حق کرامت انسانی یکی از حقوق اساسی و زیربنایی برای دیگر حقوق موضوعه بشری است . بر همین اساس است که اسلام انسان را دارای مقام و ارزش والایی می داند.

در تعلیمات دینی تنها انسان است که سروری موجودات زمین و آسمان برای او مطرح می باشد، و در قرآن تصریح شده که روح خدا در او دمیده شده و او شایسته تکریم و تعظیم و حتی سجده فرشتگان و مقام خلیفة اللهی قرار گرفته است .

هم چنین در قرآن کریم آمده است :

"همانا ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را بر دریا و خشکی مسلط نمودیم و از چیزهای پاک روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتریشان دادیم ." (۱)

و نیز می فرماید:

(... فتبارک الله احسن الخالقین) (۲)

در این آیه شریفه پس از اشاره به مراحل تکون و رشد جنین و دمیده شدن روح در آن، خداوند از خود به عنوان "احسن الخالقین" نام برده و خلق چنین موجودی به نام انسان را به خود تبریک گفته است .

بدیهی است صفت "احسن الخالقین" برای خداوند متناسب با صفت "احسن المخلوقین" برای انسان خواهد بود، و نیز تبریک خداوند جز با کرامت ذاتی انسان سازگار نخواهد بود.

جابر بن عبدالله نقل می کند: "جنازه یک یهودی را از کنار ما عبور می دادند، ما جلوس کردیم اما پیامبر(ص) به احترام جنازه قیام کردند. به پیامبر(ص) عرض کردیم آن جنازه از آن یک یهودی بود; حضرت فرمودند: هنگامی که جنازه ای را مشاهده کردید قیام نمایید." (۳)

همچنین نقل شده است که جمعی از اصحاب در منطقه ای وقتی جنازه ای عبور داده شد به احترام آن قیام کردند، در مقابل به آنها گفته شد: جنازه از آن اهل ذمه است . اصحاب در جواب گفتند: چنین ماجرایی برای ما هم پیش آمد و پیامبر در مقابل جنازه قیام کردند و وقتی با اعتراض روبرو شدند فرمودند: "آیا او یک انسان نیست ؟!" ( ۴)

و حضرت امیر(ع) در نامه معروف خود به مالک اشتر در مورد حقوق مردم و برخورد با آنان فرموده اند: "... فانهم صنفان : اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق ..." (۵); "همانا مردم دو صنف می باشند: یا برادران دینی و یا همنوعان تو می باشند."

آن حضرت اخوت در دین یعنی عقیده را در عرض و مساوی با انسانیت و همنوع بودن دانسته و هیچ ترجیحی از نظر حقوق برای صرف عقیده قائل نشده اند.

علاوه بر آنچه ذکر شد می توان برای اثبات حرمت و کرامت ذاتی انسان بدون ملاحظه عقیده و فکر او به چند دسته از روایات تمسک نمود:

۱) روایاتی که به طور مطلق دلالت می کند بر توصیه به حسن البشر برخورد خوب و حسن خلق با تمام مردم دنیا، اعم از مسلمان و غیرمسلمان (لجمیع العالم).

بدیهی است هنگامی که حسن بشر و حسن خلق با تمام مردم مطلوب شارع باشد، به طریق اولی هتک حرمت آنان نیز مطلقا مذموم و مرغوب عنه شارع خواهد بود، و قهرا بر کرامت ذاتی هر انسانی از جهت انسانیت دلالت خواهد کرد. برای تفصیل بیشتر به روایات باب "حسن الخلق" و باب "حسن البشر" کتاب کافی مراجعه شود.(۶)

۲) روایاتی که دلالت بر مدارا با مردم می کند بدون اینکه دلالتی بر تفاوت بین مسلمان و غیرمسلمان داشته باشند. در بعضی از این روایات مدارا با مردم نصف ایمان شمرده شده است، و در بعضی از آنها آمده : "خداوند به حضرت موسی (ع) خطاب کرد و گفت : سر خود را در دل مخفی نما و در ظاهر حتی با دشمن من و دشمن خودت مدارا کن ... ."

این روایات نیز به طریق اولی دلالت بر قبح هتک حرمت مردم و حتی دشمنان حق می کند، و قهرا کرامت ذاتی هر انسانی از آنها به دست می آید. به روایات همین باب در کتاب کافی مراجعه شود.(۷)

۳) روایاتی که به طور مطلق دلالت می کند بر محبت نمودن و دوستی با مردم . این گونه روایات هم از پیامبر(ص) و هم از ائمه معصومین (ع) نقل شده است . پس نمی توان گفت مقصود از "ناس" فقط اهل سنت می باشند، زیرا در زمان پیامبر(ص) اهل سنت به معنای کنونی مطرح نبوده است . دلالت این گونه روایات بر کرامت ذاتی مردم از جهت انسانیت آنان واضح است . به روایات این باب در کتاب کافی مراجعه شود.(۸)

۴) روایاتی که دلالت می کند بر مطلوبیت و مدح سلام کردن بر یهود و نصارا و دعا به آنان ; از جمله : در روایتی از امام رضا(ع) نقل شده است که از امام صادق (ع) سؤال شد چگونه به یهودی و نصرانی دعا کنیم ؟ فرمودند: "بگویید خدا برای تو مبارک نماید دنیا را." در این زمینه نیز به کافی، کتاب العشرة مراجعه شود.(۹)

از این روایات نیز به خوبی مبغوضیت هتک حرمت غیرمسلمانان و حرمت و کرامت همه انسانها فهمیده می شود.

علاوه بر آیات و روایات ذکر شده، باید دانست انسان که یک موجود متعلق به ناسوت است و در قوس نزول در عالم ناسوت که نازلترین عوالم هستی است قرار گرفته است، خداوند چنان لیاقت و استعدادی به او عطا نموده که در اثر حرکت جوهری پس از طی مراحل نباتی و حیوانی و نیل به مرحله انسانیت می تواند با قدرت علم و عمل در قوس صعود به مرحله کون جامع و بالاترین و شریف ترین عوالم هستی یعنی عالم عقول مجرده برسد; که نمونه بارز آن انسانهای کامل همچون : پیامبراکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) می باشند. جایی که بنا بر آموزه های دینی هیچ فرشته و ملک مقربی به آن نمی رسد.(۱۰) و چنین موجودی با چنین لیاقت و استعدادی قهرا دارای کرامت ذاتی و شرافت خواهد بود.

بنابراین همه انسانها صرف نظر از دین و مذهب و اعتقادات و اعمال و رفتار، دارای کرامت ذاتی هستند ;

هرچند انسان باتقوا در نزد خداوند دارای فضیلت و کرامتی بیشتر است . و در حقیقت هرانسانی دارای کرامت ذاتی است ; اما انسان باتقوا علاوه بر کرامت ذاتی دارای کرامت ارزشی که با اکتساب به دست می آید نیز می باشد :

(ان اکرمکم عندالله اتقیکم) (۱۱)

" باارزشترین شما نزد خداوند باتقواترین شما هستند."

ولی این کرامت ارزشی هیچ تأثیری در حقوق اجتماعی ندارد ، و در حقوق اجتماعی ، همه انسانها صرف نظر از درجه ایمان و تقوای آنها از این گونه حقوق بهره مند هستند.

لازم به ذکر است کرامت ذاتی انسان که از قرآن و روایات استفاده می شود، نمی تواند بدون حقوق ذاتی برای حقیقت انسان بدون ملاحظه عقیده او تصور شود ; زیرا کرامت نوعی ارزش دادن و ترجیح انسان از جهت انسانیت است و این معنا مستلزم آن است که انسان دارای حقوق فطری ، طبیعی و اجتماعی از قبیل : حق حیات، حق آزادی اندیشه و بیان و نظایر آن باشد.

بر همین اساس نمی توان صرف داشتن عقیده خاص را گرچه حق باشد دلیل بر امتیازدهی در اعطای حقوق اجتماعی و شهروندی دانست .

همچنین در قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم (ع) می خوانیم که آن حضرت به خدای متعال عرض کرد:

(رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات

من آمن منهم بالله و الیوم الاخر) (۱۲)

"پروردگار من ! این سرزمین (مکه) را سرزمین امنی قرار ده، و مردم آن را آنان که به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند از ثمرات آن بهره مند فرما."

اما خدای متعال در پاسخ تقاضای ابراهیم (ع) فرمود:

(و من کفر فامتعه قلیلا ثم اضطره

الی عذاب النار و بئس المصیر) (۱۳)

"هر آن کس را که کافر شود (در این دنیای فانی و زودگذر از نعمت های خود) در زمان کوتاهی بهره مند سازم و سپس (در روز جزا) به عذاب آتش می کشانم ، و چه بد سرانجامی است ."

قید (قلیلا) در آیه شریفه یا به معنای زمان کوتاه است یعنی دنیا در برابر آخرت، و یا به معنای نعمت های کم می باشد یعنی نعمت های دنیوی در برابر نعمت های اخروی ; و در هر دو حالت اشاره به دنیای فانی و زودگذر است . در حقیقت ابراهیم (ع) از خدای متعال خواسته بود که فقط مؤمنان را از حقوق طبیعی بهره مند سازد، اما خداوند بهره مندی از مواهب طبیعی در این دنیا را بر همه انسانها صرف نظر از ایمان و اعتقاد آنان مقرر می فرماید و اندیشه برتری مؤمنان در بهره گیری از حقوق طبیعی در این جهان را مردود می شمارد.

از طرفی اگر عقیده منشاء حقوق برای انسانها باشد، باید برحسب شدت و ضعف عقاید حقه افراد، حقوق آنان نیز کم و زیاد و ضعیف و قوی گردد; در صورتی که به یقین چنین نیست و شدت و ضعف عقاید حقه انسانها تنها منشاء کرامت معنوی و ارزشمند بودن آنان نزد خداوند خواهد بود.

از طرف دیگر باید گفت : همین کرامت ذاتی انسان است که بنابر مکتب های مختلف حقوقی اعم از مکتب های الهی و غیرالهی زمینه پیدایش حقوق گوناگون برای افراد انسانها می شود. منتهی الامر هر مکتبی مطابق جهان بینی خاص خود به انسان می نگرد و او را مورد تجزیه و تحلیل کامل یا ناقص قرار می دهد.

محمد صالحی

[۱] (و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا); اسراء (۱۷): ۷۰.

[۲] مؤمنون (۲۳): ۱۴.

[۳] صحیح بخاری، کتاب ۲۳، فی الجنائز، باب ۵۰، من قام لجنازة یهودی، ج ۲، ص ۸۷.

[۴] همان مأخذ.

[۵] نهج البلاغه صبحی صالح، نامه ۵۳.

[۶] کافی، کتاب الایمان و الکفر، ج ۲، ص ۱۰۴ - ۹۹.

[۷] همان، باب المداراة، ج ۲، ص ۱۱۸ - ۱۱۶.

[۸] همان، کتاب العشرة، باب التحبب الی الناس و التودد الیهم، ج ۲، ص ۶۴۲ و ۶۴۳.

[۹] همان، باب التسلیم علی اهل الملل، ج ۲، ص ۶۵۰ - ۶۴۸.

[۱۰] به روایات مربوط به معراج پیامبراکرم (ص) مراجعه شود.

[۱۱] حجرات (۴۹): ۱۳.

[۱۲] بقره (۲): ۱۲۶.

[۱۳] همان .

منبع : کتاب رساله حقوق – آیه الله منتظری – ص ۳۲ تا ۴۱

محمد صالحی – ۱۶ / ۱۰ /۸۸

http://mahsan.parsiblog.com/