|
قسمت چهارم: کور خراسان
خراسان در زبان قدیم فارسی, به معنای خاور زمین است و در آغاز فتوحات, برتمام ایالات اسلامی اطلاق می گردید که در سمت خاور و کویرلوت تا کوه های هند واقع بودند, به این ترتیب تمام مناطق ماورإالنهر را در شمال خاوری, به استثنای سیستان و قهستان در جنوب, شامل می گردید. حدود خارجی خراسان در آسیای وسطی, بیابان چین و پامیر, و از سمت هند, جبال هندوکش بود.(۱۹۵)
یعقوبی هنگام شمارش شهرهای ((کورخراسان)), از جرجان نیز نام می برد.(۱۹۶) اما بعضی از جغرافی نویسان معاصر معتقدند که در زمان قدیم این ایالت هر چند از توابع خراسان شمرده می شد ولی در حقیقت ایالتی مستقل بود.(۱۹۷) با این وصف, ما به علت تابعیت, ایالت جرجان را در این جا بررسی می کنیم.
یعقوبی طبرستان را از ((کورجبل)) دانسته است, (۱۹۸) اما در سند صلح نامه ای که طبری آورده, به این نکته تصریح شده است که این ایالت زیر نظر اسپهبد خراسان اداره می شود.(۱۹۹) به همین علت دراین قسمت به بررسی طبرستان نیز می پردازیم.
در دوره اسلامی خراسان به چهار بخش مهم که از آن به ارباع خراسان تعبیر می شد, تقسیم می گردید و هر ربعی به نام یکی از چهار شهر بزرگی که در زمان های مختلف کرسی آن ربع یا کرسی تمام ایالت واقع می شدند, خوانده می شد. این چهار شهر عبارت بودند از: نیشابور, مرو, هرات و بلخ.(۲۰۰)
در این تقسیم بندی سرزمین بخارا جزء خراسان به حساب نمیآمد, بلکه آن را به همراه سمرقند از شهرهای مهم ناحیه سغد می شمردند.(۲۰۱) اما با این وجود, یعقوبی آن را جزء شهرهای خراسان محسو۲۰۲ب کرده است() و ما نیز آن را در این بخش میآوریم.
فتوحات مسلمانان در خراسان به عللی همچون کوهستانی و صعب العبور بودن بعضی از مناطق آن مانند جرجان, و نیز دورتر بودن از سرزمین های اعراب, دیرتر به سامان رسید.
هم چنین می توان تإخر ورود یزدگردسوم به این ناحیه را از علل دیگر این امر برشمرد, زیرا مسلمانان در آغاز, بسیاری از مناطق ایران را در تعقیب و گریزی که با یزدگرد داشتند فتح نمودند.
حال با این مقدمه به سراغ معاهده های مسلمانان با ایرانیان در شهرهای مختلف خراسان می رویم و در آغاز جرجان و طبرستان را ذکر کرده, سپس به ارباع چهارگانه خراسان می پردازیم.
۱) جرجان
طبری در ذیل صلح نامه ای که برای جرجان نقل می کند, تاریخ فتح آن را سال هیجده قمری می داند و سپس از قول مدائنی نظر دیگری را نقل می کند که فتح آن را در سال سی قمری می داند. با وجود این, ماجرای آن را در ذیل حوادث سال ۲۲ ق میآورد و گزارش آن را چنین ذکر می کند:
هنگامی که سویدبن مقرن در بسطام بود, پادشاه جرجان که رزبان صول(۲۰۳) نام داشت پس از مکاتبه با سوید با او بر پرداخت جزیه به توافق رسید و معاهده ای بین آن ها از قرار زیر منعقد شد:
بسم الله الرحمن الرحیم
هذا کتاب من سوید بن مقرن لرزبان صول بن رزبان و اهل دهستان و سائر اهل جرجان ان لکم الذمه و علینا المنعه علی ان علیکم من الجزإ فی کل سنه علی قدر طاقتکم علی کل حالم و من استعنا به منکم فله جزإ فی معونته عوضا من جزائه و لهم الامان علی انفسهم و اموالهم و ((مللهم))(۲۰۴) و شرائعهم و لا یغیر شی من ذلک هو الیهم ما ادوا و ارشدوا لابن(۲۰۵) السبیل و نصحوا و قروا المسلمین و لم یبد منهم سل(۲۰۶) و لا غل و من اقام فیهم فله مثل ما لهم و من خرج فهو آمن حتی یبلغ مإمنه و علی ان من سب مسلما بلغ جهده و من ضربه حل دمه شهد سواد بن قطبه و هندبن عمرو و سماک بن مخرمه و عتیبه بن النهاس و کتب فی سنه ثمان عشره.(۲۰۷)
به نام خداوند بخشنده مهربان
این امان نامه ای است که سوید بن مقرن برای رزبان صول بن رزبان و اهالی دهستان و جرجان صادر کرده است.
شما باید جزیه بپردازید و در مقابل, ما از شما حمایت می کنیم و پرداخت جزیه به اندازه توانایی هر فرد بالغ در سال می باشد. اگر ما از کسان شمایاری خواستیم, همان کمک را به عنوان جزیه او حساب می نماییم.
اهل دهستان و جرجان تا زمانی بر جان و مال و دین خود در امان اند که جزیه پرداخت نمایند, در راه ماندگان (از مسلمانان) را راهنمایی کنند, خیرخواه مسلمانان باشند, از مسلمانان پذیرایی نمایند و از آن ها جنگ و خیانتی ظاهر نشود.
کسی که (پس از این) در این دو ناحیه ساکن شود, همانند اهالی آن جا به حساب میآید و کسی که از آن جا خارج شود, تا زمانی که به پناهگاه خود نرسیده در امان است.
کسی که مسلمانی را دشنام دهد, تنبیه می شود و اگر او را بزند, کشته خواهد شد.
براین عهد نامه که در سال هیجده (قمری) نوشته شده سواد بن قطبه, هند بن عمر, سماک بن مخرمه و عتیبه بن نهاس گواه می باشند.
تاریخ جرجان نیز این عهدنامه را با اندکی تفاوت(۲۰۸) به گونه ای ذکر می کند که گویا تنها به کتاب طبری دسترسی داشته است.
اما به نظر می رسد این صلح چندان پایدار نماند, چون طبری در ذیل حوادث سال سی ام قمری از صلح دیگری سخن به میان آورده و در نقل ماجرای آن می گوید: در سال سی ام (و در زمان حکومت عثمان) سعید بن عاص با تنی چند از صحابه همانند: امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام), عبدالله بن عباس, عبدالله بن عمر, عبدالله بن زبیر, عبدالله بن عمروبن عاص و حذیفه بن یمان, به همراه سپاهی از کوفه به قصد خراسان به راه افتاد و در میان راه با جرجانیان برخورد کرده و با آن ها بر پرداخت دویست هزار درهم مصالحه کرد.(۲۰۹)
آن گاه در روایتی دیگر می گوید:
سعید با اهل جرجان مصالحه کرد و آن ها گاهی صدهزار درهم می پرداختند و می گفتند: این طبق مصالحه ماست و گاهی دویست و گاهی سیصدهزار درهم می پرداختند و گاهی هیچ نمی پرداختند و از کفر و طغیان سر در میآوردند تا آن که یزید بن مهلب آن ها را مطیع نمود و پس از مدتی جنگ, طبق مصالحه سعید با آن ها قرار داد بست.(۲۱۰)
هم چنین بلاذری در گزارش اول خود به ماجرای صلح سعید پرداخته و مقدار آن را بین دویست و سیصدهزار درهم بغلی ذکر می کند.(۲۱۱) سپس در گزارش دیگر خود, سخن از برخورد یزید بن مهلب و جرجانیان به میان آورده و می گوید: جرجانیان در آغاز طبق صلح نامه سعید با او مصالحه کردند, اما پس از اندکی آن را نقض کرده و از در نیرنگ در آمدند در این هنگام یزید, جهم بن زحر جعفی را به سمت آنان گسیل کرد و او جرجان را به جنگ فتح نمود.(۲۱۲)
اما طبری در ذیل حوادث سال ۹۸۰ق با تفصیل بیشتری به ماجرای یزید بن جرجان می پردازد که خلاصه آن چنین است:
یزید در مواجهه با جرجانیان در موقعیت دشواری قرار گرفت حتی حاضر شد با پرداخت مال با آن ها مصالحه نماید و در این راه از شخصی به نام حیان که با آن ها روابط نیکو داشت, استمداد کرد.
اما حیان هنگامی که به نزد اسپهبد جرجان رفت, او را از سپاه یزید ترسانید و او را وادار نمود تا با پرداخت هفتصد یا پانصد هزار درهم و چهار صد بار زعفران(۲۱۳) یا قیمت آن را نقره و نیز چهارصد مرد(۲۱۴) که هر یک بر نس (لباس کلاه دار) و طیلسان در برکرده و در دست هر کدام جامی سمین(۲۱۵) و طاقه های خز باشد, با یزید مصالحه نماید.(۲۱۶) سپس می گوید: باز جزجانیان نقض عهد کردند و یزید مجبور شد با کشتن چهل هزار نفر, آن سامان را بگشاید و جهم بن زحر جعفی را به عنوان والی آن جا تعیین نماید.(۲۱۷)
ابن اعثم نیز در آغاز به صلح سعیدبن عاص با مال المصالحه دویست هزار درهم اشاره می کند و در پایان به ماجرای حیان می پردازد و تعهدات اسپهبد را علاوه بر آن چه طبری نقل کرده,(۲۱۸) انگشتری طلا یا نقره و تحویل دادن پانصد نفر از ترکانی که گروهی از مسلمانان پناهنده را کشته بودند و نیز آزادی سیصد نفر از اسیران مسلمان ذکر می نماید و در ادامه می گوید: اصبهبذ سیصدهزار درهم به حیان به جهت میانجی گری او پرداخت.(۲۱۹)
ابن اعثم در گزارش بعدی خود سخن از جنگ دوباره یزید با اهل جرجان و قتل عام آنان به میان میآورد.(۲۲۰)
۲) طبرستان
طبری در ذیل حوادث سال ۲۲ ق, عهدنامه ای را که بین نعیم بن مقرن و اصبهبذ طبرستان منعقد شده میآورد و در پایان, تاریخ انعقاد آن را سال هیجده قمری ذکر می کند.
او می گوید:
اسپهبد از سوید درخواست صلح کرد و معاهده ای بین آن ها از قرار زیر منعقد شد:
بسم الله الرحمن الرحیم
هذا کتاب من سوید بن مقرن للفرخان اصبهبذ خراسان علی طبرستان(۲۲۱) و جیل جیلان من اهل ال۲۲۲عدو() انک آمن بامان الله عزوجل علی ان تکف لصوتک و اهل حواشی ارضک و لا تووی لنا بغیه و تتقی من ولی فرج ارضک بخمسمإه الف درهم من دراهم ارضک فاذا فعلت ذلک فلیس لاحد منا ان یغیر علیک و لایتطرق ارضک و لایدخل علیک الا باذنک سبیلنا علیکم بالاذن آمنه و کذلک سبیلکم و لاتوون لنا بغیه و لاتسلون لنا الی عدو و لاتغلون فان فعلتم فلا عهد بیننا و بینکم شهد سواد بن قطبه التمیمی و هند بن عمرو المرادی و سماک بن مخرمه الاسدی و سماک بن عبید العبسی و عتیبه بن النهاس البکری و کتب سنه ثمان عشره;(۲۲۳)
به نام خداوند بخشنده مهربان
این امان نامه ای است از سوید بن مقرن برای دشمن ما فرخان سپهسالار خراسانی بر ناحیه طبرستان و گیلان; تو در امان خداوند عزوجل هستی, به این شرط که دزدان و نیز مردم نواحی اطراف را از (اذیت رساندن به مسلمانان) باز داری و در صدد توطئه علیه ما برنیایی و پانصدهزار درهم از دراهم رایج در سرزمینت به کسی که متولی ناحیه تو می شود, بپردازی. اگر چنین کردی, هیچ یک از ما نمی تواند بر تو حمله نماید و سرزمینت را اشغال کند و هیچ کس بدون اجازه تو به سرزمینت وارد نخواهد شد.
جاده های ما برای شما جاده های شما برای ما دارای امنیت است و شما در صدد توطئه علیه ما نمی باشید و به دشمنان ما نمی پیوندید و به ما خیانت نمی کنید و اگر خیانت نمودید, دیگر بین ما و شما عهدی نیست. گواهان این نامه, سواد بن قطبه تمیمی, هند بن عمرو مرادی, سماک بن مخرمه اسدی, سماک بن عبید عبسی و عتیبه بن نهاس بکری می باشند که در سال هجدهم نوشته شد.
اما این صلح برقرار نماند, چنان که طبری خود از درگیریهای فراوان مسلمانان به فرماندهی یزید بن مهلب و اهل طبرستان در سال ۹۸ ق خبر می دهد و ماجرای گشوده شدن قلعه ها و مناطقی از این سرزمین را با جنگ گزارش می کند.(۲۲۴)
بلاذری در ذیل جنگ های سعید بن عاص در زمان عثمان, از درگیری مداوم اهل طبرستان با مسلمانان و احیانا پرداخت خراج, سخن به میان میآورد.
او هم چنین از انعقاد قرارداد صلح در زمان حکومت عبیدالله بن زیاد بر کوفه گزارش می دهد که در آن هنگام محمد بن اشعث را مإمور فتح طبرستان نموده بود. و در ادامه می گوید: طبریان از در نیرنگ در آمده و وقتی محمد وارد شهر شد, او را محاصره کرده و فرزندش ابوبکر را کشتند, اما او موفق به فرار شد.
بلاذری در پایان از صلح مسلمانان با اهل دهستان از نواحی طبرستان, در زمان حمله یزید بن مهلب سخن به میان میآورد.(۲۲۵)
ابن اعثم نیز از صلح میان اهل دهستان و یزید بن مهلب گزارش می دهد و مال المصالحه را هزار برده و هفتاد هزار درهم ذکر می کند. مهیا شدن گستردنی های یزید توسط صول, حاکم آن ناحیه را(۲۲۶) نیز از جمله مواد صلح نامه ذکر می نماید.(۲۲۷)
ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان به تفصیل وارد ماجرای فتح این ناحیه و درگیریهای طبریان با مسلمانان از زمان مصقله بن هبیره در زمان معاویه به بعد می شود و به تناسب, از گزارش های کتب فوق استفاده می نماید.(۲۲۸)
۳) ارباع خراسان
الف) ربع نیشابور
نیشابور که گاهی از آن با عنوان ابرشهر نیز یاد می شود,(۲۲۹) به نوشته بعضی در زمان شاپور اول بنا شد و شاپور دوم در قرن چهارم قمری به تجدید بنای آن همت گماشت.(۲۳۰)
این ولایت دارای روستاها و شهرهای مهمی بوده است. از آن میان, در هنگام فتوحات مناطقی همچون ابرشهر, بیهق, طوس, ابیورد, سرخس و نسا با صلح گشوده شده است.
▪ ابرشهر(۲۳۱)
ابرشهر مهم ترین شهر نیشابور و مرکز آن بوده که منطبق بر شهر نیشابور کنونی است.
طبری در یکی از گزارش های خود می گوید:
عبدالله بن عامر در سال ۳۱ ق و در زمان حکومت عثمان به نزدیک این شهر رسید و نصف آن را با جنگ گشود, در حالی که نیمه دیگر در دست کناری(۲۳۲) بود که ابن عامر برای رسیدن به مرو ناگزیر با کناری مصالحه کرده و فرزندش اباصلت و فرزندبرادرش سلیم را به عنوان گروگان نزد فرزند کناری گذاشت.(۲۳۳)
وی در گزارش دیگر می گوید:
ابن عامر با اهل ابرشهر مصالحه کرد و آن ها به او دو دختر از آل کسری به نام های بابونج و طهمیج (یا طمهیج) بخشیدند.(۲۳۴)
اما بلاذری گزارش متفاوتی از طبری ارائه می دهد. او می گوید:
عبدالله بن عامر به شهر ابرشهر مرکز نیشابور رسید و آن را یک ماه در محاصره گرفت. در آن هنگام شهر به چهار قسمت تقسیم می شد و هر قسمت رئیس مخصوص به خود داشت. رئیس یکی از آن قسمت ها پنهانی با مسلمانان قرار داد بست که آن ها را وارد شهر نماید و آن ها شهر را به او واگذار نمایند. هنگامی که مسلمانان وارد شهر شدند, مرزبان آن وارد قهندز (کهن دژ) شده و از مسلمانان طلب امان و صلح نمود و مسلمانان با او بر پرداخت یک میلیون یا هفتصد هزار درهم در مقابل امان دادن به تمامی اهل نیشابور قرار داد بستند.(۲۳۵)
ابن اعثم کوفی می گوید:
اسوار, ملک نیشابور, پس از اطلاع یافتن از سوگند ابن عامر مبنی بر فتح شهر یا مردن در بیرون شهر, از عبدالله بن عامر امان خواست و عبدالله قبول کرد, اما پس از وارد شدن در شهر از صبح تا شام به قتل و غارت پرداخت و عاقبت با وساطت کنادبک (کنارنک) فرمانروای طوس که به او پیوسته بود, دست از قتل و غارت برداشت. (۲۳۶)
حاکم نیشابوری معتقد است که شهر با صلح گشوده شد. او می گوید:
... و کنارنک به آستانه عبدالله عامر آمد و خراج ابرشهر یعنی نیشابور و طوس هفتصد هزار درم که قریب به پانصد هزار مثقال نقره باشد, با بسیاری از اشیای دگر قبول کرد. (۲۳۷)
آن گاه می گوید:
بعضی ارباب تواریخ گفته اند که نیشابور به جنگ مسخر شد و اصح آن است که بیشتر منابع برآن اند که نیشابور به صلح فتح شد.(۲۳۸)
سپس به عنوان شاهد, به داستان ورود عبدالله بن طاهر به نیشابور اشاره می کند که می خواست با نیشابور همانند سرزمین های با جنگ گشوده شده رفتار نماید. اما احمد بن حاج بکر از کبار نیشابور برای او اثبات نمود که نیشابور با صلح فتح شده است و سپس چنین میآورد:
... عبدالله طاهر مصالحه کرد با اهل ابرشهر یعنی نیشابور بر دو بار هزار هزار درم و دویست هزار درم که تسلیم نمایند, مجموع هزار هزار و پانصد هزار وچل هزار مثقال نقره باشد.(۲۳۹)
▪ طوس (۲۴۰)
طبری هنگام ذکر فتح ابرشهر می گوید: نصف طوس و فسا همانند نصف ابرشهر, در اختیار کناری بود که ابن عامر با مصالحه از آن جا عبور کرد. سپس از فتح این سرزمین با جنگ در سال ۳۱ق خبر می دهد.(۲۴۱)
اما بلاذری از مصالحه مرزبان طوس با ابن عامر با مال المصالحه ششصدهزار درهم سخن به میان میآورد.(۲۴۲)
ابن اعثم نیز نامه نوشتن کنادبک(کنارنک) امیر طوس به ابن عامر و درخواست امان از او را متذکر می شود و می گوید:
کنادبک در فتح نیشابور به همراه لشکریان خود, به مسلمانان یاری می رسانید و در مقابل ابن عامر پس از فتح نیشابور, شهر را به او سپرد.(۲۴۳)
▪ نسا (۲۴۴)
طبری در گزارش های خود گشوده شدن این شهر را با جنگ می داند.(۲۴۵) اما بلاذری از مصالحه میان صاحب نسا و عبدالله بن خازم فرستاده عبدالله بن عامر و تعهد پرداخت سیصدهزار درهم از سوی مردم نسا و نیز تعهد مسلمانان به نکشتن و برده نگرفتن مردم آن سامان, سخن به میان میآورد.(۲۴۶)
یاقوت در یک گزارش جالب درباره وجه تسمیه این شهر به نسا می گوید:
هنگامی که لشکریان مسلمان به شهر رسیدند, دیدند همه مردم شهر غیر از زنان فرار کرده اند آن ها وقتی با این صحنه روبه رو شدند گفتند:
این ها زنان اند و جنگ با زنان روانیست, پس ما کار این شهر را تإخیر می اندازیم تا این که مردانشان باز گردند.(۲۴۷)
ابن اعثم فتح نسا و ابیورد را با صلح بین بهمنه(۲۴۸) فرمانروای نسا و ابیورد, و عبدالله بن عامر دانسته و مال المصالحه را پرداخت سالانه سیصدهزار درهم و هزار کر گندم و جو ذکر می کند.(۲۴۹)
▪ ابیورد(۲۵۰)
طبری این شهر را نیز مفتوح العنوه می داند که در سال ۳۱ ق به وسیله عبدالله بن عامر گشوده شد.(۲۵۱)
اما بلاذری می گوید:
بهمنه بزرگ ابیورد نزد ابن عامر (یا عبدالله بن خازم نماینده او) آمد و با او بر پرداخت چهارصد هزار درهم در مقابل امان یافتن اهالی, قرار داد صلح منعقد کرد. (۲۵۲)
▪ بیهق(۲۵۳) (سبزوار)
طبری این شهر را مفتوح العنوه می داند که در سال ۳۱ق به وسیله اسودبن کلثوم فرستاده عبدالله بن عامر گشوده شد.(۲۵۴) بلاذری نیز فتح این شهر را با جنگ می داند.(۲۵۵) اما ابن فندق, فتح این شهر را با صلح می داند و می گوید:
عبدالله بن عامر بن کریز در سنه ثلاثین من الهجره از راه کرمان به یوره آمد و به بیهق گذشت. اهل بیهق گفتند, چون اهل نیشابور ایمان آرند, ما موافقت کنیم و ایمان آریم و با عبدالله بن عامر بن کریز و لشکر اسلام جنگ نکردند.(۲۵۶)
▪ سرخس (۲۵۷)
طبری فتح سرخس را در سال ۳۱ ق با جنگ می داند و فاتح آن را عبدالله بن خازم معرفی می کند و می گوید: در آن جا به دو دختر به نام های نوشجان و بابونج از آل کسری دست یافت.(۲۵۸) و در گزارشی به طور اجمال از قول موسی بن عبدالله بن خازم چنین نقل می کند: پدرم با اهل سرخس مصالحه نمود.(۲۵۹)
بلاذری نیز روایت مفتوح العنوه بودن سرخس را میآورد و در گزارش دیگر از امان دادن عبدالله بن خازم به مرزبان سرخس مبنی بر در امان بودن صد نفر از سرخسیان سخن به میان میآورد. نیز می گوید در این قرار داد چنین آمده بود که زنان سرخسی به عبدالله تحویل داده شوند.(۲۶۰)
ابن اعثم کوفی با شرح بیشتری به ماجرای صلح سرخس می پردازد و می گوید:
بعد از آن (بعد از گشوده شدن هرات) ملک سرخس, ماهویه, به خدمت عبدالله (بن عامر) آمد و امان خواست به شرط آن که سرخس و رساتیق آن در دست او باشد و او هر سال صدهزار درم و هزار کر گندم و هزار کر جو می رساند. براین جمله برفت و او را امان داد و به جانب سرخس باز گردانید.(۲۶۱)
ب) ربع مرو
ربع مرو علاوه بر شهرهای کوچک که در امتداد رود مرغاب قرار داشت, شامل دو شهر بزرگ نیز بود که به مرو شاهجان یا مرو بزرگ و مرو الرود معروف بودند.(۲۶۲)
▪ مرو شاهجان(۲۶۳)
به دنبال ورود یزدگرد سوم به شهر مرو, سپاهیان مسلمان نیز در تعقیب او در سال ۳۱ق به این سامان رسیدند.
طبری بدون آن که ذکری از جنگ میان مسلمانان و مرویان به میان آورد, به صلح میان آن ها پرداخته و آن را بین ابراز مرزبان مرو و حاتم بن نعمان باهلی فرستاده عبدالله بن عامر دانسته است و مقدار مال المصالحه را در یک روایت دو میلیون و دویست هزار (درهم) و در روایت دیگر شش هزار (دینار) و دویست هزار درهم ذکر کرده است.(۲۶۴)
بلاذری نیز به روایت اول طبری اشاره می کند, اما اختلاف نظرهای دیگر را نیز ذکر می کند, از جمله مال المصالحه را بین دو میلیون و دویست هزار درهم, یک میلیون درهم و دویست هزار جریب گندم و جو و یک میلیون و یکصدهزار اوقیه ذکر می نماید و در گزارشی می گوید: در صلح نامه چنین آمده بود که مسلمانان را در منازل خود جای دهند و خود به تقسیم مال بپردازند و مسلمانان فقط مال را از آن ها بگیرند. سپس به این نکته اشاره می نماید که همه مرو به جز روستای سنج(۲۶۵) با صلح گشوده ۲۶۶شد.()
در فتوح ابن اعثم کوفی کیفیت گشوده شدن مرو و مقدار مال المصالحه آن چنین ذکر شده است:
چون این خبر به شهر مرو رسید که طوس و نیشابور ابن عامر را مسلم شد و آن ولایت به دست مسلمانان آمد کیفیت محاربت و غلبه و غارت ایشان را معلوم گشت. بترسیدند و کس نزد عبدالله فرستادند و از او صلح خواستند بر آن قرار که[ هزار هزار و دویست هزار درم نقد برسانند و] هر سال سیصدهزار درم جزیه برخود بگذارند, عبدالله اجابت کرد و عبدالله بن عوف حنظلی را به امارت مرو فرستاد و براین جمله با اهل شهر مصالحه مقرر گشت.(۲۶۷)
▪ مرو رود(۲۶۸)
طبری در ذیل حوادث سال ۳۲ق به ماجرای فتح مرو رود, این چنین می پردازد:
عبدالله بن عامر, احنف بن قیس را برای فتح آن سامان گسیل کرد و پس از مدتی جنگ و محاصره, ناگاه سفیری از سوی مرزبان مرو الرود به نزد احنف آمده و نامه ای را که در آن شرایط صلح و تسلیم آمده بود, به او تحویل داد.
در آن نامه مرزبان مرو از فرمانده لشکر خواسته بود تا در مقابل پرداخت شصت هزار درهم خراج, زمین ها و روستاهایی را که کسری به جد پدر او بخشیده است,(۲۶۹) همراه با روستاییان آن در دست او باقی گذارد و از خاندان او هیچ خراجی نگیرد و مسلمانان هیچ گاه مرزبانی مروالرود را از خاندان آن ها خارج نسازند, و برای آن که اطمینان مسلمانان را جلب نماید, نامه را به وسیله ماهک که پسر برادر و مترجم او بود, فرستاد.
احنف در جواب نامه چنین نگاشت:
بسم الله الرحمن الرحین
من صخر بن قیس امیرالجیش الی باذان مرزبان مرو رود و من معه من الاساوره و الاعاجم سلام علی من اتبع الهدی و آمن و اتقی. اما بعد فان ابن اخیک ماهک قدم علی فنصح لک جهده و ابلغ عنک و قد عرضت ذلک علی من معی من المسلمین و انا و هم فیما علیک سوإ و قد اجبناک الی ما سإلت و عرضت علی ان تودی عن اکرتک و فلاحیک و الارضین ستین إلف درهم الی والی الوالی من بعدی من امرإ المسلمین الاماکان من الارضین التی ذکرت ان کسری الظالم لنفسه اقطع جد ابیک مما کان من قتله الحیه التی افسدت الارض و قطعت السبل و الارض لله و لرسوله یورثها من یشإ من عباده و ان علیک نصره المسلمین و قتال عدوهم ممن معک من الاساوره ان احب المسلمون ذلک و ارادوه و ان لک علی ذلک نصره المسلمین علی من یقاتل من ورإک من اهل ملتک جارلک بذلک منی کتاب یکون لک بعدی و لا خراج علیک و لا علی احد من اهل بیتک من ذوی الارحام و ان انت اسلمت و اتبعت الرسول کان لک من المسلمین العطإ و المنزله و الرزق و انت اخوهم و لک بذلک ذمتی و ذمه ابی و ذمم المسلمین و ذمم آبائهم. شهد علی ما فی هذا الکتاب جزء بن معاویه (او معاویه بن جزء) السعدی و حمزه بن الهرماس و حمید بن الخیار المازنیان و عیاض بن ورقإ الاسیدی و کتب کیسان مولی بنی ثعلبه یوم الاحد من شهر الله المحرم و ختم امیر الجیش الاحنف بن قیس و نقش خاتم الاحنف نعبدالله;(۲۷۰)
به نام خداوند بخشنده مهربان
از صخربن قیس فرمانده لشکر به باذان مرزبان مرو رود و فرماندهان سپاه او و دیگر اعجمی ها; درود بر کسی که از راه هدایت پیروی نماید و ایمان آورد و تقوا پیشه سازد.
اما بعد, برادر زاده ات ماهک به نزد من آمد و نهایت کوشش خود را در راه خیرخواهی تو انجام داد.
من پیشنهادهای تو را بر مسلمانان همراهم عرضه کردم, زیرا من و آن ها در مقابل تعهدات تو مساوی هستیم و ما آن چه را تو پیشنهاد کرده بودی به شرح زیر پذیرفتیم:
تو باید از طرف کارکنان و کشاورزانت و نیز زمین های خود, شصت هزار درهم به کسی که از طرف والی, والی آن سامان می شود بپردازی, مگر زمین هایی که گفتی, کسرای ظالم به جد پدرت در مقابل کشتن مار (افعی) که امنیت آن سامان را به خطر انداخته بود, بخشید, زیرا زمین از آن خدا و رسولش می باشد, و خداوند برای هر کس بخواهد, به ارث می گذارد[و کسری چنین حقی نداشته است].
تو باید تعهد نمایی که مسلمانان را یاری کنی و اگر مسلمانان خواستند, با دشمنان آن ها همراه با سرداران لشکرت بجنگی. تو باید مسلمانان را علیه آنان که از پشت (سرزمین) تو با آن ها می جنگند و از اهل آیین تو هستند, یاری نمایی. و این تعهدات که در این نوشته آمده, برای والیان بعد از من نیز لازم الاجرا است.
برتو و خاندان و خویشانت پرداخت خراج لازم نیست. اگر تو مسلمان شوی و از پیامبر(ص) پیروی نمایی, مانند هر مسلمان دیگر از عطا, منزلت و مقام و رزق بهره مندخواهی شد و برادر مسلمانان به حساب خواهی آمد و ذمه من و پدرم و مسلمانان و پدرانشان این عهد را برعهده می گیرند.
گواهان این نامه که در روز یکشنبه ماه محرم الحرام نوشته شده عبارت اند از: جزء بن معاویه(یا معاویه بن جزء) سعدی, حمزه بن هرماس مازنی, حمید بن خیار مازنی و عیاض بن ورقإ اسیدی.
این نامه توسط کیسان مولای بنی ثعلبه نوشته شده است. در زیر نامه نقش مهر احنف که عبارت ((نعبدالله)) بر آن حک شده دیده می شود.
بلاذری نیز با اشاره به داستان فوق می گوید: مصالحه میان مسلمانان و مرزبان مرورود که از نوادگان بادام, فرمانروای یمن و یا از منسوبین به او بود و به آیین اسلام گرویده بود انجام گرفت و مال المصالحه را ارقامی چون شصت هزار و ششصدهزار (درهم) ذکر می نماید.(۲۷۱)
ج ـ ربع هرات
ربع هرات خراسان که همه آن اکنون در افغانستان واقع است, علاوه بر شهر هرات شامل شهرهای مهمی چون بوشنج (پوشنگ), بادغیس, غرجستان, غور و بامیان بوده است. در این میان تنها درباره شهرهای هرات, بوشنج(۲۷۲) و بادغیس(۲۷۳) مصالحه هایی ذکر شده است.
بلاذری درباره این سه شهر می گوید:
مرزبان هرات از طرف مردم هرات, بوشنج و بادغیس با ابن عامر بر پرداخت یک میلیون درهم مصالحه نمود.(۲۷۴)
و ابن اعثم پس از ذکر تسلیم شدن شهر مرو می گوید:
بعد از آن ملک هرات کثمود نام (کشمور) به خدمت عبدالله (بن عامر) آمد و صلح خواست بدان شرط که هرات و قوشنج (پوشنگ) را بدو بگذارد و هر سال هزار(۲۷۵) درم ادا می نماید. عبدالله بن عامر بدان رضا داد و او را مثالی نوشت و به هرات باز فرستاد.(۲۷۶)
د ـ ربع بلخ
بلخ ملقب به ((ام البلاد)) چهارمین ربع خراسان بود. بلادی که در این ربع از حدود کرسی آن (شهر بلخ) خارج بود دو قسمت می شد: قسمت باختری جوزجان و قسمت خاوری طخارستان که هر کدام ولایتی پهناور بودند.(۲۷۷)
جوزجان یا جوزجانان سر راه مرورود به بلخ قرار داشت و دارای شهرهای مهمی همچون طالقان, جرزوان (کرزروان) و یهودیه (میمنه), فاریاب, اشبورقان و انبیر (انبار) بود.(۲۷۸)
ولایت طخارستان به محاذات ساحل جنوبی رود جیحون تا حدود بدخشان امتداد داشت و از طرف جنوب به رشته جبال شمال بامیان و پنجهیر محدود می گشت.
این ولایت نیز شهرهای مهمی همچون خلم, طایقان(طالقان) را در برمی گرفت.(۲۷۹)
از میان تمامی شهرهای ربع بلغ تنها گزارش هایی از مصالحه شهرهای بلخ, فاریاب و طالقان رسیده است.
طبری درباره بلخ, در ضمن حوادث سال ۳۲ق می گوید:
اهل بلخ پس از مدتی محاصره با احنف بن قیس بر پرداخت چهارصدهزار درهم صلح نمودند و احنف پسر عمویش را که اسید بن متشمس نام داشت برای جمعآوری مال المصالحه مإمور کرد.(۲۸۰)
بلاذری نیز ضمن آوردن این گزارش, قول دیگر را هفتصد هزار درهم ذکر می کند, اما می گوید: قول اول صحیح تر است.(۲۸۱)
ابن اعثم فتح بلخ را پس از فتح طالقان دانسته و معاهده را بین احنف و ملک بلخ که از او با عنوان کراز یاد می کند, می داند و مال المصالحه را علاوه بر چهارصد هزار درهم, پانصد کر گندم و جو می داند.(۲۸۲)
اما واعظ بلخی برخلاف گزارش های دیگر, زمان فتح بلخ را هنگام حکومت عمر (و نه عثمان) و به دست احنف می داند و می گوید: بعضی آن را به دست سعیدبن عثمان می دانند. (۲۸۳)
ابن اعثم کوفی تصرف فاریاب و طالقان را نیز با صلح می داند و در این باره می گوید:
بعد از آن راویه (دادویه) ملک فاریاب و طالقان خدمت عبدالله رسید و از او صلح خواست بر آن قرار که هر سال دویست هزار درم و پانصد کر گندم و جو می رساند. عبدالله بدان راضی شد و مثالی هم برین قرار نوشت و او را به ولایت باز فرستاد. (۲۸۴)
بلاذری نیز در یک گزارش مبهم می گوید: احنف طالقان را با صلح گشود و فاریاب را نیز فتح کرد و گفته می شود, امیر ابن احمر فاریاب را فتح کرد.(۲۸۵)
اما طبری فتح این دو منطقه را به اضافه طخارستان و جوزجان, با جنگ می داند. (۲۸۶) |