«موتوا قبل ان تموتوا» این حدیث پیامبر اکرم (ص) را بارها شنیده ایم یا در کتب های مختلف حدیثی یا تفسیری خوانده ایم. حال سوالی در ذهن ایجاد می شود که چگونه ممکن است انسان بمیرد، قبل از آنکه زمان و موعد مرگش فرا نرسیده است؟

برای پاسخ دادن به این سوال ابتدا باید معنای رهایی را توضیح دهیم.

همان طور که می دانیم بخش عمده وجود ما، خالی از شکل فیزیکی و غیر مادی است که اندیشه، جنبه معنوی و باطنی آن را تشکیل می دهد. پس تفکر یک بعد اساسی در زندگی ما به شمار می آید که ابعاد معنوی و حقیقی زندگی ما در آن جای می گیرد. ولی وابستگی های ما تنها از طریق واسطه ای به نام جسم است. ما انسان ها به خود قبولانده ایم که وابستگی جزئی و قسمتی از زندگی ماست. و در صورت نبود آن، از بخشی از احساس انسانی خود به دور مانده ایم. ولی این نکته را نباید فراموش کنیم که جوهر وجودی انسان در تفکر است و تفکر با وابستگی بیگانه است. در جسم رویابین اتصال و وابستگی به افکار وجود دارد ولی بعد از بازگشت درخواهیم یافت که همه اشیا و چیزهایی که به آن وابسته ایم، توهم و خیالی بیش نیست و ما وابسته به چیزی هستیم که خودمان آنها را خلق کرده ایم و یا اگر کمی تامل کنیم که انسان پس از رهایی از جسم خاکی (مرگ) اگر به پشت سر نگاه کنیم ، به تمام آن چیزهایی که به آن وابسته بودیم و به بی ارزشی همه آنها می رسیم. وابستگی به جسم خاکی، همچون گرایش به رنج و عذاب است و خود را در دامان آتش انداختن بدون تمایل به رهایی از آن.

پس رهایی از جسم، به معنای لاقیدی و بی اهمیت انگاشتن جسم نیست، این معمایی پیچیده است که معطوف داشتن توجه به روح و موجودیت غیر مادی خود، همواره منجر به پاسداری بیشتر از جسم فیزیکی که منزلگاه روح است می گردد. بنابراین این جمله را باید بپذیریم که انسان نمی تواند صاحب یا مالک چیزی یا کسی باشد مثلا وقتی در دنیا چیزی را با پول می خریم مثلا خانه، اتومبیل و ... فکر می کنیم که صاحب و مالک آن شی شده ایم در صورتی که این فکر کاملا اشتباه است زیرا مالک حقیقی خداوند است به دلیل اینکه مالکیت انسان در طول مالکیت خدا قرار دارد بنابراین مالکیت در انتها به خداوند می رسد، پس انسان از خود هیچ ملکیتی ندارد همان طور که در سوره حمد نیز این مالکیت ثابت شده است. وابستگی به هر شکل و نوع سد و مانعی است در راه بیداری و بقای روح در صورتی که رهایی موجب بیداری و تعالی و سعادت است پس هر قدر بتوانیم از وابستگی به افراد و اشیا دوری کنیم، با موانع کمتری از سر راه زندگی مان مواجه خواهیم شد. بنا بر عقاید بسیاری از علمای بزرگ و روانشناسان رهایی و عدم وابستگی یکی از راه های سیر و سلوک الی الله و یکی از مراحل عرفان است. رهایی پدیده ای است که در ابعاد روحی و تفکرات ناگرفته تحقق می یابد و فرایند تزکیه است که ما را به سوی آزادی از نیازهای زندگی دنیای جسمانی و مادی هدایت می کند. حال که متوجه شدیم رهایی یکی از مراحل مهم عرفان است و با آن در ارتباط است. به مفهوم و معنا و انواع عرفان می پردازیم.

در تعریف عرفان وقتی تمام تعاریفی که علما کرده اند را جمع کنیم به یک تعریف جامع و کامل می رسیم که قیصری می نویسد: «علم به خداوند سبحان از حیث اسماء، صفات، ظاهر او و شناخت حالات مبدا و معاد، حقایق عالم و چگونگی رجوع این حقایق به حقیقی یگانه ذات احدیت و همچنین شناخت راه سلوک و مجاهد، برای خلاصی نفس از تنگناهای قیود جزئی دنیا و شهوات و اتصاف آن به صفت اطلاق و یکتا پاکی کامل و شهود در مرحله بقا و فناء» از تعریف بالا (قیصری) به خوبی مشخص می شود که عرفان حقیقی به عرفان نظری و عرفان عملی تقسیم می شود. طبق نظر شهید مطهری (رحمه الله علیه) عرفان عملی عبادت است از آن قسمت که رابط وظایف انسان را با خودش و با جهل و با خدا را بیان می کند این عرفان را (سیر و سلوک) نامیده اند. (۱) و در تعریف عرفان نظری فرموده اند: عرفان نظری به تفسیر هستی، خدا و جهان و انسان بحث می کند. ایشان نتیجه گیری که از این دو عرفان کرده اند این است که، عرفان نظری مانند فلسفه است یعنی می خواهد هستی را تفسیر کند برخلاف عرفان عملی که مانند اخلاق است و می خواهد انسان را تغییر دهد. از تعاریفی که در بالا به آن اشاره شد می توان به این نتیجه رسید که عرفان عملی مقدمه عرفان نظری است. زیرا ابتدا باید با اخلاقی تمام قلب را از ناخالصی ها و اغیار پاک کرد تا به مرحله شهود در سیر تا حقیقت آن گونه که شایسته است بر سالک جلوه گر شود.

در این رابطه خواجه عبدالله انصاری در مقدمه کتاب منازل السائرین می گوید: انسان به نهایت فنا و بقا یا توحید ناب نمی رسد مگر آنکه بدایت را پشت سر بگذارد و آن در صورتی است که اولا اخلاق کامل داشته باشد ثانیا از سنت و شریعت متابعت کامل شود. ثالثا نهی الهی جدی گرفته شود. رابعا در مواجهه با مردم مهربان باشد خامسا از هر کس و هر چیز که موجب وابستگی او می شود و به فتنه می اندازد دوری کند که این همان رهایی است و مهمترین مرحله ای که در مقدمه به آن اشاره شد. در اثر این علل و عبودیت است که انسان به قدرت و توانایی می رسد به طوری که روح از بدن منتقل می شود و نیاز خودش را از بدن سلب کند می رسد به مرحله ای که هر تصرفی که بخواهد در بدن خودش بکند می کند به طوری که می تواند جلو حرکت قلب خودش را یک ساعت بگیرد و نمیرد، قدرت پیدا می کندنفس نکشد و نمیرد و با همین بدن طی الارض می کند. حتی قدرت بر تصرف در دنیای بیرون نیز می کند و این هم در اثر قرب به ذات اقدس الهی و در اثر نزدیک شدن به کانون لایتناهی هستی است.

ولی صدها افسوس که در برابر این عرفان اصیل و حقیقی، عرفان های دروغین و صوفی گری حیله گرانه از بازار و رونق خوبی برخوردار است، به طوری که صدای همه عارفان حقیقی را در آورده است. به گفته خواجه عبدالله انصاری این ها از گروه سوم هستند یعنی اهل دعوی باطل اند هم خود در فتنه افتاده اند و هم دیگران را به فتنه می اندازند. و تمام این اعمال ساحرانه و ماهرانه و گرایش به عرفان سرخپوستی و هندی که وجه مشترک همه اباحه گری، لاابالی گری و بی قیدی نسبت به لزومات شریعت و عرفان حقیقی است از یک طرف حکایت از این دارد که اولا فطرت بشر به معنویت گرایش دارد و ثانیا انحراف و وارونگی معنویت در دوره جدید است که شیادانی از این عطش سوء استفاده می کنند و جوانان و افراد ساده لوح را به سمت محفل هایی می کشانند که نتیجه آن جز دوری از هدف متعالی عرفان چیزی نیست. ادعای کاذب آنها به جایی می رسد که امروزه یعنی در دوره معاصر آنها مدعی نبوت و مهدویت می کنند و یا خود را از نایبان خاص حضرت ولی عصر (عج) می دانند و تمام مردمان ساده لوح دوروگرد آنها را می گیرند و پول های هنگفتی را به آنان می پردازند.

به نظر روا نشناسان علل یا عواملی که موجب می شود اینان چنین ادعاهایی کنند ۳ چیز است:

۱) اختلال رفتاری روانی که به صورت عقده های حقارت درآمده و برای اینکه به چشم بیایند یعنی مورد توجه مردم قرار بگیرند دست به چنین ادعاهایی می زنند.

۲) یکی دیگر از اختلال های روانی آنها احساس خود بزرگ بینی می کنند آن چنان که گویی در این دنیا نیستند و از نظر روانشناسی اینان دچار هزیان گویی و توهم شده اند که باید با دارو درمان شوند.

۳) سومین علل جدای از دو علل بالا است یعنی اگر پی برده شد که فرد مدعی دچار چنین اختلالی نیست بنابراین بازی بیش نیست که خود مدعی کننده برای منفعت سود مادی به چنین عواملی دست می زنند و در این مورد دست افراد یا کشورهای بیگانه بی تاثیر نیست. خلاصه کلام اینکه عرفان حقیقی با وصول و رسیدن به حق و فنا تحقق می یابد و عارف حقیقی با فنا کردن خود در خدا به بی خودی می رسند و «انا الحق» بیان این بی خودی آنان است که امامان و تمام اهل ولایت ماذون به افشای آن نیستند همچون حضرت علی (ع) که نمونه کامل عارف کامل بود به طوری که خار پایش را فقط در معاشقه با خدا توانسته بیرون بیاورند و یا امام خمینی نمونه کامل اهل ولایتی که عارف به تمام معنا بود ولی هیچ زمانی در قید حیات خود ادعای عرفان نکردند به طوری که شاگردان وی پی به این عرفان عملی و نظری او بردند. نکته ای که اینجا مطرح است این مطلب است که عرفان چیزی جدا از دین نیست به طوری که انسان عارف با انجام و عمل به همه واجبات و دوری و ترک از همه محرمات، و عمل به تمام دستورات الهی و تلاش در تحصیل اخلاص، با توجه به اهل ولایت و تبعیت تام از امام معصوم (ع)، آن گاه است که توفیق الهی رفیق راه می شود و راه را به همراه راهبر به ما می نمایند به طوری که خداوند می فرمایند:

«عن جاهد فینا لنهدینهم سبلنا» (سوره عنکبوت/ ۶۹)

و اما در پایان در مورد حدیث «موتوا قبل ان تحوتوا» که در آغاز نوشته آوردم باید بگویم علاوه بر علما و فقها و فلاسفه اسلامی که آن را تفسیر کرده اند دانشمندان و فلاسفه غربی نیز پی به تفسیر این حدیث برده اند و آنها عقیده دارند که روح پلید ماده طلب، آن روح دنیا پرست، آن روحی که جز چشم و هم چشمی کاری ندارد اگر بمیرد، در جای آن روحی برمی خیزد که تمام نیکی های دنیا، تمام نعمت های عالم را با خود به ارمغان می آورد. و منظور آنها از رهایی همان استغنا است که یکی از مراحل عرفان حقیقی است و هنگامی که انسان ها به استغنا رسیدند جهان و هر چه در آن است متعلق به انسان هاست.

زهرا یوسفی مصری

پی‌نوشتها:

-۱ استاد مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی؛ (کلام- عرفان- حکمت عملی)، انتشارات صدرا، تهران، مرداد ۱۳۸۰

-۲ استاد مطهری، مرتضی، آزادی معنوی، انتشارات صدرا، تهران، خرداد ۱۳۸۰