و فعالیت های فوق برنامه، باعث ناكارآمدی آن ها شده است.

مرحله پنجم، انسجام

● در تجارب دانش آموزان

مرحله پنجم از شرایط كمال «انسجام در تجارب دانش آموزان» است. اجزاء مختلف هر یك از عناصر برنامه های درسی و آموزشی، باید در طول سال تحصیلی و طی مراحلی، به طور نسبی و طبیعی، وارد ذهن شاگردان شود و به هم پیوند بخورد. آن چه كه باید در درون ذهن بچه ها اتفاق بیفتد «وحدت تجربه» است. هم چنین نظام تعلیم و تربیت باید به گونه ای عمل كند كه اطمینان داشته باشد كه محصول نهایی فرایند آموزش و پرورش اگر سیاستمدار، اقتصاددان، هنرمند و... شد به اصول اعتقادی خود پایبند است. بی توجهی به وحدت اندیشه و انسجام معارف به جای فراهم آوردن شرایط كمال، شرایط، زوال را در پی خواهد داشت. انسان تربیت نشده، همانند دكتری است كه به جای جراحی، قصابی می كند. انسان تربیت نشده است وحدت اصیل را به راحتی می گیرد و به جای كثرت اعتباری ذبح می كند. تاریخ بشریت خود به خوبی بیان گر این مطلب است.

● راه رسیدن به انسجام

اضافه كردن دروسی هم چون قرآن و دینی، نه تنها نتوانسته است در اسلامی كردن آموزش و پرورش، چندان اثربخش باشد، بلكه این گونه دروس به تدریج جایگاه شایسته خود را نیز از دست داده اند، چرا كه این دروس به جای آن كه محور سایر درس ها قرار گیرند- با یك نگاه خوش بینانه- همواره در موازات سایر دروس دیده شده اند.

بی سبب نیست كه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از فرهنگیان با ایشان در روز معلم سال ۱۳۸۵ درباره وضعیت قرآن در آموزش و پرورش فرمودند: «قرآن در آموزش و پرورش حقیقتا مهجور است...» باید از متولیان تعلیم و تربیت كشور و از برنامه ریزان و مؤلفان كتاب های درسی و از آموزگاران و دبیران محترم آموزش و پرورش سؤال كنیم كه

-آیا برنامه های آموزشی و كتاب های درسی ریاضی، علوم تجربی، جغرافی، حرفه فن، فیزیك، شیمی، زیست شناسی و... در كشور جمهوری اسلامی ایران، با كشورهای غیراسلامی و غربی چقدر تفاوت دارد؟ و آیا اصولا می تواند تفاوتی داشته باشد و یا خیر؟

- آیا این همه حساسیت درباره تعلیم و تربیت اسلامی دانش آموزان، فقط برعهده معلمان دینی و قرآن و مربیان پرورشی است و سایر معلمان در این باره مسئولیتی ندارند و یا نمی توانند داشته باشند؟

اتخاذ استراتژی هماهنگ با نظام، طراحی و برنامه ریزی آموزشی و درسی با محوریت وحدت اندیشه و انسجام معارف، آن هم برپایه آیات و احكام حیات بخش قرآن كریم- این كتاب هدایت و رستگاری تمامی انسان ها در تمامی زمان ها- می تواند بهترین گزینه و حتی تنها راه برای نجات نسل های آینده باشد. پیامبراعظم(ص): «و اذا التبست علیكم الفتن كقطع اللیل المظلم فعلیكم بالقرآن» هنگامی كه فتنه های زمانه، هم چون پاره های شب تار، بر شما هجوم آورد، بر شما باد پناه بردن به قرآن. نباید چنین به نظر برسد كه بیگانه ترین كتاب، در نزد بسیاری از دانش آموزان، قرآن است. این مهم برعهده تمامی متولیان نظام تعلیم و تربیت و معلمان و حتی والدین دانش آموزان است كه قرآن را به معنی واقعی از مهجوریت درآورند.

● مسئول انسجام معارف در آموزش و پرورش كیست؟

نزدیك ترین شخص به دانش آموز، پس از والدین (حتی در دوره ابتدایی بیش از والدین) آموزگار پایه و معلم است، در راهبردهای نوین آموزشی «معلم، مدیر یادگیری» است و كار اصلی وی «ایجاد فضای منسجم آموزشی» می باشد. مدیر مدرسه «رهبر آموزشی» بوده و وظیفه اش «ایجاد فضای آموزشی» است.

وقتی سؤال می شود، چه كسی در آموزش و پرورش مسئول انسجام است؟ پاسخش برمی گردد به دو رابطه طولی و عرضی. به عنوان مثال: مسئول برنامه درسی، دفتر برنامه ریزی و تألیف كتب درسی است. مسئول فضای آموزشی، سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس است. مسئول معلمان، دفتر آموزش و ارتقاء نیروی انسانی است، مسئول فیلم های آموزشی، دفتر تكنولوژی آموزشی است و... اما این سؤال كه مسئول انسجام و هماهنگی این ها كیست؟

● نتیجه بحث

اندیشه ها و آرمان های خوب، اگر بد طراحی شود و انسجام در آن ها لحاظ نشود، در مرحله عمل، فرایند و نتیجه بدی به همراه خواهند داشت و اثربخش نخواهند بود. و بالعكس وحدت اندیشه و انسجام معارف باعث كارآمدی آموزش و پرورش و در نتیجه فراهم آمدن شرایط كمال می شود. قرآن كریم نمونه بارز وحدت اندیشه و انسجام معارف و مراحل پنج گانه آن است و هم چنین شخصیت پیامبر اعظم(ص) و امیرمؤمنان و ائمه اطهار(ع) نیز اگر همه جاودان و همواره مورد توجه هستند، به خاطر آن است كه در تمامی ابعاد دارای وحدت اندیشه و انسجام بوده اند. راهكار قرآن كریم و سنت پیامبر(ص) و سیره ائمه هدی(ع) در این باره روشن است:

«صبغه الله، و من احسن من الله صبغه، و نحن لهو عابدون» بقره/۱۳۸ در اثر انسجام است كه معلمان می توانند نقد علمی كنند، تولید داشته و مولد باشند و از تجارب آنان در تبادل اندیشه و افكار استفاده كرد و شاهد معلمانی محقق و مؤلف بود. انسجام است كه باعث جاودانگی می شود و «انسان كامل» كه باید ثمره آموزش و پرورش باشد، تحویل جامعه می گردد.

رضا نباتی