در این نوشتار سعی بر این است با مراجعه به ده آیه از آیات قرآن مجید گوشه ای از آثار و فواید دین، ایمان و تقوی بیان شود. نویسنده برای دسترسی به این هدف از نظرات مفسران عظام بهره گرفته است. امید آنکه این تلاش ناچیز در جهت تبیین و ترویج مفاهیم قرآنی مفید واقع گردد. اینک با هم مطلب را از نظر می گذرانیم:

۱) هدایت و رحمت

و ما انزلنا علیک الکتاب الالتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدی و رحمه لقوم یؤمنون

« و ما (این) کتاب را بر تو نازل نکردیم. مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده اند برای آنان توضیح دهی و (آن) برای مردمی که ایمان می آورند، رهنمود و رحمتی است.» (نحل ۴۶)

اصولا خود قرآن با اضافه بر آنچه که پیامبر(ص) بیان کنید بهترین و روشنترین وسیله هدایت کردن و بزرگترین وسیله رحم و ترحم است برای افرادی که بخواهند ایمان بیاورند.

در این آیه خداوند رسول اکرم(ص) را مورد خطاب قرار داده می فرماید: یا محمد(ص)، کتاب را (که همان قرآن مجید می باشد) بدین منظور بر تو نازل کردیم که آنچه را که درباره اش اختلاف دارند برایشان بیان کنی تا هرکس قابل و خواهان هدایت است هدایت شود و به هر کس که قابلیت را ندارد حجت تمام گردد. به عبارت دیگر آنچه که کفار از وجود حق و توحید بجمیع اقسام آن و عدل بجمیع معانی آن و نبوت جمیع انبیاء از آدم تا خاتم و میان حلال و حرام و سایر احکام او اثبات معاد و سایر امور دینی، اعتقادی، اخلاقی، تکلیفی، فرعی که در هر یک از آنها هر طایفه از این کفار انکار کرده و با طوائف دیگر اختلاف داشته این قرآن بیان حق می کند و اثبات می کند و باطل را رد و ابطال می نماید.

(و هدی و رحمه لقوم یؤمنون) آنچه که مربوط به بحث ما است همین قسمت از آیه است. قرآن وسوسه های شیطان را از دل آنان می زداید. پرده های فریبنده نفس اماره و شیطان صفتان را از چهره حقایق کنار می زند. خرافات و جنایاتی را که در زیر ماسک های فریبنده پنهان شده آشکار می سازد. اختلافاتی را که در سایه هوی و هوس پدید آمد، برمی چیند قساوت ها را پایان می دهد و نور هدایت و رحمت در همه جا می باشد.

آیه شریفه هدایت و رحمت را مختص به مؤمنین قرار داده برای این است که بهره برداران از این کتاب فقط مؤمنین هستند زیرا برای آنها دو بهره است: یکی در دنیا، به برکت قرآن به دین حق علماً و عملا، باطناً و ظاهراً، قلباً و لساناً هدایت شدند و دیگر بهره آنها اینکه مشمول رحمت الهی شدند و در قیامت سعادت رستگاری و فیوضات الهی و نجات از مهالک نصیبشان می شود. به عبارت دیگر قرآن مؤمنین را به سوی حق و رحمت و لطف از جانب حق هدایت می کند.

۲) الفت قلب ها

واذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفره من النار فانقذکم منها کذالک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون.( آل عمران ۱۰۳)

«یاد کنید: آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید و برکنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه خداوند نشانه های خود را برای شما روشنی می کند، باشد که شما راه یابید.»

این آیه شریفه به نعمت بزرگ اتحاد و برادری اشاره می کند و آن را محصول و ثمره دین معرفی کرده و مسلمانان را به تفکر درباره وضع اندوهبار گذشته و مقایسه آن «پراکندگی» با این وحدت دعوت می کند و می گوید فراموش نکنید که در گذشته چگونه با هم دشمن بودید ولی خداوند در پرتو اسلام و ایمان دلهای شما را به هم مربوط ساخت و شما دشمنان دیروز، برادران امروز شدید و جالب توجه اینکه کلمه نعمت را دو بار تکرار کرده و به این طریق اهمیت موهبت اتفاق و برادری را گوشزد می کند.

نکته دیگر این که مسئله تألیف قلوب را به خود نسبت داده، می گوید: خدا در میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و با این تعبیر اشاره به یک معجزه اسلام شده را اگر سابقه دشمنی و عداوت پیشین عرب را درست دقت کنیم که چگونه کینه های ریشه دار در طول سالهای متمادی در دلهای آنها انباشته شده بود و چگونه در یک موضوع جزئی و ساده کافی بود آتش جنگ خونینی در میان آنها بیفروزد. و این امر اهمیت این معجزه بزرگ اجتماعی اسلام را آشکار می کند، و ثابت می گردد که از طرق عادی و معمولی امکان پذیر نبود که در طی چند سال، از چنان ملت پراکنده، کینه توز و نادان و بی خیر ملتی واحد و متحد و برادر بسازند. موضوع فوق از نظر دانشمندان و مورخان غیرمسلمان نیز مخفی نمانده و همگی با اعجاب فراوان از آن یاد کرده اند.

کلمه شفا در اصل به کناره چاه یا خندق و مانند آن گویند. خداوند می فرماید: «شما در گذشته در لبه گودالی از آتش بودید که هر آن ممکن بود در آن سقوط کنید و همه چیز شما خاکستر گردد اما خداوند شما را نجات داد و از این پرتگاه به نقطه امن و امانی که همان نقطه برادری و محبت بود رهنمون ساخت.» در مورد کلمه نار آنچه از نظر دانشمندان استفاده می شود این است که نار کنایه از جنگها و نزاعهایی بود که هر لحظه در دوران جاهلیت به بهانه ای در اعراب شعله ور می شد. این عبارت اوضاع خطرناک عصر جاهلیت منعکس می شود که هر لحظه خطر جنگ و خونریزی آنها را تهدید می کرد و خداوند در پرتو نور اسلام آنها را از آن وضع نجات داد که این خود باعث نجات از آتش سوزان دوزخ نیز می باشد.

رسول اکرم(ص) پیرامون اهمیت اخوت دینی مؤمنان می فرماید: مثل المؤمنین فی توادهم و تراحمه کمثل الجسد الواحد اذا اشتکی بعضه تداعی سائره باالسهرو الحمی.(۱) مثل افراد با ایمان در دوستی و نیکی به یکدیگر همچون اعضای یک پیکر است که چون بعضی از آن رنجور شود و به درد آید اعضای دیگر را قرار و آرامش نخواهد بود.

۳) آرامش روانی

الذین امنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکر الله تطمئن القلوب

«همان کسانی که ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا آرام می گیرد آگاه باش که با یاد خدا دل ها آرامش می یابد.»(رعد ۸۲)

همیشه اضطراب و نگرانی بزرگترین بلاهای زندگی انسان ها بوده و هست و عوارض ناشی از آن در زندگی فردی و اجتماعی کاملا محسوس است. همیشه آرامش یکی از گمشده های مهم بشر بوده و به هر دری می زند تا آن را پیدا کند و اگر تلاش و کوشش انسان ها را در طول تاریخ به جای پیداکردن آرامش از طریق صحیح و کاذب جمع آوری کنیم خود کتاب بسیار قطوری را تشکیل می دهد. بعضی از دانشمندان می گویند به هنگام بروز بعضی از بیماری های واگیر همچون وبا از هر ده نفر که ظاهرا به علت وبا از بین می روند اکثر آنها به علت نگرانی و ترس است و اقلیتی از آنها حقیقتا به خاطر ابتلا به بیماری وبا از بین می روند و به طور کلی آرامش و دلهره نقش بسیار مهمی در سلامت و بیماری فرد و جامعه و سعادت و بدبختی انسان ها دارد و چیزی نیست که بتواند از آن به آسانی گذشت و به همین دلیل تاکنون کتاب های زیادی نوشته شده که موضوع آنها فقط نگرانی و راه مبارزه با آن، و طرز به دست آوردن آرامش است. بشریت برای تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادی گام نهاده و تن به انواع اعتیادها داده ولی قرآن با یک جمله کوتاه و پرمغز، مطمئن ترین و نزدیک ترین راه را نشان داده و می گوید: بدانید که یاد خدا آرامش دل هاست.

برای روشن شدن این حقیقت قرآن به توضیح زیر توجه کنید:

الف) عوامل نگرانی و پریشانی

۱) گاهی اضطراب و نگرانی به خاطر آینده تاریک و مبهمی است که در برابر فکر انسان خودنمائی می کند، احتمال زوال نعمت ها، گرفتاری در چنگال دشمن، ضعف و بیماری و ناتوانی و درماندگی و احتیاج همه اینها آدمی را رنج می دهد، اما ایمان به خداوند قادر متعال، خداوند رحیم و مهربان، خدائی که همواره کفالت بندگان خویش را برعهده دارد می تواند این نگرانی ها را از میان ببرد و به او آرامش دهد که تو در برابر حوادث آینده درمانده نیستی، خدائی داری توانا قادر و مهربان.

۲) گاهی گذشته تاریک زندگی فکر انسان را به خود مشغول می دارد و همواره او را نگران می سازد. نگرانی از گناهانی که انجام داده، از کوتاهی ها و لغزش ها اما توجه به اینکه خداوند غفار توبه پذیر و رحیم و غفور است، به او آرامش می دهد به او می گوید عذر تقصیر به پیشگاهش بر، از گذشته عذرخواهی کن و در مقام جبران باش که او بخشنده و جبران کردن ممکن است.

۳) ضعف و ناتوانی انسان در برابر عوامل طبیعی و گاه در برابر انبوه دشمنان داخلی و خارجی او را نگران می سازد که من در برابر این همه دشمن نیرومند در میدان جهاد چه کنم؟ و یا در مبارزات دیگر چه می توانم انجام دهم؟ اما هنگامی که به یاد خدا می افتد و متکی به قدرت و رحمت او می شود قدرتی که برترین قدرت هاست هیچ چیز در برابر آن یارای مقاومت ندارد، قلبش آرام می گیرد، با خود می گوید: آری من تنها نیستم من در سایه خدا، بی نهایت قدرت دارم، قهرمانی های مجاهدان در راه خدا در جنگ ها، چه در گذشته و چه در حال و سلحشوری های اعجاب انگیز و خیره کننده آنان، حتی در آنجایی که تک و تنها بوده اند، بیانگر آرامشی است که در سایه ایمان پیدا می شود.

۴) گاهی نیز ریشه نگرانی های آزاردهنده انسان، احساس پوچی زندگی و بی هدف بودن آن است ولی آن کسی که به خدا ایمان دارد و مسیر تکاملی زندگی را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است و تمام برنامه ها و حوادث زندگی را در همین خط می بیند نه از زندگی احساس پوچی می کند و نه همچون افراد بی هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است.

۵) عامل دیگر نگرانی آن است که انسان گاهی برای رسیدن به یک هدف زحمت زیادی را متحمل می شود، اما کسی را نمی بیند که برای زحمت او ارج نهد و قدردانی و تشکر کند. این ناسپاسی او را شدیدا رنج می دهد و در یک حالت اضطراب و نگرانی فرو می برد اما هنگامی که احساس کند کسی از همه تلاش ها و کوشش هایش آگاه است و به همه آنها ارج می نهد و برای همه پاداش می دهد دیگر چه جای نگرانی و ناآرامی است؟

۶) سوء ظن ها و توهم ها و خیالات پوچ یکی دیگر از عوامل نگرانی است که بسیاری از مردم در زندگی خود از آن رنج می برند ولی چگونه می توان انکار کرد که توجه به خدا و لطف بی پایان او و دستور به حسن ظن که وظیفه هر فرد باایمانی است این حالت رنج آور را از بین می برد و آرامش و اطمینان جای او را می گیرد.

۷) دنیاپرستی و دلباختگی در برابر زرق و برق زندگی مادی یکی از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانی انسان ها بوده و هست تا آنجا که گاهی عدم دستیابی به رنگ خاصی از لباس یا کفش و کلاه و یا یکی دیگر از هزاران وسائل زندگی ساعت ها و یا روزها و هفته ها فکر دنیاپرستان را مشوش می کند. اما ایمان به خدا و توجه به آزادگی مؤمن که همیشه با زهد و پارسایی سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگی مادی همراه است به همه این اضطراب ها پایان می دهد، هنگامی که روح انسان «علی وار» آنگونه وسعت می یابد که بگوید دنیای شما درنظر من بی ارزش تر از برگ درختی است که در دهان ملخی باشد که آن را می جود. نرسیدن به یک وسیله مادی یا از دست دادن آن چگونه امکان دارد آرامش روح آدمی را برهم زند و طوفانی در قلب و فکر او ایجاد کند.

۸) یک عامل مهم دیگر برای نگرانی ترس و وحشت ازمرگ است که همیشه روح انسان ها را آزار می داده است و از آنجا که امکان مرگ تنها در سنین بالا نیست بلکه در سنین دیگر مخصوصا به هنگام بیماری ها، جنگ ها، ناآرامی ها وجود دارد، این نگرانی می تواند عمومی باشد ولی اگر ما از نظر جهان بینی مرگ را فنا و نیستی و پایان همه چیز بدانیم (همان طور که مادیون می پندارند) این اضطراب و نگرانی کاملا بجاست و باید از چنین مرگی که نقطه پایان همه آرزوها و موفقیت ها و خواستهای انسان است ترسید، اما هرگاه در سایه ایمان به خدا مرگ را دریچه ای به یک زندگی وسیعتر و والاتر بدانیم و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسیدن به یک فضای آزاد بشمریم دیگر این نگرانی بی معناست. بلکه چنین مرگی هرگاه در مسیر انجام وظیفه بوده باشد دوست داشتنی و خواستنی است.

۴) بیداری و آگاهی بخشی

ما انزلنا علیک القرآن لتشقی، الا تذکره لمن یخشی

«قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی، جز اینکه برای هرکه می ترسد، پندی باشد.» (طه۳و۲)

تشقی از ماده شقاوت ضد «سعادت» است ولی همانگونه که «راغب» در مفردات می گوید: گاه می شود که این ماده، به معنی رنج و تعب آید و در آیه فوق منظور همین معنی است.

صاحب مجمع البیان درباره این آیه (ما انزلنا علیک القرآن لتشقی) می نویسد مشرکین به پیامبر می گفتند، شقی است، خداوند به او فرمود: ای مرد قرآن را به تو نازل نکرده ایم که شقی گردی، بلکه برای این است که آمادگی پیدا کنی و بوسیله آن به کرامت دنیا و آخرت نائل گردی.

مضافاً اینکه، اکثر مفسران می گویند پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) آنقدر در نماز می ایستاد که پای مبارکش آماس می کرد لذا این آیه نازل شد که ای رسول گرامی، قرآن را بر تو نازل نکردیم تا خودرا در رنج و مشقت افکنی غرض ما این بود که مردم خداترس را با قرآن متنبه سازی.

اما آنچه به بحث ما بیشتر مناسب دارد عبارت «تذکره» است. تعبیر به «تذکره» از یک سو و «من یخشی» از سوی دیگر اشاره به واقعیت انکارناپذیری دارد. تذکر و یادآوری نشان می دهد که خمیر مایه همه تعلیمات الهی در درون جان انسان و سرنوشت او وجود دارد و تعلیمات انبیاء آن را بارور می سازد آنچنانکه گوئی مطلبی را یادآوری می کند.

توضیح مطلب اینکه استثنائی که در آیه آمده بیانگر این مطلب است که منظور از نزول آیات قرآنی تذکر و یادآوری اصول توحید و فضایل خلقی بخصوص مردمی است که از شنیدن انذار و تهدید آیات قرآنی قلوب آنان به لرزه درمی آید و از عقوبت شرک و گناهان بیمناک شده و دعوت رسول را می پذیرند گرچه وظیفه رسول گرامی از قرائت آیات قرآنی و قیام به دعوت به اصل توحید برحسب تحلیل درباره بسیاری از اجتماعات بشری است با اینکه طنین آیات قرآنی و دعوت رسول را شنیده ولی در قلوب آنان کمترین اثری نگذارد در حقیقت مجرد دعوت و اتمام حجت است بر این اساس غرض اصلی از نزول آیات قرآنی و بناگذاری مکتب عالی توحید درباره دانشجویانی است که دعوت به توحید را بپذیرند و از تهدیدات آیات به خود آیند و از شرک و گناهان خودداری نموده و از عقوبت پروردگار بهراسند و تعبیر به تذکر و یادآوری در موردی صدق می کند که واقعه ای را دانسته و فهمیده ولی فراموش نموده باشند و در مورد نزول آیات قرآنی و دعوت رسول اکرم(ص) به توحید تعبیر به تذکر و یادآوری شده بدین مناسبت است که اصول و ارکان توحید و عالم برزخ و قیامت که اساس آیات قرآنی و محور دعوت رسول گرامی اسلام است در نهاد بشریت به ودیعت سپرده شده است و بشر به حکم فطرت خداداده و خداشناس است ولی بسیاری از مردم از نظر سرگرمی به زندگی دنیا از آن غفلت ورزیده بدین جهت نزول آیات قرآنی و دعوت رسول به منزله تذکر و یادآوری است به آنچه از فطرت بشر از خداشناسی نهاده شده است.

باتوجه به آیات فوق می توان گفت که تمسک به قرآن و پیروی از تعالیم آن (دین داری) باعث بیداری و آگاهی بخشی در انسان گردیده و راه را برای سعادت دنیوی و اخروی هموار می سازد.

۵) تأیید احکام عقل و فطرت

ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون (۱)

«در حقیقت، خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز می دارد به شما اندرز می دهد، باشد که پندگیرید.»(نحل۰۹)

بسیاری از امور در انسان ها نشأت گرفته از فطرت انسان است. گرایش های انسان به حقیقت، عدالت، زیبایی، پرستش و غیره از مصداق های این مطلب است؛

بدیهی است که دین اسلام بر پایه این اصول فطرت ثابت بنا شده است. (فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطرالناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذالک الدین القیم و لاکن اکثر الناس لایعلمون. روم ۰۳). تأیید و تأکید روی اصول فطری انسان، بسیار در قرآن مشهود است.

در این آیه خداوند سبحان ضمن تأیید دو اصل عدالت خواهی و احسان، اجرای دقیق آندو را تاکید می کند. بطوری که می توان گفت در این آیه شریفه نمونه ای از جامع ترین تعلیمات اسلام در زمینه مسائل اجتماعی و انسانی و اخلاقی بیان شده است. در این آیه به شش اصل مهم که سه اصل جنبه مثبت و سه اصل جنبه منفی دارد، دیده می شود. در آغاز می گوید: خداوند فرمان به عدل و احسان می دهد و (همچنین) بخشش به نزدیکان «چه قانونی» از «عدل» وسیعتر و گیراتر و جامع تر تصور می شود. عدل همان قانون است که تمام نظام هستی بر محور آن می گردد، آسمان ها و زمین و همه موجودات با عدالت برپا هستند (بالعدل قامت السماوات و الارض). جامعه انسانی که گوشه کوچکی از این عالم شمول پهناور است نیز نمی تواند از این قانون عالم برکنار باشد و بدون عدل به حیات خود ادامه دهد. می دانیم عدل به معنی واقعی کلمه آنست که هر چیزی در جای خود باشد العدل یضع الامور مواضعها.۲

بنابراین هرگونه انحراف، افراط، تفریط، تجاوز از حد، تجاوز به حقوق دیگران برخلاف اصل عدل است. یک انسان سالم کسی است که تمام دستگاههای بدن او هر یک کار خودش را بدون کم و زیاد انجام می دهد، اما به محض اینکه یک یا چند دستگاه در انجام وظیفه کوتاهی کرد یا در مسیر تجاوز گام نهاد، فورا آثار اختلال در بدن نمایان می شود، و بیماری حتمی است، کل جامعه انسانی نیز همانند بدن یک انسان است، که بدون رعایت اصل عدالت بیماری خواهد بود، اما از آنجا که عدالت با همه قدرت و شکوه و تأثیر عمیقش در مواقع بحرانی و استثنایی به تنهایی کارساز نیست بلافاصله دستور به احسان را پشت سر آن می آورد. به تعبیر روشنتر در طول زندگی انسانها مواقع حساس پیش می آید که حل مشکلات به کمک اصل عدالت به تنهایی امکان پذیر نیست، بلکه نیاز به ایثار و گذشت و فداکاری دارد، که با استفاده از اصل «احسان» باید تحقق یابد.

این دو اصل (عدالت و احسان) در سازمان بدن یک انسان نیز به طور طبیعی حکومت می کند، در حالت عادی تمام دستگاههای بدن نسبت به یکدیگر خدمت متقابل دارند و هر عضوی برای کل بدن کار می کند و از خدمات اعضای دیگر نیز بهره مند است. (این همان اصل عدالت است). ولی گاه عضوی مجروح می شود و توان متقابل را از دست می دهد، آیا ممکن است در این حال، بقیه اعضا او را به دست فراموشی بسپارند. به خاطر اینکه از کار افتاده است؟ آیا ممکن است دست از حمایت و تغذیه عضو مجروح بردارند؟ مسلما این همان احسان است. در کل جامعه اسلامی نیز این دو حالت باید حاکم باشد وگرنه جامعه سالمی نیست.

اما مسأله نیکی به نزدیکان (ایتاء ذی القربی) در واقع بخشی از مسأله احسان است با این تفاوت که احسان در کل جامعه است و اتیاء ذی القربی در خصوص خویشاوندان و بستگان که جامعه کوچک محسوب می شود و با توجه به اینکه جامعه بزرگ از جامعه کوچکتر یعنی جامعه فامیلی تشکیل شده هرگاه این واحدهای کوچکتر از انسجام بیشتری برخوردار گردند، اثر آن در کل جامعه ظاهر می شود.

مسأله کمک به جامعه های کوچک (یعنی بستگان و خویشاوندان) از آن نظر که از پشتوانه عاطفی نیرومندی برخوردار است از ضمانت اجرایی بیشتری بهره مند خواهد بود.

خداوند بعد از تکمیل این سه اصل مثبت به سه اصل منفی و منهی می پردازد و می گوید (و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی) پیرامون این تعبیرات سه گانه «فحشاء» و «منکر» و «بغی» نیز مفسران سخن بسیار گفته اند، اما آنچه مناسبتر است با معنی لغوی و قرینه مقابله این صفات با یکدیگر به نظم می رسد آن است که «فحشاء» اشاره به گناهان پنهانی، «منکر» اشاره به گناهان آشکار و «بغی» هرگونه تجاوز از حق خویش و ظلم و خود برتربینی نسبت به دیگران است. بعضی از مفسران گفته اند: سرچشمه انحرافات اخلاقی، سه قوه است (قوه شهوانی، غضبی و نیروی وهمی شیطانی) اما قوه شهوانی، انسان را به لذت گیری هرچه بیشتر فرا می خواند، و غرق در فحشاء و زشتی می کند. قوه غضبیه، انسان را به انجام منکرات و آزار مردم وامی دارد. اما قوه و همیه شیطانیه، حس برتری طلبی و ریاست خواهی و انحصارجوئی و «تجاوز به حقوق دیگران» را در انسان زنده می کند و او را به این اعمال وامی دارد. خداوند با تعبیرهای سه گانه فوق نسبت به طغیان این غرائز هشدار داده و با یک بیان جامع که همه انحرافات اخلاقی را دربرمی گیرد به راه حق، هدایت نموده و در پایان آیه، به عنوان تاکید مجدد روی تمام این اصول ششگانه می فرماید: «خداوند به شما اندرز می دهد شاید متذکر شوید.» (یعظکم لعلکم تذکرون) آیه فوق به عنوان یک دستورالعمل کلی اسلامی و یکی از مواد قانون اساسی اسلامی و منشور جهانی آن همواره مورد توجه مسلمانان بوده است، تا آنجا که طبق حدیثی، هرگاه امام باقر (علیه السلام) نماز جمعه می خواند آخرین سخنش در خطبه نماز همین آیه بود و به دنبال آن چنین دعا می کرد: خداوندا ما را از کسانی قرار ده که اندرزها را می شنوند و به حالشان مفید است. سپس از منبر فرود می آمد.

احیای اصول سه گانه عدل و احسان و ایتاء ذی القربی و مبارزه با انحرافات سه گانه فحشاء و منکر و بغی در سطح جهانی، کافی است که دنیایی آباد و آرام و خالی از هرگونه بدبختی و فساد بسازیم. خلاصه اینکه در این آیه اولا: خداوند تعالی مردم را به مکارم اخلاق از عدل و احسان و انفاق امر کرده و از فحشاء و منکر نهی می فرماید.

ثانیا:

اجتناب از ظلم و ستم واجب است. باید با دیگران به عدل و رأفت رفتار نمود، انفاق به خویش و اقربا و سایرین در نهان و آشکار ضروری است.

ثالثا:

برتری فروشی و تکبر حرام بوده و باید از آن اجتناب کرد.

۶) حیات طیبه

من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون.

هر کس از مردم یا زن کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعا او را با زندگی پاکیزه ای حیات (حقیقی) می بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام می دادند پاداش خواهیم داد.(نمل ۷۹)

این آیه وعده زیبایی به زنان و مردان مؤمن می دهد، که عمل صالح کنند و در این وعده جمیل فرقی میان زنان و مردان در قبول ایمانشان و در اثر اعمال صالحشان که همان زنده شدن به حیات طیبه و اجر به بهتر از عمل است نگذاشته و این تسویه میان مرد و زن علی رغم بنایی است که بیشتر غیرموحدین و اهل کتاب از یهود و انصاری داشتند و زنان را از تمامی مزایای دینی و یا بیشتر آن محروم می دانستند و مرتبه زنان را از مرتبه مردان پایین تر می پنداشتند، و آنان را در وضعی قرار داده بودند که به هیچ وجه قابل ارتقاء نبود، پس اینکه فرمود: «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن» حکمی است کلی نظیر تأسیس قاعده ای برای هر کس که عمل صالح کند، حالا هر که می خواهد باشد، تنها مقیدش کرده به اینکه صاحب عمل، مؤمن باشد و این قید به معنای شرط است، زیرا عمل در کسی که مؤمن نیست حبط و باطل می شود و اثری بر آن مرتبت نیست زیرا خدای تعالی فرموده: و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله.

در جمله فلنحیینه حیاه طیبه. حیات به معنای جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است پس این آیه با صراحت لفظش دلالت دارد بر این که خدای تعالی مؤمنی را که عمل صالح کند به حیات جدیدی غیر آن حیاتی که به دیگران نیز داده زنده می کند و مقصود این نیست که حیاتش را تغییر می دهد. مثلاً حیات خبیث او را مبدل به حیات طبیعی می کند که اصل حیات همان حیات عمومی باشد و صفتش را تغییر دهد زیرا اگر مقصود این بود کافی بود که بفرماید: «ما حیات او را طیب می کنیم» ولی اینطور نفرمود بلکه فرمود: «ما او را به حیاتی طیب زنده می سازیم.»

از ویژگی های این حیات طیب این است مؤمن با یاری خداوند علم و قدرت جدید و تازه ای می یابد که او را آماده می سازد که اشیاء را آنچنان که هستند ببیند و اشیاء را به دو دسته تقسیم می کند یکی حق و باقی و دیگری باطل و فانی، وقتی مؤمن این دو را از هم متمایز دید از صمیم قلبش از باطل فانی همان زندگی مادی دنیاو نقش و نگارهای فریبنده و فتانه اش می باشد اعراض نموده به عزت خداطلب عزت می کند، وقتی عزتش از خدا شد دیگر شیطان با وسوسه هایش، و نفس اماره با هوای و هوسهایش، و دنیا با فریبندگی هایش نمی تواند او را ذلیل و خوار کند زیرا با چشم بصیرتی که یافته است بطلان متاع دنیا و فنای نعمتهای آن را می بیند.

این چنین انسانی در نفس خود نور و کمال و قوت و عزت و لذت و سروری درک می کند که نمی توان اندازه اش را معین کرد نمی توان گفت که چگونه است و چگونه چنین باشد حال آنکه مستغرق در حیات دائمی و زوال ناپذیر و نعمتی باقی و فناناپذیر، و نعمتی خالص از الم و کدورت، و خیر و سعادت غیر مشوب به شقاوت است و این ادعا، خود حقیقی است که عقل و اعتبار هم مؤید آن است.

خداوند این آثار را بر حیاتی مترتب کرده که آن را مختص به مردم با ایمان و دارای عمل صالح دانسته، حیاتی است حقیقی و واقعی و جدید که خدا آن را به کسانی که سزاوارند افاضه می فرماید. چنین افرادی زندگی شان قویتر و روشن تر و واجد آثار بیشتر است. با این وصف علت آنکه چرا آن زندگی را با وصف طیب توصیف فرموده روشن می شود. گویا همانطور که روشن کردیم حیاتی است خالص که خباثتی در آن نیست که فاسدش کند و یا آثارش را تباه سازد.

نتیجه اجتماعی حیات طیبه تحقق جامعه ای قرین با آرامش، امنیت، رفاه، صلح، محبت، دوستی، تعاون و مفاهیم سازنده انسانی خواهد بود و از نابسامانیها و درد و رنجهایی که بر اثر اسکتبار و ظلم و طغیان و هواپرستی و انحصارطلبی به وجود می آید و آسمان زندگی را تیره و تار می سازد در امان است.

۷) داشتن تکیه گاه مطمئن

و من یسلم وجهه الی الله و هو محسن فقداستمسک بالعروه الوثقی و الی الله عاقبه الامور.

و هر کس خود را در حالی که نیکوکار باشد تسلیم خدا کند، قطعاً در ریسمان استوارتری چنگ در زده و فرجام کارها به سوی خداست. (لقمان ۲۲)

منظور از «تسلیم وجه برای خدا» در حقیقت اشاره به وجه کامل با تمام وجود به ذات پاک پروردگار است زیرا «وجه» (به معنای صورت) به خاطر آن است که شریف ترین عضو بدن و مرکز مهم ترین حواس انسان است به عنوان کنایه از ذات او به کار می رود. تعبیر به «هو محسن» از قبیل ذکر اعمال صالح بعد از ایمان است. کلمه «عروه الوثقی» به معنای دست آویزی است که قابل جدا شدن نباشد. چنگ زدن به دستگیره محکم تشبیه لطیفی از این حقیقت است که انسان برای نجات از قعر دره مادیگری و ارتقاء به بلندترین قله های معرفت و معنویت و روحانیت نیاز به یک وسیله محکم و مطمئن دارد این وسیله چیزی جز ایمان و عمل صالح نیست. غیر آن همه پوسیده و پاره شدنی است و مایه سقوط و مرگ است، علاوه بر این آنچه باقی می ماند این وسیله است و بقیه نابود شدنی است. و لذا در پایان آیه می فرماید: «عاقبت همه کارها به سوی اوست (و الی الله عاقبه الامور) در اینکه محسن کیست و چه ویژگیهایی باید داشته باشد خداوند در اول سوره لقمان می فرماید: «هدی و رحمه للمحسنین، الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و هم بالاخره هم یوقنون» با این وصف محسنین کسانی هستند که نماز می خوانند و زکات می دهند، در حالی که به آخرت یقین دارند. نتیجه آیه اینکه هر کس خدا را یگانه بداند و با یقین به معاد عمل صالح انجام دهد، او اهل نجات است و سرانجام هلاک نخواهد شد چون سرانجامش به سوی خداست و هم او وعده نجات و رستگاریش داده است.

صاحب تفسیر جامع به نقل از کتاب کافی می نویسد:

«در کافی ذیل آیه «و من یسلم وجهه الی الله» از حضرت علی ابن الحسین امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده که فرمود: مراد از عروه الوثقی دوستی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. ابن بابویه از ابن عباس روایت کرده گفت: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کسی که مایل باشد به ریسمان محکم خدا که هرگز گسستنی نیست چنگ بزند باید به دامن ولایت برادر و ولی من علی بن ابیطالب علیه السلام چنگ بزند، هر که او را دوست بدارد هلاک نشود و هر کس او را دشمن بداند روی نجات نبیند. این حدیث را عامه بطرق عدیده نقل نموده اند. ابن شهر آشوب از انس بن مالک روایت کرده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود آیه فوق در حق امیرالمؤمنین(علیه السلام) نازل شده و آن حضرت کسی است که روی تسلیم و رضا به سوی خدا نموده و نیکوکاری را پیشه خود قرار داده و از حضرت رضا (علیه السلام) روایت کرده فرمود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: بزودی بعد از من فتنه ای پدیدار می شود که جهان را تاریک گرداند هر کس بخواهد از آن فتنه نجات یابد باید به ریسمان محکم پروردگار چنگ بزند. اصحاب حضورش عرض کردند ریسمان محکم خدا چیست؟ فرمود: ولایت سیدالوصیین است. پرسش کردند او چه شخصی است؟ فرمود: مولای مسلمین و امام آنها است مجدداً سؤال نمودند ای پیغمبر خدا امام و مولای مسلمین کیست و بعد از شما چه شخصی است. فرمود: برادرم علی بن ابیطالب علیه السلام می باشد. و این حدیث را نیز عامه بطریق عدیده نقل نموده اند.(۳) البته این تفسیرها بیان مصداقهای روشن است و منافات با مصادیق دیگری همچون توحید و تقوی و سایر مطالب مذکور پیرامون این آیه ندارد.

۸) گشایش امور زندگی

و من یتق الله یجعل له مخرجا.

«و هر کس از خدا پروا کند، (خدا) برای او راه بیرون شدنی قرار می دهد.» (طلاق ۲)

توضیح اینکه هر که از گناهان بپرهیزد پروردگار او را از شبهات و گناهان رهایی بخشد و از سکرات هنگام مرگ و از سختی های روز قیامت ایمن گردد و از رسول اکرم صلی الله علیه وآله رسیده که فرمود: هر که زیاد طلب مغفرت از پروردگار بنماید او را از هر غم و اندوه نجات بخشد و از هرگونه ضیق و سختی و خطر در زندگی او را ایمن فرماید.

و از «ابی ذر غفاری» از رسول صلی الله علیه و آله روایت نمود که می فرمود: من آیه ای را به مردم اعلام می نمایم چنانچه از آن پیروی نمایند آنان را کفایت کند و آن آیه «و من یتق الله یجعل له مخرجا» است.

منظور آیه آن است که هرکس از گناهان بپرهیزد پروردگار او را از خطر حوادث دنیا ایمن فرماید. تقوی از «وقایت» گرفته به معنای خودداری از اندیشه و شائبه شرک و از گناهان و از رذایل اخلاقی است که از هرگونه تمرد و مخالفت پرهیز نماید. تقوی مرتبه کامل از ایمان و التزام به اداء وظایف دینی و اجتناب از محرمات است و نیروی خویشتنداری از مخالفت پروردگار است. و اینکه شعار خود را عبودیت قرار دهد و آنچه را که پروردگار درباره او خواسته و اراده فرموده آنرا بخواهند و اجرا نمایند بلکه خود و حرکات ارادی و افعال اختیاری خود را قائم به ساحت پروردگار بداند و هرگونه درباره او تصرف نماید بپذیرد و همانطور که برحسب ذات و تکوین درحیطه قدرت و اراده پروردگار است برحسب اراده قلبی و حرکات جوارحی و اطاعت نیز طبق خواسته و معرض تدبیر ساحت پروردگار، خود را قرار دهند آنگاه پروردگار نیز از نظر صلاحیت و شایستگی خود را ولی او معرفی نموده و زمام تدبیر امور را دردست داشته و نیازهای او را تامین خواهد فرمود. (یجعل له مخرجا) جواب و جزاء شرط است و بیان لازم نیروی تقوی و خویشتن داری از شائبه شرکت و از ارتکاب گناهان و التزام به فضایل اخلاقی است. با این چنین نیرویی هرگز از اوهام و تمایلات نفسانی پیروی نخواهد نمود و محکوم خیالات بی پایه در زندگی نخواهدشد و با چنین نیروی تقوی همه گونه نیازهای او در زندگی برآورده خواهدشد و به سهولت می تواند وسایل آسایش زندگی خود را فراهم آورد و به کمال و سعادت حقیقی نائل آمد.

رسول اکرم(ص) درباره آیه (و من یتق الله یجعل له مخرجا) می فرمود: از شبهات دنیا و نیز از سکرات مرگ و نیز از شدائد روز قیامت ایمن خواهدبود.(۴)

۹) قدرت شناخت حق و باطل

یا ایهاالذین آمنوا ان تتقوالله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفرلکم والله ذوالفضل العظیم.

«ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از خدا پروا دارید، برای شما (نیروی) تشخیص (حق از باطل) قرار می دهد و گناهانتان را از شما می زداید و شما را می آمرزد و خدا دارای بخشش بزرگ است.» (انفال۹۲)

معنای تقوا در سابق ذکر شد. «فرقان» به معنای چیزی است که میام دو چیز فرق می گذارد و آن در آیه مورد بحث به قرینه و سیاق و تفریعش بر تقوی فرقان میان حق و باطل است.(۵) چه در اعتقادات و چه در عمل، فرقان در اعتقادات جداکردن ایمان و هدایت است از کفر و ضلالت و در عمل جداکردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودی خداست. از معصیت و هر عملی که موجب غضب او باشد و فرقان در رأی و نظر جداکردن فکرصحیح است از فکر باطل. همه اینها نتیجه و میوه ای است که از درخت تقوی به دست می آید به عبارت دیگر این جمله کوتاه و پرمعنا یکی از مهمترین مسائل سرنوشت ساز انسان را بیان کرده و آن اینکه در مسیر الهی که انسان به سوی پیروزی ها می رود همیشه پرتگاهها و بیراهه هایی وجود دارد که اگر آنها را به خوبی نبیند و نشناسد و پرهیز نکند چنان سقوط می کند که اثری از او باقی نمی ماند. در این راه مهمترین مسئله شناخت حق و باطل، شناخت نیک و بد، شناخت دوست و دشمن، شناخت مفید و زیان بخش وشناخت عوامل سعادت و بدبختی است.

اگر براستی انسان این حقایق را بخوبی بشناسد رسیدن به مقصود برای او آسان است. مشکل این است که در بسیاری از اینگونه موارد انسان گرفتار اشتباه می شود، باطل را به جای حق می پندارد و دشمن را به جای دوست انتخاب می کند و بیراهه را شاهراه در اینجا دید و درک نیرومندی و نور امنیت و روشن بین فوق العاده لازم است.

آیه فوق می گوید: این دید و درک ثمره درخت تقوی است اما چگونه تقوی پرهیز از گناه و هوی وهوس به انسان چنین دید و درکی می دهد شاید برای بعضی مبهم باشد اما کمی دقت پیوند میان این دو را روشن می سازد توضیح اینکه اولاً نیروی عقل انسان به قدر کافی برای درک حقایق آماده است. ولی پرده هایی از حرص و طمع و شهوت و خودبینی و عشق های افراطی به مال و زن و فرزند و جاه و مقام همچون دود سیاهی درمقابل دیده عقل آشکار می گردد و یا مانند غبار غلیظی فضای اطراف را می پوشاند و پـیداست که درچنین محیط تاریکی انسان چهره حق و باطل را نمی تواند بنگرد. اما اگر با آب تقوی این غبار زدوده شود و این دود سیاه و تاریک از میان برود دیدن چهره حق آسان است.

ثانیاً:

می دانیم که هر کمالی درهر جا وجود دارد. پرتوی از کمال حق است و هر قدر انسان به خدا نزدیک تر شود پـرتو نیرومندتری از آن کمال مطلق دروجود او انعکاس خواهد یافت. روی این حساب همه علم و دانش انسان از علم و دانش او سرچشمه می گیرد و هرگاه انسان درپرتو تقوی و پرهیز از گناه و هوی و هوس به او نزدیک تر شود و قطره وجود خود را به اقیانوس بیکران هستی او پیوند دهد سهم بیشتری از آن علم و دانش خواهد گرفت.

بر همین اساس درطول تاریخ درحالات مردان و زنان پرهیزگار روشن بینی هایی مشاهده می کنیم که هرگز از طریق علم و دانش معمولی قابل درک نیست. آنها بسیاری از حوادث را که در لابلای آشوبهای اجتماعی که ریشه آن ناشناخته بود بخوبی می شناختند و چهره های منفور دشمنان حق را از پشت هزاران پرده فریبنده می دیدند این اثر عجیب تقوی در شناخت واقعی و دید و درک انسانها در بسیاری از روایات و آیات دیگر نیز آمده است. در سوره بقره آیه ۲۸۲ اتقوا الله و یعلمکم الله، تقوی پیشه کنید وخداوند به شما تعلیم می دهد. امام علی(علیه السلام) می فرماید: زمین خوردن عقل ها غالباً به خاطر برق طمع است که چشم عقل را از کار می اندازد.

ثالثاً:

ازنظر تجزیه و تحلیل عقلی نیز پیوند میان تقوی و درک حقایق قابل فهم است. زیرا مثلاً جوامعی که بر محور هوی و هوس می گردد و دستگاههای تبلیغاتی آنها در مسیر دامن زدن به همین هوی و هوسها گام برمی دارد، روزنامه ها در اوج فساد می شوند، رادیوها بلند گوی آلودگی و انحرافات می گردند و تلویزیون ها درخدمت هوی و هوسند. بدیهی است درچنین جامعه ای تمیز حق از باطل و خوب از دید برای غالب مردم بسیار مشکل است، بنابراین آن بی تقوایی سرچشمه این فقدان تشخیص و یا سوء تشخیص است و یا فی المثل درخانواده ای که تقوی نیست و کودکان درمحیط آلوده پرورش می یابند و از همان طفولیت به فساد و

بی بند و باری خو می گیرند در آینده که بزرگ می شوند تشخیص نیکی ها از بدیها برای آنها مشکل می شود. اصولاً به کار افتادن نیروها و انرژی ها و هدررفتن این سرمایه ها در راه گناه موجب می شود که مردم از نظر درک و اطلاع در سطحی پایین قرارگیرند و افکار منحطی داشته باشند هرچند در صنایع و زندگی مادی پیشروی کنند. بنابر این به خوبی می بینی که هر بی تقوایی سرچشمه یک نوع ناآگاهی و یا سوء تشخیص است. به همین جهت در دنیای ماشینی امروز جوامعی را مشاهده می کنیم که از نظر علم و صنعت بسیار پیشرفته اند ولی در زندگی روزانه خود چنان گرفتار نابسامانیها و تضادهای وحشتناکی هستند که انسان تعجب می کند. اینها همه عظمت این گفته قرآن را نشان می سازد

با توجه به اینکه تقوی منحصر به تقوای عملی نیست بلکه تقوای فکر و عقلی را شامل می شود این حقیقت آشکار خواهد شد. تقوی فکری در برابر بی بند و باری فکری به این معناست که ما در مطالعات خود به دنبال مدارک صحیح و مطالب اصیل برویم و بدون تحقیق کافی و دقت لازم در هیچ مساله ای اظهار عقیده نکنیم. آنها که تقوای فکری به کار می بندند بدون شک بسیار آشکانتر از افراد بی بند و بار به نتایج صحیح می رسند ولی آنها که در انتخاب مدارک و طرز استدلال بی بند و بارند اشتباهاتشان فوق العاده زیاد است.

ما مطلب مهمی که باید جداً به آن توجه داشت و مانند بسیاری دیگر از مفاهیم سازنده اسلامی در میان ما مسلمانان دستخوش تحریف شده بسیارند که خیال می کنند آدم با تقوی کسی است که زیاد بدن و لباس خود را آب بکشد و همه کس و همه چیز را نجس و مشکوک بداند و در مسائل اجتماعی به انزوا در آید و دست به سیاه و سفید نزند، و در برابر هر مسأله سکوت اختیار کند، اینگونه تفسیرهای غلط برای تقوا و پرهیزکاری در واقع یکی از عوامل انحطاط جوامع اسلامی محسوب می گردد چنین تقوایی نه آگاهی می آفریند و نه روشن بینی و فرقان و جدائی حق از باطل را در پی دارد.

۱۰) سعادت ابدی

ان الذین امنوا و عملو الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا خالدین فیها لایبغون غنها حولا.

بی گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، باغهای فردوس جایگاه پذیرایی آنان است. جاودانه در آن خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمی کنند. (کهف ۷۰۱ و ۸۰۱)

عکس العمل انسان ها در مقابل دستورات رهایی بخش خداوند متعال متفاوت است؛ عده ای ضمن ایمان به او به انجام اوامر الهی می پردازند و گروهی نیز در جهت مخالف دستورات الهی گام برداشته و طریق کفر را بر می گزینند قرآن به صراحت نتیجه این گروه ها را بیان می کند.

خداوند در این آیه شریفه در بیان سرانجام متقین و آنهایی که عمل صالح می کنند اینچنین متذکر می شود که در مقابل کفار که از عمرشان خسران و زیان بردند و اعمالشان حیط گردید و جایگاه آنان جهنم است کسانیکه به آیات الهی ایمان آوردند و اعمال نیکو نموده اند محل نزول و ورودشان بهشت فردوس خواهد بود. به کلمه فردوس هم ضمیر مذکر برمی گردد هم ضمیر مونث و به طوری که گفته شد کلمه ایست رومی به معنای «بستان» و بعضی ها گفته اند کلمه ایست سریانی به معنای تاکستان و اصل آن «فرداس» بوده و بعضی دیگر گفته اند کلمه ایست سریانی به معنای باغ انگور. بعضی گفته اند کلمه ایست عربی به معنای باغ پردرختی که بیشتر درختان آن انگور باشد. ۶

از «نزولا» چنین استفاده می توان نمود که بهشت فردوس پیش کشی و پیش قدمی مؤمنین نیکوکار است و جایگاه آنها بالاتر آنست. ۷ فردوس چنانچه مفسرین تفسیر نموده اند از محل اعلای بهشتی است و (جنات) را به صیغه جمع آورده نه مفرد شاید اشاره به عظمت و شمول بهشت فردوس است.بهشت فردوس بهشتی است مشتمل بر چندین بوستان که جامع تمام نعمتهای بهشتی است از اشجار و میوه جات و گلها و ریاحین و انهار و باقی نعمتها از جسمانی و روحانی.

فردوس جای چه کسانی است؟ فردوس چنانچه گفته شد برترین جای بهشت است. فردوس منزلگاه افراد با ایمان و صاحبان اعمال صالح است. اگر چنین است مناطق دیگر نباید ساکنانی داشته باشد، چرا که غیرمؤمن را در بهشت راهی نیست. در پاسخ این سؤال می توان گفت که آیات فوق به هر فردی که ایمان دارد و عمل صالح دارد اشاره نمی کند بلکه درجه والائی از نظر ایمان و عمل صالح را معیار برای دخول در فردوس قرارداده، هر چند ظاهر آیه مطلق است، اما توجه به مفهوم آن را مقید می کند. لذا در سوره مؤمنون که صفات وارثان فردوس را بیان می کند حد اعلائی از صفات مؤمنان را ذکر کرده که در همه افراد وجود ندارد و این خود قرینه ایست بر اینکه ساکنان فردوس علاوه بر ایمان و عمل و صالح باید دارای صفات ممتازی باشند.

اسمعیل قندور

۱- نمونه ج ۳ ص ۸۲

۲- نهج البلاغه حکمت ۷۳۴

۳- تفسیر جامع ج ۵ ص ۵۹۲

۴- انوار درخشان ج ۶۱ ص ۵۳۴

۵- المیزان ج ۹ ص ۰۷

۶- همان ج ۳۱ ص ۹۴۵

۷- مخزن العرفان ج ۰۱ ص ۶۸