نکته قابل تأمل این است که این حقی که خدای متعال در موجودات قرار می دهد جدا از هم نیست. خدای متعال نظامی آفریده است که موجودات آن ظرفیت، استعداد، توانایی و مطالباتی در درون شان هست که روی هم یک نظام مطالبات و استعداد هماهنگ است.

یعنی اگر همه موجودات به رشد خود برسند، کمال و رشد هماهنگی در عالم اتفاق خواهد افتاد. اگر در نظام عالم جلوی رشد یک موجود گرفته شود در واقع به هماهنگی کل خلقت لطمه وارد می شود.

نکته دیگراین که موجودات عالم هم عرض آفریده نشده اند، درون یک نظام هستند که ترتب سطوح و ارکان و ترتب طولی دارد. به عنوان مثال قوا و امکاناتی که خداوند در استخدام ما قرار داده است وقتی به رشد خود می رسند که در استخدام اراده یک مؤمن قرار بگیرند و مؤمن آنها را در مسیر تقرب خدای متعال به کار برد و آنها هم خود را در اختیار قرار بدهند. به تعبیر دیگر اگر شما روزی حلال میل کنید و این روزی حلال قوای شما شود و با اندام تان عبادت کنید، آن خوراک و این اندام هم به رشد خود می رسند؛ اینطور نیست که رسیدن ما به قرب و کمال مزاحم رسیدن این امکانات باشد، بلکه بالعکس! رشد آنها به این است که در اختیار ما قرار بگیرند، از بستر اراده ما عبور کند.

تا به کمال خود برسد؛ کما اینکه کمال ما هم به این است که خدای متعال این امکانات را برای ما بیافریند که با آن عبادت کنیم؛ چشمی که به من داده اند هم وسیله کمال من است و هم استخدام او در مسیر کمال من وسیله کمال اوست. جماد و نبات هم چنین هستند، اگر تبدیل به قوای مؤمن شد که با آن عبادت کرد، به انوار عالم ملکوت تبدیل و وارد عالم قرب می شود، اراده انسان صراط کمال اوست. بنابراین عالم دارای نظامی است و متوازن آفریده شده است؛ استعدادها و ظرفیت ها متوازن است؛ یک نظام هماهنگ متعاضدند که مکمل یکدیگر هستند.

اگر موجودی از مسیر کمال خود فاصله گرفت یا موجودات دیگر را از مسیر کمال خودشان دور کرد، به کمال کل عالم به اندازه ممکن و توان خودش لطمه زده است؛ به یک موجود که ضربه زده می شود به اندازه آن به کل عالم ضربه وارد می شود، وقتی حق یک موجود سلب شود به رشد کل عالم ضربه وارد می آید. اگر یک میکروب، سلولی از بدن شما را از بین ببرد به همان اندازه به کل ارگانیزم زنده شما صدمه زده است هرچند این سلول در یک گوشه ای از بافت جزئی ترین عضو شما باشد.

وقتی عالم نظام و سطوح دارد، طبیعتاً دارای محور است؛ نظام، سیستم و ارگانیزم زنده نمی تواند بدون محور باشد. بنابراین کمال کل، در طریق کمال آن محور است، کما این که کمال آن محور هم واسطه کمال کل است ؛ بنابراین کمال کلّ خلقت متناسب با کمال نبی اکرم (ص) خلق شده است. در این وجود مقدس ظرفیت تقربی قرار داده شده است که اگر ایشان بخواهد به کمال قرب خودش برسد همه عالم باید برای او خلق بشود و همه عالم هم به گونه ای خلق شده اند که اگر در مسیر تبعیت از ایشان قرار بگیرند، به کمال خودشان می رسند. هم او به کمال می رسد و هم عالم به کمال می رسد؛ کمال کلّ عالم در صلوات خدای متعال بر نبی اکرم است، این معنای عدالت است.

عدالت یعنی تحقق ولایت نبی اکرم (ص) در سراسر عالم، اگر ایشان با ظرفیت خودشان خدا را عبادت کنند و این عبودیت منشأ مقام ولایت و ولایت مقدمه شفاعت بشود یعنی ایشان نسبت به عالم ولایت کلیه و مقام خلافت دارند. و این خلافت طریق شفاعت ایشان است که همه اسمای حسنای الهی به شفاعت ایشان در عالم جاری می شود و به مخلوقات می رسد. جریان توحید، جریان اسمای حسنای الهی، جریان قرب، کمال و رشد در عالم به واسطه پرستش ایشان واقع می شود. اگر جامعه تحت ولایت ولی عادل قرار بگیرد و او هم تحت ولایت ولیّ معصوم باشد و رو به پائین هم، امکاناتی که در اختیار افراد است تحت ولایت آنها قرار بگیرد، همه این مجموعه یک منظومه هماهنگی است که در مسیر قرب حرکت می کنند؛ جماد، نبات، حیوان، ملک، جن و انسان بر محور پرستش نبی اکرم (ص) و جاری شدن این پرستش در عالم، به کمال خودشان می رسند.

عدالت یعنی ظهور توحید، یعنی اینکه ولایت و تناسبات سرپرستی نبی اکرم (ص) در عالم جاری شود و عالم هم این تناسبات را بپذیرد. بنابراین عدالت به رشد و کمال مقید می شود، اگر حرکت و رشد و تکامل در عالم نباشند عدالت بی معناست؛ در یک سلسله موجودات ساکن بدون رشد و تأثیر و تأثر و بدون اینکه هیچ رابطه ای با هم داشته باشند، عدالت بی معناست. پس آن عدالت و رشدی که برای عالم واقع می شود اول اینکه رشد هماهنگ است؛ دوم غایت این رشد هماهنگ، توسعه به مفهوم اصطلاحی رایج نیست؛ عدالت به تبع این توسعه تعریف نمی شود؛ در نظام سرمایه داری آخرین مرتبه هدف رسیدن به توسعه همه جانبه است. یعنی به جای رشد

(به مفهوم اقتصادی) توسعه را گذاشته اند. توسعه یعنی تغییرات همه جانبه و هماهنگ که جامعه را از نقطه الف به نقطه ب می برد تا جایی که بر اساس بعضی از تعاریف حتی تناسبات تمدّنی عوض شود، جامعه از یک تمدن وارد تمدن دیگری شود و مدنیت جدیدی شکل گیرد.

یکی از مصوبات سازمان ملل حق توسعه است، اینکه حق توسعه را تصویب کرده اند، می خواهند عدالت را به توسعه برگردانند می گویند همه ملل حق توسعه دارند و این اصلی ترین حقی است که باید مدار ساماندهی جامعه شود؛ جامعه در حوزه سیاست و فرهنگ و اقتصاد باید به گونه ای ساماندهی شود که به توسعه ختم شود و این توسعه و مناسبات آن همان عدالت است؛ دعوای اصلی ما در این مفاهیم زیربنایی است که اصلی ترین مفاهیم حاکم بر ساختارهای جهانی است؛ یعنی آن مکتبی که مفاهیم زیربنایی عدالت را در حوزه سیاست و فرهنگ و اقتصاد تعریف می کند، در قدم بعد این مفاهیم را به مفاهیم جهانی تبدیل می کند و بر این اساس تکالیف ملل را تعیین و متناسب با این تکالیف بازخواست و کیفر و مجازات معین می کند و دادگاه های بین المللی تشکیل می دهد؛ مکتبی عدالت را در جهان به دست می گیرد که زیربنایی ترین مفاهیم عدالت را تعریف کند. اینطور نیست که به آنها بتوان گفت مناسبات سرمایه داری غیر عادلانه است و آنها هم بپذیرند که غیر عادلانه است! تعریف عدالت را به توسعه برمی گردانند و می گویند عدالت تناسبات توسعه است. انسان ها باید به توسعه برسند، توسعه هم اجتماعی واقع می شود و عدالت تناسبات توسعه اجتماعی است. عدالت جهانی هم به این معنا است که یک توسعه واحد هماهنگ بر کل جامعه جهانی حاکم شود؛ بنابراین برای تحقق این عدالت ساختارسازی می کنند و عقلانیت درست می کنند. می گویند تحقق این عدالت یک عقلانیت پیچیده اجتماعی نیاز دارد که همان عقلانیت مدرن است. این عقلانیت مدرن ابزار تحقق توسعه، تحقق لیبرال دموکراسی در مقیاس جامعه جهانی و تحقق عدالت جهانی است؛ می گویند عدالت با حرف درست نمی شود معادله می خواهد. بنابراین مدل ها، فرمول ها و ریاضیاتی درست می کنند که معادلات را به گونه ای تعریف کند که به این توسعه ختم شود.

ما هم اگر بخواهیم در حیطه عدالت و مناسبات عدالت سخن بگوییم باید بنیادی ترین مفهوم عدالت را تعریف کنیم. ما عدالت را به یک چیز بیشتر برنمی گردانیم، عدالت این است که توحید در همه عالم جاری شود و به تعبیر دیگر عدالت این است که پرستش گسترش یابد و مناسبات سجده در مقابل خدای متعال در همه شئون حیات اجتماعی بشر جاری شود؛ همین جریان تناسبات سجده، جریان قرب و جریان کمال هماهنگ عالم است. بنابراین عدالت تحقق ولایت نبی اکرم (ص) در عالم است.

اگر کسی عدالت را به کمال خود برگرداند و گفت هر موجودی طالب کمال خود است پس مناسباتی را در جامعه محقق می کند که به رشد خود برسد، کُنه این تعریف عدالت، به خود پرستی بازمی گردد؛ روابطی عادلانه می شود که من رشد کنم، این پرستش نفس است.اگر عدالت اومانیستی معنا شد (عدالت یعنی مطالبات نوع انسان) انسان پرستی می شود و بعد هم اگر گفته شود در فطرت انسان عدالت جویی است، یعنی انسان می خواهد اهوای اجتماعی محقق بشود تا همه به نفسانیات خودشان برسند؛ ولی ما می گوییم میل به عدالت میل به تحقق مشیت است، خدای متعال برای این موجودات اندازه و حدودی قرار داده است که همین پایگاه حق است؛ اقتداری قرار داده است که همه نظام عالم می توانند در ظرف خودشان به کمال قرب برسند و کمال قربشان هم یک کمال هماهنگ است؛ و چون نظام است دارای سطوح و محور است و محورش هم اولیای معصوم (ع) هستند؛ رسیدن آنها به کمال عبودیت، و هماهنگی عالم و از جمله عالم انسانی در تبعیت از آن بزرگواران، بستر تحقق عدالت است.

اگر ما می گوییم عصر ظهور، عصر تحقق عدالت است یعنی عصر جریان ولایت حقه وجود مقدس امام زمان علیه السلام در همه زوایای اراده انسان است و همین جریان ولایت ایشان است که مبدأ جریان همه اسمای حسناست؛ و در آن حیات، نور، علم و همه حقایق جاری می شود. دوره ظهور، عصر جریان کلمه نور و کلمه علم در عالم است؛ و جاری شدن کلمه نور و حیات در عالم، جاری شدن ولایت معصوم (ع)، یعنی جاری شدن عبودیت و عبادت او در حیات است. یعنی ولایت او به گونه ای در عالم جاری می شود که همه عالم با سجده او سجده می کنند و همه زندگی اجتماعی یک سجده جمعی می شود و عالم به عصری می رسد که عصر گسترش حیات طیبه، ایمان، نور و امثال اینهاست که اینها از شئون عبودیتند؛ عصر ظهور، عصر آزادی انسان، رهایی انسان، رفاه و امنیت انسان در سایه ولایت است.

پس حقیقت عدالت چیزی جز جریان ولایت حقه در عالم نیست، اگر همه عالم آن ولایت را با تمام ظرفیت بپذیرند، آن ولایت جاری می شود و ظهور پیدا می کند؛ و وقتی ظهور پیدا کرد، حقیقت آن جریان الهی در عالم جاری می شود. پس عدالت در یک کلمه یعنی گسترش عبودیت در جهان.

مأموریت دولت دینی هم این است که مناسبات پرستش را بسط دهد نه مناسبات اهواء را؛ مناسبات فطرت انسان را گسترش دهد نه مناسبات نفس را؛ البته حکومت باطل و تمدن مادی هم، نفسانیّات انسان ها را محور قرار می دهد و نفوس را به هم گره می زند و جامعه انفسی درست می کند و اقتضائات نفوس را به فعلیت می رساند؛ این نفوس انسانی از شعب شیطان هستند، کارشان خودپرستی و منفعت پرستی و استخدام دیگران به نفع خودخواهی و خودبینی است؛ کارشان استکبار علی الله و تکبر بر انسانهاست؛ نظام استکبار و تکبر بر محور نفس شکل می گیرد، و این نظام بر اساس حاکمیت نفس هماهنگ است؛ یعنی اگر نفس ها اصل شدند، تناسباتش همین است.

در دستگاه شیطان عدالت به حاکمیّت و ولایت شیطان بر همه است؛ اینکه مدعیان نظام سرمایه داری، لیبرال دموکراسی را عادلانه می بینند، گزافه و ادعا نیست واقعاً با عقلانیّتی که درست کرده اند عدالت همین است.

پس عدالت حرکت به سمت گسترش عبودیت و ظهور ولایت و رسیدن همه عالم به ظرفیت های رشدی است که در آن قرار داده شده اند، یعنی استیفای حقوق همه عالم که جز بر محور جریان عبادت نبی اکرم (ص) و ولایت ایشان جاری نمی شود.

عدالت در پایه ای ترین مفهوم یعنی این که موجودات به حقوق هماهنگ خودشان که حق اعطایی خدای متعال و حق قرب است برسند. لذا حقِ محوری در مقابل حق توسعه، حق قرب است؛ همه موجودات باید به قرب برسند، و راه رسیدن به قرب عدالت است؛ عدالت مناسبات تحقق تقرب در کل هستی است. حال این عدالت اگر بخواهد در عرصه حیات اجتماعی محقق شود اول باید عقلانیت پایه آن در حوزه کلام و عرفان بازنگری و تکمیل و سپس عقلانیت تخصصی اش تولید شود.

ریاست دفتر

فرهنگستان علوم اسلامی قم