اصطلاح تالاب برای مردم مختلف،معانی متفاوتی دارد.درحقیقت نزدیک به ۵۰ تعریف از تالاب امروزه مورد استفاده قرارمی گیرد.این تعارف را می توان دردو گروه اصلی قرار داد:

۱) گروه اول تعایف باز و گسترده

۲) گروه دوم تعاریف بسته و محدود

درتعاریف باز اینطور آمده است:

تالاب به مناطق مردابی، آبگیر، آبی به صورت طبیعی یا مصنوعی، دایـم یا موقت با آب ساکن یا جاری شیرین، لب شوریا شورمشتمل برآن دسته از آبهای دریایی که عمق آب درکشند پایین تراز۶مترتجاوزنکند.این تعریف کفه های صخره ای، بسترهای علفی دریایی درمناطق ساحلی،کفه های گلی رودخانه ها،آبهای شیرین،باتلاقهای جنگلی،دریاچه ها،مردابها ودریاچه های شوررا دربرمی گیرد.

اما درتعریف بسته ومحدود تالابها بعنوان اکوتون تلقی می شوند. اکوتون ها مناطق گذرگاهی بین دو یا چند جامعه متمایزیا محیط زیست آبی و خشکی به شمارمی آیند که غرقابی شدن خاک باعث بوجود آمدن پوشش گیاهی ویژه ای می شود.

تالابها؛ زیستگاههایی پیچیده و حیاتی

بر خلاف رشد وآگاهی مردم وکشورها نسبت به اهمیت محیط های طبیعی به ویژه تالابها هنوز درک واقعی ازاهمیت، کارکرد واهمیت این زیستگاههای حیاتی و متنوع بسیارپایین است. تالابها را می توان شاهکارخلقت به شمارآورد.

به جرأت می توان گفت درمجموعه چهره های محیط طبیعی زمین کمترزیستگاهی می توان تا بدین پایه با اهمیت پیدا کرد که تا بدین حد در مورد آنها غفلت شده باشد. در واقع می توان تالابها را ازجمله نظام های حیات بخشی به حساب آورد که مطلقا جایگزین ندارند. تالابها مفید ترین ودرعین حال بدبیارترین اکو سیستم های طبیعیت بشمارآورد.

هیچیک ازاکوسیستمهای جهان به اندازه تالابها صدمات ناشی از کوته اندیشی بشروتمایلات خودخواهانه انسان محوری را تجربه نکرده اند. درواقع بشربا نابودی تالابها سطح پایین معرفت ودانش خود را درابعاد علمی،اقتصادی و اجتماعی ، فرهنگی نشان داده است و متأسفانه هنوزروند تخریب این سیستمهای طبیعی بی همتا که دهها کارکرد متفاوت و موزون را یکجا در خود دارند متوقف نشده است. تا دسامبر ۱۹۹۰ تعداد تالابهای ثبت شده با اهمیت بین المللی به ۷۷۰ تالاب رسیده است و تعداد اعضای کنوانسیون رامسر به ۹۱ کشور ارتقاء یافته است. این روند روبه رشد اگرچه امیدوارکننده است ولی همزمان و به موازات آشکارشدن اهمیت این زیستگاهها موج تخریب آنها درچهارگوشه جهان هنوز آنطور که لازم است فرو ننشسته است.

در ششمین کنفرانس کنوانسیون رامسردر بریسبن کشور استرالیا برگزار شد تعداد تالابهای ثبت شده به ۸۰۰ نونه و گستره ای به وسعت ۳ میلیون هکتار رسید. این تالابها معرف بهترین نمونه های تالابی جهان و باز نمای تالابهای شاخص کشورهای عضو بشمارمی روند. کشوراسترالیا نخستین میزبان کشورهای متعاهد کنوانسیون رامسر در سال ۱۹۷۴ بوده است.

نخستین همایش کشورها برای امضای معاهده حفظ و حمایت از تالابهای با اهمیت جهانی درسال ۱۹۷۲ در شهررامسرایران برگزارگردید و بدین ترتیب کنوانسیون رامسرپا به عرصه وجود نهاد. کشورایران بعنوان زادگاه این معاهده آنچنان که شایسته است در حفظ و حمایت ازاین پدیده های شکننده تلاشی درخوربدعت گذارانجام نداده است. به نظرمی رسد همه کشورها از نظرپیشینه فرهنگی دارای ضعفهای کم و بیش یکسانی هستند.

درتمام طول تاریخ انسان، تالابها بعنوان نامناسب، بد،بی فایده،مضر و بستری برای زندگی وحوش و مأمنی برای حشرات ناقل بیماریها شناخته می شدند؛ اراضی غیر قابل مهاری که همیشه تصویرآن با نماد کروکدیل آراسته گردد یا تصویری از باتلاق که هر کس در آن پا بگذرد در کام مرگ فرو می رود. انگیزه ای جزستیزدایمی انسان برعلیه آن به وجود نمی آورد.

به همین دلیل رابطه انسان با تالابها همیشه خصمانه ودرجهت تخریب آن بوده است. به طوری که مهار تالابها و تبدیل آنها به گستره های قابل کشت و کاریا حتی تبدیل آن به اراضی بایرورها شده ازموفقیتهای جامعه انسانی تلقی می شد.

درهمه این سالها بدون استثنا در تمام کشورها هرگونه کاربری زمین تالابی برای استفاه های ممکن نظیر کشاورزی، آبزی پروری، زهکشی و خشکاندن تالابها برای توسعه اراضی زراعی یا تحصیل زمین برای توسعه صنعت نه تنها مجار تلقی می شد. بلکه بعنوان اصلاح و بهبود به حساب می آمد. باید اعتراف کرد که این فنون تنها زمانی می توانند قابل دفاع باشند که کاربردی بجا،منطقی وحساب شده داشته باشند. تبدیل تالابها به سایر کاربریها زمانی موجه است که دستاوردی بیش ازفواید چند جانبه موجودیت تالابها را دربرداشته باشد.

درحالی که بدون ارزیابی ومقابله کاریها با یکدیگر ازجنبه های مختلف نظیرمقابله سود و هزینه،پیش بینی پیامدهای احتمالی وهزینه های جبران اثرات وفرصتهای ازدست رفته،زهکشی و خشکاندن تالابها درنهایت چیزی جزتخریب، ساده سازی و یکنواخت سازی پیچیدگی های طبیعت نیست.

تالابها بعنوان اکوسیستمهای حاصلخیزوغنی ومنحصربه فردمی توانند دربرنامه های راهبردی اقتصادی،اجتماعی نقش تعیین کننده داشته باشد. این مفهوم در تقابل و تضاد با تصور سنتی و مرسوم از آنها قرار دارد.

تصور رایج از تالابها هنوز هم آنها را اراضی خیس یا آبی با حاشیه های لجنی و دور از دسترس و کانونی برای نشو و نمای حشرات و شیوع بیماری هایی نظیر مالاریا می داند که اغلب با واژه های مرداب و یا باتلاق تعریف می شود. بدیهی است آگاهی های علمی ازتالابها ازنظرمکانیسم های درونی کارکردهای غیرملموس یا آشکارفقط درسطح بوروکراتیک ارتقاء یافته و درسطوح عام و خاص یعنی مردم و تصمیم گیران هنوزهم تصمیم سنتی چیره است.

که به همین دلیل رهایی ازدست این اراضی ازطریق زهکشی و تبدیل آنها به اراضی زراعی نه تنها نخسین هدف جوامع روستایی و نهادهای دولتی است بلکه درالگوهای رایج توسعه اقتصادی و تصمیم گیران سیاسی بعنوان نوعی توسعه تلقی می شود. روندی که تا به امروز ادامه داشته و تأثیرات مفاهیم جدید حفاظت نظیرتنوع زیستی و توسعه پایدارکمتر توانسته اند رویکردهای سنتی را تغییر دهند. نابودی تالابها مختص کشورهای درحال توسعه نیست و درکشورهای صنعتی نیز گسترش کشاورزی با اتکا به نابودی تالابها صورت پذیرفته است.

از این نظر هر دو گروه ازکشورهای توسعه یافته ودرحال توسعه جهان دارای ویژگی مشترکی هستند. آمریکا با ۸۷ میلیون هکتارازتالابهای خود را اززمان استعمارتاکنون از دست داده است و بقیه تالابهای باقیمانده نیزبه شدت درمعرض پیامدهای توسعه صنعتی قراردارند. در حالی که قانون آب پاک آمریکا امروزه ناظر برلایروبی، خاکریزی و پرکردن تالابها است و ضرورت سازماندهی آنها را مد نظرقرارداده است. ولی به نظرمیرسد برای جبران فرصت های از دست رفته کمی دیرشده است.

درابتکارات جدید تدوین قوانین در بخشی از اصل امنیت غذایی، سال ۱۹۸۵ زهکشی تالابها محدود شده و مورد حمایت دولتها قرارندارند.هرگونه مساعدت دولتی برای تبدیل تالابها برخلاف سالهای گذشته محدود شده است.

فعالیت های سازمان هایی نظیر WWF، IUCN، IWRB و بویژه سازمانهای NGO در ارتقای سطح آگاهی مردم و کشورها برای اقدامات هماهنگ جهانی برای حفاظت و مدیریت آخرین بازمانده تالابها در سالهای اخیر بسیار مؤثر بوده است.

http://kaviresabz.blogfa.com

محمد حسین قدوسی عضو جمعیت کویر سبز