حداقل ۷۰۰ سال از عمر موشک می گذرد. در قرن سیزدهم بود که چینی ها نخستین تیرهای آتشین ضبط شده در تاریخ را پرتاب کردند و مغول های مهاجم را به وحشت افکندند. چینی ها در جنگ پین کینگ در سال ۱۲۳۲ میلادی سلاح های آتشین را که بر سر خود آتش داشتند علیه تاتارها به کار گرفتند. در این سال ها توسط یک نفر ایتالیایی به نام فونتانا راکتی اختراع شد که دارای محرک بود. این راکت در آن زمان چندان عملی نبود و تخریب چندانی نداشت و بیشتر اثر روانی آن در ایجاد ترس در دشمن مورد نظر بود.

اولین راکت به مفهوم امروزی توسط شاهزاده حیدرعلی در هندوستان ابداع شد که این راکت در نیمه دوم قرن ۱۷ علیه انگلیسی ها به کار گرفته شد. این راکت ها لوله هایی از آهن و ماده اصلی آن را باروت تشکیل می داد و وزن این راکت ۳ تا ۵ کیلوگرم و طول آن ۲۰ و قطر آن ۵ سانتی متر با برد حدود ۵/۲ کیلومتر بود که طول راکت در مجموع با قطعات چوبی به ۳ متر می رسید. همچنین پایداری این راکت ها در پرواز توسط قطعاتی از چوب بامبو که به بدنه آن متصل بود تامین می شد که این قطعات چوبی عملی شبیه بالک های کنترلی در موشک های امروزی را انجام می دادند. در جنگی که در هندوستان بین ارتش انگلیس و حیدرعلی اتفاق افتاد، ارتش حیدرعلی با به کارگیری ۵ هزار راکت انداز ابداعی خود شکست سختی بر ارتش انگلیس تحمیل کرد و انگلیس و غرب به رغم داشتن زمینه های مساعد در تهیه اسلحه فعالیت چشمگیری در تحقیقات موشکی نداشتند. اما در این جنگ تعدادی از راکت های سالم به وسیله یکی از افسران انگلیسی به نام ویلیام کنگرو جهت تجزیه و بررسی به انگلستان ارسال شد. این افسر پس از بازگشت به انگلیس در سال ۱۸۰۴ به ریاست کارخانه موشک سازی که تازه در ولویچ تاسیس شده بود انتخاب شد و نتیجه فعالیت وی موجب پیدایش راکتی به نام خود او شد که طول بدنه فلزی کنگرو ۱۰۷ سانتی متر بود و قطر آن ۱۰ سانتی متر که با سر دوکی شکل به چوبی به طول ۶/۴ متر و قطر ۸/۳ سانتی متر وصل شده و وزن آن در حدود ۵/۱۴ کیلوگرم بوده و برد آن ۸/۱ کیلومتر بود که با تغییرات انجام شده به ۷/۳ کیلومتر افزایش یافته است و با استفاده از این راکت ها ارتش انگلیس در سال ۱۸۰۵ شهر بولونی فرانسه را با پرتاب ۲۰ هزار راکت و در سپتامبر سال بعد شهر کپنهاگ را با پرتاب ۴۰ هزار راکت به ویرانه تبدیل کرد.

پیشتازان صنعت موشک

کنستانتین، ادوارد ویچ و تسیولکوفسکی

تسیولکوفسکی در ۱۷ سپتامبر ۱۸۵۷ در دهکده ایزوسک در شهر کوچک کالوگا، ۱۶۰ کیلومتری مسکو در جنوب غربی روسیه به دنیا آمد. این دانشمند ضمن اینکه در روسیه پدر راکت شناخته شده، به علت ارائه نظریات و تئوری های باارزش نسبت به گذشتگان خود در زمینه چگونگی دسترسی به ستارگان، پدر غیرقابل انکار کیهان نوردی نیز است.

او از سنین نوجوانی به علوم فیزیک و هوانوردی اشتیاق فراوان داشت و در ۱۶ سالگی برای شرکت در سمیناری در مورد علوم و ریاضیات به مسکو رفت و در راستای علاقه مندی به این دو رشته بود که در مدرسه دهکده بوروسک در ۹۰ کیلومتری جنوب شرقی مسکو شغل معلمی ریاضیات و فیزیک را قبول کرد و در این شغل مطالعات جدی و فراوانی در مورد کیهان شناسی نمود و محل سکونت خود را به مرکز تحقیقات نسبتاً بزرگی تبدیل و مدل های مختلف راکت را جمع آوری کرد. او از جمله نخستین انسان هایی بود که دریافت موشک وسیله ای برای گریز از زمین است.

فعالیت های تسیولکوفسکی

تسیولکوفسکی در سال ۱۸۹۷ اصول موتورهای کنترلی را تعریف و در سال بعد کتابی تحت عنوان ورود به مدارات ماهواره ای از زمین و سپس کتاب دیگری با نام کیهان نوردی با استفاده از موتورهای عکس العملی به رشته تحریر درآورد. در این زمان با مندلیف نیز تماس هایی داشت ولی مندلیف به او گفت که کارهایش اتلاف وقت است و به عنوان انجمن شیمی از او خواست که از محاسبات آینده مطلع شود ولی تسیولکوفسکی دست از فعالیت های خود برنداشت و در سال ۱۸۹۸ دیگر قانون های ریاضی حرکت موشکی که اساس طرح همه سفینه های فضایی است را به دست آورده بود و در سال ،۱۹۰۳ سال اولین پرواز هواپیمای برادران رایت نتایج اصلی کار خود را منتشر کرد و پایه های دانش فضانوردی را بنا نهاد که شامل بررسی نظری از مسئله سوخت موشک ها، کارایی موتور موشک و استفاده از هیدروژن و اکسیژن مایع به عنوان ماده محرک موشکی است که طبق محاسبات او امکان مسافرت بین سیارات و یا استفاده از ماهواره و ایستگاه های فضایی در مدارات مختلف زمین امکان پذیر است و ثابت کرد برای ورود به مدار زمین رسیدن به سرعت ۸ کیلومتر در ثانیه ضروری است. در سال ۱۹۰۳ دستگاه کاملی را معرفی کرد که قادر به حمل انسان به فضا بود و نیروی محرکه آن را اکسیژن مایع و هیدروژن تشکیل می داد. وی با درک مشکلات نیروی محرکه موتورهای چندمرحله ای را پیشنهاد و فرمول های قوانین حرکت در فضا را ارائه کرد و در سال ۱۸۸۱ اولین تونل باد روسیه را ساخت که شاید در دنیا اولین باشد. این دانشمند نابغه که نتیجه تحقیقاتش برای ساختن موشک V۱ آلمانی مورد استفاده قرار گرفت و به رغم داشتن محدودیت، تلاش های ارزنده ای در ساخت موتور راکت و مطالعات کیهان نوردی داشت، در ۱۱ سپتامبر ۱۹۳۵ در سن ۷۸ سالگی در کالوگا در حالی که نزدیک به ۵۰۰ اثر علمی به صورت مقاله و کتاب از خود بر جای گذاشت چشم از جهان فرو بست.

رابرت هاچگینز گادارد

مردی که همه موشک ها مرهون او هستند. گادارد که در سال ۱۸۸۲ در شهر ووستر در ایالت ماساچوست به دنیا آمده بود، مبتکر تک رویی بود که در جوانی از حمله مکرر بیماری جان به در برده بود. این شخص به راستی یک پیشاهنگ واقعی بود، همانند تسیولکوفسکی در شوروی سابق و هرمان ابرت در آلمان به محاسبات موشکی و پرواز فضایی پرداخت ولی بعداً کارش را با پرداختن به مسائل عملی طرح دستگاه ها و وسایل آزمایش سوخت ها و ساختن و پرواز دادن موشک ها دنبال کرد و سال ها پس از مرگ او روشن شد که موشک های او نه تنها از محرکه دگرگونی فناوری سالم بیرون آمده اند بلکه خود سهمی در به وجود آوردن آن دگرگونی ها داشته که در این رابطه یک کارشناس موشکی به نام جروم هان ساکر گفته است هر موشک مایع سوزی که پرواز می کند یک موشک گادارد است. در واقع اگر تسیولکوفسکی را پدر علم راکت بدانیم، بدون شک گادارد را باید پدر مهندسی راکت خطاب کنیم. اگر چه این دو نابغه چندین دهه بدون اطلاع از هم بودند ولی تحقیقاتشان عملاً به موازات یکدیگر بوده است.

هدف گیری به سوی ماه در سال های ۱۹۲۰

رابرت گادارد روزی که به صورت جدی به فکر موشک بازی و پرواز فضایی افتاد فقط ۱۷ سال داشت. وقتی که در دانشگاه کلارک در ووستر در رشته فیزیک درس می خواند یکه و تنها به بررسی سوخت های احتمالی موشک ها پرداخت. پس از توجه به سوخت های جامد گوناگون به این نتیجه رسید که ترکیبی از ئیدروژن و اکسیژن مایع از همه بهتر خواهد بود اما در آن تاریخ هیچ یک از این دو گاز مایع به صورت تجارتی برای فروش موجود نبود. او پس از پایان دوره دبیرستان به دانشگاه کلارک در ووستر رفت و در سال ۱۹۱۱ وقتی که ۲۸ ساله بود در رشته فیزیک دکترا گرفت و یک سال بعد هم معلم دانشگاه کلارک شد و سر کلاس مباحث خارج برنامه ای چون راه های مسافرت به ماه را نیز شرح می داد. او در حقیقت پایه گذار راکت هایی است که هم اکنون به شکل فعلی در قرن بیستم شناخته شده است و در سال ۱۹۱۶ گادارد به قصد تهیه بودجه پژوهشی از انجمن اسمیتسونی تقاضا کرد تا موشک های آزمایشی بسازد و این انجمن نیز پنج هزار دلار به او اعطا کرد و در سال ۱۹۱۹ کتابی تحت عنوان روش های رسیدن به ارتفاعات فوق العاده بالا منتشر ساخت.

ناکامی ها و کامیابی ها

در جنگ جهانی اول رسته مخابرات ارتش آمریکا گادارد را مامور طرح سلاح سبک و در عین حال پرقدرتی کرد. او هم موشک کوچک جامدسوزی را که از درون یک لوله پرتاب می شد برای این کار به وجود آورد و در سال ۱۹۲۰ انجمن اسمیتسونی واشینگتن رساله ای که نخستین بورس تحقیقاتی گادارد را نصیب او ساخته بود منتشر ساخت و پیشنهاد او درباره سفر موشکی به ماه هیاهوی بسیار بزرگی داشت و گادارد انسان ماه موشکی لقب گرفت و سرانجام در سال ۱۹۲۶ راکت با سوخت مایع و نفت را آزمایش کرد. این راکت با سرعت ۶۰۰ مایل در ساعت تا ارتفاع ۱۸۴ پا صعود کرده و سپس توجه خود را به جای افزایش در ارتفاع، انعطاف پذیری در برد معطوف کرد و سرانجام طی آزمایش های متعدد سرعت مافوق صوت را در راکت به دست آورد و او که از استفاده زمین های ایالتی برای آزمایش های موشکی منع شده بود به ناچار عملیات خود را به هل پاند (برکه دوزخ)، باتلاق برهوتی در وسط میدان تیر فدرال نزدیک اردوگاه دیونز منتقل ساخت و اعلام کرد که با به کارگیری شکل خاصی از نازل می توان با سوخت ثابت سرعت پرتاب را هشت برابر بالا برد و برد راکت نیز ۶۴ برابر افزایش پیدا می کند. و او دریافت که برای رسیدن به سرعت مافوق صوت، موتور های سوخت مایع بر موتور های با سوخت باروتی ارجحیت دارند.

دره بهشت بعد از برکه دوزخ

در سال ۱۹۲۹ شخص مهمی که از کار گادارد تحت تاثیر قرار گرفته و شور آینده فضانوردی در وجودش رفته بود، به قصد کمک به گادارد قدم پیش نهاد. این شخص سرهنگ چارلز لیندبرگ قهرمان هوانوردی آمریکا بود و به زودی بورس دوساله ای به مبلغ ۵۰ هزار دلار نصیب گادارد شد و او که بودجه کافی به دست آورده بود رهسپار غرب گردید و به شهر راس ول در ایالت نیومکزیکو رفت، جایی که آب و هوا و طبیعت از هر لحاظ برای کار او مناسب بود. گادارد مرکز کار خود را نزدیک راسل ول در محلی به نام دره بهشت قرار داد. گادارد در طول تمامی سال های آزمایش خود با کارشناسان موشکی در سراسر دنیا مکاتبه داشت و از دریافت گزارش موشک سازی آلمان ها روز به روز نگران تر می شد. او حتی ترسید که آلمان برخلاف ایالات متحده خیلی زود به امکانات نظامی موشکی پی ببرد.

گادارد و دستیارانش

میدان موشک آزمایی (دره بهشت) بیش از هفت کارمند نداشت. پنج مکانیک و از جمله برادر همسر گادارد و همسرش در نقش عکاس رسمی و خاموش کننده حریق های ایجاد شده از گاز های خروجی موشکی بودند. موشک ها در واقع همه سرهم بندی شده بودند. گادارد قسمتی از مصالح خود را از طریق سفارش پستی از عمده فروشی های ابزار و ادوات تهیه می کرد و قسمتی دیگر را دستیاران او ضمن شکار در ابزارفروشی ها، فروشگاه های وسایل ورزشی و مراکز فروش قطعات یدکی اتومبیل می خریدند و هنگامی که چیزی پیدا می کردند که به درد می خورد مثلاً یک ساعت مچی بچه، یک تکه سیم پیانو یا شمع اتومبیل آن را جهت مصرفی به کار می بردند که سازندگان آن قطعات حتی در خواب هم ندیده بودند. همچنین بیشتر وقت کارگاه صرف دست چین کردن قطعات قابل استفاده از موشک های ناموفق می شد یعنی موشک هایی که پرواز می کردند و ناکام در جایگاه پرتاب باقی می ماند باعث تاسف بود اما در عوض معمولاً سالم می ماند. به هر حال یک پرواز موفق شادی بخش بود اما در عین حال مترادف بود با برگرداندن توده ای فلز اسقاط به کارگاه یعنی آنچه معمولاً از موشک بعد از سقوط باقی می ماند. موشک های له شده را به ندرت می شد تعمیر کرد. از این رو گادارد سیستمی برای سالم بازگرداندن موشک ها به زمین به کمک چتر نجات طرح کرد که فرود موشک ها را آرام تر می ساخت. این سیستم به صورتی بود که پوزه مخروطی موشک خود به خود جدا می شد و چتر کوچک پیشاهنگی اول بیرون می آمد و به نوبه خود چتر اصلی را که سه متر قطر داشت بیرون می کشید و موشک را آرام به زمین می رسانید.

سه سال پیش از ساخت V۲

در سال ۱۹۳۹ سال آغاز جنگ جهانی دوم هزاران آلمانی سرگرم کار روی طرحی بودند که موشک V۲ را به وجود می آورد و نخستین پرواز آن در سال ۱۹۴۲ انجام شد ولی سه سال زودتر از آن گادارد و تیم کوچک او به کار پرواز دادن موشک اشتغال داشتند.

پس از ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم گادارد به آناپولیس رفت تا به خدمت دولت آمریکا درآید و در آنجا به تقاضای نیروی دریایی به طرح سیستمی برای به پرواز درآوردن هواپیما های معمولی به کمک موشک پرداخت و در مارس ۱۹۴۵ گادارد یک موشک V۲به غنیمت گرفته را از نزدیک مشاهده کرد که از هر لحاظ شبیه به موشک های خود او بودند که آلمانی ها از کشف بی علاقگی دولت آمریکا به کار گادارد مبهوت ماندند. هنگامی که بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم از کارشناسان موشکی آلمان که به آمریکا انتقال داده شده بودند پرسیده شد چه اطلاعاتی پایه و اساس توسعه موشک در آلمان قرار گرفت؟ آنها گفتند: بهتر است این را از گادارد بپرسید. ما هر چه اطلاعات داریم از اوست و وقتی که ورنهرفن براون در سال ۱۹۵۰ نوآوری های به ثبت رسیده اش را بررسی می کرد اعلام داشت گادارد از همه ما جلو بود.

گادارد برای کنترل جریان سوخت به محفظه احتراق یک شیر کنترل طراحی و نصب نمود. از این طریق موشک قادر بود به طور اتوماتیک خاموش شود. او برای هدایت و کنترل پره های متحرکش را در خروجی اگزوز نصب کرد. در واقع این دانشمند اولین کسی بود که تفکر راکت های چند مرحله ای را به ثبت رسانید. گادارد سرانجام با استفاده از ژیروسکوپ دستگاهی ساخت که پرواز موشک ها را در مسیر تعیین شده ثابت می کرد و از ژیروسکوپ برای هدایت خودکار مسیر موشک ها استفاده کرد. سرانجام در ۲۸ مارس ۱۹۳۵ اولین موشک مجهز به ژیروسکوپ گادارد، ۴۸۰۰ پا به صورت عمودی پرواز کرد و سپس با کمک گرفتن از کنترل های سطحی _ افقی با سرعت حدود ۵۵۰ مایل در ساعت ۱۳۰۰ پا پرواز کرد. او ضمن کار در نیروی دریایی آمریکا در مورد بهسازی سیستم های هدایتی موشک در سال ۱۹۴۵ به عضویت هیات مدیره مجمع راکتی آمریکا درآمد. او روی هم رفته امتیاز ۲۱۴ ابتکار و اختراع را که عملاً شامل تمامی جنبه های موشک های مایع سوز می گردید به ثبت رسانده بود. در سال ۱۹۶۰ دولت آمریکا با پرداخت یک میلیون دلار به ورثه گادارد در ازای استفاده از ابتکار های به ثبت رسیده از وی به سهمش در تحول موشکی صحه گذارد.

چنانچه دولت آمریکا بودجه تحقیقاتی گادارد را تامین می نمود چه بسا اولین کشور در توسعه و طراحی در کار های موشکی می شد. اما سرانجام در ماه اوت ۱۹۴۵ در سن ۶۲ سالگی، پس از ۴۲ سال تلاش تحقیقی از دنیا رفت و با فوت این دانشمند دنیا مخترع بزرگی را که کشورش قادر به تشخیص نبوغ او نشد از دست داد.

تاریخچه مختصری از موشک های کروز

موشک کروز با تعریف امروزی اولین بار توسط آلمان ها درجنگ جهانی دوم علیه مناطقی در جنوب شرقی انگلیس به کارگرفته شد که از سایتهای واقع درفرانسه به سمت هدف پرتاب می شد. این موشک با عنوان (V ۱) در مدت زمان بسیار کوتاهی در حین جنگ دوم جهانی توسعه یافته و به تولید انبوه رسید. آلمان ها در طی چند ماه با بیش از ۵۰۰۰ فروند ازاین موشک ها لندن را مورد هدف قرار دادند. این موشک در آن زمان ازیک موتور پالس جت برای پیشرانش بهره می گرفت و سیستم هدایت و ناوبری ضعیفی داشت که دلیل اصلی در پایین آمدن احتمال برخود این موشک با هدف بود، به طوری که طبق برخی گزارش ها تنها حدود سی درصد از این موشک ها در محدوده هدف فرود می آمدند.

از زمان پرتاب این موشک ها توسط آلمان ها، آمریکایی ها تحقیقاتی را برای شناسایی این سیستم تسلیحاتی آغاز نمودند تا اینکه دراواسط سال ۱۹۴۴، نیروی هوایی موفق به دستیابی به بقایای یکی از این موشک ها شد که ظاهرا سقوط کرده و عمل نکرده بود. طی مدت بسیار کوتاهی (۱۷روز) با استفاده از مهندسی معکوس، نمونه ای از این موشک در امریکا ساخته شد.

در اواخردهه ۴۰ ونیز دهه ۵۰ برنامه موشک های کروز به عنوان یک سلاح تاکتیکی در ایالات متحده دنبال می شد. در این دوره با توسعه موشک هایی نظیر Regulus ,Matador ,Mace ,Snark، موشک های کروز به خصوص در زمینه هدایت و پرتاب به تدریج توسعه یافتند. ولی همچنان علی رغم پیشرفت های صورت گرفته، مساله هدایت به عنوان یک عامل محدود کننده در این موشک ها مطرح بود. در دهه ۶۰تمرکز بر روی موشک های بالستیک، موشک های کروز را به حاشیه برد و این موضوع به طور مضاعف توسعه موشک های کروز را تحت الشعاع قرار داد. البته باید توجه داشت که آنچه در موشکهای کروز اولیه مطرح بود، ساخت یک هواپیمای بدون سرنشین بود که بتواند صرفا یک سرجنگی (غالباَ یک کلاهک هسته ای) را تا نقطه هدف حمل نماید و قابلیت هایی که امروزه از یک موشک کروز انتظار می رود در این دوره زمانی مطرح نبود.

موشک های کروز توسعه یافته تا پیش از دهه ۵۰ میلادی، عمدتا شباهت زیادی به هواپیماهای هم دوره خود داشته و دارای ابعاد بزرگی بودند و همانگونه که پیش تر نیز گفته شد در زمینه هدایت با مشکلات اساسی مواجه بودند. این مشکلات در کنار سایر موانع تکنولوژیک در راه توسعه این نوع موشک ها منجر به وقفه ای حدودا ده ساله درتوسعه آنها گردید. این امر که به ویژه در تاریخچه رشد و توسعه موشک های کروز در ایالات متحده به خوبی نمایان است، مقارن با دهه شصت و اوایل دهه هفتاد میلادی بود. در این دوره زمانی سرمایه گذاری سیستم های تسلیحاتی بر روی موشک های بالستیک قاره پیما متمرکز گردید.

در این مقطع زمانی (اوایل دهه هفتاد)، مزایای موشک های کروز نظیر پنهانکاری و قابلیت نفوذ تا عمق خاک دشمن، در کنار هزینه های نسبتا کم تحقیقات و توسعه و پایین بودن قیمت نهایی هر فروند (در مقایسه با سیستم های تسلیحاتی جایگزین) و... آنچنان مورد توجه قرار گرفت که باعث شد در آن مقطع پروژه هایی نظیر بمب افکن دور برد و پنهانکار ۱ B به نفع پروژه موشک های کروز کنار گذاشته شوند.

توسعه این موشک ها در دهه ۸۰ نیز ادامه یافت، اما ابتدای دهه ۹۰ نقطه عطفی در تاریخ موشک های کروز به شمار می رود. استفاده از این موشک هادر چندین عملیات نظامی که علیه عراق صورت گرفت، باعث شد تا این موشک ها از طرف سایر کشورها به شدت مورد توجه قرار گیرند. و شاید همین موضوع یکی از علل کشیده شدن کشورهایی نظیر چین، آلمان، سوئد، ایتالیا، اسرائیل، آفریقای جنوبی و انگلستان به سمت توسعه چنین سیستم های آفندی بوده باشد.

تاریخچه مختصری از موشک های بالستیک

تا قبل از جنگ جهانی دوم بنا به مقتضیات جنگ فقط چندین کشور که در حال جنگ بودند ابرقدرت موشکی محسوب می شدند (مانند روسیه و آلمان). در واقع جنگ برای اینها مانند کاتالیزوری در جهت پیشرفت صنایع موشکی بود؛ همچنان قدرتمند و قدرتمندتر می شدند و این امر موجب رعب و وحشت کشورهای دیگر شد، چرا که از همان ابتدا هم پیش بینی می شد اگر فقط چند ابرقدرت خاص، این تکنولوژی را به دست می گرفتند، دیگر پاسخ ندادن به درخواست های آنها کار مشکلی بود.

پس از فروکش کردن التهابات جنگ جهانی دوم، بسیاری از کشورها دست به کار شدند و شروع به ساخت یا حداقل خرید موشک کردند زیرا می دانستند اگر سیستم موشکی قوی داشته باشند، پشتوانه خوبی برای حفظ امنیت دارند. هرروزه انواع موشک ساخته و آماده می شد و در این میان یک فناوری، توجه همگان را بیش از دیگر شاخه ها به خود جلب کرد و آن، تکنولوژی ساخت موشک های بالستیک بود.

تکنولوژی موشک های بالستیک هم پس از جنگ جهانی دوم نمو پیدا کرد و از دهه ۱۹۵۰ ابرقدرت هایی موشکی به وجود آمدند که تهدیدی برای کشورهای دیگر محسوب می شدند. در این عرصه، اتحاد جماهیر شوروی یک سر و گردن از رقبای خود بالاتر بود. با گذشت زمان، قدرتش بیشتر و بیشتر می شد و همواره حرف اول را در این زمینه می زد. این مسئله، کشورهای دیگر مخصوصاً رقیب سرسختش یعنی ایالات متحده آمریکا را آزار می داد.

موشک های بالستیک همواره باعث ایجاد تنش بین کشورها بود؛ برای نمونه، بحران موشک های بالستیک کوبا در سال ۱۹۶۲ که با تحویل موشک های دوربرد شوروی به کوبا، جنگ سرد را گرم تر کرد. یا بحران تایوان در سال ۱۹۹۶ پس از انتخابات دموکراتیک چین چندین موشک بالستیک به خطوط کشتیرانی نزدیک تایوان شلیک کرد و در اواخر بحران تائپودونگ در سال ۱۹۹۸ که کره شمالی یک موشک بالستیک را به طور غیرمنتظره ای روی محدوده هوایی ژاپن آزمایش کرد که باعث اعتراض کشورهای غربی شد.

هنگامی که آمریکا و شوروی پیمان منع گسترش موشک های بالستیک را امضا کردند، فقط ۹ کشور موشک بالستیک داشتند، ولی امروز بیش از ۳۰ کشور، موشک بالستیک دارند و ۱۴ کشور در تولید یا صادرات موشک بالستیک و تکنولوژی مربوط به آن دست دارند. پس همیشه تهدید شلیک یک موشک بالستیک از طرف این کشورها وجود دارد و باید جوابی در قبال آن موجود باشد.

در پی نگرانی های جهانی برای جلوگیری از این امر، موافقت نامه بین المللی کنترل تکنولوژی موشکی (MICR) که موافقت نامه ای داوطلبانه است در سال ۱۹۸۷ بین ملل مختلف برای کنترل جابه جایی و خرید و فروش موشک ها و تکنولوژی های مربوطه که قابلیت حمل سلاح های کشتار جمعی (WMD) را ایجاد می کند، بسته شده است.

امیرحسام ملایی یگانه

http://moshaki-nezami.blogfa.com