|
|
◊ |
دفعات نمایش :
۱۱۵۸ |
|
| |
Saturday, Feb 16, 2008 |
|
|
|
|
|
|
|
مراد ما از عضویابی در نظام اداریِ حکومتِ رسول اکرم(ص) لزوماً مطابقِ تعریف فوق نیست, زیرا ممکن است در اطلاعاتی که از آن عصر به دست ما رسیده چنین فعل و انفعالی را شاهد نباشیم و البته منکر وجود آن هم نیستیم و یا چه بسا اقتضای آن زمان دقیقاً پیاده شدن مفاهیم فوق نبوده باشد. بنابراین مراد ما شناسایی منابع نیروی انسانی است که رسول خدا(ص) کادر حکومتی اش را از آن ها تأمین می کرده است. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ما می گوییم هجرت از قبیل حقیقت و مجاز نیست که از مکه به مدینه را حقیقی و باقی را مجازی بدانیم کما این که صاحب جواهر چنین تصور کرده است, بلکه هجرت یک معنای کلی و جامع است به معنای دوری از بدی ها به سمت خوبی ها و دارای مصادیقی است, مصداق بارز آن, همان هجرت از مکه به مدینه است ولی تنها مصداق نیست, هم چنان که در روایتی آمده است:(المهاجر من هجر نفسه)۵۱ و یکی از گناهان کبیره را(تعرّب بعد الهجره) می دانند که شاید عبارت آخری از ارتداد و مصادیقی که صاحب(تذکره) و محقق کرکی و دیگران آوردند و شهید هم در(روضه) به آن اشاره دارد۵۲ که یکی از آن ها را ما در معیار(شهرنشین گرایی) اشاره کردیم. و لذا هر نوع دوری از گناه و جهل و آمدن به سمت تعالی و تمدن می تواند بدون مسامحه و مجاز, هجرت تلقی شود. مگر نه این که ما هجرت از مکه به حبشه را هم هجرت می دانیم. آیا این جا از دارالکفر به دارالایمان است یا این که از دارالکفر به دارالکفر؟ لذا هجرت از همان زمان رسول خدا(ص) هم مصداقی غیر از هجرت مکه به مدینه داشته است کما این که شعب ابی طالب هم همین معنا را دارد.
به طور کلی هجرت یک ارزش است که بزرگان به رخ دیگران می کشیدند, امام سجاد(ع) در خطبه معروف خود در شام به افتخارات پدران خویش که اشاره می کند می فرماید:(وهاجر الهجرتین).۵۳ در نماز جماعت هم تقدم با کسانی است که زودتر هجرت کرده اند; مگر نماز جماعت فقط مخصوص صدر اسلام است که(اقدم هجرة) ملاک تقدم تنها آن زمان باشد, نماز جماعت همیشگی است پس تقدم(اقدم هجرة) هم همیشگی است.
ییکی از مصادیق اصلی آن انسان های مجاهد و مبارزی هستند که سابقه مبارزاتی و پیشینه روشنی در مبارزه با طاغوت ها و دشمنان دین داشته باشند, انسان های فداکار و انقلابی که زودتر از دیگران پا به میدان نهاده اند و از بیت و بیتوته خارج شده اند:(و من یخرج من بیته مهاجراً الی اللّه ورسولهِ ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی اللّه)۵۴, (یاعبادی الذین آمنوا انّ ارضی واسعه فایای فاعبدون)۵۵, و آن جمله رسول خدا(ص) که گفتیم فرار از یک زمین به زمین دیگر را ولو به یک وجب, هجرت می داند و صاحب آن را هم نشین ابراهیم(س) و محمد(ص) و….
بنابراین معیارِ(مهاجرگرایی) در عضویابیِ رسول خدا(ص) یک اصل مسلّم مبتنی بر گمان و عقل بود و به آن عمل کرد. آمار دقیقِ کارگزارانِ پیامبر(ص) این را نشان می دهد. ما هم باید(مبارزگرایی) و(ایثارگری) و(ایثارگرایی) را معیار بدانیم; یعنی هرکس تلاش و مجاهدت بیش تری داشته و جان بازی کرده و پا و نخاع داده است را اولویت بدهیم. پس(سابقه مبارزاتی در راه اسلام) معیار است و(السابقون الاولون) در این زمینه پیش تاز و مقدّم هستند. شاید نام(مجاهدگرایی) مناسب تر باشد. بنابراین(مهاجرگرایی) با هر مصداقی در هر زمین و زمانی معیارِ مثبت در عضویابی است.
ب) انصار
انصار نیز مثل مهاجرین از منابع اصلی تغذیه کننده نیروی انسانی پیامبر بوده اند و اولویت داشته اند و لقب انصار را قرآن به آن ها داده است.
در کشاف و غیره مذکور است که رسول خدا(ص) بین آن ها و مهاجرین چگونه تعادل در ارزش برقرار می کند. بعضی انصار بر قریش خود را برتر می دانستند رسول خدا(ص) فرمود: ای انصاریان, مگرنه آن که شما ذلیل بودید و خدای تعالی شما را به واسطه من عزیز و ارجمند ساخت؟ گفتند: بلی یا رسول اللّه. سپس فرمود: مگر نه شما گمراه بودید حق سبحانه به سبب من شما را هدایت کرد؟ گفتند: بلی یا رسول اللّه. بعد از آن فرمود: چرا جواب مرا نمی دهید؟ گفتند: چه بگوییم یا رسول اللّه؟ فرمود: در جواب من بگویید مگر نه آن که قومت تو را اخراج کردند و ما تو را جای دادیم و در پناه خود آوردیم؟ مگر نه قومت تکذیب تو را نمودند, پس ما تو را تصدیق کردیم؟ نه تو را مخذول ساختند پس ما تو را نصرت دادیم؟ و بر همین طریق حضرت رسالت شمارش صفات جمیله ایشان می نمود تا آن که همه به زانو در آمدند و گفتند: یا رسول اللّه تن و جان ما فدای تو باد.۵۶
ییعنی آن حضرت با یک بیان زیبا و شیوا و عادلانه در محضر مهاجر و انصار به طور تلویحی ارزش های طرفین را گفت و آن ها را مثل دو بال برای خود قلمداد کرد. یا موقع کلنگ زدن در خندق این شعار را می داد که:(اللهم اغفر الانصار والمهاجره)۵۷.
بحث درباره(نصرت) است که حد اعلای آن ایثار است نصرت آن قدر ارزش مند است که هر کس لقب(انصاری) را مثل یک نشان بر دوش می کشید و بدان افتخار می کرد. انصاری ها به همین صورت در تاریخ به صورت لسان صدق در آخرین مانده اند. جابربن عبداللّه انصاری, ابوایوب انصاری, جناده انصاری, ابودجانه انصاری و غیرهم یعنی همان ارزش که بنی هاشم و سادات دارند که به وسیله پیش وند سیّد خود را ممتاز می کنند اینها با پسوند انصاری چنین کاری می کنند.
انصاری ها در جنگ بدر, فتح مکه و دیگر نبردهای پیامبر(ص) نیز حضور چشم گیری داشتند و تعدادشان از مهاجران هم بیش تر بود.۵۸
ج) تابعین
خداوند می فرماید:(والسابقون الاولون من المهاجرین والانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی اللّه عنهم و رضوا عنه)۵۹ در این آیه به سه دسته از یاران رسول خدا(ص) که مورد رضایت خداوند بوده اند اشاره می شود که عبارت اند از: مهاجرین, انصار و تابعین. در مورد تابعین دو نظر است: یکی این که پیامبر را درک نکردند و بعداً آمدند و معصومین دیگر را یاری کردند و یا این که تابع سابقین شدند(از مهاجرین و انصار) با احسان و ایمان و اطاعت.۶۰ تابعین طبق برداشت دوم کسانی هستند که یا مهاجرند یا انصار منتها دیر به این قافله نور پیوسته اند و جزء(السابقون الاولون من المهاجرین والانصار) نیستند ولی جزء لاحقین هستند, به هر حال آمده اند و خداوند هم اعلام رضایت از آن ها می کند: (رضی اللّه عنهم و رضوا عنه).
د) مجاهدین
جهاد نوعاً قرین مهاجر و انصار است چه بسا بگوییم آن چه به مهاجر و انصار و تابعین ارزش می دهد همین جهاد آن ها است, قرآن می فرماید:(إنَّ الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل اللّه والذین آووا ونصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض)۶۱, یا می فرماید:(والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه والذین اووا و نصروا اولئک هم المؤمنون حقا لهم مغفرة و رزق کریم)۶۲; یعنی هجرت و نصرت ضلع سومی دارد به نام جهاد و در نتیجه می شوند(مؤمنون حقا), (رضی اللّه عنهم و رضو عنه), (لهم مغفرة و رزق کریم) و قرآن صریحاً می فرماید:(فضل اللّه المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما)۶۳.
در یک جمع بندی باید گفت که چهار عنوانِ (مهاجرین, انصار, تابعین, مجاهدین) که یک منبع و مجموعه ارزشی را تصویر می کنند و می توان آنان را(ایثارگران) نامید, رسول خدا(ص) به نص قرآن کریم به آن ها اهمیت و اولویت می داد. بنابراین(ایثارگری) معیار دیگری برای عضویابی است. حکومت اسلامی نیروهای خویش را باید از این چهار منبع سرشار و عظیم برگیرد. و اگر جنگ نبود, ایثارگران و مهاجران و انصار و تابعین کسانی خواهند شد که بیش ترین سوابق مبارزاتی و فداکاری و دل سوزی و از خودگذشتگی و تحمل رنج و مرارت را برای اسلام و حکومت اسلامی داشته اند.
۵) منابع بومی
قال اللّه تبارک و تعالی:(وما ارسلنا من رسول الاّ بلسان قومه)۶۴, (هوالذی بعث فی الامیین رسولاً منهم)۶۵, (لقد منَّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم)۶۶, (کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم)۶۷. رسول خدا(ص) عربی, قرشی, مکی, مدنی و بومی بود و خداوند در آیات چهارگانه به این نکته اشاره می کند. نیروهای بومیِ شایسته به خاطر سنخیّت و نیز شناخت و رگ و ریشه معلوم و مشخص , موفق ترند و لذا اولویت دارند.۶۸ عتاب بن اسید, اهل مکه است و والی همان جا شد۶۹, نصب خاندان(باذان) در یمن۷۰, عدی بن حاتم در قبیله خود, طیّ۷۱, قیس بن مالک در هَمْدان۷۲, عین فروه در مراء۷۳, مالک بن عوف, آتش افروز جنگ حنین, مردِ سرسختِ قبیله بنی سعد توسط پیامبر سرپرست قبیله نصر وسلمه شد۷۴, نصب معاذبن جبلِ یمنی به عنوان قاضی یمن۷۵, نصب یک جوان ثقفی در ثقیف۷۶, نامه پیامبر به هوذه بن علی حنفی زمام دار یمامه که فرمود: اسلام بیاور تا در امان باشی و قدرت و سلطنت تو باقی بماند۷۷, نامه به حارث حاکم غسان با همین مضمون۷۸ و نامه هایی از همین دست به سلطان حبشه, قیصر روم و کسرای ایران, حاکی از یک نوع اولویت دهی به نیروهای بومی است که اگر اسلام آوردند طبق و
عده بر منطقه و نقطه خویش حکومت می کردند. در فتح مکه ابوسفیان مکی در مکه مسئولیت می گیرد تا(مؤلفة قلوبهم) را در منزلش جمع کند۷۹, عثمان بن طلحه مکی را در کلیدداری کعبه ابقا می کند۸۰, امیرالمؤمنین هم قثم بن عباس مکی را عامل مکه قرار داد۸۱ و سهل بن حنیف انصاری را که مدنی بود عامل خود در مدینه قرار داد.۸۲ در نقاط دیگر, حضرت کنترل آن چنانی نداشت, شام که در اختیار معاویه بود, بلاد عراق هم نوعاً به اشاره معاویه مست می شدند والاّ شامل نصب عناصر بومی با همان حجم زمان رسول خدا(ص) در زمان امیرالمؤمنین هم می شدیم. البته قبلاً اشاره کردیم که شنسب که ایرانی و اهل غور هرات بود از طرف آن حضرت بر منطقه خویش حاکم شد۸۳ استقصای بیش تر ما را به اولویت نیروهای بومی در سیره پیامبراکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بیش تر راهنمایی می کند.
پیامبران هم نوعاً از طرف خدای تبارک و تعالی بر مناطق خویش مبعوث و منصوب می شدند: در سوره های هود و اعراف مرتباً با این جمله رو به رو می شویم که:(الی عاد اخاهم هودا), (الی ثمود اخاهم صالح), (الی مدین اخاهم شعیبا), (ولقد ارسلنا نوحاً الی قومه), (لقد ارسلنا موسی بآیاتنا الی قومه ان اخرج قومک من الظلمات الی النور) و آیاتی دیگر از این قبیل که ما را کمک می کند در جهت اتخاذ یک معیار مناسب در عضویابی که همان(بومی گرایی) باشد. یعنی نیروهای بومی نسبت به نیروهای غیر بومی, اولی و احق هستند, مگر این که نکته خاص مثل مسائل امنیتی در میان باشد, و گرنه اصلِ بومی گرایی در عضویابی اصلی عقلی, عرفی و شرعی است.
۶) مؤلفة قلوبهم
در آیه ۶۰ سوره توبه(مؤلفة قلوبهم) به عنوان یکی از مصرف های زکات نام برده شده اند صاحب شرایع می گوید:(المولفة قلوبهم هم الکفار الذین یتمالون الی الجهاد)۸۴ صاحب جواهر اقوال مختلفی را در تعریف مؤلفة قلوبهم از اصحاب نقل می کند و در پایان نظر خودش را به عنوان تحقیق بعد از مطالعه کامل در کلمات اصحاب و اخبار و اجماع و نفی خلاف چنین این گونه اعلام می دارد:(ان المؤلفة قلوبهم عام للکافرین الذین یراد الفتهم للجهاد او الاسلام والمسلمین الضعفاء العقائد لا انهم خاصّون باحد القسمین)۸۵.
اختلاف بین فقها بر سر این است که(مؤلفة قلوبهم) چه کسانی هستند؟ بعضی فقط کفار را مصداق می دانند عده ای کفّار را برای استمالت آن ها به جهاد و برخی کفار را برای استمالت آن ها به اسلام. گروهی هم مسلمانان ضعیف العقیده را برای بقاء شان در اسلام از مصادیق این عنوان می دانند. خلاصه(مؤلفة قلوبهم) دو دسته اند: دسته ای که باید جذب شوند و دسته ای که باید دفع نشوند; به عبارت بهتر, یک تیره باید بیایند و یک تیره باید نروند. تیره اوّل کفارند یا برای جهاد, خواه مسلمانان شوند یا نه و یا برای مسلمان شدن و تیره دوم ضعیف العقیده ها هستند برای این که باقی بمانند, لذا از زکات بودجه ای برای این منظور در نظر گرفته شده است.
امام باقر(ع) در صحیح زراره می فرمایند:(مؤلفة قلوبهم) قومی هستند که خدای واحد را عبادت می کنند و شهادت(لا اله الا اللّه و محمّد رسول اللّه) سر می دهند ولی به بعضی از جنبه های وحی شک دارند. خداوند به پیامبرش فرمان داد که با پول و هدیه دل آن ها را به دست آورد تا اسلام آن ها محکم شود. رسول خدا(ص) در جنگ حنین با رؤسای قریش و مضر مانند ابوسفیان و غیره چنین کرد. انصار ناراحت شدند, خدمت رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: اگر اجازه دهی کلامی داریم و آن این که اگر این اموال که به اینان دادی دستور خدا است, تسلیم هستیم و اگر دستور توست راضی نیستیم. خداوند به خاطر این اعتراض نور آن ها را بُرد و برای(مؤلفة قلوبهم) سهمی از زکات قرار داد.۸۶
(مؤلفة قلوبهم) مانند(مهاجرین) یک عنوان عام است که دارای مصادیقی است, مصداق بارز آن ابوسفیان و عیینه و دیگران است که در صدر اسلام بودند.۸۷
در زمان های دیگر مصادیق دیگری دارد و دلیل بر این مسئله اطلاق ادله امت که(مؤلفه قلوبهم) را مقید و منحصر به زمانی و زمینی خاص نکرده است و این ادله از حیث دیگری هم اطلاق دارد که مقیّد به جهاد نیست, یعنی برای غیر جهاد هم می توان آن ها را تألیف کرد; مثلاً برای عضویت در حکومت و استفاده از تخصّص آن ها صاحب جواهر هم مقید به جهاد نمی داند ما می خواهیم حرف دیگری هم بزنیم و آن این که تالیف قلوب منحصر به پرداخت زکات نیست, زیرا تعلیق حکم بر وصف, مشعر به علیّت است; یعنی علّت پرداخت زکات تألیف قلوب است یعنی تألیفِ قلوب اصل است و پرداخت زکاتِ واجب یکی از راه های تألیف قلوب است, بنابراین راه های دیگری هم وجود دارد که او تألیف و تشویق شود; مثلاً ما به او پست و مقام بدهیم تا برای اهداف بلند اسلام استمالت شود.۸۸
لذا آن چه ما به آن رسیده ایم دو وجه است: عضویت در سازمان حکومت اسلامی هم می تواند مایه تألیف قلوب باشد و هم این که هدف از تألیف قلوب باشد; به این معنا که شما فرد لایقی را با پول تشویق کنید که عضو اداره اسلام شود و یا او را عضو اداره اسلام کنید تا تألیف قلوب شود, ما هر دو را از اطلاق ادله و از اعتبار وصف العینی تعلیق حکم بر وصف, متوجه می شویم.
بر این اساس, مؤلفه قلوبهم به یک منبع خوب انسانی برای حکومت اسلامی تبدیل می شوند به این معنا که حکومت اسلامی برای تقویت پایه های مردمی و تحکیم ریشه حکومت در دل جامعه اسلامی نباید از این نیروی عظیم که طبق فرموده امام صادق و باقر(ع) بیش تر مردم را تشکیل می دهند و در همه زمان ها هم هستند:(یکون ذلک فی کل زمان)۸۹ غفلت شود. البته منظور ما در نظر گرفتن سهمیه ای در کادر حکومتی غیر کلیدی برای آنان بدون هیچ اولویتی است; یعنی(مؤلفة قلوبهم) مثل مهاجر و انصار و بنی هاشم نیستند که در عضویابی اولویتی داشته باشند, ولی غفلت از آن ها هم درست نیست. پیامبراکرم(ص) برای تألیف قلوب به پرداخت زکات اکتفا نفرمود بلکه مسئولیت هم می داد; نمونه اش ابوسفیان بود که بلافاصله فرماندهی دو هزار نفر از قریش را در یک عملیات نظامی بر عهده گرفت۹۰, و عمروعاص که در(ذات السلاسل) فرمانده شد۹۱, ابوسفیان بت پرست حتی مأموریت بت شکنی بت های طائف را پیدا کرد, جالب است که او بت ها را شکست و از خرابه های آن هیزم درست کرد و فروخت و قرض های عده ای را پرداخت۹۲, وحشی هم پس از این که اهلی شد مأموریت جنگی گرفت۹۳, معاویه هم جزء کاتبان رسول خدا(ص) شد.۹۴
۷) منابع دینی
منظور, مسلمین, یهود, نصاری, مجوس و به طور کلی اقلیت های دینی اند که به هر حال منابعی از نیروهای انسانی را تحت عناوین دینی تشکیل می دهند. در این درنگ و توقف نداریم که(اسلام گرایی) یک اولویت قطعی و صد درصد است و غیر اسلام هم ولو میلی به اسلام و جهاد نداشته باشند و مؤلفه قلوبهم نباشند سهمیه ای خواهند داشت.
رسول خدا(ص) گاهی با آن ها پیمان می بست مثل(بنی نضیر) یا(بنی قریظه) که یهود بودند تا از نیروهای آن ها علیه کفار استفاده کند و یا درخواست نماینده ای از آنان می کرد:(قل تعالوا الی کلمه…)۹۵ یعنی نمایندگان آن ها را می خواند با آن ها پیمان می بست ولی هیچ وقت به آن ها فرصت فرادستی نمی داد.
اسلام به همه کفار و اهل کتاب, بدبین نیست بلکه با آن ها که میل به سلطه دارند سر ناسازگاری دارد, اما استفاده از اهل جزیه آن هم به شکل(بطانه) بلکه به شکل نیروهای کارگزار و متخصص به شکلی که حکومت اسلامی حالتِ تسلط و نظارت را از دست ندهد منعی ندارد. سیره رسول خدا(ص) همین گونه بود, در تاریخ می خوانیم که: فرمان روایِ مسیحی شهر(ایله) به نام(یوحنابن رویه) در حالی که صلیب طلا به سینه انداخته بود و از مقر فرمان روایی خود به سرزمین تبوک آمده بود هدیه ای به رسول خدا(ص) داد و هدیه ای هم از آن بزرگ وار گرفت و حاضر شد بر آیینِ مسیح بماند و جزیه بدهد, پیامبر با او پیمان بست که مسیحی بماند و به او مأموریت داد که از مسلمانان که از ایله می گذرند پذیرایی کند.۹۶
اصولاً فرمان روایانی که در مرزهای سوریه و حجاز زندگی می کردند در میان قوم و قبیله و منطقه زندگی خود, نفوذ کلمه داشتند و همگی مسیحی بودند و چون احتمال داشت که روزی سپاه روم از نیروهای محلّی آنان استفاده کند. پیامبر(ص) با همه آن ها پیمان عدم تعرض بست.۹۷ یا(اکیدر) فرمان روای مسیحیِ(دومةالجندل) حضور پیامبر رسید و از قبول اسلام امتناع ورزید ولی حاضر شد باج گذارِ مسلمانان باشد.۹۸ جالب است که(یوحنا) و(اکیدر) مسیحی می مانند ولی کارگزار و باج گذار پیامبر می شوند; یعنی می توان و جایز است از نیروهای اهل کتاب استفاده کرد فقط به این شرط که نظارت و تسلط را در دست نگیرند, زیرا با اصل مسلّمِ(لن یجعل اللّه للکافرین علی المؤمنین سبیلا) و(یعطواالجزیه عن ید وهم صاغرون) منافات دارد.
پس(اسلام گرایی) اولویت است ولی استفاده از غیر مسلمین جایز است به شرط عدم سلطه و بدون هیچ اولویتی.
۸) منابع عقیدتی
مراد, دارالاسلام و دارالکفر است. (دارالاسلام جایی است که اسلام در آن جا حاکم است و دارالکفر یا دارالشرک آن جا که کفر و شرک حاکم است), مثل مکه و مدینه قبل از فتح مکه که مکه مصداق دارالکفر بود و مدینه دارالایمان و دارالاسلام. البته اکنون شرایط فرق می کند بعضی کشورهای اسلامی مثل ترکیه هرچند حکومت آن ها لائیک است, اما آن جا را نمی توان دارالکفر حساب کرد. پس دارالکفر جایی است که مسلمین یا در آن جا حاکم نیستند یا در اقلیت اند. مسلماً دارالکفری که در صدر اسلام مطرح بوده با توجه به این که اسلام هنوز توسعه نداشت, کشورها و مناطقی بودند که اسلام هنوز وارد آن جا نشده بود.
اکنون بحث در این است که آیا از نیروهای مسلمان مقیم دارالکفر می توان در حکومت اسلامی دعوت و استفاده کرد؟ به عبارت بهتر آیا نیروهایِ مسلمان دارالکفر منبعی مناسب برای عضویابی جهت تشکیلات حکومت اسلامی محسوب می شوند یا نه؟
قرآن می فرماید:(الذین آمنوا ولم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شیء حتی یهاجروا)۹۹, بعضی مصداق این آیه را عباس عموی پیامبر می دانند که هجرت نکرد ولی رسول خدا(ص) او را در همان دارالکفر مأموریت جاسوسی قریش داد و گزارش به پیامبر می داد و حتی در جنگ بدر شرکت کرد و اسیر شد و پیامبر به رَزمندگانش سفارش کرده بود که او را ضربه نزنند و سالم بدارند و سرانجام اسیر شد.۱۰۰
به هر حال اولویت با دارالاسلام است و در صورت عدم کفایت باید سراغ نیروهای مسلمان دارالکفر رفت که از داستان عباس و نظایر آن جواز آن را یافتیم. بنابراین نیروهای مسلمان که در دارالکفر اقامت و یا تحصیل کرده اند و مدتی به هر دلیل مانده اند, استفاده از آن ها جایز است, اما هیچ اولویتی بر نیروهای دارالاسلام ندارند, بلکه اولویت از آن نیروهای دارالاسلام است, زیرا مقیم های دارالکفر چه بسا از فرهنگ آن جا تأثیر گرفته اند و ممکن است تأثیرات منفی هم داشته باشند. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سیدصمصام الدین قوامی
پی نوشت ها:
۱. حسن ستاری, مدیریت منابع انسانی, ص۹۱.
۲.حجرات(۴۹) آیه۱۳.
۳. بحارالانوار, ج۷۶, ص۳۵۰.
۴. مرتضی مطهری, خدمات متقابل اسلام و ایران, ص۲۸۸ ـ ۲۸۹.
۵. همان, ص۴۰۶.
۶. همان, ص۴۱۲.
۷. تراتیب الاداریه, ج۱, ص۱۷.
۸. همان, ج۱, ص۱۷.
۹. سیره ابن هشام, ج۲, ص۳۳۳.
۱۰. صحاح سته.
۱۱. فروغ ابدیت, ص۳۶۰ و ۱۲۶.
۱۲.شیخ عباس قمی, منتهی الآمال.
۱۳. بحارالانوار, ج۲۰, ص۳۸۹; طبقات کبری§, ج۱, ص۲۶۰; تاریخ طبری, ج۲, ص۲۹۵; کامل ابن اثیر, ج۲, ص۸۱; فروغ ابدیت, ج۲, ص۲۱۸.
۱۴. سیره حلبی, ج۳, ص۲۷۹; طبقات کبری§, ج۱, ص۲۵۹; فروغ ابدیت, ج۲, ص۲۲۹.
۱۵. طبقات کبری§, ج۱, ص۲۵۹; سیره حلبی, ج۲, ص۲۷۷; بحارالانوار, ج۲۰, ص۳۷۹.
۱۶. همان, ج۲, ص۲۳۵.
۱۷. همان, ج۲, ص۲۲۲.
۱۸. فروغ ابدیت, ج۲, ص۲۲۲
۱۹. همان, ص۲۲۰.
۲۰. همان, ص۲۲۲.
۲۱. مرتضی مطهری, خدمات متقابل اسلام و ایران, ج۲, ص۳۹۳.
۲۲. جعفر سبحانی, فروغ ابدیت, ص۳۵۲.
۲۳. اسد الغابه.
۲۴. فروغ ابدیت, ص۳۳۸.
۲۵. نساء(۴) آیه۵۸.
۲۶. حجرات(۴۹) آیه۱۳.
۲۷. جعفر سبحانی, همان, ج۲, ص۴۷۲ ـ ۴۷۳.
۲۸. بحارالانوار.
۲۹. فروغ ابدیت, ص۵۱۲; سیره ابن هشام, ج۱, ص۶۳۹; صحیح بخاری, ص۹۸; بحارالانوار, ج۱۹, ص۳۴۶.
۳۰. حدائق, ج۱۰, ص۳۹۶; سیوطی, جامع صغیر, ج۲, ص۸۵.
۳۱. همان.
۳۲. همان و کنزالعمّال, ج۶, ص۱۹۵.
۳۳. سیوطی, شرح جامع صغیر, ج۴, ص۵۱۲ به نقل از حدائق, ج۱۰, ص۳۹۵.
۳۴. حدائق, ج۱, ص۳۹۵; جواهر, ج۱۳, ص۳۵۳.
۳۵. حدائق, ج۱۰, ص۳۹۵; سیوطی, شرح جامع(مناوی), ج۴, ص۵۱۲.
۳۶. جواهرالکلام, ج۳, ص۱۶۱.
۳۷. وسائل الشیعه, باب۳۱ من ابواب الحیض, ح۹.
۳۸. جواهرالکلام, ج۳, ص۱۶۱.
۳۹ و ۴۰. همان.
۴۱. حجرات(۴۹) آیه۱۳.
۴۲. منهج الصادقین, ج۸, ص۴۲۹.
۴۳. وسائل الشیعه, ج۴, باب۳۹; جواهرالکلام, ج۲۱, ص۲۱۵ ـ ۲۱۶.
۴۴. نهج البلاغه, خ۵۶, ص۱۴۶(فیض الاسلام).
۴۵. همان, نامه۱۷, ص۸۶۴.
۴۶. سیره ابن هشام, ج۲, ص۳۶۳.
۴۷. فروغ ابدیت, ج۱, ص۴۸۰.
۴۸. جواهرالکلام, ج۲۱, ص۲۶(مانند علامه و شهید اول و ثانی).
۴۹. همان, ج۱۳, ص۳۶۳; منهج الصادقین, ج۴, ص۲۱۷.
۵۰. همان, ج۲۱, ص۲۶.
۵۱. بحارالانوار, ج۱۱, ص۲۸; ج۶۷, ص۳۰۲; ج۶۷, ص۳۵۸.
۵۲. شهید ثانی, روضه البهیه, کتاب الصلواة, ج۱, ص۳۹۲(چاپ ۱۰جلدی).
۵۳. خطبه سجادیه.
۵۴. نساء(۴) آیه۱۰۰ .
۵۵. عنکبوت(۲۹), آیه۵۶.
۵۶. منهج الصادقین, ج۹, ص۲۲۸:(لاعیش الاّ عیش الآخره اللهم اغفر الانصار والمهاجره).
۵۷. فروع ابدیت, ج۲, ص۱۲۶.
۵۸. ر.ک: سیره ابن هشام, ج۲, ص۳۶۳ و ۶۱۵.
۵۹. توبه(۹) آیه۱۰۰.
۶۰. منهج الصادقین, ج۹, ص۲۳۴.
۶۱. انفال(۸) آیه۷۲.
۶۲. همان, آیه۷۴.
۶۳. نساء(۴) آیه۹۵.
۶۴. ابراهیم(۱۴) آیه۴.
۶۵. جمعه(۶۲) آیه۲.
۶۶. آل عمران(۳) آیه۱۶۴ .
۶۷. بقره(۲) آیه۱۵۱ .
۶۸. محسن الموسوی, دولةالرسول, ص۲۶۲.
۶۹. فروغ ابدیت, ج۲, ص۳۵۲ و ۴۵۲; سیره ابن هشام, ج۲, ص۵۰۰; تاریخ سیاسی اسلام, ج۱, ص۱۶۲; تراتیب الاداریه, ج۱, ص۲۴۰; اسد الغابه, ج۳, ص۵۵۶.
۷۰. فروغ ابدیت, ص۱۲۲; دولةالرسول, ص۲۶۳; اسد الغابه, ج۳, ص۱۲۶.
۷۱. اسد الغابه, ج۴, ص۴۴۲ و ۲۱۴; الاصابه, ج۵, ص۲۶۴; فروغ ابدیت, ج۲, ص۳۸۲.
۷۲. فروغ ابدیت; دولة الرسول, ص۲۶۲.
۷۳. دولةالرسول, ص۳۷۲.
۷۴. فروغ ابدیت, ص۳۶۷; سیره ابن هشام, ج۲, ص۴۹۱.
۷۵. همان, ص۴۵۲.
۷۶. همان, ص۴۱۶; سیره ابن هشام, ج۲, ص۵۴۴; اسد الغابه, ج۱, ص۲۱۶.
۷۷. همان, ص۲۶۳.
۷۸. طبقات ابن سعد, ج۱, ص۲۶۱; حلبی, ج۳, ص۲۸۶; فروغ ابدیت, ج۲, ص۲۳۵.
۷۹. فروغ ابدیت, ج۲, ص۳۵۲.
۸۰. همان, ج۲, ص۳۳۸.
۸۱. نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه۶۷, ص۱۰۶۲.
۸۲. همان, نامه۷۰, ص۱۰۷.
۸۳. مرتضی مطهری, خدمات متقابل اسلام و ایران.
۸۴. شرایع الاسلام, ج۱, ص۱۴۹.
۸۵. جواهرالکلام, ج۱۵, ص۳۴۱.
۸۶. اصول کافی(چاپ جدید), ح۲, ص۴۱۱.
۸۷. منهج الصادیقین, ج۴, ص۲۷۵.
۸۸. جواهرالکلام, ج۱۵, ص۳۴۱.
۸۹. مستدرک الوسائل, باب اول, ح۱۱.
۹۰. فروغ ابدیت, ج۲, ص۳۵۲.
۹۱. همان, ج۲, ص۳۰۴.
۹۲.همان, ج۲, ص۴۲۰.
۹۳. همان, ج۲; بحارالانوار, ج۲۱, ص۴۱۳.
۹۴. همان و بحارالانوار, ج۲۲, ص۲۴۸; تراتیب الاداریه, ج۱, ص۱۲۰; اسد الغابه, ج۵, ص۲۰۹.
۹۵. آل عمران(۳) آیه۶۱.
۹۶. فروغ ابدیت, ج۲, ص۴۱۰; سیره ابن هشام, ج۲, ص۵۲۶; بحارالانوار, ج۲۱, ص۱۶۰; سیره حلبی, ج۳, ص۱۶۰.
۹۷. همان.
۹۸. فروغ ابدیت, ج۲, ص۴۰۱; سیره ابن هشام, ج۲, ص۵۲۶; بحارالانوار, ج۲۱, ص۱۶۰; سیره حلبی, ج۳, ص۱۶۰.
۹۹.انفال(۸) آیه۷۲.
۱۰۰. اسدالغابه, ج۳, ص۱۶۵.
فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۹ |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دریافت مقاله |
|
ثبت مقاله |
|
آفتاب من |
|
|
|
چاپ |
|
بازگشت |
|
|
|
|
|