برخی از انسان ها در تاریخ به وفاداری و پایمردی بر سر آرمان های انسانی مشهورند، او نیز از همین قبیله است و گویی مشهورتر از همه. با پیکری پر از زخم و جراحت و خستگی روی زمین افتاده و اول کلامی را که بر زبان می آورد همچون همیشه اظهار عشق و وفاداری است، فریاد می زند: «علیک منی السلام یا اباعبدلله.» (ترجمه مقتل الحسین، مقرم، ص ۲۴۳) او مظهر و نماد وفاداری در جانفشانی برای امام و مقتدای خویش است و این را همواره به اثبات رسانده است. بیهوده نیست که حسین ع در شهادتش می فرماید: «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی.» حال دیگر کمرم شکست و چاره ام ناچار شد. (همان، ص ۲۴۳) آری او کسی نیست جز عباس بن علی بن ابیطالب فرزند رشید امیرالمومنینع و ام البنین، برادر و فرمانده و امیر لشکر حسینع، عبد صالحی که همه جا در رکاب حسین است و در جای جای حماسه عاشورا نشانی از وفاداری او به حسین به چشم می خورد.

شـب عـاشـورا را سـرزمـیـن کربلا فراموش نمی کند، حسین ع همه اصحاب را گرد خویش جمع می کند و با همه اتمام حجت می نماید و به همه می گوید که اگر بمانید فردا به طور قطع کشته خواهید شد. اینجا یکی از عرصه های هنرنمایی عشق ابوالفضل به سیدالشهداست. مقتل چنین روایت می کند که بعد از سخنان سیدالشهدع در شب عاشورا نخستین کسی که سخن را آغاز می کند ابوالفضل العباسع است. می فرماید: «ما هرگز تو را تنها نمی گذاریم که بعد از تو زنده بمانیم، خداوند هرگز چنین روزی را نصیب ما نکند.» (مقرم، ص ۱۵۸) و او به همین سخنان جامه عمل می پوشاند. نخست برادرانش عبدالله، جعفر و عثمان را به میدان می فرستد و بعد از تحمل داغ شهادت آنان، خود به درجه رفیع شهادت در رکاب امام نائل می شود.

وفاداری های او به همین جا ختم نمی شود. ماجرای امان نامه شمربن ذی الجوشن در روز نهم محرم الحرام نیز تابلویی زیبا از دلدادگی عشق این عبد صالح خدا به امام و مقتدای خویش است. مرحوم سیدعبدالرزاق موسوی مقرم در کتاب مقتل الحسین خویش این واقعه را بدین شکل بیان می کند:

«شمر به سوی خیمه گاه حسین ع آمد و فریاد کشید: کجایند فرزندان خواهر من! (۱) عباس و برادرانش کجایند؟ عباس و برادرانش به او اعتنا نکردند. امامع فرمود: اگر چه فـاسـق است، اما جوابش را بدهید. عباس بن علیع و برادرانش گفتند: چه می گویی؟ شمر گفت: ای فرزندان خواهر من! شما در امانید، خودتان را با حسین به کشتن نـدهـیـد و شـمـا از یـزیـد اطـاعـت کـنـیـد. ایـنـجـاسـت که ابوالفضلعخشمگین می شود و می فرماید: خدا تو را و امانت را لـعـنـت نماید. چگونه ما در امان باشیم، ولی فرزند رسول خداص امان نداشته باشد و چگونه امر می کنی که ما جـزو فـرمـانـبـران مـلـعـونـیـن و اولاد مـلـعـونـیـن بـاشیم؟» (مقتل الحسین، مقرم، ص۱۵۳)

این اظهار عشق و معرفت است که زهیربن قین را وادار می سازد به پاخاسته و برای عباس ــ که سلام و درود خدا بر او باد ــ حقیقتی را بازگو نماید. زهیر خطاب به قمر منیر بـنـی هـاشـم می گوید: «هنگامی که پدرت امیرالمومنینع می خواست ازدواج کند از برادرش عقیل که عارف به انساب عرب بود درخواست کرد زنی برایش برگزیند که از نسل فحول و بزرگان عرب باشد و می گفت: می خواهم فرزند شجاعی برایم بیاورد که حسینع را در کربلا یاری نماید. ای عباس! پدرت تو را برای امروز ذخیره کرده است. مبادا در یاری برادر و حمایت خواهرانت کوتاهی کنی» (!مقرم، ص۱۵۴) تو گویی این سخن زهیر برای حضرتش بسیار سخت و سنگین است. چگونه به دیگران بفهماند که او عارف ابالحسین است، سینه او مالامال از معرفت امام است و هـیـچ اتفاقی نمی تواند در اراده راسخ و پولادین او خدشه ای وارد کند. خونش به جوش می آید و می فرماید: «زهیر! می خواهی مرا تشجیع کنی؟ به خدا قسم آن چنان شجاعتی به تو نشان دهم که هرگز ندیده باشی.» (همان، ص۱۵۴)

ابوالفضل العباسع را چه کسی می تواند بشناسد؟ او نماینده تام الاختیار حسین ع است و تنها حسین است که او را خوب می شناسد. آخر مگر حسینع عبارتی همچون «بنفسی انت» ــ فدایت شوم ــ را برای هر کسی به کار می برد؟ این جمله در کربلا شایسته عباسع است. عصر روز نهم محرم دشـمـن بـه فرمان ابن سعد قصد حمله به لشکر عشاق حسین بن علی را دارد، سیدالشهدا ع به ابوالفضلع می فرماید: «ارکب بنفسی انت یا اخی... ، فدایت گردم برادر جان سوار شو و از اینها سوال کن هدفشان از این پیشروی چیست؟ وقتی که عباس بن علیع از مقصود دشمن با خبر می شود و آن را به اطلاع امام و مقتدای خویش می رساند، باز هم امام تنها به او دستور می دهد که : برادر! برگرد و امشب را از آنان مهلت بگیر تا بتوانیم به نماز و دعا و استغفار بپردازیم.»(همان، ص۱۵۶)

حال انسانی با این درجه از شناخت و معرفت و ایثارگری و وفاداری چگونه برای آرمان والای خویش جانفشانی نکند، از این روست که در راه مولای خود به زیباترین شکل ایثار می کند و از پا تا به سرش را قربانی ولایت می نماید.

این گونه بود که حضرت صادقع درباره اش فرمود:

«عموی ما عباس بن علی بصیرتی نافذ و بینشی عظیم و ایمانی محکم داشت، در محضر حسین بن علی جهاد نمود و در راه آن حضرت جانبازی و ایثاری تمام نمود و در ۳۴ سالگی به شهادت رسید.» (خصائص العباسیه، کلباسی نجفی، ص ۲۱۳، به نقل از عمده الطالب ص ۳۵۶)

در روایتی از شیخ صدوق نیز آمده است که : «وقتی امام سجاد ع، عبیدالله فرزند حضرت عباسع را مشاهده کرد اشک هایش جاری گشت و آنگاه فرمود: خدا رحمت کند عـموی ما عباس را که اختیار کرد حیات آن حضرت (سیدالشهدا) را بر حیات خود و متحمل بلا شد و خود را فدای برادر نمود تا آن که دو دست او را قطع کردند. پس خداوند عزوجل عوض آن، دو بال به او کرامت فرمود که به وسیله آنها به همراه ملائک همچون جعفربن ابیطالب در بهشت پرواز می کند، بدرستی که برای عباس در نزد خداوند عزوجل درجه ای است که جمیع شهدا در روز قیامت بر او رشک و غبطه می برند.» (خصائص العباسیه ص ۱۰۴، خصال شیخ صدوق، ص ۶۸)

حامد علی اکبرزاده

پا‌نوشت:

۱ ــ از آنجا که حضرت ام‌البنین با شمر از یک قبیله بودند، او (شمر)‌ حضرت‌ عباس‌(ع)‌ را خواهرزاده خود خطاب می‌کند.