دام فقر آموزشی در ایران با کمک داده های کنکور چرا دانش آموزانی که والدین ایشان استاد دانشگاه هستند, از سهمیه های وِیژه برخوردار هستند

باید به افراد گرفتار در دام فقر آموزشی کمک شود که از این دام رهایی یابند, سیاست هایی مانند ارائه امکانات آموزشی عادلانه در این راستا هستند اما طبق شواهد گفته شده, سیاست هایی مانند قائل شدن سهمیه ویژه برای افرادی که والدین ایشان استاد دانشگاه هستند, دقیقا برخلاف هدف عدالت آموزشی است و به دوقطبی شدن جامعه دامن خواهد زد

در علم اقتصاد «دام فقر» به هرگونه مکانیسم خودتقویت کننده ای که باعث می شود فقر در یک گروه یا خانواده ماندگار شود، گفته می شود. یکی از انواع آن دام «فقر آموزشی» است؛ یعنی پایداری فقر در یک گروه از کانال آموزش! به این ترتیب که «افراد فقیر، کم مهارت و بدون تحصیلات، به واسطه درآمد کمی که دارند، نمی توانند امکانات مناسب برای آموزش را برای فرزندان خود فراهم کنند. این کودکان نسبت به سایرین، مهارت و دانش کمتری را فرا خواهند گرفت و در آینده، درآمد کمتری خواهند داشت. این چرخه خودتقویت کننده همچنان ادامه خواهد یافت و جامعه را به یک دوقطبی تبدیل می کند که در یک سر طیف، افراد کم درآمد،بی سواد و بی مهارت قرار می گیرند و در سر دیگر طیف افراد با درآمد بالا و باسواد و ماهر. بسیاری از افراد این دوقطبی بودن جامعه را غیرعادلانه می دانند. این افراد این گونه استدلال می کنند که چرا کودکانی که در دو خانواده با درآمد متفاوت زندگی می کنند، یکی محکوم است به فقر و فلاکت و دیگری به طور میانگین، از آینده ای درخشان تر برخوردار خواهد بود؟

البته گروهی دیگر از اقتصاددانان معتقدند تئوری دام فقر آموزشی که در بالا توضیح داده شد، در واقعیت وجود ندارد. در مدلی که این گروه از اقتصاددانان مدنظر دارند، با افزایش درآمد فعلی، درآمد آتی آنها نیز افزایش پیدا خواهد کرد. براساس این، در بلندمدت یک نقطه تعادلی خواهیم داشت و میزان درآمد افراد به آن مقدار نیل خواهد کرد. اما گروه دیگر بر این عقیده اند مدل سازی جامعه به دو نقطه تعادل خواهد داشت؛ یکی تعادل خوب (با سطح رفاهی بالا) و دوم، تعادل بد (با سطح رفاهی پایین). در این مدل، گروهی که در تعادل بد قرار دارند، در دام فقر گرفتار هستند و برای آنکه این گروه گرفتار در دام فقر را از دام برهانیم باید ایشان را به سمت تعادل خوب

هل دهیم.

دام فقر از کانال آموزش

همین مدل سازی را می توان به سطح تحصیلات جامعه نیز نسبت داد، یعنی گروهی از جامعه که در دام فقر آموزشی گرفتارند، افرادی هستند که پدر و مادرهایشان هم تحصیلات پایینی داشته اند. در این نوشته سعی شده است بازتولید بی سوادی بین نسل های جامعه را با کمک داده های کنکور سراسری مورد سنجش قرار دهیم. این دوقطبی شدن افراد از نظر تحصیلات در وهله بعدی، به دوقطبی شدن جامعه از نظر درآمدی دامن خواهد زد. در کنکور سراسری پرسش نامه ای از افراد شرکت کننده پر می شود که شرکت کنندگان میزان سواد والدین خود را ثبت می کنند. در نمودار دوم توزیع فراوانی تراز کنکور سراسری را برای دو گروه از افراد رسم کرده ایم. منحنی سبزرنگ توزیع فراوانی تراز برای افرادی است که هم پدر و هم مادرشان تحصیلات دانشگاهی داشته و منحنی قرمزرنگ، مربوط به کسانی است که هیچ کدام از والدینشان، تحصیلات دانشگاهی نداشته اند.

برای آنکه یک فرد بتواند در دانشگاه ملی ثبت نام کند، باید تراز بیش از هفت هزار داشته باشد و طبق نمودار بالا، فراوانی گروهی که والدینشان باسواد دانشگاهی هستند، تقریبا دوبرابر گروه دیگر است. این همان تله فقر آموزشی است که جامعه را به دوقطبی تبدیل می کند.

با توجه به توضیحات بالا باید به افراد گرفتار در دام فقر آموزشی کمک شود که از این دام رهایی یابند، سیاست هایی مانند ارائه امکانات آموزشی عادلانه در این راستا هستند. اما طبق شواهد گفته شده، سیاست هایی مانند قائل شدن سهمیه ویژه برای افرادی که والدین ایشان استاد دانشگاه هستند، دقیقا برخلاف هدف عدالت آموزشی است و به دوقطبی شدن جامعه دامن خواهد زد.

نمودار - توزیع فراوانی نمره تراز کنکور سراسری برای دو گروه از دانش آموزان: ١- هم پدر و هم مادرشان تحصیلات دانشگاهی دارند (منحنی سبزرنگ) و ٢-گروهی که هیچ کدام از والدینشان تحصیلات دانشگاهی ندارند (منحنی قرمزرنگ).

برای دیدن منحنی مربوطه به روزنامه شرق تاریخ 24/4/96 مراجعه کنید

محمد ملک شاهی. پژوهشگر اقتصاد توسعه