شیطان حقیقت تاریک و ظلمانی عالم هستی است که در برابر نور شریعت خدا قرار گرفته و علاوه بر اینکه خود را از نعمت بهشت و رضوان الهی محروم ساخته، دشمن قسم خورده ای است که قصد دارد انسان ها را نیز با خود همراه سازد و این شقاوت ابدی را برای آنان نیز رقم زند.

آدمی از بدو خلقت با شیطان همراه گشته، حتی انبیا نیز از شر دشمنی اش در امان نبوده اند: «وکذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن» (انعام۱۱۲.) از این رو انسان برای نجات از شر او و برای رسیدن به کمالات مطلوب خلقتش، به هدایت خالق هستی محتاج است؛ زیرا بر خلاف «ثنویین» که برای نور، خدایی و برای ظلمت، خدای دیگری معتقد بودند، اسلام و همه ادیان آسمانی و توحیدی، خالق خیر و شر را خداوند متعال می دانند. یعنی در مکتب توحیدی این خداوند است که هم آفریننده انسان و کمالات انسانی است و هم خالق شیطان و شرور.

بنابراین تنها خداوند است که می تواند ماهیت خیر و شر را به درستی به بشر معرفی کند و او ولی مومنان است که آنان را از ظلمت به سوی نور می برد (بقره. ۲۵۷) لذا خداوند متعال پیامبران و کتاب های آسمانی را برای هدایت بشر و تمیز حق از باطل فرستاده و در آیات متعددی شیطان را دشمن آشکار انسان معرفی کرده همچون: «ان الشیطان للانسان عدو مبین» (بقره.۱۶۸) و انسان ها را از خطر وسوسه های او بر حذر داشته است. قرآن کریم تمام راه های ورودی شیطان ورا ه های مبارزه و نجات از وسوسه های او را معرفی کرده است که در نوشتار حاضر به برخی از این راه ها اشاره می شود.

ذکر و یاد خدا

تردیدی نیست که مبارزه با شیطان تنها با سلاح های الهی میسر است و انسان بدون آنکه از جانب پروردگار صاحب قوت و نور شود، نمی تواند در برابر ظلمت شیطان درون و بیرون و شیطان جن و انس سرفراز بیرون آید. از عواملی که رابطه انسان با معبودش را حفظ می کند و موجب می شود که انسان دائما در حضور پروردگار باشد و از او نور و قوت بگیرد. ذکر و یاد خدا است.

از دیدگاه قرآن کریم، غفلت، فراموشی و عدم بصیرت از مهم ترین عوامل نفوذ شیطان است. بنابراین این راهی که به بصیرت بینجامد، راه مبارزه با شیطان است. از این رو قرآن کریم یاد خدا را عامل بصیرت دانسته و فرموده است که پرهیزگاران هنگامی که شیطان به دور آنان می چرخد تا راهی برای فریبشان بیابد، به یاد خدا افتاده و بینا و بصیر می شوند و از شر شیطان در امان می مانند (اعراف.۲۰۱)

«طائف» به معنی «طواف کننده» است، گویا وسوسه های شیطانی همچون طواف کننده ای پیرامون فکر و روح انسان پیوسته گردش می کنند تا راهی برای نفوذ بیابند، اگر انسان در این هنگام به یاد خدا و عواقب شوم گناه بیفتد، آنها را از خود دور ساخته و رهایی می یابد وگرنه سرانجام در برابر این وسوسه ها تسلیم می گردد.» (۱)

ذکر عملی، بهترین ذکرها

نکته حائز اهمیت در اینجا این است که ذکر و یاد خداوند مراتب و اقسامی دارد، از قبیل ذکر زبانی، ذکر قلبی و ذکر عملی، بی تردید ذکر کامل، ذکری است که دارای هر سه مرتبه باشد. یعنی باید ذکر از قلب انسان نشات بگیرد، بر زبانش جاری شود و در عمل نیز به ترک معصیت و یا انجام تکلیف شرعی و عقلی بینجامد. در واقع ذکری که ریشه در توجه قلبی نداشته باشد، مانند جسم بدون روح و یا درختی بی ریشه است و ذکری که در عمل به ترک گناه یا انجام تکلیف نینجامد مانند درخت بدون میوه است.

هر چند ذکر قلبی مهم ترین ذکر است، لکن تردیدی نیست که ذکر عملی کامل ترین ذکر است؛ زیرا نتیجه و میوه ذکر زبانی و قلبی است و وجود میوه نشانگر وجود درختی سالم و ریشه دار است. از این رو می بینیم ائمه(ع) در روایات متعددی تذکر در آیه فوق را به ذکر عملی تفسیر کرده اند؛ در روایتی ابوبصیر از امام صادق(ع) درباره آیه فوق سوال کرد، حضرت فرمود: «بنده خدا بر انجام گناه اهتمام می ورزد، سپس متذکر شده و رها می کند و این است قول خدا که فرموده ناگهان بینا می شوند». (۲)

علاوه بر این ذکر عملی یعنی یاد کردن خدا در هنگام معصیت سخت ترین مرحله یاد خدا است. لذا در روایت دیگری ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت فرمودند: «از سخت ترین اعمال بندگان، انصاف، مواسات و کمک به براداران دینی و ذکر خدا در هر حال است. ابوبصیر گوید:از معنای یاد خدا در هر حال سوال کردم، حضرت فرمود: این است که یاد کند خدا را هنگام گناه، زمانی که اهتمام می ورزد که آن را انجام دهد. پس ذکر و یاد خدا بین او و بین گناه حائل می شود و این است معنای قول خداوند که فرموده «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون».

اهمیت یاد خدا

درجه اهمیت یاد خداوند تا آن حد است که اگر شیطان بتواند این سلاح بزرگ را از انسان بگیرد، در واقع او را خلع سلاح کرده و قطعا بر او چیره خواهد شد و زمانی که شیطان بر او چیره شود، دیگر تمام توانش را به کار خواهد بست که انسان نتواند به درگاه الهی باز گردد و با معبود خویش از روی اخلاص و صفا سخن بگوید. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است آنان حزب شیطان اند. آگاه باش که حزب شیطان همان زیانکاران اند.» (مجادله.۱۹)

توکل به خداوند

یکی از مهم ترین راه های مبارزه با شیطان توکل به خداوند است. قرآن کریم در آیه ۶۴ سوره اسراء خطاب به ابلیس می فرماید: «هر کدام از آنها را می توانی با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار! و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی! و آنان را با وعده ها سرگرم کن! و شیطان، جز فریب و دروغ، وعده ای به آنها نمی دهد.»

این آیه کریمه بیانگر آن است که خداوند متعال راه های متعددی را پیش روی ابلیس قرار داده تا بندگان سست ایمان را فریب دهد. لکن قطعا بندگان راستین که رو به سوی خداوند داشته و تکیه و توکلشان به او است، فریب شیطان را نمی خورند و از شر وسوسه های او محفوظند. لذا قرآن کریم در آیه بعدی (آیه ۶۵ همان سوره) سلطه شیطان بر بندگان خود را که به او توکل کرده اند نفی کرده و توکل به خداوند را در این مسیر کافی دانسته است: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان و کفی بربک وکیلا».

در بینش توحیدی ما مسلمانان، نه ابلیس و نه هیچ موجود دیگری نمی تواند مستقل عمل کند. لذا هرگونه ضرری که از سوی ابلیس متوجه انسان شود باید با اذن پروردگار باشد. و بدیهی است که خداوند متعال نسبت به بندگان مومن که تنها به او توکل دارند، چنین اذنی به ابلیس نداده است که بتواند آنان را فریب دهد. قرآن کریم می فرماید:

«نجوا، تنها از سوی شیطان است که می خواهد با آن، مؤمنان غمگین شوند ولی نمی تواند هیچ گونه ضرری به آنها برساند جز بفرمان خدا پس مؤمنان تنها بر خدا توکل کنند.»(مجادله.۱۰)

توکل، یعنی از غیر خدا بریدن

توکل یکی از معارف بزرگ است که وجود آن در آدمی، از وجود کمالات بسیاری در او خبر می دهد. توکل این است که آدمی فقط خدا را مالک و تدبیر کننده عالم هستی بداند، تنها او را پرستش کند و تنها دل در گرو او داشته باشد. به طور کلی می توان گفت که توکل به معنای انقطاع کامل از غیر خداوند در دو حوزه اعتقاد و عمل است.

در این باره می توان به روایتی اشاره کرد که گفتگویی ملکوتی بین پیامبر(ص) و جبرئیل(ع) است و در بخشی از آن رسول خدا(ص) می فرماید: «گفتم: توکل بر خداوند عز وجل به چه معنا است؟ جبرئیل گفت: علم به اینکه غیر از خداوند، هیچ مخلوقی نه ضرر می رساند و نه نفع می دهد، نه چیزی می تواند عطا کند و نه از چیزی منع نماید، و اینکه انسان از مخلوق مأیوس باشد. پس وقتی بنده چنین باشد، برای احدی غیر از خدا عمل نمی کند، نه از احدی غیر خدا امید دارد و نه می ترسد، و از کسی غیر از خداوند طمعی ندارد. این است توکل.»(۳)

بدیهی است که کسی که تنها به خداوند اعتماد و اتکال و تکیه دارد، وسوسه های شیطان و وعده های دروغین او نمی تواند، ذره ای در او تأثیرگذار باشد. زیرا انسان متوکل اصلاً رو به غیر خدا ندارد تا از غیر تأثیر پذیرد.

البته روشن است که توکل به معنای عدم استفاده از اسباب عادی و یا انزوا و گوشه گیری و مانند آنها نیست، بلکه معنای توکل این است که انسان برای هیچ چیز استقلال قائل نشود و تأثیر همه چیز را از خداوند بداند و در عین حال که با همین اسباب و علل مادی، عادی و ظاهری سر و کار دارد، لکن اعتماد و تکیه اش تنها به خداوند باشد نه به خود اسباب.(۴)

استعاذه

از دیگر راه های مهم در مبارزه با شیطان، استعاذه یعنی پناه بردن به خداوند متعال است قرآن کریم در این باره می فرماید: «و هر گاه وسوسه ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه بر که او شنونده و دانا است.» (اعراف.۲۰۰) نیز دستور داده که هنگام قرائت قرآن کریم از شیطان رجیم به خدا پناه ببریم (نحل.۹۸)

معروف آن است ک هنگام استعاذه گفته می شود؛ «اعوذبالله من الشیطان الرجیم». البته استعاذه به شکل های دیگری همچون «اعوذبالله السمیع العلیم» نیز وارد شده است. لکن استعاذه منحصر در این الفاظ معروف نیست بلکه از خود گناهان و شرور نیز می توان استعاذه کرد، چنان که اهل بیت(ع) بسیار این کار را می کردند؛ مثلاً تعابیری از قبیل «اعوذبالله من امام ضل؛ پناه می برم به خدا از پیشوای گمراه»(۵)، «اعوذبالله من الذنوب التی تعجل الفناء؛ پناه می برم به خدا از گناهانی که فنا و نابودی را تعجیل می کنند»(۶) «اعوذبالله من جارالسوء؛ پناه می برم به خدا از همسایه بد»(۷)، «اعوذبالله من النار؛ پناه می برم به خدا از آتش».(۸)

اقسام استعاذه

استعاذه همچون ذکر دارای اقسام زبانی، قلبی و عملی است و در آن نیز نباید به استعاذه زبانی و حتی قلبی اکتفا کرد بلکه علاوه بر زبان باید انسان در عمل نیز به خدا پناه ببرد.

استعاذه عملی در مثال به مانند آن است که انسانی در بیابان خود را در معرض خطر شیر درنده ای ببیند و قلعه محکمی نیز در آنجا وجود داشته باشد، طبعاً انسان عاقل به هر زحمتی که شده خود را به قلعه می رساند تا از گزند شیر در امان ماند و اگر چنین نکند، یعنی خود را به قلعه نرساند، و خوراک شیر گردد، همه عقلا خواهند گفت که او دیوانه است.

در اعتقاد ما مسلمانان از سویی خطر ابلیس از خطر حیوان درنده بیشتر است زیرا خطر ابلیس، خطر دینی و آخرتی است که قابل مقایسه با خطر جانی و مالی نیست و شیطان با سرنوشت ابدی او بازی می کند. و از سوی دیگر قلعه ای محکم تر و امن تر از ایمان به خداوند وجود ندارد. چنان که در حدیث قدسی آمده است که خداوند فرمود: «لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی؛ لااله الا الله قلعه من است و هر کس که به قلعه من داخل شود از عذاب من درامان است.»

بنابر این به حکم عقل و شرع انسان باید برای محفوظ ماندن از شر شیاطین انس و جن تنها به خدا پناه برد و دراین استعاذه اش صادق باشد و فقط به استعاذه زبانی و قلبی اکتفا نکند. چرا که اگر کسی تسبیحی دست گیرد و در برابر شیر درنده بر زبان و قلبش مرتب بگوید: پناه می برم به قلعه از دست شیر درنده ولی عملاً از جای خود حرکت نکند و به سوی قلعه نشتابد، در چنگال شیر اسیر خواهد شد.

خوف از خدا

از جمله مهم ترین راه های مبارزه با شیطان و عوامل باز دارنده از گناه خوف از خدا است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده که این شیطان است که پیروان خود را می ترساند. از آنها نترسید! و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید (آل عمران. ۷۵)

و در آیه ای دیگر به بازدارندگی خوف خدا از گناه اشاره کرده و فرموده است: و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوای نفس باز دارد، قطعا بهشت جایگاه او است.» (نازعات .۴۰)

حال این سوال مطرح می شود که با توجه به اینکه خداوند ارحم الراحمین است، خوف از او چه معنا دارد؟

پاسخ این سوال را با نگاهی به روایتی از امام صادق (ع) بیان می کنیم؛ آن حضرت در تفسیر آیه «و لمن خاف مقام ربه جنتان؛ و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتی است.» (رحمن .۴۶) فرمود: «کسی که بداند خدا او را می بیند و صدای او را می شنود و از رفتار و کردار او چه خیر باشد و چه شر، آگاه است و این اعتقاد او را از اعمال زشت باز دارد، او کسی است که از مقام پروردگارش ترسیده و نفسش را از هوی باز داشته است. (۹)

بنابر این در حقیقت ترس از خدا معنا ندارد بلکه ترس از گناه است، چنان که مولا امیر مومنان (ع) فرمود: «لا یرجون منکم الا ربه و لایخافن الا ذنبه؛ (۱۰) امید نداشته باشد احدی از شما مگر به پروردگارش و نترسد مگر از گناه خویش»

پس اگر کسی به درجه ای از معرفت و آگاهی برسد که گناه را عامل عذاب و بدبختی دنیا و آخر ببیند و مایه ننگی بداند، قطعا از آن وحشت خواهد داشت و بدیهی است که اگر کسی از چیزی بترسد از آن می گریزد. در این زمینه امام صادق (ع) فرمود: «ان من رجا شیئا طلبه و من خاف من شیء هرب منه؛ (۱۱) کسی که به چیزی امید دارد قطعا آن را می طلبد و کسی که از چیزی می ترسد از آن می گریزد.»

بندگی و اخلاص

بندگی خداوند غایت آفرینش انسان است: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (ذاریات. ۵۶) بنابر این اگر کسی خود را از قید بندگی هوا و هوس، شهوات ،حب دنیا، حب ریاست، حب ثروت و ... آزاد کند و خود را برای بندگی خداوند خالص کند، قطعا راه سلطه شیطان را بر خود بسته و با هدایت و حمایت پروردگار به سوی هدف خلقتش با قوت و قدرت حرکت خواهد کرد.

قرآن کریم یک بار در سوره «حجر» و بار دیگر در سوره «ص» قسم و سخن همراه با تأکید شیطان درباره گمراه کردن همه بندگان را نقل کرده است که: «لاغوینهم اجمعین» (ص ۸۲) لکن شیطان نیز فهمیده است که نمی تواند بندگان مخلص خداوند را گمراه کند، لذا آنان را استثنا کرده و هر دو جا گفته است: «الا عبادک منهم المخلصین» (ص . ۸۳) خداوند متعال نیز آن را تصدیق کرده و فرموده که این راه یعنی اخلاص در بندگی، صراط مستقیم من است: «حجر . ۴۲) و خطاب به شیطان فرموده: «هرگز تو بر بندگانم تسلط نخواهی یافت. (اسراء . ۶۵)

نکته قابل توجه در این آیات آن است که خداوند متعال لام «مخلصین» را فتحه داده نه کسره. تفاوت این دو واژه در این است که «مخلصین» با فتحه کسانی هستند که خداوند متعال آنها را خالص کرده و آنان را از هرگونه گناه و معصیت و خطا مصون داشته و آنان را برای هدایت خلقش برگزیده است. ولی واژه «مخلصین» با کسره انسان های غیر معصومی هستند که با تبعیت از معصومان (ع) در عبادت و بندگی خداوند، راه اخلاص را می پویند. از این رو اخلاص در انبیا، اولیا و ائمه (ع) اخلاص اصلی است و اخلاص در دیگران، اخلاص تبعی است.

در هر صورت اخلاص، بهترین و مطمئن ترین راهی است که اگر بندگان خدا بدان گام نهند، از هرگونه آسیب شیطان لعین در امان خواهند بود و چتر حمایت پروردگار برسرشان سایه خواهد افکند. در این صورت است که انسان با تمام وجود صداقت قول خدای متعال را خواهد یافت که فرموده: «نیرنگ شیطان ضعیف است؛ ان کید الشیطان کان ضعیفا» (نساء .۷۶)

حسین سیف الهی

پانوشتها:

۱- تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۶۶

۲- کافی، ج ۲، ص ۴۳۴، حدیث ۷

۳- بحار الانوار، ج ۶۶، ص ۳۷۳، معانی الاخبار، ص ۲۶۰، وسائل الشیعه ج ۱۵، ص ۱۹۴

۴- ر، ک: المیزان، ج ۱۱ ص ۲۱۶

۵- کافی، ج ۱، ص ۳۵۶

۶- همان، ج ۲، ص ۳۴۷

۷- همان ج ۲، ص ۶۶۹

۸- همان، ج ۶ ص ۳۲۲

۹- همان، ج ۲، ص ۷۰

۱۰- نهج البلاغه، ص ۴۸۲، حکمت ۸۲

۱۱- کافی، ج ۲، ص ۶۸