برادران به خود بیاییم، به کجا می رویم! مبارزانی که خود را پیرو راه حق می دانید، خود را داوری کنید، پیش از آن که حتی افسوس دیگر بی فایده باشد! اگر مبارزه راه ناحق اید که هیچ، ولی اگر در قلب خویش حقیقتاً خواهان مبارزه راه حق برای گرفتن حق هستید بدانید که ظلم با ظلم متقابل برطرف نمی شود، هم چنان که خون با خون شسته نمی شود. همان طور که خون را با آب می شویند، ظلم را نیز با قصاص پاسخ می گویند، نه ظلمی متقابل و در جهتی عکس.

قصاص یعنی گرفتن به اندازه ای که حق ضایع شده و آن هم با روشی انسانی. و گرنه هر کسی که باشد، نه تنها محق نیست که خود نیز چون ظالمان طرف مخالف اش است که اینک تنها بدین سبب که در زورآوری از دشمن، کم آورده تنها مظلوم می نماید، ولی حقیقتاً خود ظالمی است، خفته برای فرصتی مناسب تا ظلم خویش را بر کرسی بنشاند. برادران فراموش نکنیم که ما تنها امتحان پس می دهیم و این جهان سرای باقی نیست و تا چشم به هم زنیم، عمر تمام شده و باید در آن جهان درو کنیم، آنچه اینک کاشته ایم. آیا امکان آن نبود که خداوند سرزمین فلسطینیان را به آنان باز گرداند، یا حتی آن هرگز اشغال نشود؟ آن تنها آزمونی معنوی و دینی است برای ما! آیا این نکته را به شما که باورمندان دینی هستید، نیز چون ناباوران باید گوشزد کرد؟ نبرد اصلی ما نبردی معنوی است؛ شکست یا پیروزی در یک نبرد معنوی و دینی با چیرگی بر این و آن بدست نمی آید. شکست معنوی زمانی است که ظلم کنیم، بدون این که خود بدانیم، بکشیم بدون آن که به قربانیان و خانواده هایشان بیاندیشیم، پست و غیرانسانی شویم، همچنان که دشمنان ظالم ما آرزو دارند تا ما را نیز چون خود حیوان صفت کنند. نبرد معنوی خود را هرگز نبازید و آخرت خود را به هیچ چیز دنیا نفروشید.

اجازه دهید تا من از صدر اسلام ما به ازاهایی برایتان بیاورم. پیامبر اسلام و صحابه را در مدینه زدند، او متقابلاً چنین نکرد، آنان را شکنجه کردند، حتی یک مورد در گزارشات تاریخی نداریم که حتی دشمنان پیامبر مدعی شده باشد، او آنان را آزار و شکنجه داده است. نه تنها وقتی که در زورآوری ضعیف تر بودند، حتی زمانی که بر دشمن تسلط یافتند. آیا با آن همه آزار و شکنجه و شهید که بدست ظالمان مکه داده بودند، هنگام فتح مکه زمان آن نرسیده بود تا آنان لااقل قصاص شوند! اگر پیامبر آنان را آزار و شکنجه می داد، ظلمی متقابل بود که نه در قرآن و نه در سیره پیامبر چنین حقی نیامده است. اگر آنانی که دستان شان به خون مسلمانان بی گناه و مظلوم آلوده بود، محاکمه عادلانه می شدند، تازه قصاص بود. پیامبر در حد قصاص این اجازه را از قرآن داشت که آنان را محاکمه کند، اما محمد کاملاً مختارانه و بر طبق روح بزرگ و بخشنده خود، فرمود: امروز، روز بخشایش است! پس پیامبر رحمت شد. القابی که پیامبران از قرآن می گیرد، چون القابی که ما به یکدیگر می دهیم، قراردادی و تعارفی نیست؛ آنان القاب خود را برحسب نفس کنش ها و منش هایشان از طرف خداوند می گرفتند. هنگامی که در صلح حدیبیه، پیامبر گذشت های دردناکی کرد که برای تمامی مسلمین گران تمام شد، قرآن فرمود که فرج مسامانان را جلو انداخته است؛ چیزی که در هیچ یک از جنگ هایی که حتی پیامبر و صحابه مدافع و پیروز بودند، نفرمود. پیامبر حتی مشرکانی را که پیش از امضای صلح حدیبیه شبانه به مسلمان حمله کرده بودند و عده ای را کشته بودند، پس از دستگیری حتی قصاص نیز نکرد، بلکه آزادشان کرد و به مسلمانان فرمود: « بگذارید که ایشان آغازگر فجور باشند.»!! منصف باشیم، نه ما پیروان پیامبر اسلامیم (پرونده نگارنده از شما غمبارتر است، اما باید با هم تمرین کنیم تا یاد بگیریم)، نه یهودیان پیرو موسایی که کتاب مقدّس درباره اش اذعان می کند: موسی بردبارترین انسان روی زمین بود. یک مومن واقعی می بایست همواره انگشت اتهام اش به سوی خود باشد و در اعمال خود غور کند، حتی اگر واقعاً مقصر نیست و محق است، با وجود این یک پرهیزگار واقعی باید مدام در این تردید نسبت به خود و رفتار خویش به سر برد. از این روی هرگز با خود اندیشیده اید، شاید و تنها شاید ما بدین سبب داریم تاوانی چنین سخت پس می دهیم که هر دو گروه خود را پیرو پیامبران راستین و نبرد خود را مقدّس می دانیم، اما رفتار و منش ما از آن بزرگواران نه تنها دور است که گاه درست عکس آن هاست! و شاید مصداق این آیه کتاب مقدّس ایم که به زبان اشعیاء نبی و از جانب خداوند به ما می فرماید: اگر دستان خود را دراز کنید، چشمان خود را از شما خواهم پوشانید و چون دعای بسیار کنید، اجابت نخواهم نمود، چرا که دست های شما پر از خون است. و قرآن که به حق می فرماید: عهد من به ستمکاران نمی رسد.

اما آیا فرصتی برای ما نیست؟ هنوز فرصتی هست نه تا آن هنگام که زنده ایم، بلکه تا آن هنگام که دل های خود را به روی محبت، عدل و بخشایش و گذشت های ولو دردناک نبسته ایم. در میان اقوام باستانی ناهوآتال در مکزیک اشعاری مذهبی و آئینی رایج بود که برای توصیف دنیایی که در آن زندگی می کنیم، به کسانی که در آن که متولد شده سروده شده بود: «تو اندوه را خواهی شناخت، ارزش را خواهی یافت، نگون بختی و نفرت خواهی دید، در جایی که پیاپی عزاست آمده ای، جایی که از آن درد بر می خیزد، جایی که "رقت انگیز" است»؛ آری جایی که رقت انگیز است. هر گاه لحظات دشوار زندگی ام سر می رسد، این اشعار را می خوانم و به خود می گویم: دل قوی دار ایمان من، دل قوی دار. برادران، ما جملگی انسانیم و من هم چون هر انسانی نیک می دانم گذشت وقتی که مظلوم واقع می شوی، چقدر دشوار است، اما گذشت یعنی همین: یعنی واگذاری چیزی که بخشایش اش حقیقتاً دردناک است! و قرآن چه زیبا می گوید، گذشتی نزد خداوند با ارزش است، که از بابت عزیزترین چیزهای زندگی مان باشد. شاید کسانی که خود را مومن ندانند، بتوانند بگویند مرثیه های ات به درد خودت می خورد و ما پیامبرت را اصلاً قبول نداریم، اما ما که هر روز پیمان مسلمانی مان را با خداوند تجدید می کنیم، راه فراری نداریم و چون آن ها را نادیده بگیریم، بیش از ناباوران مسئول بوده و مجازات خواهیم شد، چون بدان چیز که باور داشتیم، عمل نکردیم!

ای برادر فلسطینی، گفتی چیزی که به زور گرفته می شود، به زور نیز باز پس گرفته می شود. جنگ سالاران شاید، اما راه پیامبران چنین نیست، پس بشنو که عیسی مسیح که خداوند او را کلمة الله نامیده است، وقتی برای مصلوب کردنش می آیند، چنین می فرماید: ... آیا پسر انسان را به بوسه تسلیم می کنی؟ این است راه متمایز پیامبران الهی و پیروان شان از راه متمایز سلحشوران کشورگشا و زورگویان و ستم پیشگان؛ آنانی که سرزمین ها را با کشت و کشتار فتح می کنند، با آنانی که دل ها را با گذشت و بخشایش آزادانه (به بوسه) فتح می کنند. همان طور که داغ عزیزان از دست رفته آرام تان نمی گذارند، به یاد داشته باشید، در صورتی که شما گذشت نکنید، عزیزان از دست رفته فردا در راه اند. از دست رفتگان گذشته باز نمی گردند، اما کشته شدگان فردا زندگی شان در دستان خدا، اما بسته به شماست! شهادت نیز هنگامی محقق می شود که به روش و منش پیامبرمان رفتار کنیم (نه سر خود) و گرنه مرده ایم، چنان که بسیاری به مرگ جهالیت مرده اند.

نکته ای دیگر را نیز خاطر نشان سازم. مقدّس دانستن خاک و کشور در مرام پیامبران الهی نیامده است. این محصول وطن پرستی است که با تشکیل دولت ملت ها در سه چهار سده اخیر تشدید نیز شده است. هیچ خاکی مقدّس نیست، مگر خاکی که روح الهی در آن دمیده شده باشد که آنگاه می شود: انسان. بدانید که اگر به خاطر خاک و گسترش یا کاهش مرزها جنگیدید، جنگ شما جنگی مقّدس و معنوی نیست. جنگ مقدّس جنگی است که به خاطر دفاع (نه تهاجمی متقابلاً ظالمانه) از انسان ها و حقوق پایمال شده شان و آن هم با راه و روشی انسانی باشد. حتی اگر برای آزادی قدس جنگیدید، من بر اساس کلام خداوند به شما می گوییم و آن ها را شاهد می گیریم (در ادامه سخنم، خواهم آورد)، به جرأت به شما می گویم، که در چنین صورتی، نه جنگ تان جهاد و نه کشته شدگان شما شهیدند!! راز تغییر قبله در اسلام نیز دقیقاً در همین جا نهفته است. آیا خداوند نمی توانست از ابتدا مکه را قبله اعلام کند؟ شأن نزول تغییر قبله، رازی را برای آیندگانی چون ما که به مرور زمان نفس اسلام را فراموش کردیم، مکشوف می سازد: هیچ معبدی مقدّس تر از معبد درون انسان ها نیست، همان جا که فطرت الهی همه ما انسان ها خفته است و اگر قرار است مکانی عامل تفرقه شود، همان بهتر که تغییر کند! مشابه همین سخن را عیسی مسیح به تازه مسیحیانی که روح دین شان چون ما در دل شان ننشسته بود و تنها بر زبان های شان جاری بود، خاطر نشان می سازد؛ جایی که آنان از تقدّس معبد اورشلیم (قدس) می گفتند و انتظار داشتند که عیسی چیزها درباره تقدس آن بگوید. اما عیسی مسیح گفت معبد اورشلیم ویران می شود! منظور عیسی این بود که معبد درون را دریابید که معبد بیرون تنها بهانه است و اگر به خواهد عامل نفاق و کشتار شود، همان بهتر که ویران گردد! نمونه مشابه آن را نیز ما در مورد پیامبر اسلام می دانیم که به دستور خداوند (دقت کنید، مسجدی به دستور و کلام الله ویران می شود، به همین سبب است که می گویم، جنگی که تنها به خاطر قدس باشد، مقدّس نیست)، مسجدی را که بوی نفاق از آن می آمد، ویران می سازد، تا به مسلمان و به خصوص آیندگان بفهماند که خاک مقدّس نیست، بلکه آن قلبی که به روی آن خاک می تپد، مقدّس است. این است روح پیام تمامی پیامبران الهی: نه فخر فروشی، بل خدمت، نه ظلم بلکه عدالت، نه انتقام که رحمت. من در مقالات و پیام های بعدیم قضیه را باز بیشتر برایتان خواهم شکافت و راه حل های چندگانه آن را تجزیه و تحلیل و ارایه خواهم کرد.

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

دکترای فلسفه و ادیان از تگزاس آمریکا