کیش گنوسی و عرفان مانوی

موضوع تازه ای که در این مقاله مطرح می شود, طرح عرفان مانوی است که از دل کیش گنوسیِ صدر مسیحیت برآمده و در سده سوم میلادی, روشنفکران دینی شرق پیروان دیناوریه در خراسان و نحله های دینی عرفانی غرب آسیای صغیر, سوریه و مصر را سخت تحت تأثیر قرار داده است

مرقیون ایمان را راه نجات می‏دانست و تاکیدی بر این نظرگاه رایج گنوسیان نداشت که می‏گفتند گنوس یا معرفت شرطِ نجات است. اما آنچه که او را در شمارِ گنوسیانِ طراز اول قرار می‏دهد، نه این باور، که اعتقاد اوست به دو خدا، نخست خدای بزرگ و ناشناخته‏ای که بسی در دوردستها، فراسوی آسمانها به سر می‏برد و اصلاً در کار آفرینش این جهانِ پست مادی دخالت ندارد، دوم خدای جهان آفرینی که این عالمِ خاکی زاده اوست. خدای ناشناخته پدرِ عیسی مسیح است و هر که بدو شناسا شود، رستگار و جاودانه گردد. اما روح با خدای ناشناخته کاملاً بیگانه است، حتی وقتی که نجات می‏یابد، از درک او عاجز است. عیسی مسیح روح انسانها را از این جهان مادی نجات می‏دهد.

پس، مسیحِ مرقیون نه مسیحی زمینی که مسیحی آسمانی و منجی انسانهاست. به گمان مرقیون، رستگاری از راه ایمان و به واسطه فیض الهی میسر است. منجی معرفت باطنی را نمی‏آموزد، او اصلاً تعلیم نمی‏دهد یا هدایت نمی‏کند، بلکه به مؤمنان فیض می‏بخشد که میان خدای ناشناخته و خدای جهان مادی ،آن نخستین را برگزینند.۱۷;۳۷-۴۱:۱۸ بازیلیدس، عارف دیگر سده دوم میلادی، در حدود سالهای ۱۱۷ تا ۱۶۱ می‏زیست. او از اسکندریه برخاست که ملتقای فرهنگیِ شرق و غرب بود. بازیلیدس نیز مانند مرقیون، به خدای ناشناخته اعتقاد داشت، اما او را به صورت خداوندگاری شخصی می‏پنداشت. او تحت تأثیر انجیل جعلیِ یوحنا بود و می‏گفت که خدای ناشناخته نطفه همگانی یا آشفتگیِ نخستین را از هیچ آفرید. عناصر آسمانی به بالا گریختند، اما تنها روح انسان بر جای ماند. بازیلیدس معتقد بود که عیسی مسیح در هنگام تعمید در رود اردن به گنوس (معرفت) دست یافت و نخستین نمونه مینوییِ گنوسیان (عارفان) شد. انسانها به واسطه او از گوهر درونی خود، روحِ در بند، آگاه می‏شوند و با کسب معرفت به بهشت رهسپار خواهند شد. (الیاده: ۳۳-۳۲) کارل گوستاو یونگ نوشته‏های کتاب هفت خطابه برای مردگان Seven Sermons to) (the Dead را به بازیلیدس نسبت داده است.

معروف است که بازیلیدس بیست و چهار کتاب در تفسیر انجیل نوشته است. خود نیز انجیلی داشت که آن را «معرفت امورِ فراجهانی» می‏خواند و بر پایه تعالیم ماتیاس (Mathias) (از مریدان مسیح که پس از خودکشیِ یهودای خائن، جای او را گرفت تا دوازده حواری کامل شود) نگاشته شده بود. بازیلیدس به شاگردان خویش می‏آموخت که باید خود را وقف دستیابی به «معرفت» کنند وآنان را به پنج سال سکوت وا می‏داشت و معتقد بود از هر هزار نفر، فقط یک تن می‏توانست سفر عرفانی را تکمیل کند و به «گنوس» برسد. میان عقاید عرفانیِ بازیلیدس و عرفان بودایی - هندو اشتراکاتی یافته‏اند، از جمله، روند تکوین جهان و آفریده شدنِ جهان از هیچ، در این آموزه‏ها، یکی است. به نظر بازیلیدس نیز، خدای جهان آفرین از وجود خدای ناشناخته و از قلمرو اَبرکیهانی ناآگاه است. این غفلت در وجود انسانها نیز هست. او معتقد است که همه چیز از جهان پست به اقلیم اعلی می‏گراید، اما برای این گرایش و از میان بردن غفلت روح آدمیان، گنوس باید از آسمان نازل شود. این گنوس بنا به باور بازیلیدس، همان انجیل است. عیسی تجسم زمینی اشراق عظیم است. این اشراق، همان گنوس یا معرفت است که عیسی آن را برای آدمیان به ارمغان آورده است. بدین گونه، «شعله الهی» مکنون در وجود انسان زبانه خواهد کشید. هر که بدین مرتبه دست یابد، گنوستیک، عارف و شناسا خواهد شد. رستگاری در نزد عارف، همانا جداییِ روحِ نامیرا از روحِ میرا و از تن مادی به واسطه تطهیر است. هر که فراسوی وجود خویش را دریابد، رستگار شود، یعنی به خداوندِ ماورای وجود رسد. ۴۱-۴۷ :۱۸î

●صبغه عرفان در ادبیات هِرمِسی

افزون بر اندیشه‏های عرفانی عارفان بزرگ صدر مسیحیت، سده سوم میلادی انباشته از نوشته‏های هرمسی است که صبغه پررنگ عرفانی دارند. هرمس در اصل نام خدایی یونانی و پیام آور خدایان است. در مصر روزگار سلطه یونانی نیز هرمس را با توث (Thoth) خدای مصری یکی دانستند. اما نوشته‏های هرمسی که در سده‏های دوم و سوم میلادی عمدهٔ در اسکندریه مصر به زبان یونانی به رشته تحریر در آمده‏اند، عبارتند از نوشته‏های عرفانی که به شخصیتی افسانه‏ای به نام هرمس تریس مجیستوس (Hermes Tris- megistus) (یعنی هرمس سه بار بزرگتر) نسبت داده‏اند.(۲۲ î( نوشته‏های هرمسی شامل رساله‏ها و مباحثاتی هستند که عمدهٔ جنبه گنوسی دارند. یکی از معروف‏ترین این رساله‏ها، پویی ماندرس (Poimandres) (شبان آدمیان) نام دارد که روایاتش در باب تکوین جهان و انسان درونمایه‏ای گنوسی دارد. در این رساله آمده که راوی سرچشمه‏های کیهان، زمین و سرنوشت او را طی مکاشفه‏ای دیده است. این مکاشفه به واسطه «شبانِ آدمیان»یا «عقلِ قدرت مطلق» میسر شده است. ویژگی دیگر این رساله عرفانی این است که خدای متعال و خدای آفریننده جهان مادی، در تقابل با یکدیگر نیستند، بلکه جهان مادی جنبه ناقص وجود به شمار می‏رود و نشانی از انزجار و تنفر نسبت به جهان مادی در آن نیست.

پس، به سیر عرفانی - فلسفی متفاوتی در اسکندریه بر می‏خوریم، در آنجا به ثنویت نور و ظلمت قائلند.î) (۷۶-۷۷ :۱۸ در رساله هرمسی پویی ماندرس آمده است که «در آغاز در همه عالم روشنی بود، آرام و شادی بخش، سپس در پایین تاریکی پدید آمد که وحشت آور، تنفرانگیز و سخت در هم پیچیده مانند ماری بود. آن گاه این تاریکی طبیعتی مرطوب یافت، سخت به حرکت درآمد و از آن دود برخاست و صداهایی نامشخص بلند شد، گویی صدای شعله‏های آتش بود .از سوی دیگر، از جهان روشنی، کلام مقدس (Logos) در همه طبیعت پیچید و آتش نیالوده از درون طبیعتِ مرطوب فراز آمد، که آتشی سبک، تیز و پویا بود و هوا، که خود سبک بود، آن شعله‏های آتش را دنبال کرد و تا بدان جا که آتش به دور از زمین و آب برخاسته بود، برفت، گویی فرازِ آب و خاک معلق بود، در آن پایین، آب و خاک فرو ماندند و بر اثر نَفَس کلام، که بر فراز ایشان قرار داشت، به جنبشی پر سروصدا در آمدند. (بهار: ۱۵۱-۱۵۰) منظور از روشنی، همان خدای مطلق است. طبیعتِ مرطوب همان تاریکی، و کلام مقدس، پسر خداوند است. پس هنگامی که انسان کلام مقدس را بر زبان آورد، عارف و شناسا گردد. از خدای مطلق یا عقل کل، انسان نخستین آفریده شد. هموست که خدای مطلق آسمانی را به جهانیان می‏شناساند. در واقع، معرفت به واسطه اوست که بر آدمیان کشف می‏گردد. این انسانِ ازلی، مذکر بود و طبیعتِ بکر نیز، مؤنث، هر دو به یکدیگر عشق ورزیدند و با هم آمیختند. پس، انسان «به یاری عقل می‏تواند دریابد که به جهانِ بی مرگی تعلق دارد و علت میرندگی او، عشق به طبیعت است، همان عشقی که انسانِ نخستین را به آمیزش با طبیعت کشاند. هر آن کس که این آگاهی را دریابد، به سعادت می‏رسد.» (همان: ۱۵۳)

●عرفان مَندایی

مَندا (Manda)، واژه‏ای از زبان آرامیِ شرقی به معنای «دانش، آگاهی و معرفت» است و به یک معنا، برابر نهادِ «گنوس» است. اما کیش مندایی در شمارِ کیشها و مکتبهای گنوسی است. منداییان را صابئین نیز خوانده‏اند و آنان را با فرقه مغتسله پیوند داده‏اند. در حالی که سه نحله مستقل، اما مربوط به هم، به شمار می‏روند. صابئین، که در قرآن مجید سه بار ذکر شان رفته است، (ر.ک: بقره / ۶۲؛ مائده / ۶۹؛ حج / ۱۷) ستاره پرستانِ حرّان بودند. مغتسله نیز فرقه‏ای مستقل بودند که اساسی‏ترین آیین شان غسل تعمید بود.اما منداییان پیرو حضرت یحیی بودند که تعمید دهنده حضرت مسیح بود. مندایی‏ها در سده نخستین میلادی از شرق اردن به حرّان - مرز میان ترکیه و سوریه - کوچیدند و تا جنوب بابل پیش رفته بودند. آنان اکنون در کرانه‏های رود در خوزستان و جنوب عراق زندگی می‏کنند. کتاب مقدس منداییان، گنزا ربّا (Ginza Rabba: گنج عظیم) است و به دو بخش گنزای راست و گنزای چپ تقسیم می‏شود. کتاب‏های شش گانه‏ای نیز دارند که عبارت اند از: ۱- ادراشااد یحیی (تعالیم یحیی) ۲- قُلِستا (مجموعه قوانین) ۳- انیانی (نمازها و نیایش‏ها) ۴- سیدرا اد نشماتا (کتاب روان آدمی) ۵- اِسفر مَلوشی (دینی یا نجومی) ۶- سیدرا اد مَصَوتّا (کتاب تعمید) (ر.ک: فروزنده: برنجی؛۱۶ ;۱۵ î ) بنیاد اندیشه مندایی همان دو بُن نگری یا ثنویت است. دو گوهر روح و ماده از آغاز آفرینش باهم در ستیزند. اساطیر مندایی بیشتر درباره اقلیم ازلیِ نور، آفرینش زمین وانسان، سفرِ بازگشتِ روح به سرچشمه سرزمینِ نور است. (الیاده: ۹۵) خدای بزرگ نورانی و روحانی در کیش مندایی، حَیی با حیات اعظم نام دارد که برابر نهاد زروان در کیش مانی است. او همسری دارد به نام کنزالحیات (گنج زندگی)، که با او در کنار موجودات اثیری در بهشت برین می‏زید. یکی از این موجوداتِ اثیری، پتاهیل (Ptahil) آفریننده جهان مادی و انسان است. روحِ علوی را در نهاد انسان می‏نهند و معرفت را بدو می‏آموزند. انسان از طریق همین معرفت است که روح و روح القدس را در می‏یابد و باید روح را از قفس آزاد کند. زمان و فضا دیوی و اهریمنی اند. در عین حال، نجات بخشان و راهنمایان آسمانی میان آسمان و زمین تردد می‏کنند تا دستگیر رهروان باشند. دوزخ میان زمین و جهان روشنی، قرار دارد، و همچون گذرگاهی سخت برای آزمایش ارواحِ نجات یافته است. دیوانی هستند که نگاهبان برزخند و گاه پادافراه دهنده و آزمون کننده‏اند. (همان: ۹۸-۹۶؛ î ۵۰-۵۲ :۱۸) عرفان مندایی، همچون عرفان مانوی، مبتنی بر ستیز نور و ظلمت و رهایی نور یا روح از چنگال ظلمت است. در کتاب مقدس منداییان، گنزا رَبّا، بر دوری از جهان ظلمت تاکید شده است. پرهیز از ظلمت به معنای گِرَوش به نور، نیکی و زیبایی است. رهروِ مندایی همیشه در ستیز با نیروهای ظلمانی و پلشت است و سعی می‏کند که در کنار فرشتگان نور قرار گیرد. غسل و تطهیر، نقش مهمی در کیش مندایی دارد و دارای دو وجه جسمانی و روحانی است. جنبه روحانیِ غسل نمادین است و بر تطهیر روح و روان تاکید دارد: «نور آب را دید که نیکوست و در آن ساکن گشت؛ رودها و نهرها را جاری ساخت و زندگی از او بود. آب جاریِ نورانی از شمال می‏آمد و گناه از آدم و فرزندانش را می‏شست و به جنوب می‏برد.» (فروزنده: ۲۲۱) رهرو مندایی با آیین غسل و خواندنِ نیایشهای عرفانی درباره زیبایی و شکوه جهانِ نور، عظمتِ خدای بزرگ، فرشتگانِ نگهبانِ آبهای روان و بهشت نور، به کمال می‏گراید و از این رهگذر است که عارف و شناسا می‏گردد. فرشته عرفان مَندا ادحیی نام دارد. او را در نیایشها فرا می‏خوانند تا رهنمای انسان به اقلیم نور باشد. مراحل سیر و سلوک عارفانه مندایی عبارتند از: آگاهی از آیینها و احکام و عمل به آنها، احساس حضور در پیشگاه جهان نور و آگاهی از خطرات جهانِ ظلمت، و وارستگیِ کامل.


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 5 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.