قیام امام حسین از منظر تاریخی و عقلی

عاشورا واژه ای است خاطره انگیز که پیوسته درس ازخودگذشتگی , فداکاری , شجاعت, جوانمردی, ایستادگی در برابر بیدادگری, پیروی از رهبر اسلامی و حمایت از دین را به همراه دارد
عاشورا آیینه تمام نمای فریاد هیهات منّا الذّلةامام حسین ع است که هیچ سنگی قادر به شکستن آن نمی باشد و عاشورا پیام سرخ علوی است که تا ستم و ستم پیشه در جهان وجود دارد از جوش و خروش باز نمی ایستد

عاشورا واژه ای است خاطره انگیز که پیوسته درس ازخودگذشتگی ، فداکاری ، شجاعت، جوانمردی، ایستادگی در برابر بیدادگری، پیروی از رهبر اسلامی و حمایت از دین را به همراه دارد.

عاشورا آیینه تمام نمای فریاد هیهات منّا الذّلةامام حسین(ع)است که هیچ سنگی قادر به شکستن آن نمی باشد.وعاشورا پیام سرخ علوی است که تا ستم و ستم پیشه در جهان وجود دارد از جوش و خروش باز نمی ایستد.آری قیام عاشورا مشحون از درسهایی برای نسلها و عبرتهایی برای اصلاحگران و اصلاح طلبان است.حسین شعله ای است که هرگز خاموش نمی شود و افتخاری است که به فراموشی سپرده نخواهد شد.این شعله مقدس ،همواره فروزان خواهد ماند.

حسین (علیه السلام ) یک چهره شناخته شده تاریخ است و همه مسلمانان جهان و حتی افراد بیگانه از اسلام با نام عزیز حسین (ع ) آشنا هستند و همه عزاداران نه تنها نام زیبای او را می شناسند بلکه می دانند که او سبط رسول خدا (صل الله علیه و آله ) و فرزند علی مرتضی (ع ) و فاطمه زهراست و می دانند که او در سوم شعبان سال چهارم هجرت ، متولد و در عاشوراءی سال ۶۱ در کربلا به شهادت رسید و قبر مطهر او در قتلگاهش ، زیارتگاه شیعیانش می باشد.همگان نام برادران ، خواهران وفرزندان او را می دانند و از واقعه شهادت جانگداز او آگاه .می دانند شماره یاران او در کربلا چند نفر بودند و ماجرای شهادت و اسارت آنان چه بوده است . ولی آیا همه عزاداران او فلسفه قیام و شهادتش را می دانند؟ آیا همه کسانی که بر او اشک می ریزند، با پیام او آشنا هستند و یا در اشعار و مراثی ودرمراسم عزاداری در حالی که سیل اشک بر رخسارها جاری است و بیانگر حرکت سیل ارادت و عواطف به آستان مقدس فرزند رسول خدا(صل الله علیه و آله ) است ، اهداف والا و مقدس آن حضرت هم متجلی و متبلور است .......

در این مقاله سعی شده به بررسی اهداف سیدالشهدا از قیام و نهضت عاشورابا توجه به سخنان آنحضرت ونیز شرایط حاکم؛ و نتایج آن پس از شهادت ایشان پرداخته شود.اگر چه پرداختن به این موضوع نیازمند آشنایی کامل با شخصیت و سیره آن حضرت می باشد که متاسفانه ما در این زمینه کاملاً فقیرو درمانده هستیم.به هر حال در حد وسع و سعی خود تلاش کرده با توجه به رویدادهای تاریخی و همچنین سخنان گوهر بار آن حضرت به بررسی این موضوع بپردازیم.

● نگاهی گذرا به زندگانی امام حسین( علیه السلام):

اما حسین (ع)درسوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه بدنیا آمد.(۱)گر چه در تولد آنحضرت پنجم شعبان(۲) و سی ام ربیع الاول هم ذکر شده است.ولی قول سوم شعبان معتبرتر می نماید چرا که بسیاری این روز را روز تولد آنحضرت می دانند. در توقیع حضرت صاحب الامر علیه السلام به قاسم بن علاء همدانی ولادت امام حسین علیه السلام روز پنج شنبه سوم ماه شعبان دانسته شده بعضی آخر ماه ربیع الاول سال سوم هجرت نیز گفته اند که خلاف مشهور است.(۳)

نام مبارک وی در تورات شبیر ودر انجیل طاب است.(۴)پدرشان حضرت امیر المومنین علی (ع)و مادرشان حضرت فاطمه زهرا(س)می باشد.

کنیه آنحضرت ابو عبدالله است.القاب خاص ایشان الشهید،الامام الثانی،الرشید،الطیب،الوفی،السید،الزکی وتابع لمرضات الله می باشد.(۵)

پس از بدنیا آمدن آنحضرت فاطمه زهرا(س)ایشان را به نزد پیامبر آوردند و آن حضرت بدیدار او خرسند شده ،او را حسین نامید و گوسفندی برای او قربانی کرد و او و برادرش (امام حسن )به شهادت و گواهی رسول خدا دو آقایان اهل بهشت هستند و به اتفاق (شیعه و سنی)که شبهه در آن نیست دو سبط پیغمبر رحمت (ص)هستند و حسن بن علی (ع)از سر تا سینه شبیه پیغمبر و حسین از سینه تا شباهت به آن حضرت داشت.و آندو از میان همه خاندان و فرزندان آن جناب مورد علاقه و حبیبان رسول خدا(ص) بودند.(۶)

آن حضرت مدت شش سال و چند ماه با جد گرامی رسول اکرم بود.مدت سی سال هم با پدر بزرگوارشان زندگی کردند ودر جنگهای متعددی در کنار پدر خویش می جنگیدند.

از دوران کودکی ایشان ،اطلاعات چندانی در دست نیست و بیشتر منابع به بررسی سیره آن حضرت در دوره امامت ،بویژه چگونگی شهادت پرداخته اند.امام در دوران کودکی با پیامبر بسیار مانوس بود و سخنان زیادی از رسول خدا در مورد او و همچنین برادرش امام حسن(ع) نقل شده است.

شیخ مفید در الارشاد می نویسد:«زاذان از سلمان رضی الله عنه روایت کند که گفت:شنیدم از رسول خدا(ص)که درباره حسن و حسین می فرمود:بار خدایا من ایندو را دوست دارم ،پس تو ایشان را دوست بدار و دوست دار هر کس که ایشان را دوست دارد.

و نیز فرمود:این دو ریحانه من از دنیا هستند.

وزر بن جیش از ابن مسعود حدیث کند که گفت :رسول خدا (ص)نماز می خواند ؛پس حسن و حسین آمدند ودر حال سجده بر پشت آن حضرت سوار شدند،چون آن جناب سر برداشت آندو را به آرامی گرفت .چون دوباره به سجده رفت،آندو نیز باز گشتند؛همینکه نمازش تمام شد یکی را بر زانوی راست و دیگری را بر زانوی چپ نشانیدو سپس فرمود:هر که مرا دوست دارد باید این دو را دوست بدارد.»(۷)

آری امام از چنین مقام و جایگاهی در نزد پیامبر برخوردار بود.امام در سخنان خویش نیز بارها قرابت نزدیک خود را با پیامبرمتذکر می گردد.چنانکه به هنگام خروج از مدینه در کنار قبر پیامبر فرمودند:

اَللّهُمَّ اِنَّ هذا قَبْرُ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه علیه و آله وَاَنَا ابْنُ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَقَدْ حَضَرنی مِنَ اْلا مْرِ ما قَدْ عَلِمْتَ.

اَللّهُمَّ اِنِّی اُحِبّ الْمَعْرُوفَ وَاُنْکِرُ. الْمُنْکَرواءساءلُکَ یاذَاالْجَلالِ وَالاْ کْرامِ بِحَقِّ الْقَبْرِ وَمَنْ فِیهِ اِلاّ اخْتَرْتَ لی ما هُو لَکَ رِضیً وَلِرَسُولِکَ رِضیً.

« خدایا! این قبر پیامبر تو محمد صلی اللّه علیه و آله ست و من فرزند دختر پیامبر تو و برای من پیشامدی رخ داده است که خود می دانی . خدایا! من معروف و نیکی را دوست دارم و از بدی و منکر بیزارم ، ای خدای ذوالجلال و کرامت بخش ! به احترام این قبر و کسی که درمیان آن است از تو درخواست می کنم راهی را در پیش روی من بگذاری که مورد رضا و خشنودی تو و مورد رضای پیامبر تو است.»(۸)

در مورد نقش و رفتار امام حسین در دوران سه خلیفه پس از پیامبرنیز ،اخبار زیادی در دست نیست و فقط اخبار محدودی در این زمینه نقل شده است.برای نمونه ابن خلدون روایت می کند که آن حضرت به همراه برادرش امام حسن(ع) در جنگهای اعراب مسلمان در مناطقی از ایران همچون طبرستان شرکت نموده است(۹)همچنین از گفته ابن خلدون بر می آید که امام حسین در نبردی در شمال آفریقا در دوره عثمان حضور داشته است.(۱۰)

● امام حسین و صلح برادر:

پس از شهادت امام علی (ع)امام حسن (ع) به امامت رسیدند.امام در همه حوادث همراه برادر بود.اگر چه ابن اثیر در کتاب اسد الغابه فی معرفۀ الصحابه در مورد اختلافات مواضع وی با برادرش در مورد صلح با معاویه سخن به میان می آورد (۱۱)،ولی این امر با توجه به سخنان امام غیر مواقع به نظر می رسد.امام در دوران امامت برادر خویش و حتی پس از وی ،به طور کامل از سیاست وی دفاع می کرد.آن حضرت در برابر خواستهای مکرر اصحاب مبنی بر جنگ علیه معاویه و حتی بعد از شهادت برادرش حاضر به قبول نظر آنها نشد و کاملاًبه تصمیم برادر خود احترام می گذاشت.چنانکه گویند ؛پس از امضا صلح ،گروهی از بزرگان شیعه در کوفه مانند جندب بن عبد الله ازدی و مسیب بن فزاری و سلیمان بن صرد خزاعی و سعید بن عبد الله حنفی با امام حسین (ع)ملاقات کردند و تلاش کردند،صلح امام مجتبی را زیر سوال ببرند.امام فرمودند:«همانا فرمان خدا اندازه معینی دارد و همانا فرمان خدااجرا شدنی است.من هم مرگ را برصلح ترجیح می دادم.اما برادرم با من صحبت کرد و مصالح مسلمین را طرح فرمود.من هم از او اطاعت کردم.در حالیکه گویا با شمشیرها بربینی من و با کارد برقلب من می کوبیدند و به تحقیق خدای عزیز و بزرگ فرمود:«گاهی چیزی را خوش ندارید،اما خدا خیر فراوان را در همان قرار داده است»و فرمود:«وگاهی چیزی را خوش ندارید،در حالیکه برای شما خیر است و گاهی چیزی را دوست دارید؛که برای شما بد است.خدا می داند و شما نمی دانید.»اما اصحاب اصرار فراوان کردند تا نظر امام حسین را از حفظ صلح برگردانند،که امام در تداوم رهنمود خویش فرمودند: قیام بر ضد معاویه در چنین شرایطی نه امکان دارد و نه صلاحیت دارد.»(فرهنگ سخنان امام حسین(ع)،ص۶۶وص۶۷به نقل از انساب الاشراف،ج۳،ص۱۵۰وص۱۵۱) و در جایی دیگر فرمود:«میان ما و این قوم وعده و قراری است که نمی خواهم از آن باز گردم.پس اگر خداوند شر آنها را از ما دفع کند که همواره در گذشته نیز چنین می کرد و ما را کفایت می فرمود و اگر ناچار با آنان درگیر شویم پس رستگار شده و شهادت در انتظار ماست،اگر خدا بخواهد»(۱۲)

شیخ مفید در الارشاد مینویسد:«چون امام حسن (ع)از دنیا رفت شیعیان عراق به جنبش در آمدند و برای حسین (ع)نوشتند که ما معاویه را از خلافت خلع کرده و با توبیعت می کنیم .امام خودداری کرد و به ایشان یاد آور شد که همانا میان من و معاویه عهد و پیمانی است که شکستن آن جایز نیست تا زمان آن به پایان برسد و چون معاویه بمیرد در این کار اندیشه خواهم کرد و چون معاویه در سال ۶۰ه.ق مرد ،یزید نامه به ولید بن عتبه بن ابی سفیان حاکم مدینه نوشت که بدون درنگ از حسین (ع) بیعت بگیرد و به هیچ وجه به او مهلت ندهد.....(۱۳)

● دوران امامت :

امامت حسین(ع)پس از وفات برادرش محقق شدو اطاعتش بر همگان لازم شد.اگر چه مردم را بواسطه تقیه به امامت خویش نخواند و همچنین بواسطه صلحی که میانه او و معاویه برقرار بود و بر او لازم بود بدان وفا کند و او در این باره مانند پدرش علی بود که با اینکه پس از رسول خدا امامت داشت با این حال خاموش نشست. و به همان راهی رفت که برادرش حسن(ع)پس از صلح رفته بود و به خودداری و سکوت گذراند .(۱۴)

امام حسین علیه السّلام ده سال امامت نمود و تمام این مدت را به استثنای (تقریبا) شش ماه آخردر خلافت معاویه واقع بود و در سخت ترین اوضاع و ناگوارترین احوال با نهایت اختناق زندگی می فرمود زیرا گذشته از اینکه مقررات وقوانین دینی اعتبار خود را از دست داده بود و خواسته های حکومت جایگزین خواسته های خدا و رسول شده بود و گذشته ازاینکه معاویه و دستیاران او از هر امکانی برای خرد کردن و از میان بردن اهل بیت و شیعیانشان ومحو نمودن نام علی و آل علی استفاده می کردند، معاویه در صدد تحکیم اساس خلافت فرزند خود یزید برآمده بود.وگروهی از مردم به واسطه بی بندوباری یزید،از این امرخشنود نبودند، معاویه برای جلوگیری از ظهور مخالفت ، به سخت گیریهایبیشتر و تازه تری دست زده بود.امام حسین خواه ناخواه این روزگار تاریک را می گذرانید وهرگونه شکنجه و آزار روحی را از معاویه و دستیاران وی تحمل می کرد تا در اواسط سال شصت هجری ، معاویه درگذشت و پسرش یزید به جای پدر نشست.(۱۵)

بیعت یک سنت عربی بود که در کارهای مهم مانند سلطنت و امارت ، اجرا می شد و زیردستان بویژه سرشناسان دست بیعت و موافقت وطاعت به سلطان یا امیر مثلاً می دادند و مخالفت بعد از بیعت ، عار و ننگ قومی بود ومانند تخلف از امضای قطعی ، جرمی مسلم شمرده می شد و در سیره پیغمبراکرم (ص) در جایی که به اختیار و بدون اجبار انجام می یافت ، اعتبار داشت .معاویه نیز از معاریف قوم برای یزید بیعت گرفته بود ولی متعرض حال امام حسین علیه السّلام نشده و به آن حضرت تکلیف بیعت ننموده بود و بالخصوص به یزید وصیت کرده بودکه اگر حسین بن علی از بیعت وی سر باز زند پیگیری نکند و با سکوت و اغماض بگذراند. (۱۶)

ولی یزید در اثر خودبینی و بی باکی که داشت ، وصیت پدر را فراموش کرد، بی درنگ پس از درگذشت پدر به والی مدینه دستور داد که از امام حسین برای وی بیعت گیرد و گرنه سرش را به شام فرستد.پس از آنکه والی مدینه درخواست یزید را به امام حسین علیه السّلام ابلاغ کرد آن حضرت برای تفکر در اطراف قضیه مهلت گرفت و شبانه با خاندان خود به سوی مکه حرکت فرمود. این واقعه در اواخر ماه رجب و اوایل ماه شعبان سال شصت هجری بود وامام حسین علیه السّلام تقریبا چهار ماه در شهر مکه در حال پناهندگی بسر برد و این خبر تدریجا در اقطار بلاد اسلامی منتشر شد.شیخ مفید دراین زمینه می نویسد:«....چون معاویه در سال ۶۰ هجری مرد ،یزید نامه به ولید بن عتبۀ بن ابی سفیان که از طرف معاویه فرماندار مدینه بود؛ نوشت که بدون درنگ از حسین بیعت بگیرد و به هیچ وجه مهلت به او ندهد.پس ولید شبانه کسی را به نزد حسین فرستاد و او را خواست،حسین جریان را دانست و گروهی از نزدیکان خود را خواسته به آنان دستور داد سلاحهای خویش را برداشته و با ایشان فرمود:ولید در چنین موقعی مرا خواسته و من آسوده خاطر نیستم،مرا مجبور به کاری کند که من نتوانم آنرا بپذیرم واز ولید نیز ایمن نتوان بود ،پس شما همراه من باشید.چون من بر او وارد آمدم شما بر در خانه بنشینید ،اگر آواز مرا شنیدید که بلند شده بر او درآیید تا از من دفاع کنید.پس حسین به نزد ولید آمد؛دید مروان بن حکم نیز نزد اوست.

ولید خبر مرگ معاویه را به آن حضرت داد و آن جناب فرمود: انالله و انا الیه راجعون .سپس نامه یزید و دستوری که برای گرفتن بیعت آن جناب داده بود ،برای حضرت خواند.حسین فرمود:گمان ندارم تو قانع باشی که من در پنهانی با یزید بیعت کنم تا اینکه آشکارا به آنسان که مردم بدانند بیعت نمایم؟ولید گفت:آری.حسین فرمود:پس باشد تا بامداد کنی و اندیشه خود را در این باره ببینی. ولید گفت به نام خدا باز گرد تا با گروهی از مردم نزد ما بیایی.مروان به او گفت به خدااگر حسین اینک از تو جدا شود و بیعت نکند؛دیگر هرگز بر او دست نخواهی یافت تا کشتار بسیاری میانه تو و او شود. اورا نگهدار تا اینکه بیعت کند یا گردنش بزنی.حسین از جا جست و به او فرمود:ای پسر زرقا(زن کبود چشم)تو مرا می کشی یا او؟به خدا دروغ گفتی و نا بجا سخن گفتی و از خانه بیرون رفت و به منزل خویش در آمد....حضرت شب یکشنبه ۲۸ رجب از سوی مدینه به سوی مکه به همراه فرزندان و برادر زادگان و بیشتر خاندانش خارج شد.»(۱۷)

از طرف دیگر بسیاری از مردم که از بیدادگریهای دوره معاویه دلخور بودند و خلافت یزید بر نارضایتیشان می افزود با آن حضرت مراوده و اظهار همدردی می کردند و از یک سوی سیل نامه از عراق و بویژه از شهر کوفه به شهر مکه سرازیر می شد و از آن حضرت می خواستند که به عراق رفته و به پیشوایی و رهبری جمعیت پرداخته برای برانداختن بیداد و ستم قیام کند.(۱۸) و البته این جریان برای یزید خطرناک بود.اقامت امام حسین علیه السّلام در مکه ، ادامه داشت تا موسم حج رسید و مسلمانان جهان به عنوان حج ، گروه گروه و دسته دسته وارد مکه و مهیای انجام عمل حج می شدند.در روز هشتم ذی الحجه که روز ترویه بود به ناگاه امام به همراه اطرافیان خود از مکه خارج گردید.(۱۹) حضرت تصمیم به حرکت گرفت و در میان گروه انبوه مردم سخنرانی کوتاهی کرده وبه حرکت خود بسوی عراق خبر داد. وی در این سخنرانی کوتاه شهادت خود را گوشزد می نماید و از مسلمانان استمداد می کند که در این هدف یاریش نمایند و خون خود را در راه خدا بذل کنند و فردای آن روز با خاندان و گروهی از یاران خود رهسپار عراق شد.امام حسین علیه السّلام تصمیم قطعی گرفته بود که بیعت نکند و به خوبی می دانست که کشته خواهد شد و نیروی جنگی شگرف و دهشتناک بنی امیه که با فساد عمومی و انحطاط فکری و بی ارادگی مردم و خاصه اهل عراق تایید می شد، او را خرد و نابود خواهد کرد.جمعی ازافراد به عنوان خیرخواهی سر راه را بر وی گرفته و خطر این حرکت و نهضت را تذکر دادند، ولی آن حضرت در پاسخ فرمود که من بیعت نمی کنم و حکومت ظلم و بیداد را امضا نمی نمایم و می دانم که به هر جا روم و در هر جا باشم مرا خواهند کشت و اینکه مکه را ترک می گویم برای رعایت حرمت خانه خداست که با ریختن خون من هتک نشود.

امام حسین (ع)راه کوفه را پیش گرفت ، در اثنای راه که هنوز چند روز راه تا کوفه داشت ، خبر یافت که والی یزید در کوفه نماینده امام(امام مسلم بن عقیل را برای آگاهی از اوضاع کوفه و اینکه کوفیان تا چه اندازه در یاری وی مصمم هستند را به کوفه فرستاده بود) را با یک نفر از معاریف شهر(هانی بن عروه) که طرفداری جدی بود، کشته و به دستور وی ریسمان به پایشان بسته در کوچه و بازار کوفه کشیده اند و شهر و نواحی آن تحت مراقبت شدید درآمده و سپاه بی شمار دشمن در انتظار وی بسر می برند و راهی جز کشته شدن در پیش نیست (۲۰). همینجا بود که امام تصمیم قطعی خود را به کشته شدن بی تردید اظهار داشت و به سیر خود ادامه داد.در هفتاد کیلومتری کوفه (تقریبا) در بیابانی به نام کربلا، آن حضرت و کسانش به محاصره لشگریان یزید درآمدند و هشت روزتوقف داشتند که هر روز حلقه محاصره تنگتر و سپاه دشمن افزونترمی شد و بالا خره آن حضرت و خاندان وکسانش با شماره ناچیز، در میان حلقه های متشکل از ۲۲هزار مرد جنگی قرار گرفتند.در این چند روز امام به تحکیم موضع خود پرداخته یاران خود را تصفیه نمود، شبانه عموم همراهان خود را احضار فرمود در ضمن سخنرانی کوتاهی اظهار داشت که : ما جز مرگ و شهادت در پیش نداریم و اینان با کسی جزمن کار ندارند، من بیعت خود را از شما برداشتم هر که بخواهد می تواند از تاریکی شب استفاده نموده جان خود را از این ورطه هولناک برهاند؛ پس از آن فرمود چراغها را خاموش کردند و اکثر همراهان که برای مقاصد مادی همراه بودند پراکنده شدند و جز جماعت کمی از شیفتگان حق (نزدیک به چهل تن از یاران امام ) و عده ای از بنی هاشم کسی نماند.

امام علیه السّلام بار دیگر بازماندگان را جمع کرده و به مقام آزمایش درآورده در سخنانی که به یاران و خویشاوندان هاشمی خود کرد، اظهار داشت که : این دشمنان تنها با من کار دارند، هر یک از شما می توانید از تاریکی شب استفاده کرده از خطر نجات یابد، ولی این بار هر یک از یاران باوفای امام با بیانهای مختلف پاسخ دادند که ما هرگز از راه حق که تو پیشوای آنی روی نخواهیم تافت و دست از دامن پاک تو نخواهیم برداشت و تا رمقی در تن و قبضه شمشیر به دست داریم از حریم تو دفاع خواهیم نمود.آخر روز نهم ماه محرم ، آخرین تکلیف (یا بیعت یا جنگ)از جانب دشمن به امام رسید و آن حضرت شب را برای عبادت مهلت گرفت و مصمم به جنگ فردا شد.روز دهم محرم سال ۶۱ هجری ، امام با جمعیت کم خود در برابر لشکر بی کران دشمن صف آرایی نمودند و جنگ در گرفت .آن روز از بامداد تا واپسین جنگیدند و امام علیه السّلام و سایر جوانان هاشمی و یاران وی تا آخرین نفر شهید شدند. (در میان کشته شدگان دو فرزند خردسال امام حسن ویک کودک خرسال و یک فرزند شیرخوار امام حسین را نیز باید شمرد.)لشکر دشمن پس از خاتمه یافتن جنگ ، خیمه و خرگاه امام را آتش زدند و سرهای شهدا را بریده ، بدنهای ایشان را لخت کرده ، بی اینکه به خاک بسپارند، به زمین انداختند. سپس اهل حرم را که همه زن و دختر بی پناه بودند با سرهای شهدا به سوی کوفه حرکت دادند (در میان اسیران از جنس ذکور تنی چند بیش نبود که از جمله آنان فرزند ۲۲ ساله امام حسین - که سخت بیمار بود - یعنی امام چهارم و دیگر فرزند چهار ساله وی محمد بن علی که امام پنجم باشد و دیگر حسن مثنی فرزند امام دوم که داماد امام حسین علیه السّلام بود و در جنگ زخم کاری خورده و در میان کشتگان افتاده بود او را نیز در آخرین رمق یافتند و به شفاعت یکی از سرداران ، سر نبریدند و با اسیران به کوفه بردند) و از کوفه نیز به سوی دمشق پیش یزید بردند.(۲۱)

واقعه کربلا و اسیری زنان و دختران اهل بیت و شهر به شهر گردانیدن ایشان و سخنرانیهایی که دختر امیرالمؤ مین علیه السّلام و امام چهارم - که جزء اسیران بودند - در کوفه و شام نمودند بنی امیه را رسوا کرد و تبلیغات چندین ساله معاویه را ازکار انداخت وکار به جایی کشید که یزید از عمل ماءمورین خود در ملاعام بیزاری جست و واقعه کربلا عامل مؤ ثری بود که با تاءثیر خود، حکومت بنی امیه را برانداخت و ریشه شیعه را استوارتر ساخت و از آثار معجل آن ، انقلابات و شورشهایی بود که به همراه جنگهای خونین تا دوازده سال ادامه داشت و از کسانی که در قتل امام شرکت جسته بودند، حتی یک نفرهم از دست انتقام نجستند.

غلامرضا جاویدی

پی نوشتها:

۱-بحار الانوار،ج ۴۴،علامه مجلسی،چاپ اول،دارالکتب الاسلامیه،تهران،۱۳۹۵ه.ق،ص۱۰۱

۲-الارشاد فی معرفۀ حجج الله علی العباد،شیخ مفید،با ترجمه و شرح حاج سید هاشم رسولی محلّاتی،انتشارات علمیه اسلامیه،ج۲،ص۲۴

۳-منتهی الآمال،محدث عباس قمی،انتشارات دهکده،چاپ دوم،تهران،۱۳۸۱،ص۳۹۱

۴- بحار الانوار،ج۴۳،ص۲۳۷

۵- بحار الانوار،ج۴۳،ص۲۳۷،همچنین الارشاد،ج۲،ص۲۴

۶-الارشاد،ج۲،ص۲۴

۷-همان،ص۲۵

۸-فرهنگ سخنان امام حسین(ع)،محمد دشتی،موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیر المومنین(ع)،قم،۱۳۸۱،ص۲۲۱

۹-تاریخ تشیع(۱)،آقائی و فلاح زاده،انتشارات سمت و حوزه و دانشگاه،تهران،۱۳۸۶،ص۱۵۲به نقل از تاریخ ابن خلدون،ج۲،ص۵۸۲

۱۰-همان،ص۱۵۲

۱۱-همان،ص۱۵۶به نقل از اسد الغابه فی معرفۀ الصحابه،ابن اثیر،ج۲،ص۲۰

۱۲-فرهنگ سخنان امام حسین(ع)،ص۳۶۱به نقل از تاریخ طبری،ج۳ص۳۰۸والکامل ابن اثیر،ج۲ص۵۵۴

۱۳-الارشاد ،ج۲ص۳۰وهمچنین اخبار الطوال،احمد بن داوود دینوری،ترجمه محمود دامغانی،نشر نی،تهران،۱۳۶۴،ص۲۷۵

۱۴-الارشاد،ج۲ص۲۷

۱۵-تاریخ یعقوبی،ابن واضح یعقوبی،ترجمه ابراهیم آیتی،انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ نهم،تهران،۱۳۸۲،ص۱۷۴تاص۱۷۸

۱۶-شیعه در اسلام,علامه طباطبائی،دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،کتاب الکترونیکی

۱۷-الارشاد،ج۲ص۲۹تاص۳۲

۱۸-الفتوح،ابن اعثم کوفی،ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی،مصحح غلامرضا طبا طبائی مجد، انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ سوم،تهران،۱۳۸۰،ص۸۳۷تاص۸۴۳وتاریخ یعقوبی،ج۲ص۱۷۸والارشاد،ج۲ص۳۴تاص۴۱

۱۹-الفتوح،ص۸۷۱والارشاد،ج۲ص۳۶

۲۰-الفتوح،ص۸۴۳تاص۸۶۶وتاریخ یعقوبی،ج۲ص۱۷۸تا۱۷۹

۲۱-الفتوح،ص۸۷۶تاص۹۱۶

۲۲- تاریخ یعقوبی،ج۲ص۱۴۲والفتوح،ص۷۷۴

۲۳-المقاتل الطالبین،ابو الفرج اصفهانی،ترجمه سید هاشم محلاتی ،تهران،۱۳۴۹،ص۶۷

۲۴-همان،ص۶۷والفتوح،ص۷۶۹

۲۵-تاریخ یعقوبی،ج۲ص۱۴۴

۲۶-همان،ص۱۵۸

۲۷-مروج الذهب،ابو الحسن علی بن حسین مسعودی،ترجمه ابو القاسم پاینده،شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،تهران،۱۳۷۰،ج۲ص۷۳

۲۸-همان،ص۷۱و۷۲

۲۹-الفتوح،ص۸۳۳،همچنین فرهنگ سخنان امام حسین،ص۳۳۹

۳۰-فرهنگ سخنان امام حسین،ص۲۰

۳۱-همان،ص۱۵۰

۳۲همان،ص۲۳۱

۳۳-همان،ص۲۴۲به نقل از تاریخ ابن اثیرج۲ص۵۴۹وواقعه طف،ص۱۵۲

۳۴-همان،ص۲۲۷به نقل از بحار الانوار،ج۴۶ص۱۸


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.