خوارج در ایران

خوارج یکی از جریان های موثر در تحرکات دنیای اسلام در قرون اولیه محسوب می شوند که به دلایل مختلف سیاسی, مذهبی, در نخستین نیمه قرن اول ظهور کردند و با پراکنده شدن شعب گوناگون آنان در نقاط مختلف قلمرو اسلامی, هوادارانی از میان غیر عرب یافتند

خوارج یکی از جریان های موثر در تحرکات دنیای اسلام در قرون اولیه محسوب می شوند که به دلایل مختلف سیاسی, مذهبی, در نخستین نیمه قرن اول ظهور کردند و با پراکنده شدن شعب گوناگون آنان در نقاط مختلف قلمرو اسلامی, هوادارانی از میان غیر عرب یافتند. به پشتوانه این نیروهای جدید بود که حدود سه قرن چهره نظامی خود را حفظ نمودند و قیام های گسترده ای را علیه خلفای اموی - عباسی ترتیب دادند. با این حال, خوارج به رغم تلاش های مداوم در متزلزل ساختن بنیان های این دو سلسله, هیچ گاه به عنوان آلترناتیو - جانشین احتمالی - امویان یا عباسیان مطرح نشدند.

از جمله مناطقی که از کانون های دیرپای خوارج شد, مناطق جنوب شرقی ایران (سیستان بزرگ) بود. در مقاله حاضر ضمن توصیف کلیاتی درباره خوارج به بررسی فراگرد نفوذ و استقرار خوارج در ایران پرداخته و برخی نتایج ناشی از آن را یاد آور می شویم.

● پیدایش خوارج

برخی منشإ پیدایش خوارج را عصر پیامبر(ص) می دانند(۱) اما در واقع ریشه تکوین خوارج را به عنوان یک جریان سیاسی(۲) به طور بالقوه باید در اواخر عصرعثمان و خصوصا تحریک وشرکت آنان در قتل وی جست و جو نمود, چنان که خود خوارج به شرکت در قتل عثمان اعتراف می کردند.(۳) خوارج به صورت جریانی متشکل و منسجم در صفین پا گرفته و پس از اصطکاک هایی با حاکمیت علی(ع) سرانجام در نهروان رو در روی وی قرار گرفتند و به رغم شکست سنگین, به حیات سیاسی نظامی خود در تمامی دوران خلافت اموی و اوایل عهد عباسی ادامه دادند. از این روی برخی محققان میان خوارج (از خرج عن...) با خوارج (از خرج علی...) فرق بسیار قائلند.(۴)

● خاستگاه و منشإ اجتماعی خوارج

جریان خوارج نیز به سان تشیع, گرچه بعدها توسط غیر عرب رشد و نمو یافت, ریشه در میان مسلمانانی داشت که از اعراب بودند. نشانه ای دال بر حضور غیر عرب در میان اولین خوارج موجود نیست; همه سران و بزرگان اولیه خوارج که اطلاعاتی از آن ها باقی مانده است, از قبایل شناخته شده عرب بودند. به نظر می رسد حضور بندگان (رقیق ها) در میان صفوف خوارج نهروان نیز که بلاذری به آن اشاره دارد,(۵) غیر آزادانه و به تبع صاحبانشان بوده است. بعدها نیز که خوارج به سرزمین های غیر عربی راه یافتند, نخست در بین قبایل عرب ساکن در این نقاط ظهور کردند و از آن طریق غیر عرب را به سمت خود جذب کردند.(۶) منشإ و خاستگاه اجتماعی خوارج اولیه و این که از اعراب بدوی یا شهرنشین بوده اند موضوعی است که برخی محققان به بررسی آن پرداخته اند.

((فلهاوزن)) در اثر خود, نظریه ((برونو)) مبنی بر بدوی بودن اولین خوارج را بررسی و رد نموده است. فلهاوزن به این مطلب اشاره دارد که به یک معنا, تقریبا همه اعراب و از جمله اعراب مهاجر مقیم بصره و کوفه که خوارج ابتدا از میان آن ها برخاستند, همگی بادیه نشین بوده و پس از فتوحات مسلمین در شهرها مستقر شدند, اما در واقع از همان زمان مهاجرت تقریبا ارتباط خود را با قبایل ساکن در بادیه قطع کردند و به تدریج با حرکت به سمت زندگی شهری, خصلت های بادیه نشینی را ترک نمودند و اصولا هجرت, نفی بدویت بود. وی در نهایت به این نتیجه می رسد که خوارج, نه از عصبیت عربی بلکه از متن اسلام نشئت گرفتند.(۷) در دیدگاه ((اشپولر)) نیز اصولا نظریه بدوی بودن خوارج, کمتر با احساساتی که بدویان برای قومیت خود داشتند و با کوششی که برای پاک نگه داشتن خون عربی می کردند, سازگار به نظر می رسد(۸).

در تإیید همین نظر, ((لوینشتاین)) با نقل عبارتی از نویسنده ای ((اباضی)) مذهب می نویسد: خوارج ((ازارقه)) از اعراب بدوی که می خواستند به آن ها بپیوندند دوری می کردند(۹). گر چه مدارک و شواهد تاریخی بیشتر نظریه های فوق را تإیید می کند, اما حداقل در دو موضع مختلف اطلاع داریم که از دیدگاه اعراب همان عصر, بعضی از خوارج به بدویت منسوب یا متهم شده اند(۱۰).

این نکته شایان ذکر است که خوارج اولیه گرچه میان بعضی قبایل شاخص تر بودند, ولی به یک یا چند قبیله خاص وابسته نبوده و تقریبا از تمام قبایل عرب ساکن کوفه و بصره, افراد خارجی مذهب یافت می شدند. اصولا تشکیلات خوارج بیشتر منشإ ایدئولوژیک داشت تا ریشه های قبایلی و خانوادگی و وابستگی های قومی و نژادی. برخورد تساوی طلبانه خوارج با موالی و غیر عرب, نشان از کم توجهی ایشان به تعصب عربی و قبایلی دارد. با این همه, گاه رگه هایی از عنایت به تفاخر قبیلگی بین آن ها یافت می شود; از جمله در شعری از شاعری خارجی به پیروزی خوارج قبیله بکربن وائل بر قریش, افتخار شده است(۱۱).

● مهم ترین عقاید خوارج

بی شک برخی از اصول و فروع فکری خوارج مانند دیگر فرقه های اسلامی در قرون اولیه, به خاطر اوضاع زمان و بر اثر تماس و اصطکاک با ادیان و نحله های فلسفی ـ کلامی در بین النهرین و ایران دچار تغییر شد که در این میان آمیزش اعراب با ملل دیگر و نیز اسلام آوردن غیر عرب و در نتیجه نفوذ آرا و عقاید قبلی آن ها ـ هر چند در حد اندک ـ در مذهب جدید, در این تغییر تإثیر به سزایی داشت. هم چنین به دلیل انشعاب های مکرر در میان ایشان مشکل می توان اصولی را ذکر کرد که تمامی خوارج, خصوصا خوارج بعدی, بدان معتقد بوده باشند, با این حال مسئله امامت و رهبری جزء اولین مسائلی بود که در جامعه اسلامی به ظهور فرقه های گوناگون و از جمله خوارج منجر شد.

موضوع امامت و رهبری در نزد خوارج مراحلی چند طی کرده است. در حالی که اولین خوارج تحت شعار ((لاحکم الا لله)) اصل امامت و لزوم خلافت و زعامت فردی را نفی کردند(۱۲) و در اجتماع ((حرورإ)) در نزدیکی کوفه گفتند که ما با خداوند بیعت می کنیم(۱۳) اما مدتی بعد از نظر خود عدول کرده, در همان اجتماع افرادی را به سمت فرماندهی سپاه و امامت نماز برگزیدند. هم چنین اعتقاد خوارج به صحت خلافت ابوبکر و عمر و تإیید حکومت علی(ع) تا قبل از پذیرش حکمیت(۱۴) و پیشنهاد بیعت مجدد با علی(ع) مشروط بر این که وی توبه کند,(۱۵) این نکته را می رساند که خوارج اگر هم اصل امامت و رهبری را انکار کرده اند برای مدت کوتاهی بوده است.

بنابر مندرجات منابع کلامی, تمامی فرق خوارج, غیر از فرقه ((نجدات)) اصل امامت (رهبری) را قبول داشتند.(۱۶) با این حال, خوارج مسئله وجود رهبری را از بعد شرعی نمی نگریستند و معتقد بودند هر شخصی را که آن ها با رإی خود نصب کنند و او با مردم به طریق عدل رفتار کند و از ظلم و جور بپرهیزد, آن شخص امام است(۱۷); در حالی که همه فرقه های شیعه و اکثر اهل سنت به نوعی امامت را از آن قریش می دانستند(۱۸). در نظر خوارج امامت منحصر به قریش و حتی اعراب نبود, امام می توانست غیر عرب, ((نبطی)) و حتی بنده باشد(۱۹).

یکی از مواردی که کلیه فرق خوارج در آن اتفاق نظر داشتند, وجوب خروج علیه امام جائر و برخاستن و جنگیدن و تیغ کشیدن بر پادشاه ستمکار بود(۲۰). اغلب خوارج به ((تقیه)) معتقد نبودند(۲۱) و در هر زمان و شرایطی, امر به معروف و نهی از منکر را بر خود فرض می دانستند و هیچ پیش شرطی را برای انجام آن نمی پدیرفتند. خوارج همگی معتقد بودند که اگر دفع منکر جز با شمشیر ممکن نباشد, قیام با شمشیر واجب است(۲۲) و نیز اغلب ایشان مرتکبان گناهان کبیره را به نوعی کافر قلمداد کرده, مهدورالدم می دانستند. در پافشاری بر این اصل تا آن جا پیش رفتند که برخی از ایشان حتی کودکان مخالفان خود را مستحق عذاب جهنم شمردند.(۲۳)

خوارج از سخن دروغ به شدت پرهیز داشتند(۲۴), اهل سیاست بازی نبودند و در انجام دادن آن چه حق می پنداشتند و نیز در اجرای فرایض و عبادات سخت پایبند بودند. حتی در منابع غیر خارجی, اغلب سران و رهبران خوارج با القابی همچون ((کثیر الصلوه)), ((شدید الاجتهاد)) و... توصیف شده اند. عمر بن عبدالعزیز در مذاکره با خوارج گفت: من می دانم که خروج شما برای دنیا نیست, منظورتان آخرت است; اما راه آن را گم کرده اید(۲۵)

● تفرق و انتشار خوارج

به جز بعضی از اعتقادات که خاص خوارج اولیه بود, به مرور زمان نظریه های دیگری نیز در چهار چوب فکری ایشان رسوخ کرد و این امر باعث بروز اختلافات و دسته بندیهای جدید میان ایشان شد. جایگاه رهبری در نزد خوارج نیز به این مسئله دامن زد. فقدان کانونی واحد در سازماندهی یکپارچه و روشن نبودن وظایف و جایگاه رهبری در نزد ایشان موجب می شد که هر از چندگاهی رهبران خود را خلع و دیگری را به جای ایشان نصب کنند. اصولا امام یا رهبر در نزد خوارج از جایگاه مقدس و ویژه ای برخوردار نبود; وی یکی از ((مومنین)) بود که گاهی لقب ((امیرالمومنین)) می یافت, اما این لقب و عنوان مانع از آن نبود که هرگاه خطایی هر چند کوچک از او مشاهده شد, بر او خرده نگیرند. امام و رهبر خوارج نمی بایست به صورت خودکامانه تصمیم بگیرد و در اغلب موارد وی در امور مهم از پیروان خود کسب نظر می کرد. گرچه این امر به ظاهر از نکات مثبت حرکت آن ها بود اما در مسلکی که هر یک از اعضا به هر بهانه ای می توانست رهبر و مرکزیت تشکیلات را زیر سوال برد, بروز اختلاف و انشعاب مکرر, امری بدیهی بود.

انعطاف پذیری خیلی کم خوارج در مواضع اعتقادی و نیز پراکندگی و بعد مسافت محل هایی که در آن جا قیام می کردند و مهم تر از همه نفوذ گسترده موالی (غیرعربان) به داخل تشکیلات خوارج که موجب شد خواسته های جدیدی را مطرح کنند و حرکت را تا حدودی در جهت اهداف و آمال خود سوق دهند, از دیگر عوامل تفرق در میان ایشان محسوب می شد.

به هر تقدیر خوارج نزدیک به سی سال پس از ظهورشان در تاریخ, در طی حکومت علی(ع) و معاویه و یزید, به صورتی تقریبا یکپارچه باقی ماندند. اما دوران پس از مرگ یزید شرایط خاصی پیش آمد که موجب شد در پیکره خوارج بیشترین انشقاق به وجود آید و به چند فرقه اصلی منشعب گردند. این فرقه ها هر یک در ناحیه ای به کر و فر پرداختند و حاکمیت های خود مختار تشکیل دادند, از جمله ((ازارقه)) در جنوب ایران, ((صفریه)) در شمال عراق, ((نجدیه)) در یمامه و عمان, و ((اباضیه)) در یمن فعالیت نمودند.

افراطی ترین این گروه ها ازارقه بودند که نواحی جنوب و جنوب شرقی ایران را به مدت پانزده سال (۶۴ ـ ۷۹ ق) جولانگاه خود ساختند. نافع بن ازرق (رهبر ازارقه) نه تنها مخالفین خوارج را کافر و مستحق مرگ می دانست (اصل استعراض), بلکه قتل کودکان و زنان آن ها را نیز مباح می شمرد. وی خوارج غیر فعال (قعده) را که از جنگ با مشرکان خودداری کرده و هجرت اختیار نمی کردند تکفیر می کرد و منطقه ای را که خود و هوادارانش در آن ساکن بودند, ((دار هجرت)) و شهرهای مخالفان را ((دارکفر)) می نامید. از نظر او تقیه کاملا حرام و ملاک ایمان, عمل افراد بود. از ابتکارات او این بودکه کسانی را که به سپاهش می پیوستند مورد آزمایش قرار می داد تا به صدق یا سوء نیت آن ها اطمینان حاصل کند.(۲۶) با گذشت زمان هر یک از شعب اصلی خوارج به فرقه های کوچک تر و جزئی تری تقسیم شدند و این مسئله امری عادی در میان آن ها تلقی می شد.

● خوارج در ایران (عهد اموی)

برخورد قهرآمیز و آشتی ناپذیر خوارج با خلفای وقت که نتیجه طبیعی آن, فشار و سخت گیری بر ایشان بود و نیز اعتقاد خاص ایشان به امر به معروف و نهی از منکر و نفی تقیه و گریز از دارکفر و استقرار در دارهجرت, به علاوه انشعاب های مکرر ایشان در دوره پس از مرگ یزید, موجب شد که شاخه های مختلف ایشان هر کدام در منطقه ای به فعالیت پردازند.

از جمله در سراسر دوره اموی, مناطق جنوب شرقی ایران, از کرمان تا هرات, پذیرای گروه هایی از خوارج شد. در واقع خوارج بعد از هر شکست به داخل ایران رانده می شدند و ایران برای آنان بیشتر یک مإمن و مفر بود تا یک سکونت گاه دائمی, و مقصودشان این بود که از این سرزمین به عنوان یک پایگاه جهت آماده سازی و تجدید قوا برای حمله به نیروهای خلافت در عراق سود جویند. فاصله زیاد از مرکز حکومت, اوضاع خاص جغرافیایی, فقدان امنیت به لحاظ فعالیت خاندان های محلی, عدم تسلط و نفوذ خلافت در آن مناطق, نزدیک بودن به عمان که از کانون های دائمی خوارج بود, پراکندگی قدرت و بافت نسبتا غیر شهری این مناطق و... از جمله عوامل مساعد برای فعالیت خوارج در این نواحی محسوب می شد. از سوی دیگر درهم پاشیدگی اوضاع اجتماعی سیاسی ایران در قرن اول هجری که معلول سقوط نظام پیشین و ورود اعراب مسلمان به داخل ایران بود, زمینه های مساعد فعالیت خوارج را در پاره ای از نقاط ایران فراهم میآورد.

به طور خلاصه از یک سو رفتار متعصبانه اعراب اموی نسبت به غیر عرب و خصوصا اعمال تبعیض بین مسلمانان عرب و ((موالی)) و از سوی دیگر روحیه مساوات طلبی موالی, بخش هایی از مردم ایران را بر آن داشت که در طول قرن اول هجری و تا پایان حکومت بنی امیه, در قیام هایی با ماهیت های گوناگون از جمله در قیام های خوارج, علیه سلطه عربی و حاکمیت های غیر اسلامی, وارد عمل شوند. حداقل در اوایل کار برای برخی از قشرهای جامعه ایرانی که با سلطه عرب مورد تحقیر واقع شده بودند و نیز کسانی که می خواستند از پرداخت مالیات شانه خالی کنند, جریان خوارج به مثابه مفری بود که با تمسک به آن می توانستند تا حدودی خواسته های خود را تحت لوای آن مطرح سازند. بنابراین نیاز متقابل خوارج و بخش هایی از ایرانیان, موجبات همکاری و نزدیکی این دو را فراهم می ساخت.

به تدریج حرکت خوارج در عهد اموی به جریانی ضد اشرافیت اموی و هواداران آن ها مبدل شد و منافع این گروه را در معرض تهاجم های جدی و پی گیر خویش قرار داد. احتمالا ظهور این جریان, ناشی از ورود عناصر غیر عرب به داخل صفوف خوارج بوده است; خصوصا آن که منابع موجود معلوم نمی دارند که آیا اعتقاد به تساوی اجتماعی و رد سیادت عربی از همان ابتدا جزء عقاید خوارج بوده است یا بعدا به آن معتقد شده اند؟ به هر جهت گرایش شتابان غیر عرب به سوی خوارج در زمان بنی امیه اتفاق افتاد و انگیزه ایشان بیشتر منبعث از مواضع اجتماعی و سیاسی خوارج بود تا اعتقادات مذهبیشان. خوارج در این جهت تا آن جا پیش رفتند که در تصدی امر مهمی چون خلافت نیز خواهان سهمی برابر برای عرب و عجم و حتی بزرگان و غلامان شدند.

در دوره بعد از مرگ یزید, خوارج به خطری بزرگ برای اشراف بصره تبدیل شدند تا حدی که تجار و ثروتمندان بصره برای سرکوب خوارج همه گونه امکانات در اختیار ((مهلب بن ابی صفره)) (فرمانده حجاج) که مإمور مقابله با ازارقه بود, قرار دادند. وی در مقام تهییج مردم بصره جهت رویارویی با ازارقه خطاب به آن ها می گفت: برای شما ننگ است که فرودستان و بندگانتان (خوارج) بر اموال و دارایی شما غلبه کنند(۲۷), نیز جاسوسان مهلب که برای خبرگیری از لشکر ازارقه در کرمان به اردوگاه آن ها رفته بودند با مردم فرودستی از قبیل قصار, صباغ, حداد و نیز عبد و علوج مواجه شدند.(۲۸) پس از حدود بیست سال (۴۰ ـ ۶۴ ق ) نفوذ گاه به گاه خوارج به نواحی جنوب ایران, ازارقه تا سال ۸۰ ق جنوب ایران را به محل تنازع خود با نیروهای خلافت مبدل ساختند. این فرقه که در ابتدا خوزستان و فارس را مإمن خویش قرار داده بودند, پس از تحمل هر ضربه پایگاه خویش را یک گام به عقب منتقل نمودند و در دهه ۷۰ ق به تدریج در نقاط مختلفی از ایران پراکنده شدند; اما در هر نقطه برخورد با ازارقه متفاوت بود; مثلا در حالی که مردم شهر ری در مخالفت با حاکم اموی, ازارقه را مساعدت و یاری می کردند(۲۹), مردم و حاکم اصفهان پس از تحمل محاصره ای سخت و طولانی به مدت هفت ماه, عاقبت ازارقه را متواری ساختند. (۳۰)

ظاهرا تنها نواحی شرقی و جنوب شرقی ایران, زمینه های مساعد پذیرش خوارج را برای زمانی طولانی دارا بود. از این رو تا دهه ۸۰ ق کرمان و سیستان از کانون های دائمی خوارج بود. خوارج در این نواحی جوامع خودگردان تشکیل دادند و به عزل و نصب عمال قلمرو تحت حاکمیت خود پرداختند و با دریافت خراج امور خود را سامان بخشیدند. کرمان محل تجمع و تجدید قوای خوارج, پس از هر شکست و گریز بود. حتی جنگ هجده ماهه مهلب با ازارقه در کرمان نتوانست مقاومت ایشان را در هم شکند. سرانجام با بروز اختلاف میان ازارقه بود که مهلب توانست آن ها را تار و مار کند. اما پس از یک فترت بیست ساله (۸۰ ـ ۱۰۰ ق) مجددا دیگر فرقه های خارجی, سیستان و کرمان و جنوب خراسان را مإمن خویش قرار داده و تا پایان دوره اموی این مناطق را جولانگاه فعالیت خود ساختند. یکی از پیامدهای حضور ایشان در آن جا جذب و گرایش عده ای از ایرانیان برای نخستین بار به اسلام ـ گر چه از نوع خارجی آن (مبتنی بر عقاید و آرای خوارج) ـ بود.

با این همه باید متذکر بود که خوارج در اصل, با هدف گسترش و نشر دین اسلام به ایران و سایر مناطق نرفتند, بلکه این امر از تبعات حرکات آن ها بود. آن ها که مجبور به گریز به این نقاط شده بودند برای تداوم مبارزه ضد اموی خود نیاز به حامیان جدیدی داشتند.این تقارب خوارج با بعضی ایرانیان که البته هر یک انگیزه های خاص خود را در این نزدیکی دنبال می کردند, غیر مستقیم به انتشار اسلام در نقاطی از ایران کمک کرد.

دکتر حسین مفتخری

پی نوشت ها:

۱. ابوالعباس مبرد, الکامل فی اللغه و الادب (قاهره, ازهریه, بی تا) ج ۳, ص ۱۰۹ و محمد بن جریر طبری, تاریخ الامم و الملوک (بیروت, عزالدین, ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۷ م) وقایع سال ۸ ق.

_۲ از آن جا که ظهور خوارج در تشکیک مسئله خلافت و امامت روی داد و این امر در اسلام پدیده ای صرفا مذهبی یا تنها سیاسی نمی باشد, تشخیص دلایل و اسباب اصلی ظهور خوارج به سادگی میسر نیست.

۳. نصر بن مزاحم منقری, پیکار صفین, ترجمه پرویز اتابکی (تهران, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی, ۱۳۶۶) ص ۶۷۴ و طبری, همان, وقایع سال ۳۷ ق.

۴. ایلیاپاولویچ پطروشفسکی, اسلام در ایران, ترجمه کریم کشاورز (تهران, پیام, ۱۳۵۰) ص ۴۴, حواشی محمد رضا حکیمی.

۵. احمد بن یحیی بلاذری, إنساب الاشراف, تصحیح محمد باقر محمودی (بیروت, اعلمی, ۱۳۹۴ ق / ۱۹۷۴ م) ج۲, ص۳۷۵.

۶. برای نمونه, ر.ک: یعقوبی, تاریخ, ج۲, ص ۹۴.

۷. یولیوس فلهاوزن, الخوارج و الشیعه, ترجمه عبدالرحمن بدوی (به عربی), (کویت, وکاله المطبوعات, بی تا) ص ۴۱.

۸. برتولد اشپولر, تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی, ترجمه جواد فلاطوری (تهران, علمی و فرهنگی, ۱۳۶۴) ج۱, ص ۳۰۴.

۹. کیت لوینشتاین, ((ازارقه در ملل و نحل نگاری اسلامی)), ترجمه آزرمی دخت مشایخ فریدنی, مجله تحقیقات تاریخی, شماره ۶ و ۷, پاییز ۱۳۷۱.

۱۰. محمد بن جریر طبری, همان, وقایع سال ۳۸ و ۱۳۰ ق.

۱۱. ابوالحسن مسعودی, التنبیه و الاشراف, ترجمه ابوالقاسم پاینده (تهران, علمی و فرهنگی, ۱۳۶۵) ص ۳۰۸.

۱۲. نهج البلاغه, خطبه ۴۰.

۱۳. محمد بن جریر طبری, همان, وقایع سال ۷۳ ق.

۱۴. ابوالحسن اشعری, مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلیین, ترجمه محسن مویدی (تهران, امیرکبیر, ۱۳۶۲) ص ۶۵.

۱۵. محمد بن جریر, طبری, همان, وقایع سال ۳۷ ق.

۱۶. ابوالحسن اشعری, همان; حسن بن موسی نوبختی, فرق الشیعه, ترجمه جواد مشکور (تهران, بنیاد فرهنگ ایران, ۱۳۵۳) ص ;۲۲ ابن حزم, الفصل فی الملل و الاهوإ و النحل (بغداد, مکتبه المثنی, بی تا) ج ۴, ص ۱۹ و ابوسعید حمیری, الحور العین, تصحیح کمال مصطفی (تهران, ۱۹۲۷ م) ص ۱۵۰.

۱۷. محمد بن عبدالکریم شهرستانی, الملل و نحلل, تصحیح شیخ احمد فهمی (بیروت, دارالسرور, ۱۳۶۷ ق / ۱۹۴۷ م) ج ۱, ص ۱۷۵.

۱۸. ابوالحسن مسعودی, مروج الذهب و معادن الجوهر, تصحیح مفید محمد قمیحه (بیروت دارالکتب العلمیه, ۱۴۰۶ ق / ۱۹۸۶ م) ج ۳, ص ۲۷۱.

۱۹. ابوالحسن اشعری, همان و محمد بن عبد الکریم شهرستانی, همان.

۲۰. عبد القاهر بغدادی, الفرق بین الفرق, ترجمه جواد مشکور (تهران, اشرفی, ۱۳۶۷) ص ۴۲.

۲۱. ابوالعباس مبرد, همان, ج ۳, ص ۱۷۳ و ابوالحسن اشعری, همان, ص ۵۰.

۲۲. ابن حزم, همان, ج ۳, ص ۱۸۸.

۲۳. ابوالحسن اشعری, همان.

۲۴. ابوالعباس مبرد, همان, ص ۹۱.

۲۵. ابوالحسن مسعودی, همان, ص ۲۳۳.

۲۶. ابوالعباس مبرد, همان, ص ۱۶۹ ; ابوالحسن اشعری, همان, ص ۴۹ و ابن عبد ربه, العقد الفرید (قاهره, مطبعه مصطفی محمد, ۱۳۵۳ ق / ۱۹۳۵ م) ج ۱, ص ۳۴۸.

۲۷. ابوالعباس مبرد, همان, ص ۱۸۴ و ۲۲۹.

۲۸. همان.

۲۹. همان و ابن اثیر, الکامل فی التاریخ (بیروت, دارالفکر, ۱۳۹۸ ق / ۱۹۷۸ م) وقایع سال ۶۸ ق.

۳۰. ابوالعباس مبرد, همان, ص ۲۰۲ و طبری, همان, وقایع سال ۶۸ ق.

۳۱. تاریخ سیستان, تصحیح ملک الشعرای بهار (تهران, پدیده, ۱۳۶۶) ص ۲۷, ۱۵۸ و ۱۶۱.

۳۲. یعقوبی, البلدان, ص ۵۶.

۳۳. تاریخ سیستان, ص ۱۵۸ و ۱۷۶.

۳۴. همان, ص ۱۴۷.

۳۵. همان, ص ۱۴۸.

۳۶. همان.

۳۷. مولف تاریخ سیستان در چند جا تصریح می کند که مردمان شهرها و قصبه (مرکز سیستان) بر ولایت امیرالمومنین رشید بودند و خطبه به نام بنی عباس می خواندند (تاریخ سیستان, ص ۲۷, ۵۸ و ۱۶۲).

۳۸. همان.

Bosworth,C.E, Sistan under the Arab۰۳۹;s (Rome ۱۹۶۸), P.۳۹, ۸۴.

.۳۹ ۴۰ـ عبدالحسین زرین کوب, تاریخ مردم ایران (تهران, علمی و فرهنگی, ۱۳۶۵) ج۲, ص ۱۰۴.

Sistan under the arab۰۳۹;s


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.