زندگینامه استیون هاوکینگ استیون هاوکینگ خدا

زندگینامه استیون هاوکینگ استیون هاوکینگ فیزیکدان و کیهان شناس معروف, در ۱۴ مارچ سال ۲۰۱۸ مصادف با ۲۳ اسفند سال ۱۳۹۶ در سن ۷۶ سالگی درگذشت در این مقاله سعی شده است به بیوگرافی استیون هاوکینگ, بیماری وی و اعتقادات استیون هاوکینگ درباره خدا و جهان پرداخته شود

بیوگرافی استیون هاوکینگ

استیون هاوکینگ در ۳۰۰ امین سال مرگ گالیله در لندن به دنیا آمد.

او متولد ژانویه ۱۹۴۲ است و در زمان نوشتن این مقاله در اواسط ۷۵ سالگی است.

او مردی است که برخلاف بیماری سختی که دارد زنده مانده است.

پدر و مادر استیون هر دو تحصیل کرده بودند و پدر او پزشک بود.

او برخلاف این که پدر و مادر فرهیخته ای داشت در مدرسه عملکرد خیلی خوبی نداشت.او به ستاره ها بسیار علاقه داشت و همیشه ذهن جستجوگری داشت.

آن ها در ۸ سالگی به شهر کوچکی در شمال لندن مهاجرت کردند و پس از طی کردن دوران مدرسه به کالج آکسفورد رفت

استیون ریاضیات را بیش تر از هر چیزی دوست داشت اما پدرش می خواست که او هم مانند خودش در رشته ی پزشکی ادامه تحصیل دهد تا بتواند راحت تر کاری برای خودش پیدا کند.

استیون هاوکینگ در کودکی

چون کار کردن برای پزشک آسان تر یک ریاضی دان بود.اما استیون بر خواسته ی خود پافشاری کرد و سرانجام موفق شد.اما چون دانشگاه آکسفورد رشته ی ریاضیات نداشت در رشته ی فیزیک مشغول مطالعه شد.

او در ۱۷ سالگی به تحصیل در رشته ی فیزیک مشغول شد.

او عاشق ریاضیات بود اما جالب است که در دوران تحصیل در مدرسه دانش آموز چندان خوبی نبود.او به دلیل سطح بالای علمی خود در مدرسه با معلم ها و سایر دانش آموزان جر و بحث می کرد و به دنبال این بود که ثابت کند اطلاعات کتاب های درسی را زیر سؤال ببرد.

استیون هاوکینگ در دانشگاه

در طول سال اول که مشغول تحصیل در آکسفورد بود در تیم قایقرانی عضو شد،اما نه به عنوان پاروزن بلکه به عنوان هدایت گر و کنترل کننده ی فرمان قایق. او به دلیل اهمیت قایق سواری در آکسفورد در بین هم کلاسی های خود به محبوبیت بالایی رسید.

بعد از گذشت مدتی از تحصیل در دانشگاه آکسفورد استیون متوجه تغییراتی در بدن خود شد. مثلاً هنگام راه رفتن گاهی دچار مشکل می شد بی دلیل زمین می خورد یا هنگام صحبت کردن دچار اختلال می شد.

او مشکلات خود را پنهان می کرد اما سرانجام در ۲۱ سالگی پدر او متوجه شد و او را نزد پزشک متخصص برد.

در آنجا او را آزمایش کردند اما متوجه مشکلش نشدند و گفتند که به بیماری ام اس مبتلا نیست.

سرانجام بعد از آزمایش های مختلف که به گفته ی خودش” آن ها از ماهیچه ی بازوی من نمونه برداری و الکترودهایی در بدن من فروکردند. سپس مایع رادیو-اوپاک به ستون مهره های من تزریق کردند”

سرانجام متوجه شدند که مبتلابه بیماری آی ال اس Als است.

این بیماری باعث می شود بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را موردحمله قرار دهد و به تدریج اعصاب حرکتی بدن را از بین می برد و با تضعیف ماهیچه ها فلج عمومی ایجاد می کند، به طوری که به مرور توانایی هرگونه حرکتی از شخص سلب می شود.

به مادر و پدر استیون گفته شد که این بیماری پیشرفت می کند و بعد از دو سال او خواهد مرد.

برخلاف پیش بینی های استیون زمان مرگ او آن قدرها هم نزدیک نبود و او امروز ۷۵ سال سن دارد.

باید به این نکته توجه کرد که اصولاً پزشکان همیشه هم درست نمی گویند و نمی توانند زمان مرگ فردی را دقیق تعیین کنند.

استیون زمانی که متوجه بیماری اش شد دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد بود.بعد از مدتی با همسر آینده اش جین وایلد آشنا شد.

آشنایی با جین به او روحیه ای مضاعف برای مبارزه با بیماری اش داد.

جین دانشجوی دانشگاه لندن بود اما تحت تأثیر هوش فوق العاده و شخصیت استثنایی استفان چنان مجذوب او شده بود که هر هفته به سراغش می آمد و ساعتی را به گفتگوی با او می گذراند.

آن ها پس از چندی رسماً نامزد شدند و استفان تحصیلات دانشگاهی اش را از سر گرفت زیرا برای ازدواج با جین می بایست هرچه زودتر دکترای خود را بگیرد و کار مناسبی پیدا کند

آن ها در سال ۱۹۶۵ ازدواج کردند.تصور دائم این جریان که ممکن است هرلحظه مرگ او فرابرسد باعث که استیون هاوکینگ با جدیت و پشتکار فراوان بر روی پژوهش های خود وقت صرف کند و حاصل آن تلاش ها بود که او را تبدیل به استیون هاوکینگ مشهور امروزی کرد.

استیون در سال ۱۹۶۸ به عضویت انستیتوی نجوم کمبریج درآمد.

در همین سال ها پسر و دخترش به نام رابرت و لوسی به دنیا آمدند.بعد از ده سال پسر دیگر او تیموتی به دنیا آمد.

جین تا سال ۱۹۹۱ از استفان نگهداری کرد. در آن سال به دلیل مشکلات ناشی از شهرت استفان و بدتر شدن بیماری او، این دو از یکدیگر جدا شدند..

او با همکاری راجر پنروز مطالعات خود روی سیاه چاله ها را شروع کرد و درحالی که کاملاً توانایی حرکت خود را ازدست داده بود و از ویلچر استفاده می کرد، توانست در سال ۱۹۷۴ دستاوردی بزرگ کسب کند. هاوکینگ و پنروز نشان دادند که برخلاف تصور پیشین، ماده می تواند به شکل تابش از سیاه چاله فرار کند. این کشف تأثیری عمیق روی فهم دانشمندان از سیاه چاله ها گذاشت و باعث شد که هاوکینگ در دنیای علم به یک سوپراستار تبدیل شود.

او در سن ۳۲ سالگی به عضویت انجمن سلطنتی بریتانیا درآمد و بعدا جایزه ی آلبرت اینشتین و جوایز زیاد دیگری دریافت کرد. هرچند که هاوکینگ هیچ وقت جایزه ی نوبل نگرفت، ولی تابه حال مدال ها و افتخارات زیادی کسب کرده است. او در سال ۱۹۷۹ به مسند کرسی لوکازین در دانشگاه کمبریج منصوب شد. همان کرسی که سال ها ایزاک نیوتون آن را در اختیار داشت. در سال ۲۰۰۹ نیز از باراک اوباما، مدال آزادی ریاست جمهوری را گرفت؛ این بالاترین مدال افتخار غیرنظامی در آمریکا است.

او کم کم توانایی خود را حرکت کردن از دست داد.

استیون از اواخر دهه ی ۶۰ میلادی از صندلی چرخ دار برای جابجایی استفاده می کند.او از ۱۹۸۵ قدرت تکلم خود را هم از دست داد.

در ابتدا فقط دو انگشت وی کار می کرد و او با دو انگشت خود می توانست دکمه های کامپیوتر مخصوص خودش را فشار دهد تا کامپیوتر به جای او کلمات را ادا کنند اما بعد از مدتی انگشتان او هم از کار افتاد.

در حال حاضر سنسوری بر روی گونه ی او طراحی شده است که با حرکت گونه اش می تواند کلمات را انتخاب کند و کارهایش را انجام دهد.

شرکت اینتل از سال ۱۹۹۷ پشتیبانی و طراحی کامپیوتر شخصی استیون هاوکینگ را به عهده دارد.او با استفاده از این کامپیوتر شخصی می تواند ایمیل هایش را چک کند و تا امروز چندین کتاب و مقاله نوشته و سخنرانی های زیادی انجام داده است.

هاوکینگ برخلاف سایر همکاران دانشگاهی خود در بین عامه مردم نیز از شهرت و محبوبیت بسیاری برخوردار است.

زمینه پژوهشی اصلی وی کیهان شناسی و گرانش کوانتومی است. از مهم ترین دستاوردهای وی مقاله ای است که به رابطه سیاه چاله ها و قانون های ترمودینامیک می پردازد

هاوکینگ نابغه ی فیزیک در جهان است که به انیشتین دوم معروف است.او تمام تلاش خود را به خرج داده تا تئوری تاریخی نسبیت اینشتین را با افزودن نظریه های مربوط به کوانتوم تکمیل کند و در کل معادله ای مؤثر و قابل قبول برای کل فعل وانفعالات در عالم هستی ارائه کند.

استیون هاوکینگ یکی از بزرگ ترین دانشمندان حال حاضر جهان است،او در دانشگاه کمبریج بر کرسی ای تکیه زده است که قبل از او آیزاک نیوتون بر آن تکیه زده بود.

او پس از بازنشستگی به عنوان استاد افتخاری ریاضیات ادامه داد.

هاوکینگ در سال ۱۹۸۳ به همراه جیم هارتل نشان داد که هرچند جهان محدود است، ولی هیچ حدومرزی ندارد. او برای توضیح این ویژگی گفت که وقتی بر روی سطح زمین حرکت می کنید، هیچ حدومرزی برای حرکت شما وجود ندارد و می توانید روی سطح دوبعدی آن به هر جا بروید، ولی این به معنی نامحدود بودن زمین نیست.

او گفت که هرچند در قطب شمال مرز و محدوده ای وجود ندارد، ولی کسی نمی تواند به جهت شمال تر برود. قطب شمال جایی است که همه ی خطوط منتهی به شمال، به آنجا می رسند.

در سال ۱۹۸۸، هاوکینگ کتابی به نام «تاریخچه ی زمان» نوشت. این کتاب، کیهان شناسی به زبان ساده و برای عموم بود و برای چهار سال پیاپی در بالای لیست پرفروش ترین کتاب های ساندی تایمز قرار گرفت. این کتاب همچنان یکی از بهترین منابع آشنایی با کیهان شناسی است و در ایران نیز طرفداران زیادی دارد. تابه حال میلیون ها نسخه از آن به فروش رفته و به ۴۰ زبان ترجمه شده است.

هاوکینگ دارای چندین درجه دکترای افتخاری و افتخارات و جوایز متعددی است و همچنین عضو انجمن پادشاهی بریتانیا و آکادمی علوم ایالات متحده آمریکا است.

وی علیرغم مسائل و مشکلات ناشی از بیماری و زندگی نامتعارف شخصی خود دارای ۳ فرزند و یک نوه است.

هاوکینگ علاوه بر فعالیت تخصصی علمی در گسترش دانش، برای عموم مردم به ایراد سخنرانی نیز می پردازد. او نمادی از مقاومت در مقابل سختی ها و تسلیم ناپذیری است.

عجیب ترین ساعت دنیا نیز توسط فیزیکدان معروف، پروفسور استیون هاوکینگ در دانشگاه کمبریج به نمایش گذاشته شد

هاوکینگ در سال های گذشته مثل ستاره های سینما، حواشی زیادی داشته است و در کل خبرنگاران و روزنامه نگاران نیز علاقه ی زیادی به نوشتن درباره ی حاشیه های او دارند. از طلاق همسر دوم و ازدواج مجدد با همسر قبلی گرفته تا نظریه پردازی های مختلف درباره ی عدم وجود خدا، امکان حمله ی فضایی ها به زمین و خطرهایی که هوش مصنوعی می تواند برای ما داشته باشد.

او در ضمن در فیلم ، سریال و برنامه های تلویزیونی مختلف هم شرکت کرده است و یک بار در قسمتی از سریال «بیگ بنگ تئوری» نیز بازی کرد. در سال ۲۰۱۴ نیز فیلمی به نام «نظریه ی همه چیز» از زندگی او ساخته شد.

چند واقعیت در مورد زندگی استیون هاوکینگ

1. نمرات او در مدرسه بالا نبود

این روزها ما استیون هاوکینگ را به عنوان ذهنی درخشان و از نوابغ جامعه ی بشری می شناسیم به همین علت شاید متعجب شویم زمانی که بفهمیم او در دوران مدرسه دانش آموز زرنگی نبود و از زیر بار تکالیف خود شانه خالی میکرد. در ۹ سالگی، هاوکینگ جزو بدترین دانش آموزان کلاس بود و به زحمت توانست این دوران را پشت سر بگذارد. با این وجود از کودکی علاقمند بود بداند دستگاه ها چگونه کار می کنند، دستگاه هایی مثل رادیو و ساعت را باز می کرد تا درون آن ها را ببیند، اگرچه در جمع کردن آن ها مهارتی نداشت. به علت همین روحیه ی کنجکاو با وجود نمرات ضعیف، معلمانش او را انشتین خطاب می کردند. سرانجام نمرات ضعیف برای استیون جوان مشکل ساز شد، پدرش قصد داشت او را به آکسفورد بفرستد اما پول کافی نداشت بنابراین استیون برای گرفتن بورس تحصیلی در امتحانات شرکت کرد که خوشبختانه با گرفتن نمره ی کامل در درس فیزیک توانست در آکسفورد پذیرفته شود.

2. هاوکینگ به زیست شناسی علاقه مند است

هاوکینگ از کودکی به ریاضیات علاقه مند بود و می خواست در این رشته تخصص بگیرد اما پدرش فرانک دوست داشت او در رشته ی دیگری مثل پزشکی ادامه تحصیل دهد. علاوه بر مخالفت پدر مشکل دیگر این بود که آکسفورد رشته ی ریاضیات را در حد تخصصی نداشت، بنابراین استیون در رشته ی فیزیک این دانشگاه به ادامه ی تحصیل پرداخت، اما مشکل دیگری نیز وجود داشت و آن هم اینکه فیزیک به دو گرایش رفتار ریز ذرات اتمی و کیهان شناسی تقسیم می شد. سرانجام او در کیهان شناسی که به جهان به عنوان یک کل واحد نگاه می کند، ادامه ی تحصیل داد. اگرچه این رشته در آن زمان چندان رایج نبود. او فیزیک و زیست شناسی را شبیه هم می داند زیرا در هردو آن ها رفتار ذرات کوچک ماهیت اجسام بزرگ را تعیین می کند.

3. هاوکینگ عضو تیم قایقرانی آکسفورد بود

در طول سال اول اقامت در آکسفورد، هاوکینگ دچار انزوا و افسردگی شد و برای حل این مشکل تصمیم گرفت به عضویت تیم قایقرانی این دانشگاه درآید. حتی قبل از بیمار شدن، استیون هاوکینگ اندامی نحیف داشت اما همین سبکی وزن باعث شد جایی برای او در تیم قایق رانی ایجاد شود، البته نه به عنوان پاروزن، بلکه به عنوان هدایت کننده و کنترل فرمان قایق در این تیم حضور یافت. از آنجا که قایقرانی در آکسفورد بسیار رقابتی و مهم است هاوکینگ در میان هم تیمی هایش به محبوبیت رسید اما از طرف دیگر این ورزش باعث شد زمانی را که به مطالعه اختصاص می داد را از دست بدهد.

4. در ۲۱ سالگی پزشکان به او گفتند فقط چند سال دیگر زنده خواهد ماند

هنگامی که او دانشجوی کارشناسی ارشد بود، بدنش علائمی از بیماری را نشان داد، پس از تعطیلات کریسمس هاوکینگ به بیمارستان مراجعه کرد که مشکل وی، بیماری ALS تشخیص داده شد، پزشکان به او گفتند فقط چند هفته زنده خواهد ماند، هاوکینگ که از این موضوع شوکه شده بود، در بیمارستان با جوانی مبتلا به سرطان خون و در حال مرگ مواجه شد و دریافت از این بدتر نیز ممکن است. ۲۱ سالگی با همسر آینده اش، جین وایلد آشنا شد و این موضوع روحیه ی مضاعف برای مبارزه با بیماری به او داد. هنگام که هاوکینگ از جین درخواست ازدواج کرد جین به او گفت که آن ها در زیر ابر هسته ای افتضاحی زندگی می کنند که هرلحظه ممکن است دنیایشان را به پایان برساند بنابراین بهتر است از تمام لحظات باقی مانده ی عمرشان بهترین استفاده را بکنند.

5. در نظریه جهان بیکران به او کمک شده است

در سال ۱۹۸۳ پرووفسور استیون هاوکینگ یکی از دستاوردهای بزرگ خود را با مشارکت جیم هارتل به ثبت رساند؛ نظریه ای که طبق آن جهان هیچ مرزی ندارد. در تلاش برای درک ماهیت و شکل جهان از مفاهیم مکانیک کوانتومی (مطالعه ی رفتار ذرات ریز) و ترکیب آن ها با نسبیت عام (نظریه ی انشتین در مورد گرانش و انحنای فضا-زمان) آن ها به نظریه ای رسیدند که طبق آن جهان به عنوان یک موجودیت معرفی می شود اما هیچ محدودیت و مرزی ندارد. هاوکینگ در مورد این نظریه می گوید جهان را مانند سطح زمین در نظر بگیرید، شما می توانید در هر جهتی که می خواهید بدوید اما هرگز به انتهای زمین نخواهید رسید با این تفاوت که سطح زمین دو بعدی است اما فضا چهار بعد دارد. فضا-زمان را می توانید مانند خطوط عرض جغرافیایی در نظر بگیرید، اگر از قطب شمال به سمت جنوب بروید هرچه فاصله ی شما از قطب بیشتر شود فاصله ی این خطوط از یکدیگر بیشتر خواهد شد تا از استوا بگذرید و به سمت قطب جنوب بروید. بنابراین جهان در فضا-زمان محدود شده و spacetimeدر نهایت دوباره به ساختار ابتدایی خود باز خواهد گشت، اما این اتفاق حداقل تا ۲۰ میلیارد سال دیگر رخ نخواهد داد، اما آیا این به معنی بازگرداندن زمان به عقب است؟

دوستان جدایی ناپذیر؛ فضا و زمان

انشتین نشان داد که فضا و زمان نسبت به یکدیگر عواملی نسبی هستند و فیزیکدانان آن را با فضا-زمان نشان دادند، قوانین ریاضی نشان می دهد که جهان در حال انبساط است، بنابراین زمان تابعی از گسترش جهان است.

استیون هاوکینگ باور دارد که علم ثابت کرده که جهان به طور خودبه خود به وجود آمده است و خدایی ندارد. به قول وی با کمک نظریه کوانتومی (Quantum Theory) و جاذبه زمین می توانیم ثابت کنیم که جهان خودبه خود به وجود آمده است. در مقابل چنین نظریه ای پاسخ اندیشمندان اسلامی چیست؟ آیا تا به حال کسی از میان دانشمندان فیزیک و یا علمای مسلمان این نظریه را رد کرده است؟

پاسخ:

نظریات علمی هاوکینگ

هاوکینگ با کتاب «تاریخچه زمان،» که در سال 1988م منتشر شد و شرحی بر منشأ و مبدأ جهان بود، و برای فعالیت هایش درباره سیاه چاله ها، کیهان شناسی و گرانش کوانتومی به شهرت رسید. همیشه این فکر غالب بود که هیچ چیز نمی تواند از سیاه چاله بگریزد، اما هاوکینگ اولین بار اظهار داشت که تحت شرایط معیّنی، یک سیاه چاله می تواند ذرّات ریز اتمی گسیل کند. این پدیده امروزه به تابش هاوکینگ معروف شده است. او به کار، روی نظریه مبدأ جهان ادامه داد و ادامه این کار به راه های وصل نسبیّت (گرانش) با مکانیک کوانتومی (کارکرد درونی اتم ها) دست یافت. کارهای هاوکینگ سهم عظیمی در آنچه فیزیکدان ها «نظریه وحدت بزرگ» نامیده اند، داشته است. طبق این نظریه تمام قانون مندی های فیزیک در قالب یک قانون یا معادله بیان می شود و فیزیکدان ها پیرو دیدگاه آرمانی انیشتن در تلاش برای یافتن این معادله اند. انیشتن با تلاشی نافرجام در قلمرو ریاضیات نتوانست این مجموعه متفاوت قوانین طبیعی را با هم آشتی داده و هم ساز کند، اما او قلباً ایمان داشت که ماورای این نیروها سادگی و سهولتی نهفته است که در متن آن می توان تمام این نیروها و قوانین آنها را با قانون های واحدی توضیح داد و این اعتقاد صرفاً بر نوعی زیبایی شناسی استوار بود. باید توجه داشت که انیشتن انسان موحّدی بود و به خدای یکتا اعتقادی راسخ داشت، از طریقی به زیبایی ریاضیات نیز عشق وافری می ورزید. از این رو؛ معتقد بود که خالق یکتا با نگرشی زیباشناسانه جهان را با هندسه و ریاضیات زیبایی در قالب یک معادله سهل و ساده نظم داده است. حال هاوکینگ وظیفه خود می داند که تلاش کند تا این معادله زیبا و سهل و ساده را بیابد.

البته همه فیزیکدانان چنین وحدتی را باور ندارند؛ مثلاً «ولفانگ پاولی» فیزیکدان برجسته اتریشی که اصل طرد او در آرایش عناصر جدول مندلیف و شناخت بیشتر عناصر، تحوّل شگرفی ایجاد کرد، یک بار به شوخی گفته بود: «آنچه را خدا از هم جدا کرده است، هرگز کسی پیوندشان نخواهد داد». این انتقادات هاوکینگ را ناامید نساخت. او با همکاری راجرپن رز فیزیکدان و ریاضیدان برجسته دانشگاه آکسفورد با استفاده از نظریه نسبیت عام انیشتن به این نتیجه رسیدند که فضا - زمان در لحظه مهبانگ (Big-Bang) آغازی داشته و این آغاز در سیاه چاله ای رُخ داده است. این نتیجه ضرورت وحدت نسبیّت عام و مکانیک کوانتومی را الزام آور ساخت که جهش علمی عظیمی را در نیمه دوم قرن بیستم به وجود آورد. یکی از نتایج این نظریه این استنتاج بود که سیاه چاله ها الزاماً نباید کاملاً سیاه باشند، بلکه می توانند پس از گسیل تابش ناپدید شوند. حدس دیگر این که جهان در لحظه فرضی هیچ کرانه ای ندارد.

هاوکینگ و خداباوری

او تا پیش از انتشار کتاب جدیدش با عنوان «طرح شکوهمند» یا «تدبیر بزرگ»(The Grand Design) در روز هفتم سپتامبر 2010م (شانزدهم شهریور 1389ش) معتقد بود: اعتقاد به وجود خالقی برای عالم با دیدگاه های علمی در باب نحوه پیدایش جهان سازگار است.

دیدگاه هاوکینگ در کتاب جدیدش

هاوکینگ «تدبیر بزرگ»(The Grand Design) را با همکاری لئونارد ملودینو (Leonard Mlodinow) به نگارش درآورده است. بنتام دل، ناشر آمریکایی کتاب «تدبیر بزرگ» اعلام کرده که این کتاب حاصل چهل سال پژوهش های شخصی هاوکینگ و مجموعه ای از مشاهدات نجومی شگفت آور و همچنین پیشرفت های نظری است. هاوکینگ و ملودینو شواهد وجود یک «تئوری یکپارچه ساز» را به آزمون گذاشته اند. به زعم ایشان این تنها تئوری است که می تواند همه نیروهای طبیعت را شرح و توضیح دهد.

فیزیکدان برجسته بریتانیایی، در کتاب جدید خود استدلال کرده است که خداوند جهان را نیافریده و «انفجار بزرگ» پیامد اجتناب ناپذیری از قوانین فیزیک بوده است. او در «طرح بزرگ» می نویسد: «به دلیل وجود قانونی همچون گرانش، جهان می تواند خودش را از هیچ چیز بیافریند. به دلیل همین آفرینش خودبه خودی است که به جای هیچ چیز، چیزهایی وجود دارد. جهان وجود دارد و ما وجود داریم. نیازی نیست به خدا متوسّل شویم که فتیله آبی را برافروزد تا جهان به حرکت درآید».

آخرین نظرات پیشنهادی او، دیدگاه قبلی اش را که درباره دین اظهار داشته بود نقض می کند. او اخیراً نوشت که قوانین فیزیک به این معنا است که در واقع لازم نیست معتقد باشیم خدا در انفجار بزرگ دست داشته است .او در آخرین کتاب خود گفته است که اکتشافات سال 1992م درباره چرخش سیارات به دور ستاره ای غیر از خورشید، برای به چالش کشیدن دیدگاه پدر فیزیک، اسحاق نیوتون کمک کرده است، که می گفته جهان نمی توانسته از هرج و مرج به وجود آمده باشد و توسط خداوند آفریده شده است. او می نویسد: «علتی که شرایط سیاره ما را منطبق و مناسب می سازد – خورشید واحد، ترکیب خوش اقبالانه اش با زمین – فاصله خورشید و جرم خورشیدی، بسیار کمتر قابل توجه است، و به مراتب شواهد قانع کننده کمتری وجود دارد که زمین فقط برای لطف به نوع بشر طراحی شده باشد».

نقد دیدگاه هاوکینگ در اثر جدیدش

1. در علم به معنای science آن هیچ گزاره صد در صد قطعی ای وجود ندارد و نظریه حاضر نیز از قاعده فوق مستثنا نیست. برخلاف هیاهوهای رسانه ای، خود دانشمند هنوز به قطعیّتی که آنها طرح می کنند نرسیده است، بلکه چنین ایده ای به نظریه مهبانگ(BigBang) اشاره دارد: نقطه اولیه چگال و داغ چگونه به وجود آمده است؟ برخی معتقدند که (لزوماً) نیرویی ماوراطبیعی(Supernatural Force) چنین تکینکی را ایجاد کرده است. اما در این کتاب عنوان شده که احتمالاً راهکاری فیزیکی و با توسل به قانون گرانش برای این مسئله وجود دارد.

بر روی میز فیزیکدانان، هم نظریه میدان واحد(Unified Field Theory) قرار دارد و هم نظری M(M-Theory). دانشمندان هنوز هم با پیوند دادن مکانیک کووانتومی(Quantum Mechanics) و نظریه نسبیت(Theory Of Relativity) مشکل دارند و این یعنی هنوز به نتیجه قطعی نرسیده اند.

2. این که تلاش هاوکینگ برای یافتن نظریه واحدی که تمام پدیده های عالم را توصیح دهد، کوششی بلندپروازانه به نظر می رسد ولی در هر حال ادامه راه انیشتن برای تحقق رؤیای او، در واقع همان حرکت از کثرت به وحدتی است که در حکمت اسلامی از آن سخن به میان آمده است. البته چون در قالب علوم طبیعی است باید بگوییم نظریه هاوکینگ شبیه نظریاتی خواهد بود که توسط دانشمندان یونانی قبل از میلاد در مورد ماده اولیه عالم مطرح می کردند که برخی ماده اولیه را آب می دانستند و برخی آن را هوا و غیره؛در این صورت پذیرفتن نظریه او به معنای نفی مبدأ هستی؛ یعنی وجود خداوند نیست.

3. اگر مقصود هاوکینگ نفی مبدأ هستی؛ یعنی وجود خداوند باشد؛ در این صورت مشکلاتی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

اولاً؛ وی بین مباحث علمی و فلسفی خلط نموده است. هاوکینگ به عنوان یک اندیشمند علوم طبیعی تا زمانی که در محدوده علوم طبیعی و بیان روابط بین پدیده ها اظهار نظر می کند سخن او دارای ارزش و اعتبار است و با ملاک های علمی قابل بررسی است؛ اما او با همین عنوان و با معیار علوم طبیعی نمی تواند در مورد مبدأ اولیه جهان هستی اظهار نظر کند؛ زیرا در این صورت وارد حیطه فلسفه شده است در این صورت سخن او با معیارهای فلسفی مورد بررسی قرار می گیرد و عنوان دانشمند علوم طبیعی نمی تواند اعتبار و ارزش فلسفی او را تأمین کند؛ زیرا وظیفه علوم و محدوده اظهار نظر اندیشمندان علوم طبیعی، روابط بین پدیده هاست اما این که مبدأ اولیه پیدایش پدیده ها چیست؟ آیا اشیا به خودی خود به وجود آمدند یا دارای علت هستند؟ یک بحث فلسفی است. به بیان علامه شعرانی بحث از مبدأ آثار و علت حیات وظیفه فلسفه است؛ اما بحث از آثار مخصوص علم بیولوژی (زیست شناسی و علم الحیات) است.

برخی از محققین در این زمینه می گویند: «یکی از عوامل بروز بحران های معاصر سیطره علم مداری(scienticism) بر اندیشه بسیاری از دانشمندان علوم تجربی است، علم مداری که می توان آن را فرزند خلف تطبیق تفکر تجربه گرایانه در حوزه دانش های تجربی دانست، به معنای اعتقاد به این مطلب است که علم تجربی یگانه راهنمای قابل اعتماد بشر به سوی حقیقت می باشد. علم مداری به وضوح یک اعتقاد فلسفی و معرفت شناختی است که از قضا، خود به طریق علمی قابل اثبات نیست؛ زیرا نمی توان آزمونی علمی ترتیب داد که نشان دهد علم تنها راه قابل اعتماد برای وصول به حقیقت است.

مدت ها است که در اندیشه گروهی از علمان علوم تجربی (فیزیکدانان، زیست شناسان، روان شناسان و...) علم و علم مداری با هم در آمیخته و این ترکیب ناروا، زمینه را برای تخطی علوم تجربی از قلمرو خود و تجاوز به قلمرو فلسفه، متافیزیک و دین فراهم ساخته است».

از این رو این جمله که «به دلیل وجود قانونی همچون گرانش، جهان می تواند خودش را از هیچ چیز بیافریند. به دلیل همین آفرینش خودبه خودی است که به جای هیچ چیز، چیزهایی وجود دارد. جهان وجود دارد و ما وجود داریم. نیازی نیست به خدا متوسّل شویم که فتیله آبی را برافروزد تا جهان به حرکت درآید»، گرچه نتایج الهیاتی(Theological) دارد و حتی استادان دانشکده الهیات کمبریج (Faculty of Divinity, University of Cambridge)هم به آن واکنش نشان داده اند، ولی پا را از ساحت علوم تجربی بیرون نمی گذارد و هیچ صلاحیتی برای اظهارنظر فلسفی یا دینی ندارد.

ثانیاً: تصوّر هاوکینگ و امثال او از خداوند متعال نادرست است. اینان خداوند را علتی در کنار علت های دیگر فرض می کنند که خداوند در صورتی بر سر کار است که ما نتوانیم برای پدیده های جهان هستی علت مادّی بیابیم. اما اگر در جایی علت مادی وجود داشت نیازی به فرض وجود خداوند نداریم. در حالی که چنین خدایی تنها خدای اساطیری و توهّمی است؛ نه خدای حقیقی و عرفانی و هستی شناسانه. البته این مشکل عمده فرهنگ غرب است که اکثریت آنها آشنایی کامل با متون دین مبین اسلام و تبیین دقیق فیلسوفان و عارفان اسلامی از آن ندارند.

هر چند شناخت کُنه ذات خداوند ممکن نیست. امام علی(ع) می فرماید: «خدایی که اندیشه های بلند او را درک ننمایند، و هوش های ژرف به حقیقتش دست نیابند».

حافظ نیز می گوید:

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی می آید

بنابراین، آنچه برای انسان در مورد شناخت خداوند امکان پذیر است، شناخت ذات حق در پرتو تجلیات و در ضمن ظهورات تعیّنی اوست که از آن به مقام اسما و صفات یاد می شود.

در هر صورت خدای حقیقی، خدایی است که در دل همه هستی و در تار و پوت همه علت های مادی حضور دارد. به بیان دیگر؛ موحّد و مؤمن حقیقی کسی است که در عین حال که به تأثیر و علیت همه علل و عوامل طبیعی و مادی باور دارد در عین حال خداوند را همه کاره می داند و همه عالم را آیه، نشانه، مظهر و تجلی خداوند می داند؛ نه این که خداوند فقط در جایی حضور دارد که هیچ یک از علل و عوامل طبیعی و مادی حضور نداشته باشند. بنابراین، این سخن هاوکینگ که: «به دلیل وجود قانونی همچون گرانش، جهان می تواند خودش را از هیچ چیز بیافریند. به دلیل همین آفرینش خودبه خودی است که به جای هیچ چیز، چیزهایی وجود دارد. جهان وجود دارد و ما وجود داریم. نیازی نیست به خدا متوسل شویم که فتیله آبی را برافروزد تا جهان به حرکت درآید»، سخنی از روی همان تصوّر ابتدایی و نادرست از خداوند است؛ زیرا در تصوّر درست از خداوند قانون گرانش مانند دیگر قوانین موجود در عالم است که خداوند توسط همین قوانین عالم اداره می کند یا توسط همین قوانین جهان را به وجود آورده است. باید از هاوکینگ و امثال او پرسید چه تفاوتی میان قانون گرانش بقیه قوانین حاکم بر طبیعت مانند قوانین در مورد پیدایش ابر و باران و ...وجود دارد؟

به بیان دیگر؛ خداشناسی و خداباوری اندیشمندان الهی معلول جهل به علل طبیعی اشیا نیست، بلکه هر چه دانش انسان فزونی یابد، ایمان او به خداوند بیشتر می گردد؛ البته باید توجه داشت منظور این است که اندیشمندان الهی دانش طبیعیی را ابزاری برای تعقّل و نگاه عمیق به جهان هستی قرار دهند و گرنه ابزار علوم طبیعی فقط می توانند پوسته ظاهری جهان بررسی کنند؛ توانایی بررسی لایه های درونی هستی ندارند، بلکه این نیروی عقل است که توان بررسی لایه های درون هستی را دارد؛ به همین جهت قرآن کریم در نکوهش کافرین و منکرین وجود خداوند می فرماید: «اینان فقط به پوسته ظاهری هستی آگاهند و اطلاعی از لایه های درونی هستی ندارند»و در جای دیگر نیز می فرماید: «جهان هستی برای کسانی آیه و نشانه وجود خداوند است که دارای لب و مغز باشند؛ (یعنی از پوسته ظاهری به لایه های درونی عالم سیر می کنند)» به دلیل همین نکته هاست که خداوند متعال در قرآن می فرماید: «از بندگان خدا تنها دانایانند که [به جهت درک عظمت خداوند] از او می ترسند».

ثالثاً: حتی اگر این تئوری به زعم خود وجود خالقی برای جهان را نیز انکار می کرد باز نمی توانست خللی در اعتقادات دینی یک فرد مؤمن ایجاد کند؛ زیرا راه های ایمان به خداوند منحصر در نگاه به جهان بیرون و به تعبیر قرآن نگاه به آفاق نیست؛بلکه مهم تر از سیر آفاقی سیر انفسی است که انسان از درون خود شناخت و عشق به خالق و مبدأ هستی را احساس و درک می کند؛ و به تعبیر برخی از روان شناسان لایه های زیرین روح انسان را یک حس بی قراری و ناآرامی تشکیل می دهد، که این حس به بیان قرآن جز با یاد خدا آرام نخواهد شد و به بیان امام حسین(ع) کسی که عشق خداوند را در خود شکوفا نکرد ورشکسته و زیان دیده است.

بنابراین، مؤمن واقعی که خالی از هر نفاقی است به خصوص نفاق علمی ـ که بدترین نفاق هاست ـ از آفت علم پرستی یا تکنولوژی پرستی در امان است. روشنفکرانی که یافته های علمی جهان غرب را اصل می انگارند و درصدداند تا اعتقادات دینی خود را با این یافته ها به طور کامل مطابق نمایند، در عمل به دینی شرک آلود و نفاق آمیز می رسند که توجیه گر و پرستنده و پیرو دیدگاه های متغیّر و فاقد قطعیّت علم غربی است که همه روزه در حال تغییر است. برای نمونه؛ همین آقای هاوکینگ در سال 2004م دیدگاه معروفش در باب اطلاعات سیاه چاله ها را تغییر داد. دیدگاهی که سال ها او و بسیاری به تبع او درست می انگاشته اند. نمونه های دیگر در تاریخ علم از این دست فراوانند که نمونه مشهور آن دیدگاه دانشمندان قبل از گالیله درباره ثابت بودن زمین و گردش خورشید به دور آن.

نتیجه مباحث بالا

اگر این چنین به موضوع نگاه کنیم و نتایج را بنگریم، متوجه می شویم که هیچ کدام از استدلال های وجود با چنین فرضیه ای مخدوش نمی گردد. همان طور که هیچ کدام از علل وجود خدا، به تشریح ماوراطبیعی مهبانگ تکیه ندارد.

بخش دوم. دیدگاه حکمای مسلمان در باب پیدایش عالم

طبق نظر اندیشمندان اسلامی؛ خداوند، عالم را از عدم خلق نموده است. فلاسفه و عرفای اسلامی تعابیر مختلفی از این مسئله دارند، فی المثل ابن سینا پیدایش عالم را محصول عشق می داند. در آثارحکمای اسلامی سده های پیشین طبعاً به دلیل هم عصر نبودن با ما نمی توان نظریه ای یافت که پیدایش عالم را با علم و دانش فیزیک امروز توضیح دهد. در جهان معاصر برخی حکمای اسلامی توانسته اند به این مهم دست یازند از جمله زنده یاد «سید عباس معارف» در رساله «ماترژن یا ذره موج بنیادین» با وام گرفتن از اصول فیزیک کوانتوم، نظریه نسبیت و ثابت پلانک و با نگاهی به نظریه جوهر فرد در فلسفه و حکمت اسلامی، توانست به این مهم دست یازد و خلقت از عدم را توصیفی فلسفی ـ علمی دهد.