علم (science) از واژه لاتین «scientia» به معنای آگاهی و معرفت (knowledge) مشتق شده است. شناخت و معرفت، توصیف ها، فرضیه ها، مفاهیم، نظریه ها، اصول و دستور العمل هایی نزدیک به قطعیت هستند که یا درست و یا مفیدند. البته شناخت و معرفت محدود به این موارد نمی شود و خود بحث مفصلی در فلسفه است. به طور کلی، دانش و معرفت، اعم از علم است و علم (science) در معنای اصطلاحی، تحصیل نظام مند دانش جدید درباره طبیعت است که با روش های معین به دست می آید و هدف آن برقرار کردن رابطه ثابت بین پدیدار ها (phenomens) است. برخی فیلسوفان بین واقعیت بالفعل چیز ها در جهان و درک انسان ها از آنها تفاوت قائل می شوند.«کانت»، فیلسوف آلمانی، از دو واژه «فنومن» (phenomen) یعنی آنچه که از راه تجربه و حس قابل درک است و «نومن» (noumen) یعنی آنچه که از راه تجربه قابل درک نیست برای این منظور استفاده می کند. کانت و پیروانش، معتقد بودند که ذهن فقط می تواند، ظواهر و پدیده ها (فنومن) را بشناسد و از شناخت نومن ها، ناتوان است. البته از دیدگاه کانت، شناخت نومن ها از طر یق عقل ممکن نیست، اما از طریق اخلاق، امکان پذیر است.برخی دانشمندان بر این ادعایند که فهمیدن و تبیین دقیق جهان با استفاده از روش علمی، ممکن است و روش علمی یعنی مشاهده دقیق و آزمون نظریه ها توسط تجربه. البته آنها این ادعا را ندارند که هر چیزی را در معنای مطلق، اثبات می کنند، بلکه تاکید دارند که براساس تجربیات و مشاهدات رایج، هر چیزی را می توان با درجه خوبی از قطعیت، تبیین کرد.

تا زمان عصر روشنگری در اروپا، واژه علم به معنای هر دانش منتظم به کار می رفت. علم معنای بسیار وسیعی داشت و گاهی معادل با «فلسفه» استفاده می شد. در آن زمان بین «علم طبیعی» (Natural Science) و «علم اخلاقی» (Moral Science) تفاوت قائل می شدند. علم اخلاقی شامل آن چیزی می شد که امروزه به نام فلسفه می شناسیم. علم در حال حاضر کاربردش محدود شده است و به معنای علم طبیعی یعنی آنچه که از راه تجربه و مشاهده به دست می آید، به کار می رود. علم طبیعی به «علم سخت» (hard science) و علم سبک (soft science) تقسیم می شود. فیزیک، شیمی، زیست شناسی، زمین شناسی، انواع علوم سخت هستند و انسان شناسی، تاریخ، روان شناسی و جامعه شناسی به عنوان علوم سبک خوانده می شوند. موافقین این تقسیم بندی، استدلال می کنند که علوم سبک از روش علمی یعنی آزمایش و تجربه (تجربه یعنی مجموع اعمال و مداخلاتی که انسان در واقعیت می کند)، استفاده نمی کنند بلکه از شواهد روایتی و تاریخی سود می جویند و جمع آوری اطلاعات در آنها از دقت بالایی برخوردار نیست.

البته مخالفین نیز ادعا دارند، علوم اجتماعی از مطالعات آماری نظام مندی در محیط های کنترل شده دقیق استفاده می کنند.برخی نیز اعتقاد دارند، ریاضی، علم است. البته ریاضی به طور دقیق به منطق مربوط است و علم به معنای استفاده از دانش تجربی نیست. اما ریاضی زبان جهانی تمام علوم است. واژه «علم» گاهی برای حوزه های بین رشته ای که حداقل در بخش هایی از روش علمی استفاده می کنند مانند «کامپیوتر»، «کتابداری» و... به کار می رود.اصطلاحات «فرضیه» (hypothesis)، «مدل» (model)، «نظریه» (Theory)، «قانون» (Law)، معنای متفاوتی در علم با گفت وگو های روزمره ما دارند. دانشمندان از واژه «مدل» چیزی را مدنظر دارند که می تواند پیش بینی کند و می توان آن را با آزمایش یا مشاهده آزمود.«فرضیه» ادعایی است که توسط آزمایش و تجربه نه به تایید کامل می رسد و نه کاملاً رد می شود. یک «قانون طبیعی» (Law of nature)، یک تعمیم و نتیجه گیری کلی بر مبنای مشاهدات تجربی است.غیردانشمندان، از آنچه دانشمندان، آن را «نظریه» می نامند، معنای درستی ندارند. معمولاً استفاده عمومی واژه «نظریه» برای ارجاع به عقیده هایی است که دلیل محکمی برای آنها نیست. اما دانشمندان، این واژه را برای ارجاع به عقیده هایی به کار می برند که در آزمون های مکرر، سربلند بوده اند.وقتی دانشمندان از نظریه های «تکامل»، «الکترومغناطیس» و «نسبیت» صحبت می کنند، ایده هایی است که در آزمون های تجربی دقیق و موفقیت آمیز بوده اند. البته استثنائاتی هم وجود دارد مانند «نظریه» (string theory) که مدلی با آینده ای روشن به نظر می آید اما شواهد تجربی کافی برای برتری آن بر مدل رقیب وجود ندارد.

نظریه های مفید و سودمند خاصی که در طول زمان از آزمون ها، موفق بیرون آمده اند و قدرت پیش بینی و توصیف محدوده بسیار وسیعی از پدیده ها را دارا هستند، به عنوان «قانون طبیعی» شناخته می شوند. مانند «آب در ۱۰۰ درجه سانتی گراد جوش می آید». البته اکثر دانشمندان بر این باورند که توصیفات ما از «قوانین طبیعی» موقتی و گذرا هستند و اگر شواهد جدیدی مخالف با آنها پیدا شوند، «نظریه های» قابل تجدید نظر هستند.چون دانشمندان، ادعای معرفت مطلق ندارند و حتی در مورد نظریه های بنیانی و پایه ای اگر داده ها و مشاهدات جدید با آنها متناقض باشند، باید کنار گذاشته شوند. قانون گرانش نیوتنی، مثال بارزی از آن است.

این قانون توسط آزمایش هایی که در رابطه با حرکت در سرعت های بالا انجام شد، نقض شد. البته خارج از این شرایط، قوانین نیوتن، توصیف بسیار عالی از حرکت و جاذبه دارند اما نسبیت عام اینشتین نه تنها، تبیین تمام پدیده ها یی را که توسط قوانین نیوتن توضیح داده می شود، دربرمی گیرد، بلکه این موارد خاص را هم به خوبی تبیین می کند.

آیا ریاضیات علم است؟

برخی از متفکرین، ریاضیدان ها را دانشمند می دانند، چون برهان های ریاضی را معادل با آزمایش های تجربی می گیرند، اما برخی دیگر ریاضی را «علم» نمی شناسند. آنها استدلال می کنند که نظریه ها و فرضیه های ریاضی قابل آزمون تجربی نیست. چه ریاضی را «علم» بدانیم یا ندانیم، نکته مهم این است که ریاضی برای «علم» ضروری است. مشاهدات جمع آوری شده در علوم تجربی و سنجش آنها نیازمند استفاده از ریاضیات است. حساب احتمالات و آمار و حساب دیفرانسیل و انتگرال، شاخه هایی از ریاضیات هستند که در علوم تجربی از آنها استفاده می شود. ریاضیات در واقع ابزاری مفید برای توصیف و شناخت جهان است.

در حال حاضر دو نوع تفکر در «علم» بسیار برجسته است:

۱) مکتب واقع گرایی (Realism)

۲) مکتب ابزارگرایی (Instrumentalism).

رئالیست ها معتقدند موجودیت هایی چون الکترون و ژن در عالم خارج وجود دارند و هویاتی حقیقی در این جهان هستند. رئالیسم علمی بر این ادعا است که می توان نظریه های علمی را به طرز معقولی تعبیر کرد، آن گونه که معرفتی درباره فرآیندها، نیروها و موجودیت های مشاهده ناپذیر فراهم آورد و البته پیشرفت علم را مستلزم این می داند که چنین کاری انجام شود. از سوی دیگر «ابزارگرایان» بر این ادعا هستند که نظریه های علمی چیزی بیش از ابزارهای استنتاج نیستند و موجودیت هایی چون الکترون و ژن در عالم خارج وجود ندارند بلکه ابزارهایی برای تبیین نظریه ها هستند. «ابزارگرایان»، عقلانی بودن تعبیرها و فرضیه های علمی را برای ارجاع به هویات مشاهده ناپذیر واقعی، انکار می کنند. آنها معتقدند نظریه های علمی، به دانشمندان این اجازه را می دهد که درباره یک سری از متغیرهای مشاهده پذیر بر مبنای شناخت مجموعه دیگری از متغیرهای مشاهده پذیر، پیش بینی کنند. برخی از دانشمندان بر این اعتقادند که اصول علمی، اصول مستحکم ثابت شده ای هستند و کاملاً درستند و برخی دیگر به کاستی های آن معترفند. بیشتر دانشمندان، تلقی شک آمیزی نسبت به برخی ادعاهای جدید دارند که با وضعیت رایج معرفت علمی، منافات دارد. این احتیاط بدین معنا است که باید در آزمون های مکرر این ادعاها، ثابت شوند تا پذیرفته شوند.

برخی دیگر از دانشمندان معتقدند، اصول علمی و حتی خود «علم» ایمان و عقیده و یک دین است (علم به مثابه یک دین). این گونه دانشمندان، یک عقیده دگم و جزمی دارند و هیچ منطق یا استدلالی را نمی پذیرند. علم یا روش علمی، نمی تواند به عنوان ایمان یا عقیده ای به مانند یک عقیده دینی، نگریسته شود. همه حقایق و تبیین های علمی، قابل آزمون هستند. گاهی فرضیه ها و نظریه هایی که بهترین، انگاشته می شوند توسط شواهد جدید ابطال می شوند. در واقع هر تدبیر اجتماعی، مذهبی و سیاسی بر مبنای ایمان علمی، کاملاً مردود و زیان آور است. نمونه آن همان دادگاه تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک ایتالیا بود که بر ضد کشفیات غیرارسطویی گالیله درباره رفتار سیاره ها و گردش زمین به دور خورشید، صورت گرفت.

به رغم تاثیرات و نتایج قابل توجه علم، هدف علم، پاسخ به هر سئوالی نیست. علم تنها می تواند آنچه را که متعلق به حوزه واقعیت های فیزیکی (آزمون های تجربی قابل سنجش) است، پاسخگو باشد. علم نمی تواند در مورد احکام ارزشی که متعلق به حوزه اخلاق و پیامدهای یک عمل است، نظری ابراز دارد. علم نمی تواند درباره پیامدهای آرزوها و امیال ما و این که کدام یک از آنها بهتر است، سخن بگوید. حقیقت این است که علم از چگونگی امور سئوال می کند، مثلاً فلان شی چگونه پدید آمده و در چه اوضاع و احوالی به ظهور رسیده است. سئوال از چرایی امور مثلاً «هدف و غایت فلان شی چیست» کار علم نیست.

علم نمی تواند حقیقت مطلق و غیرقابل سئوال به وجود بیاورد. توجیهات و تکذیبات علمی در واقع ادعاهایی بیش نیستند و علم شناختی نسبی یا متغیر است چون هستی و جهان، پیوسته در حال تحول است، بنابراین واقعیت ها که موضوع شناخت انسان هستند و خود انسان نیز پیوسته در تغییر است، در نتیجه شناخت علمی نیز امری متغیر و نسبی خواهد بود. نکته مهم این است که این نسبیت، دلیلی بر نادرستی علم نیست. بلکه علم پیوسته، در حال کامل تر شدن است. مثلاً نظریه «اتمیک» اشاره بر این داشت که اشیا از ذره های «تجزیه ناپذیری» تشکیل یافته اند، اما امروزه اتم هم تجزیه شده است و این تجزیه نه تنها دلیلی بر نادرستی نظریه پیشین نیست، بلکه تکامل آن را نشان می دهد.امروز آموختن علم به خاطر خود علم نیست، بلکه برای استفاده آن در عمل است. به تعبیر «آگوست کنت»،«علم موجب پیش بینی می شود و پیش بینی، موجب عمل می شود، علمی که برآورنده نیازهای انسان است.»

منطق عملی یا شناخت روش های علوم در مقابل منطق قیاسی یا صوری به کار گرفته می شود. در منطق قیاسی که به نام منطق ارسطویی، صوری و نظری هم خوانده می شود، از صورت «فکر» بحث می شود و توجهی به مطابقت فکر با عالم خارج ندارد اما منطق عملی برخلاف منطق قیاسی، علم مطابقت فکر با عالم خارج است.

«فرانسیس بیکن» فیلسوف انگلیسی برای اولین بار در کتاب خود با نام «ارگانون جدید»، که نام آن برگرفته از کتاب ارسطو با نام «ارگانون» یا ارغنون است، روش های تحقیق را مورد بررسی قرار داد و «جان استوارت میل» نیز به دنبال او در کتاب منطق خود بحث درباره شیوه های تجربی را بسط داد. البته برخی بر این باورند که سخن از «استقرا» (induction) و منطق عملی را اولین بار «روگر بیکن»، (در قرن سیزدهم میلادی) به کار برد. منطق عملی، مطالعه روش های مختلفی است که محققین آنها را در تحقیقات علمی به کار می برند و «روش» (Method)،مجموع وسایل و راه هایی است که رسیدن به هدفی را هموار می سازد. هر دانشی برای خود موضوع، ابزار و روشی دارد. اگر علم به معنای اصطلاحی آن را در نظر بگیریم، موضوعش، طبیعت بی جان و شناخت خواص طبیعت جاندار است و ابزار آن، عمدتاً حواس ظاهری و روش آن، بررسی و مطالعه از طریق مشاهده و آزمایش است.

«روش علمی» (Scientific method)؛ به توالی یا مجموعه ای از مراحل و فرایندها گفته می شود که به کار گرفتن آنها، محقق را به شناخت علمی می رساند. برخی بر این ادعا هستند که روش علمی، متمایزکننده علم از دیگر دانش های عقلانی چون فلسفه و الهیات است و تحصیل و فراگیری معرفت علمی با آن امکانپذیر است. برخی نیز معتقدند که هیچ روش مشخصه ای برای علم، وجود ندارد و حتی احتمال معلوم کردن رویکردهای موثر و قابل اعتماد را در علم منتفی می دانند. در صورتی که روشی برای علم قائل باشیم، اجماعی برای چگونگی آن وجود ندارد و اختلافات شدیدی، بین فیلسوفان، تاریخدان ها، جامعه شناسان و حتی دانشمندان، مبنی بر این که چه فرایندهایی واقعاً علم را مشخص می کنند، وجود دارد. آنچه مشخص است، چگونگی عمل دانشمندان یعنی طراحی آزمایش ها و پیشنهاد نظریه و انتخاب یکی از آنها از یک انتظام علمی مثلاً زیست شناسی به انتظام علمی دیگری مثلاً فیزیک و از یک دانشمند به دانشمند دیگر و حتی از یک بررسی علمی به تحقیق دیگری توسط همان دانشمند، متفاوت است. سئوال چگونگی عملکرد علم و عالمان، سئوال مهمی است و چگونگی شناخت علم از غیر علم با تمام تلاش های انجام شده کماکان لاینحل است.

برخی از متفکرین یک روش علمی آرمانی را برای علم معرفی کرده اند که به بحث و بررسی آن می پردازیم. اجزای ضروری روش علمی به صورت سنتی و آرمانی شامل «مشاهده»، «طرح فرضیه»، «آزمون فرضیه»، «نتیجه گیری»، «صورتبندی یک فرضیه جدید»، «تکرار» و در نهایت کشف قانون و تنظیم نظریه است. البته اعمال توصیف شده فوق همه آنچه که دانشمندان انجام می دهند نیست و دقیقاً همه دانشمندان بر این اسلوب عمل نمی کنند. روش ساده شده علمی بدین صورت، اغلب برای آموزش و تدریس به کار می رود. علم یک فعالیت اجتماعی است یعنی نظریه ای را که یک دانشمند پیشنهاد می کند نمی تواند مورد قبول واقع شود مگر آنکه نظریه اش از طریق انتشار مقاله یا کتاب، برای دیگران شناسانده شود و به طور جدی نقد شود تا در نهایت به وسیله جامعه علمی پذیرفته شود.

معمولاً، اکثر متفکرین شروع روش علمی را با تجربه مقدماتی و مشاهده می دانند. وقتی مسئله ای مورد توجه پژوهش گری قرار گرفت، در زمینه آن به مطالعه و پژوهش می پردازد. در نهایت، مشاهدات انجام شده و تجربه های به دست آمده منجر به ابداع فرضیه می شود. این منظر تجربه گرایی در علم است، از این دیدگاه فرآیند علمی با مشاهده آغاز می شود. مثلاً دانشمندی با مشاهده چندین بار جوشیدن آب در ۱۰۰ درجه سانتی گراد این نتیجه کلی را می گیرد که «آب در ۱۰۰ درجه سانتی گراد به جوش می آید»، این کار یعنی رسیدن از مشاهدات جزیی به یک «قانون طبیعی»، از لحاظ منطقی پذیرفتنی نیست. چون استبعادی ندارد که مشاهده بعدی ثابت کند، این قانون غلط است. «مشکل استقرا» از زمان «هیوم» تا امروز همواره مایه تشویش تجربه گرایان بوده است. «استقرا» رسیدن از بررسی های جزیی به نتیجه کلی است. فیلسوفان تجربه گرا بر این ادعایند که دانشمندان از لحاظ منطقی نمی توانند دریابند که جهان واقعاً چگونه است. آنها هدف تلاش های علمی را تثبیت «قوانین طبیعت» می دانند که به کمک آنها می توان وقایع آینده را پیش بینی کرد. اما به دلیل «مشکل استقرا» (problem of induction)، این پیش بینی ها هیچ گاه از قطعیت برخوردار نیستند. از سوی دیگر پیش بینی وقایع آینده که مبتنی بر تجارب گذشته است، این اصل را مسلم دانسته است که آینده همانند گذشته است. اما موافقین تجربه گرایی به هیچ وجه نمی توانند اعتقاد به این اصل را توجیه کنند. درست از آب درآمدن پیش بینی هایمان در گذشته به این نتیجه نمی رسد که در آینده هم چنین خواهد بود چون این نتیجه همان اصل را پیش فرض گرفته است که می خواهیم آن را ثابت کنیم. «کارل پوپر» نیز این ادعا را که علم از طریق مشاهده به سوی نظریه پیش می رود مورد حمله قرار داد، از نظر او چیزی به عنوان مشاهده محض که مستقل از نظریه باشد، وجود ندارد. «پوپر» در کتاب حدس ها و ابطال ها می نویسد: «این عقیده باطلی است که ما می توانیم صرفاً از مشاهده محض و فارغ از هر گونه نظریه آغاز کنیم. این کار وصف الحال آن مردی است که زندگی خود را وقف علوم طبیعی کرد. او از هر چه که می توانست مشاهده کند یادداشت برداشت و مجموعه مشاهدات بی ارزش خود را برای انجمن سلطنتی به میراث گذاشت تا از آن به عنوان شواهد و قراین استقرایی استفاده کنند.» از نظر پوپر، مشاهده همیشه انتخابی است و به یک عین خاص احتیاج دارد مثلاً به وظیفه ای مشخص یا به یک تعلق خاطر و یا به یک مسئله. از دیدگاه او، نخستین گام در فرآیند علمی مشاهده نیست، بلکه ابداع فرضیه ای است که شاید بعداً به کمک مشاهدات و تجربیات نقادانه، آن را به آزمون گذاشت.

استنتاج استقرایی از زمان «بیکن» تا امروز به عنوان نظریه روش علمی شناخته شده، اما قرن بیستم بیشتر نقد استقراگرایی بوده است تا پذیرش و بسط آن. همان گونه که بیان شد، اندیشه اصلی استقراگرایی بر این مبناست که علم از مشاهده آغاز می شود و مشاهدات به تعمیم ها و پیش بینی ها می رسد. مثلاً با حرارت دادن فلزات گوناگون، این نتیجه کلی، به دست می آید که «هر فلزی در اثر حرارت منبسط می شود». حال اگر یک مورد پیدا شود که در اثر حرارت انبساط نیابد، گزاره فوق باطل می شود. تفسیر استقراگرایان از این ابطال این است که استنتاجات علمی، هیچ گاه به یقین منتهی نمی شوند اما آنها بر این باورند که اینگونه استنتاجات می توانند درجه بالایی از احتمال را به بار آورند. دو ناقد اصلی استقراگرایی «کارل پوپر» و «دوئم» (Duhem)، بوده اند.

پوپر مدعی است که بدون پس زمینه نظری، نمی شود مشاهده ای صورت داد. برخی دیگر از دانشمندان علاوه بر اینکه نظر پوپر را می پذیرند، اما معتقدند برخی مشاهدات در علوم نظریه بارند. مثلاً، داستان کشف پنی سیلین توسط «فلمینگ» نشان می دهد که مشاهده، یقیناً پیش از فرضیه سازی صورت گرفته بود. فلمینگ به همراه همکارش «پرایس» تصمیم گرفت درباره تغییر رنگ باکتری «استافیلوکوک» در اثر ماندن به مدت چند روز در حرارت اتاق، تحقیق تجربی کند. رنگ باکتری استافیلوکوک می تواند نشانه ای از قدرت بیماری زایی آن باشد پس تغییر رنگ آن برای فلمینگ، جالب توجه بود.آنها، استافیلوکوک ها را در ظروفی کشت دادند (ظروف مخصوص کشت میکروب، ظروف پتری همراه با ماده ژلاتینی به نام آگار است) و آن گاه ظرف را در حرارت مناسب قرار دادند تا میکروب ها تکثیر یابند. پس از آنکه فلمینگ از تعطیلات بازگشت، ظروفی را که بنا بر دلایلی از دور خارج شده بودند در تشت حاوی ماده ضدعفونی کننده، گذاشت. این تشت برای آن بود که باکتری ها، کشته شوند تا ظرف ها برای استفاده مجدد، آماده شوند. فلمینگ یکی از ظروف را به همکارش نشان داد، براساس خاطرات بعدی «پرایس»، فلمینگ مدتی به ظرف نگاه کرد و سپس گفت: «خنده دار است»، ظرف مذکور، همان ظرف پنی سیلین مشهور بود. ظروف کشت پنی سیلین به طور اتفاقی با قارچ «پنی سیلیوم» آلوده شده بودند و در نتیجه، باکتری های استافیلوکوک از بین رفته بودند. فلمینگ، از مشاهده این ظرف استنتاج کرد که قارچ آلوده کننده، ماده ای تولید می کند که توانایی از بین بردن باکتری ها را دارد.

فلمینگ فرضیه خود را مکرر آزمایش کرد تا آن را تقویت کند. این مورد، نمونه ای است از موارد بی شمار که نشان می دهد مشاهده نظریه بار است. اما «پوپر» نخستین گام در فرآیند علمی را مشاهده نمی داند بلکه ابداع «فرضیه ای» (Hypothes) می داند که می توان آن را به کمک مشاهده و تجربه های نقادانه به آزمون گذاشت. «پوپر» توضیحی در باب اینکه حد س های علمی چگونه شکل می گیرند، نمی دهد و آن را موضوع تحقیق روانشناسی تجربی می شمارد. شاید بتوان فرضیه را تبیین های احتمالی یا حدس های نظام مند برای پدیده های مورد مطالعه نامید. فرضیه ممکن است درست یا نادرست باشد. با تحقیقات بعدی درستی یا نادرستی فرضیه روشن می شود. البته پوپر ادعای مهمی نیز می کند، مبنی بر اینکه هدف کوشش های دانشمند اثبات فرضیه اولیه نیست بلکه «ابطال» (Falsification) آن است، پوپر بر این ادعاست یک فرضیه علمی باید توانایی ابطال شدن را داشته باشد. او نظر خود را از «پیرس» (peirce) وام گرفته است، از دیدگاه «پوپر»، از لحاظ منطقی ممکن نیست درستی یک قانون کلی علمی را با مشاهدات مکرر اثبات کرد اما اصولاً ممکن است چنین قانونی، تنها با یک مشاهده، ابطال شود. مثلاً قانون کلی «همه فلزات در اثر حرارت انبساط می یابند»، با هر تعداد مشاهده ثابت نمی شود اما یک مورد نقض (فلزی در اثر حرارت انبساط نیابد)، آن را باطل می کند. پوپر بیان می کند دانشمند باید خلاق باشد، باید بتواند فرضیه های بدیع ارائه بدهد و سپس تلاش کند تا با آزمایش های نقادانه، آنها را باطل کند، او این شیوه را چیزی بیش از یک روش علمی صحیح می داند، این رویه یک شیوه زندگی است. از نظر او، معقول ترین شیوه، روش آزمون و خطاست، یعنی روش حدس و ابطال (conjecture and re futation)، طرح جسورانه نظریه ها و تلاش جدی برای آنکه خطا های این نظریه ها را نشان بدهیم و درصورت ناموفق بودن، این نظریه ها را به نحو مشروط و موقت بپذیریم. «پوپر» معیار «ابطال پذیری» خود را برای افتراق میان نظریه های علمی و نظریه های شبه علمی، استفاده می کند. سئوالی که کماکان باقی است این است که آیا امکان تلفیق استقراگرایی (همان شیوه کشف پنی سیلین) و ابطال گرایی وجود دارد؟ و آیا معیار ابطال پذیری پوپر را در عمل می توان به کار گرفت؟

برخی متفکران، نخستین گام در فرآیند علمی را مشاهده می دانند و برخی دیگر چون «پوپر» نخستین گام را ابداع فرضیه ای می دانند که می توان بعداً آن را به کمک مشاهدات به آزمون گذاشت. «پوپر» با طرح نظریه «ابطال پذیری» (Falsification)، ادعا می کند که مشکل استقرا را حل کرده است. از دیدگاه او، درستی یک قانون علمی را مثلاً قانون دوم نیوتن (در برابر هر عمل، یک عکس العمل وجود دارد)، نمی توان توسط مشاهدات مکرر اثبات کرد اما اصولاً ممکن است، چنین قانونی را تنها با یک مشاهده ابطال کرد. او در کتاب «حدس ها و ابطال ها» می گوید: «معرفت علمی، متکی به گمان ها، راه حل های موقتی برای مسائلمان و حدس ها است» .

نقادی یعنی تلاشی برای ابطال، که مشتمل است بر آزمون های نقدی سخت، تا این حدس ها را مهار کند. ممکن است که آن حدس ها از این آزمون ها، جان به در برند، اما هیچ گاه نمی شود آنها را توجیه ایجابی (Positive) کرد، یعنی نه می شود اثبات کرد که یقیناً درست اند و نه حتی اینکه محتمل اند.» البته پوپر در اینجا، حساب احتمالات «بیزگرایی» را نیز که اشاره دارد، حدس های علمی را می توان محتمل ساخت، رد می کند. اما در اینجا، سخن ما بر سر «ابطال گرایی» پوپر است. اگرچه معیار او ساده است، و از لحاظ منطقی قابل چون و چرا نیست، اما در عمل به راحتی نمی توان آن را به کار گرفت. چون «پوپر» اذعان دارد که مشاهده محض و بی طرف وجود ندارد، بنابراین دانشمندی که نظریه ای را با انجام آزمایش، رد می کند، نمی تواند مطمئن شود که آیا نظریه، ابطال شده است یا مشاهده و یا ترتیب آزمایش او اشتباه بوده است. در نتیجه، دانشمند، به جای آنکه از نظریه اش دست بکشد، مشاهده را تکرار می کند یا شرایط آن را تغییر می دهد.

همچنین، در برخی از حوزه های علم، مانند زیست شناسی و پزشکی، دانشمندان با گزاره های مطلق مانند قانون دوم نیوتن (در برابر هر عمل، عکس العمل معادل با آن وجود دارد) سروکار ندارند، بلکه با گزاره های نسبی مانند (بیماران مبتلا به زخم معده، نسبت به افراد سالم به طور متوسط، اسید بیشتری تولید می کنند)، سروکار دارند. در نتیجه، مجبورند، مشاهدات خود را به دست تحلیل آماری بسپارند و رای و نتیجه نهایی، صرفاً به خود مشاهدات وابسته نیست بلکه به نوع آزمون آماری انتخاب شده، بستگی دارد. یعنی، دقیقاً برخلاف نظر پوپر عمل می کنند که حتی حساب احتمالات را هم رد می کند.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.