نگارنده این سطور بسی خرسند است که شاهد تحقق یکی از آرزوهای خود در ترجمه متون مهم قرآن پژوهی است. شکی نیست که مترجم محترم, آقای دکتر فریدون بدره ای, به ترجمه ای رسا و شیوا و متین نایل گشته است و انتشارات توس نیز گامی ارزنده برداشته و اجر هر دو محفوظ و سعیشان مشکور باد.

چاپ, صفحه آرایی و تجلید با عنایت به صعوبت انتشار چنین آثار تخصصی و شاید کم طرفدار در حد مطلوبی است. گرچه اگر امکان چاپ واضحتر واژه های زبانهای مختلف ـ که اغلب آنها فاقد نمونه های حروفی در چاپخانه های ایران هستند ـ فراهم بود لذت مطالعه و خواندن واژه ها به چندین زبان صد چندان می شد. در همین جا باید به چاپ نفیس و درست و بسیار کم غلط اثر آفرین گویم.۱

از ۴۳۱ صفحه کتاب حاضر ۵۶ صفحه به یادداشت ناشر, مقدمه مترجم, یادداشتهایی بر واژه های دخیل در قرآن و منابع و مآخذ مقدمه مترجم تعلق دارد.

متن اصلی خود شامل پیشگفتار ۳۸ صفحه ای نویسنده, ۳۲۷ صفحه متن کتاب و ۷ صفحه کتابشناسی متن است. (چند صفحه سفید حذف ش).

بیش از۱۴۰ مرجع در کتابشناسی متن نام برده شده است و این جدای از دهها متنی است که در پاورقیهای فراوان متن بدانها اشاره شده است, که خود درسی برای محققان و پژوهشگران ماست. و با مترجم محترم باید همداستان بود که:

(بدون تردید کتاب واژه های دخیل در قرآن مجید آرتور جفری یکی از کاملترین و بهترین کتابهائی است که در این زمینه نوشته شده. این کتاب چکیده و ماحصل تمام گفته ها و نوشته و استدلالات و ریشه شناسیهائی است که علما و دانشمندان فقه اللغه مسلمان و مستشرقان و سامی شناسان و عربیدانان مغرب زمین تا تاریخ تألیف آن در باب معربات گفته و نوشته بوده اند, این گفتارها در صدها کتاب و نشریه علمی و تحقیقی به زبانهای مختلف پراکنده بوده, و وی با کوشش خود آنها را در یک جا و در یک کتاب گرد آورده است.) (ص۲۷, مقدمه مترجم.(

از۳۲۰ عنوان ـ واژه ای که آرتور جفری بدانها پرداخته است, بعضی چون سجد و مسجد یا نبی و نبوة یا اسلم و سلام یا صدقه و صدیق و… همریشه اند و با عنایت به اینکه در دو مورد عنوان ـ واژه دوتایی است (هاروت و ماروت, یأجوج و مأجوج) و در یک مورد یعنی دین, فی الواقع دو ریشه سراغ است (دین به معنای آیین و مذهب از ریشه ایرانی و به معنای داوری و حکم از آرامی) حدود۳۱۰ واژه از دیدگاه ریشه و ماده واژه ها مطرح می شود. اما همین عدد هم با توجه به اینکه در حداقل۱۰ مورد وی به وجود ریشه اصیل عربی واژه اشاره کرد۱. به ۳۰۰ کاهش می یابد. از عدد اخیر نیز اگر حدود۸۰ مورد اسامی خاص (اعم از خدا, انسان, جن و ملک و نبات و جماد و مکان و قبیله و وسیله و کتب آسمانی) را حذف نماییم و عملاً۲۰ واژه ای که ریشه آنها را نیافته است۲ کم کنیم, دویست واژه برای قرآن پژوهان مطرح خواهد شد. در این تعداد نیز وی گاه به کشف ریشه های تاریخی, گاه اصل ساختاری و گاه کاربرد آن توجه داشته است. در این میان گرچه اغلب واژه ها به سریانی و آرامی و فارسی۳ بر می گردد, اما فی الواقع مواردی چون فرات کمیاب است که ریشه سومری آن را نشان داده, و از طریق آکدی, عبری و سریانی مسیر آن به عربی را نمایان ساخته است. یا سُلّم را آرامی می داند, اما اصل آن را آکد یا بین النهرین می شمارد. سرانجام در موارد چون شهداء اصل را عربی و کاربرد را متأثر از حوزه سریانی مسیحی می داند. در مواردی معدود وی به وجود واژه های سامی همزاد اشاره دارد, چون تجلی.

در نوشته حاضر از دو منظر کتاب را بررسی خواهیم کرد: منظر اول مترجم و ناشر, منظر دوم نویسنده.

منظر اول:

چاپ نسبتاً نفیس این اثر مشکور است, اما مع الاسف کتاب فاقد فهرستهای لازم است. بجز فهرست مطالب و فهرست کتابشناسی, فهرستی در کتاب ندیدم, و امید است در چاپ دوم چنین فهرستهایی افزوده شود:

۱) فهرست واژه ها به زبانهای مختلفی که به کار رفته است ـ کاری که مثلا در (الالفاظ…) ادی شیر مشاهده می شود ـ و ترجیحاً با آوا نویسی آنها به همراه اصل واژه و بسامد آن.

۲) فهرست منابعی که در پاورقی کتاب آمده است و در کتابشناسی ذکر نشده است.

۳) فهرست اعلام و اماکن و نظیر آن که بسیار لازم و در جمع بندی و استفاده از بخشهای مختلف کتاب فوق العاده مؤثر است. مثلاً خود بنده برای بررسی واژه (آکد) نیاز به این فهرست داشتم و….

۴) فهرست واژه های ارجاعی و واژه های به کار رفته در متن, متمم فهرست مذکور در بند یک. برای نمونه مؤلف از ریشه واژه (امّی) ذیل واژه (بور) (ص۱۴۹) یاد کرده یا مطلبی را برای قسطاس = ریکاستوس, ذیل واژه ابلیس (ص۱۰۳) آورده که جمع آوری اینها نیز بایسته است. برای واژه های ارجاعی, مثلاً واژه های چراغ و گناه, باید به شکل مأنوس قرآنی آن, سراج و جناح, ارجاع داد.

۵) شگفت آنکه مترجم محترم در ص۲۹ مقدمه خویش (ارائه جدول الفبای زبانهای به کار رفته در متن) را وعده داده اند. اما از این فهرست مهم نیز اثری نیست.

منظر دوم:

بی تردید آقای جفری کار بزرگی را به سامان رسانده و راهی هموار برابر روی قرآن پژوهان مسلمان گشوده است. اما این مانع نقد کار او نیست. اثر او هم به لحاظ شکل و هم به لحاظ محتوا ـ چون همه کارهای بشری ـ ناقص و پر خطاست و در این منظر به اختصار به بعضی از آنها اشاره می شود.

مؤلف واژه های دخیل قرآن را به سه گروه دسته بندی کرده است:

الف) واژه هایی که به هیچ وجه عربی نیستند; چون: استبرق, زنجبیل و فردوس.

ب) واژه های سامی که ریشه سه حرفی آنها نیز ممکن است در زبان عربی باشد, اما در قرآن با معنای ریشه عربی استعمال نشده اند; چون: بارک, درس, فاطر و….

ج) واژه های عربی اصیل که معنایشان دارای صبغه ای است که نتیجه استعمال آنها در زبانهای همزاد با زبان عربی است; چون واژه نور که هنگامی که به معنای دین به کار می رود (توبه۳۲/) نظیر کاربرد واژه سریانی همزاد با آن است. یا روح در معنای کلامی آن, بویژه روح القدس, که ظاهراً واژه سریانی همشکلش را به خاطر می آورد.

پر واضح است که در مورد اخیر تعبیر (دخیل) یا (بیگانه) بودن واژه نوعی تسامح است. در مورد واژه های سامی هم نظریاتی ابراز شده و خواهد شد که در بخش پایانی نوشتار بدان خواهیم پرداخت و سرانجام واژگان دخیل محدوده واژه های غیر عربی غیر سامی را در بر خواهد گرفت که آن هم زیاد نیست.

بر اساس گروه بندی خود مؤلف برای نگارنده عجیب است که چرا وی از این واژه ها که به هیچ وجه عربی نیستند یاد نکرده است: زمهریر (جای سرد, که بقایای آن در واژه های زمستان و سمیرم دیده می شود), الرس (= ارس, بر اساس روایاتی که محل اصحاب الرس را حدود رود ارس فعلی معرفی کرده اند), قسورة (که بنا به نوشته خود او در پیشگفتار ص۹۰ در مورد آن به نتیجه نرسیده است.) بر فهرست بالا این واژه ها را می توان اضافه کرد: شعیب, یعوق, یثرب, هود, ثمود, لقمان, عاد, خرطوم, سلسبیل, سفر.

و باز معلوم نیست چرا به واژه های کوکب (سومری), حج (همریشه هگو) و حسیر (عبری) جبار, جمل, جو, حسبان, رک, ذقن, رصد, رکس, زنیم, ساحل, سفله, شاطی, شانی, شید, لب (سریانی; ر ـ ک: واژه های سریانی در قرآن از نگارنده سطور در کیهان اندیشه, ش۴۱, ص۷۰) یا: ابد, سراب, اسوه, سرمد و چند واژه دیگر (ر.ک: مقاله واژه های فارسی قرآن, بهاء الدین خرمشاهی, ویژه نامه مبعث روزنامه همشهری, ۱۹ دی ۷۲) عنایت نشده است, گرچه بسیاری از آنها ریشه سامی دارند.

با بسنده کردن به فهرست تعدادی از واژه هایی که مؤلف بدانها نپرداخته است به محتوای کتاب می پردازم.

اولین مشکل آقای جفری بیگانگی وی با مفاهیم قرآنی است, و دومین آن دخالتهای بیجا و اظهار نظر و دخالت تعصبهای مذهبی و دورشدن از مدار تحقیق و بیطرفی و گاه افتادن به ورطه ابراز نظریات جاهلانه و غیرمنصفانه است. نگارنده به قصد دفاع از ساحت مقدس قرآنی خود را ناگزیر از موضعگیری می بیند و پسندیده قرآنی می داند که نظریات اسلامی حول مواردی که طرح می شود ذیل متن اضافه شود.

پیش از شروع این بخش ابراز نکته هایی را لازم می دانم. حقیر گمان می کردم در وادی واژه شناسی و ریشه شناسی واژه ها باید به ضوابط علمی پایبند بود واز حدسیات احتراز جست. گرچه حدس صائب از لوازم رشد علم است اما برای ابراز حدس ضوابطی لازم است که جای آن نیست. اما مطالعه اثر حاضر به این بنده نشان داد که نام آوران عرصه تحقیق در غرب تا چه حد بی پایه (وبه اصطلاح عوامانه کشکی) ابراز نظر می فرمایند. اگر باور ندارید رابطه فیل اصحاب الفیل را با افئیل در ص ۳۳۶ کتاب بخوانید, و نیز رابطه عتیق و آنتیک یا ادریس با هرمس ـ پوئه ماندرس یا اتراخاسیس یا اسدراس را در نظر آورید. (ر.ک: واژه های مربوطه در متن.) و تدبر کنید که چرا مثانی حدساً آرامی است و قریش یونانی, و یقطین ظاهراً نادرست!؟

نکته بس مهم دیگر آنکه مؤلف همواره در جستجوی ریشه های یهودی یا مسیحی واژگان است و متوجه اصل تاریخی (و نه دینی) آنها نیست. لذا مثلا الرحمن را سامی می داند بدون تعیین منبع یهودی یا مسیحی آن و در مورد کفر (اصطلاح دینی, ریشه عربی) نیز چنین است و… و مع الاسف بارها پس از رسیدن به منبع آرامی یهودی یا سریانی مسیحی واژه از پیگیری اصل واژه صرفنظر کرده است. (برای نمونه در مورد واژه فرعون که مسلماً قبطی است و از فره عو به معنی دارنده کاخ بزرگ, تنها به اصل سریانی آن اشاره شده است).

نکته دیگر آنکه مؤلف در مواضع متعدد واژه ای را بر ساخته قرآن و فاقد مصداق خارجی می شمرد; چون طالوت و قارون. یا اشکالی از اسامی, چون ابراهیم و ادریس و یحیی و عیسی و موسی را تحریف شده می داند و طرفه آنکه مواردی چون یحیی را ناشی از غلط خوانی واژه ای دیگر می شمارد!؟ (العیاذ بالله) بر محققان و قرآن پژوهان است که به روش علمی پاسخ این شبهات واژه شناسانه را بیابند و ارائه دهند. نگارنده برای مواردی از آنها پاسخهایی اندیشیده است که در جای دیگر بدانها خواهد پرداخت.

اکنون به خطاهای ناشی از بیگانگی مؤلف با حقایق قرآنی اشاره می کنیم:

در جاهای متعدد به آشفتگی روایت قرآن از یک حادثه اشاره می کند: مثلا ذکر نام العازر خدمتگزار پدر ابراهیم علیه السلام ( تارح) بجای وی (= آذر در ص۱۱۲) که جفری درهم آمیختن دو نام را مسلم دانسته است! یا قصد جالوت را روایتی آشفته از داستانی که در عهد عتیق آمده پنداشته است (ص۱۶۴) و حتی صورت قرآنی نام جالوت را ـ العیاذ بالله ـ اشتباه راوی داستان وانمود کرده که پیداست این اظهار نظر بیجا و خلاف روح تحقیق و ناشی از بیگانگی مولف با کلام غیر محرف الهی ـ قرآن ـ است و چه مانع داشت که او با مطالعه ترهات و اتهاماتی که در عهد عتیق علیه انبیا ـ علیهم السلام ـ به چشم می خورد روایت عهد عتیق را آشقته می دانست؟

در مورد جودی می گوید نام دو جای مختلف به هم در آمیخته است (ص ۱۷۵) و در مورد واژه سوره که هیرسفلد ناشی از غلط خوانی! واژه ای عبری دانسته, با وجود عدم تایید حدس نظر او را خالی از هوشیاری و باریک بینی نمی بیند! (ص۲۷۳) شگفت آور آنکه مؤلف بدون هیچ مدرکی قائل به اختلاط داستان مریم خواهر حضرت موسی ـ ع ـ با مریم ـ س ـ مادر حضرت عیسی ـ ع ـ شده و آن را به دفعات بازگو کرده است. (ص ۳۱۸ ذیل عمران, ص ۳۷۸ ذیل مریم, ص۴۰۹ ذیل هارون.) عین این تفوه به اختلاط داستانها در داستان مائده (ص۳۶۹) هامان (ص۴۱۰) مشاهده می شود که مایه تأسف است. معلوم نیست که چرا مؤلف نخواسته بپذیرد که ممکن است دو مریم و دو هامان وجود داشته باشد و حتی در مورد هارون با وجود اطلاع از نظر مفسران (ص۴۰۹) این مطلب آشکار است.

مؤلف با آنکه در باب واژه حنیف و ملة سرگردان است, می گوید موعظه در باب مذهب ابراهیم ـ ع ـ و حنیف بودن وقتی شروع شد که نظر پیامبر ـ ص ـ نسبت به یهودیان تغییر کرد (ص۱۸۳) یا در مورد واژه بعیر (= رمه در سریانی) می نویسد: (به نقل از دوراک) گزارشگرِ عرب داستان حضرت یوسف گمان کرده است که معنای خاص بعیر در زبان عربی شتر است… (ص ۱۴۵) اینها یعنی چه؟ و آیا جز القاء غیر وحیانی بودن قرآن است؟

در مورد بد خوانی و غلط خواندن واژه ها نیز بارها ابراز نظر شده است. برای نمونه: ابابیل (ص۹۹), قارون (۳۳۷), یحیی (ص ۴۱۵ و آن را نظریه ظریفانه تلقی کرده!؟), فرعون(ص۳۲۹ به نقل از هیرسفلد). در مورد واژه اخیر مؤلف با اشاره به اینکه واژه فرعون در سوره یوسف (ع) نیامده و با اشاره به انتظار خودش از ذکر نام فرعون, می نویسد: (این ممکن است نشان دهنده آن باشد که تا آن زمان بر این نام وقوف حاصل نشده بوده است, و یا این که در منابعی که داستان یوسف از آن ها گرفته شده است نام فرعون نیامده بوده است.) آشکار است که مقصود وی از این مطالب چیست. آیا بهتر نبود که آقای جفری بدون غرض تصور می کرد که لقب فرعون در زمان یوسف رایج نبود و فقط (ملک) به حاکم وقت اطلاق می شد, و پس از او این لقب اختراع و استعمال شده است؟

در مواضع متعدد نیز تعبیر تقلید یا تأثیر از ادیان پیشین ذکر شده است. مثلا در مورد واژه خَلاق نقل کرده که آیات۷۷ آل عمران و ۹۹ توبه نقل قولی از تلمود است. (ص۱۹۷) یا می گوید به عقیده تمام دانشمندان غربی مفهوم حوریان بهشتی از منبعی خارجی ـ ایرانی ـ گرفته شده (ص۱۹۰) یا پیامبر (ص) در کاربرد واژه رب تحت تأثیر کاربرد سریانی آن بوده است. (ص ۲۱۵ و در پاورقی ص ۲۱۶ می گوید هیرسفلد برهان می آورد که تاثر غالب از منابع یهودی است.) و در مورد واژه جهنم, که ظاهراً در شعر کهن عربی نیامده است, می نویسد: شاید حضرت محمد آن را شخصاً از راه تماس مستقیم یا غیرمستقیم با حبشیان گرفته است (ص۱۷۴) وهلم جرا

و اما دخالت تعصب: در ص۱۶۷, پاورقی۳, با اشاره به طلیحه کذاب می نویسد: (یکی از پیامبران کذاب رقیب حضرت محمد به نام طلیحه مدعی بود که جبرئیل به وی وحی می آورد… اما گمان می رود که این ادعا به تقلید از حضرت محمد بوده است, هر چند شواهدی بر این دلالت دارد که وی مستقلاً به عنوان مبلغ یک دین متعالی گام پیش نهاده است.) این ترهات یعنی چه؟ خوب است اضافه کنم که وی به نقل از مارگلیوث می نویسد شاید تکامل معنایی واژه اسلام در عربی با مسیلمه آغاز شده است (ص۱۲۱) گرچه بلافاصله به رد این نظر توسط لیال اشاره کرده, اما به گمان نگارنده اگر می توانستند بر اساس ریشه اسم مسیلمه حدسیاتی برای اسلام بتراشند و ببافند, می کردند.

ذیل واژه عزیر می نویسد: شکل آن ممکن است ناشی از دریافت نادرست آن باشد یا عمداً و به جهت تحقیر صورت مصغر آن به کار برده شده است. (ص ۳۱۵ـ ۳۱۶) آیا واقعاً چنین است؟ معاذ الله.

ییا ذیل واژه میکال می نویسد: از او به عنوان یک فرشته, همراه با جبرئیل, در یکی از آیات قرآن نام برده شده است. مفسران مدعی هستند که این دو, در مقابل یکدیگرند, جبرئیل مخالف یهود و میکائیل حامی و پشتیبان آنهاست. (ص۳۹۴) کدام مفسری چنین یاوه ای بافته است؟ و آیا این مطلب به اسرائیلیات و خرافه های خود یهودیان که دشمن جبرئیل ـ ع ـ بوده و هستند و قرآن اشاراتی به آن داده, بر نمی گردد؟

ییا ذیل واژه یقطین می نویسد: این واژه ظاهراً هنگام باز خوانی شفاهی آن داستان شنیده شده است و سپس از حافظه به این صورت درهم ریخته باز آفرینی شده است (ص ۴۱۸). کدام داستان؟ واضح است که مقصود از تفوه به این کلمات غیر وحیانی بودن قرآن است.

در پایان به نکات ذیل فهرستوار اشاره می کنم:

۱) لازم است کار مؤلف توسط گروهی زبانشناس مسلمان بازبینی شود و پیگیری دقیقتر و علمیتر و تازه تری به عمل آید.

۲) بی تردید رابطه عربی با فارسی بیش از آن است که تاکنون دانسته شده (ر.ک: مقاله ای به همین نام, ترجمه نگارنده در مجله مشکوة, زمستان۷۰) و امکان دارد که آشنایی کاملتر با زبان پهلوی به گویشهای مختلف آن ما را به نکات جدیدی رهنمون سازد.

۳) باید به روایات توجه کرد. مثلا ارتباط داستان ابلیس و مار که برای وسوسه آدم ـ ع ـ همکار شدند با یکی بودن معنی شیطان و مار (ص۲۸۱متن) قابل توجه است. در عین حال به دلیل اصل کلامی شیعه که پدران انبیا ـ ع ـ موحدند, نمی توان آذر را پدر (والد) حضرت ابراهیم ـ ع ـ دانست. بر اساس این پیشفرض کلامی, ربط واژه آذر با تارح از راه قلب و تطور واژه ها که توسط ماراچی ارائه و بارها توسط اوالد, سیل و مفسران احمدیه و حتی گایگر مطرح شده (ر.ک: س۱۱۱متن) مسموع نیست.

۴) باید به کار حدس و حدس جید پرداخت تا به حقیقت راه یافت. برای کسانی که اهل کار هستند پدیده انتقال از یک موضوع به موضوع دیگر ناشناخته نیست و اساس حدس همین است. وقتی عده ای ابابیل را آبله می پندارند ـ که به طنز می ماند, چرا که ربط آن به طیر و ترمیهم بحجارة من سجیل را چگونه می توان یافت و بافت؟ ـ چه مانعی دارد که قرآن پژوه با تعهد به ضوابطی ریشه کلمات غریب را جستجو کند؟ (مثلا چرا سربال که از شلوار یا تنبان آمده در عربی قرآنی به تن پوش و یا پیراهن بدل شده است?)

۵) صورتهای قرآنی اسامی و اصطلاحات نباید و نمی تواند همواره با اصل یکی باشد. لذا گرچه طبق روایات زکریا همریشه ذکر است, اما با ذال نوشته نمی شود. (که از قضا از غلطهای املائی رایج است.) از این رو جستجو از چرایی آمدن یک شکل معین لازم است.

۶) تا چه حد قرآن به سایر ادیان و فرهنگهای دینی و آداب فرهنگی و دینی و اجتماعی پیرامون اعراب زمان بعثت نظر داشته است؟ و آیا این نظر منافی با جاودانگی و حقیقت نمایی و تمام حقیقت بودن آن است؟ این موضوع محتاج پژوهشی بزرگ است و در گفتگوهای بین الادیان و تقویت جبهه ادیان ابراهیمی و هم در باز شناخت مفاهیم عمیق دینی تاثیر و کاربرد دارد و از اوجب واجبات است.

در خاتمه این بررسی لازم می دانم به مقاله مفصل آقای دکتر محمد حسین روحانی در شماره۲۳ آینه پژوهش (ص ۴۸ـ ۶۶) نظری بیفکنم. هم از این جهت که ارائه بررسی خود را برای خواندن آن به تعویق و تأخیر انداختم و هم از آن جهت که معتقدم ارزیابی یک اثر کاری بس مشکل است و اگر منصفانه و با ذکر ضعف و قوت کار نباشد, مایه زیان است. بعضی از ارزیابیهای عوامانه, حقیر را از مطالعه آثاری بزرگ محروم ساخت و پس از دریافت حقیقت چقدر بر اعتماد خود افسوس خوردم. لذا همواره از کلمه بررسی و نه ارزیابی, استفاده می کنم تا نوشته ام کسی را از مراجعه به کتاب مانع نباشد و مایه رماندن افکار و قلوب نشود. با کمال ادب عرضه می دارم که محقق و ویراستار محترم نه تنها حق مطلب ـ ارزیابی اثر ـ را ادا نکرده اند, که گاه به اطناب مخل پرداخته و گاه از جاده نقد صواب یا اصل بحث خارج و یا به خطا رفته اند. محقق محترم تنها به چند صفحه اول پیشگفتار کتاب پرداخته اند و با آنکه گویا ویراستار ترجمه آن بوده اند, به متن انگلیسی ارجاع داده اند که دلیل آن روشن نیست. اینجانب معتقدم پیشفرض اصلی ایشان عبارتی است که در ص ۶۶ در پایان مقاله خود آورده اند: (اینها [واژه ها] ریشه مشترک در زبان سامی مادر داشته اند و دارند). لذا در ارزیابی خود به نکاتی پرداخته اند که خطاخیز است و بدانها اشاره خواهد شد.

موارد اطناب:

۱) دو صفحه اول نقد (ص ۴۸ و ۴۹) کاملا غیر لازم و غیر مناسب و نامتناسب با مقاله است.

۲) در ص۵۰ به دنبال اشاره به انکار واژه های بیگانه در قرآن توسط عده ای بر اساس اعتقاد به اصل جزمی قدیم بودن قرآن, به (داستان ماهیت ازلی قرآن) اشاره و سپس به داستان (آفرینش قرآن) پرداخته اند (تا اواسط ستون دوم ص۵۱) اما سرانجام پاسخ نداده اند که آیا به هر حال بودن واژه بیگانه در قرآن به دنبال بحث مذکور انکار شده یا نه؟ و تنها فرموده اند: (کوتاه سخن آنکه باور به بودن یا نبودن واژگان و عناصر بیگانه در قرآن مجید, جزو اصول یا فروع دینی اسلام یا مذاهب و فرقه های اسلامی نیست, این, یک بحث ادبی است که هر کس می تواند بر پایه اجتهاد خویش درباره آن اظهار نظر کند).

خوب است اضافه کنم که ترجمه ص ۵ متن انگلیسی که در ص۶۰ متن ترجمه آمده با ترجمه ارزیاب محترم متفاوت است و مترجم آورده است: (کاملا روشن است که در حلقه نخستین مفسران, همگی اذعان داشتند و به صراحت نیز تصدیق می کردند که واژه های بیگانه بسیاری در قرآن وجود دارد; اما اندک زمانی بعد, هنگامی که جزمیت قدیم بودن قرآن برسر زبانها افتاد, این امر به شدت انکار شد). سپس از ابوعبیده نقل می کند که هر آنکه ادعا کند که در قرآن جز به زبان عربی کلمه ای وجود دارد, به خداوند افترا زده است.

مطلب بسیار روشن است و بحث مفصل (داستان آفرینش قرآن) ارزیاب محترم, مایه تعجب است. اما الی هنا.

۳) در ادامه توضیحات بند۴ ص ۵۵ توضیحات مفصلی در مورد زبان در صفحات ۵۶ تا ۶۲ ارائه کرده اند که ضمن حظّ شخصی از آن, آن را استطراد و خارج از بحث و دارای اطناب می دانم. اما خوب است اشاره کنم که ایشان در ص ۵۶, زبان عربی را نه یک زبان, بلکه مجموعه ای از بسیاری گویشهای قبائل مستقل می دانند که به گویش قبیله قریش رسیده است. به نظر حقیر این همان زبان مشترک Koine است که مترجم محترم هم در ص ۱۵ مقدمه خود بدان اشاره کرده اند. ثانیاً ایشان می گویند گذشتگان ما هنگام پژوهش بیش از اندازه لازم واژه بیگانه در عربی فرض کرده اند و توجه نکرده اند که گروهی از این واژه ها به یک ریشه سامی باستانی بر می گردد. (ص۵۷). هر کس کتاب جفری را بخواند می یابد که این نظر جفری هم هست, اما همان واژه های سامی را دخیل می شمارد (ر. ک: ص۸۷ ـ۹۲ متن کتاب). ثالثاً پس از توضیحات مفصّل, ارزیاب محترم مسأله را صورت دیگری می دهند. مساله داشتن ریشه مشترک عربی با سامی, نه آن چنان که سرآرتور جفری می گوید وام گیری محض واژه های (بیگانه). (ص۶۲). پر واضح است که در اینجا اثر پیشفرض پیشگفته عیان شده است و ثانیا بر فرض که ریشه های مشترک سامی هم پیدا شود (که خود جفری هم بدانها اشاره کرده (ر. ک: ص۹۳ متن کتاب) آیا براستی کلمات سراج و جناح و دینار و قسطاس و قرطاس هم سامی است؟ آیا ریشه واژه یقین و یم که یقیناً ریشه سامی ندارند, به سامی باستان بر می گردد؟

از مواردی که ارزیاب محترم از جاده نقد صواب خارج شده اند, اینها را نام می برم:

۱) فرموده اند آرتور جفری (لولا) را به معنی unless گرفته, اما هر امثله خوانی می داند که لولا به معنی (چرا) است (ص۵۳). این سخن دقیقا سخن خود جفری است که در پاورقی ۶ ص ۶۱ متن ترجمه شده بدان اشاره کرده و حتی از قول طبری لولا را معادل هل دانسته است و فی الواقع جفری نوشته است که در انگلیسی معمولا لولا را به unless ترجمه می کنند و این کار جمله را ناقص می کند.

۲) در نکته ۳, ص۵۴ آورده اند که جفری سیوطی را دارنده دیدگاهی می داند که وجود واژه بیگانه در قرآن را مایه نقص زبان عربی می داند. در صورتی که چنین نیست, بلکه اگر ایشان متن فارسی را می خواندند, در می یافتند که جفری نوشته سیوطی ابن فارس را نماینده این طرز تفکر می داند. (ص۶۲ متن به نقل از اتقان ص ۳۱۵).

۳) هم ایشان (ص۵۴ مقاله) و هم مترجم محترم (ص۳۲ مقدمه کتاب) آورده اند جفری از مراجعی که نمی داند کیستند نقل قول می کند که نزول قرآن به زبان عربی دلیل بر غیر آسمانی بودن آن است. زیرا اگر وحی الهی بود به یکی از زبانهای مقدس نازل می شد. در صورتی که جفری هم نظر را افراطیترین موضع می داند و هم می گوید ما از مدافعان این عقیده چیزی نمی دانیم و سپس می افزاید: ولی این که طبری لازم دیده است در تفسیرش به رد و ابطال آرای آن ها بپردازد, خود نشان می دهد که در برخی از حوزه ها کم و بیش نفوذ داشته اند. (ص۶۴ متن). واضح است که مرجع نقل قول طبری است و جفری هم معتقد به وجود زبان مقدس نبوده است.

۴) نتیجه گیری و استنادات ارزیاب در بند۴ ص ۵۵ همه نادرست است. جفری خود پرسنده نیست, بلکه ناقل نظریه ابن فارس و پیروان اوست و بر خلاف نظر ایشان, به دو جمله مذکور در مقاله (با نظر ناباوری) نمی نگرد.

۵) در نکته ۵ ضمن اشاره به ابداع کلمات توسط پیامبر ـ ص ـ که فی الواقع ابداعی خود خداست و ناقل پیامبر ـ ص ـ هستند, می گوید مترجم آنها را ترجمه نکرده, اما مترجم در چند مورد (الاسلام ص۱۲۲, الاعراف ص ۱۲۵ و تسنیم ص۱۵۷) مطلب را ترجمه کرده است.

۶) ایشان آوردن عین واژه ها را مایه آزار خوانندگان می دانند. اما مترجم محترم آن را نشان امانتداری (ص ۲۸ مقدمه متن). و خوب است ارزیاب محترم دهها مقاله و کتابی را که در این زمینه ها و به همین روش نوشته شده در نظر آورند. امروزه حتی عین عبارت یک نویسنده را محققان غربی در مقالات و کتب می آورند و این کار پسندیده است و برای فضل فروشی و آزار هم نیست. اما آیا بر فرض که آوا نویسی واژه ها نباشد, آیا یک محقق مسلمان نباید به خود زحمت خواندن واژه ها را بدهد؟ مگر امثال جفری این کار را نکرده اند؟ مگر ما چیزی از آنها کم داریم؟ در اینجا لازم می دانم از امثال دکتر شهرام هدایت تقاضا کنم نظریات و آراء خود را برای استفاده اهل تحقیق منتشر سازند. دوباره یادآور می شوم که قصدم دفاع از جفری نیست و خود موارد مستهجن تری را در متن کتاب یافته و نوشته ام, اما ارزیابی را نصفت و مروت باید.

این کتاب بسیار کم غلط, غلط های چاپی معدودی دارد; چون کتات بجای کتاب (ص۶۳ پاورقی۴), هلال حبسی به جای بلال حبشی (ص۶۹); در خود ایراد به جای در خور ایراد (ص۱۲۱); لاماس به جای لامساس (ص۲۴۴ پاورقی۴). ضمناً سال۱۹۷۴ در ص ۹۸ یقیناً درست نیست, اما صحیح آن را نمی دانم.

در ص۲۷۹ نیز حرف p (رُو در یونانی) قابل تبدیل به ع نیست و حرف P (پی در انگلیسی) احتمالا به غلط چاپ شده است.

دو مورد افتادگی مشاهد شد: شماره (۱) در پاورقی ص۳۰۴ در متن نیست و مربوط به واژه طوبی است. در ص ۳۵۵ صورت عبری واژه کأس از قلم افتاده است.

در تمام مواردی که به متن ارجاع داده اند عدد۲۴ را باید اضافه کرد; مثلا اگر در ص ۳۷۸ (مریم) به ص۲۹۴ ارجاع شده, درست آن ۳۱۸ (عمران) است.

اینجانب لازم می دانم از دقت ناشر و ویراستار تشکر نمایم و موارد مذکور را کاهنده ارزش کارشان نمی دانم.

سرانجام به مترجم والامقام عرضه می دارم که عبارت (والسلام علی من اتبع الهدی) در پایان مقدمه در غیر محل خود آمده, و معمول است که این جمله را ـ چون خود قرآن ـ خطاب به کسانی به کار برند که احتمال عدم اتباع هدی در موردشان هست. اگر باور ندارید در زمان خودمان واقعه مکاتبات ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران با رئیس رژیم عراق را مرور فرمایید که نامه اول ایشان خطاب به صدام با همین عبارت پایان یافته بود و صدام در پاسخ به کاربرد آن اعتراض کرده بود.

۱) این موارد عبارتنداز: سلم, امر, امن, رحمن, زکی, شهداء, طهر, فتح, کفر و نیز ساهر.

۲) اینها عبارتنداز: ابابیل, شرّ, حطه, خیمه, رقیم, رمّان, سلسله, صوایع, عزّر, ماعون, مثانی, نذر, هاویه, یقطین, یقین, یم و… نیز سجین, تسنیم و طالوت.

۳) سهم زبانها به ترتیب چنین است: سریانی: اکثر اسامی « ۴۵ واژه, آرامی: ۵۵ واژه «۴ اسم, فارسی: ۳۹ واژه « ۳ اسم, حبشی ۱۹۰واژه « ۴ اسم, یونانی: ۱۷ واژه « ۳ اسم, عبری: ۱۴ واژه « ۱۱ اسم, سامی: ۲۱ واژه, عربستان جنوبی: ۸ واژه, سومری: ۵ واژه, لاتین: ۵ واژه, و چند مورد معدود از زبانهای دیگر.

جهت مزید اطلاع خوانندگان عرضه می دارم که قرآن پژوه محترم, آقای بهاء الدین خرمشاهی, در مقاله واژه های فارسی قرآن متذکر۳۷ واژه شده اند که ۱۰مورد آن را آرتور جفری اصلاً یاد نکرده است که عبارتنداز: زمهریر, ابد, سراب, اسوه, سرمد, شیء, صهر, ضنک, غمز و قسوره (گرچه در فارسی بودن برخی از اینها تردید دارند), مابقی عبارتنداز: ابریق, ارائک, استبرق, برزخ, برهان, تنور, جناح, جند, دین, رزق, روضه, زبانیه, زرابی, زور, سجیل, سرابیل, سراج, سرادق, سرد, سندس, صلیب, عبقری, عفریت, فردوس, فیل, کأس, کافور, که از این تعداد بعضی را آرتور جفری به غیر فارسی ارجاع داده است. بر فهرست ایشان واژه های ذیل را که توسط خود جفری بدانها اشاره شده اضافه می کنم: حور, خزانه, زنجبیل, طین, کنز, مجوس, مرجان, مسک, نسخه, نمارق, ورده, وزیر و احتمالاً واژه های قفل, مائده, منّ, سوق و نیز واژه های سوار و سفر به اعتقاد بنده. پس احتمالا ۵۵ واژه فارسی در قرآن هست.

محمد هادی مؤذن جامی - تهران