علامه حلی آفتاب حله

به مناسبت سالگرد ارتحال علامه حلی

شهر حله که شخصیت های بزرگ و برجسته ای چون « ابن ادریس حلی » (م ۵۹۸ ق ) و « محقق حلی » (م ۶۷۲ ق ) را پرورش داده بود این بار پذیرای یکی از درخشان ترین چهره های علمی جهان اسلام بود. شخصیتی که با کنار گذاشتن تعصبات قومی و مذهبی هم چون آفتاب بر چهره مسلمانان تابید و همه مذاهب اسلامی را وامدار خود نمود. این شخصیت تابناک علامه حلی است که در این مقاله گوشه هایی از زندگی سراسر افتخار وی بیان می گردد.

● خاندان علام

آل مطهر از خاندان عرب ریشه دار از تیره بنی اسد هستند که تعداد آنها از دیگر قبایل عرب در حله بیشتر و دارای امارت و سیادت می باشند. از این طایفه مردان بزرگی ظهور کردند که در عرصه های علمی و سیاسی دارای منزلتی بلند شدند. شهر حله پیش از تاسیس محله ای بود به نام « جامعین » که به دستور چهارمین امیر دودمان مزیدیان « سیف الدوله صدقه بن منصور مزیدی » (م ۵۰۱ ق ) است این شخص غیر از « سیف الدوله حمدانی » است که فرمانروای حلب و بلاد شام بود و در سال ۳۵۷ ق وفات یافت . در سال ۴۹۵ هجری بنا گردید . به همین جهت گاهی به شهر حله « حله سیفیه » یا حله مزیدیه » گفته می شود.

از اجداد اعلای علامه اطلاع دقیقی در دست نیست . جدش « زین الدین علی » از بزرگان شهر حله بود و شرح حال او کمتر در منابع دیده می شود . اما پدرش « سدیدالدین یوسف بن علی » (م ۶۶۵ ق ) از عالمان بزرگ دیار حله بود و در پرورش علمی علامه نقش به سزایی داشت . علامه برخی از اقوال و فتواهای فقهی پدرش را در لابلای کتاب هایش نقل کرده و این نشان می دهد که پدرش در موضوعات فقهی و کلامی صاحب نظر بوده است .

حتی بعضی از کتاب هایی که علامه آنها را نوشته یادداشت های پدرش بوده است ; مانند کتاب الفین . در بزرگی و عظمت علمی پدرش همین بس که از « نجم الدین محقق حلی » (م ۶۷۲ ق ) نقل شده که وی در محفلی به پدر علامه و مفیدالدین بن جهم اشاره کرده و گفته است : « این دو تن (یعنی سدیدالدین و مفیدالدین ) در علم کلام و اصول فقه از همه داناترند » .

هم چنین پدرش در شجاعت و تدبیر نیز بلندآوازه بود چنان که توانست با همراهی دو تن از عالمان زمان خویش هنگامی که فرزندش (یعنی علامه ) پنج سال داشت هلاکوخان مغول را که بغداد را تسخیر کرده بود از هجوم به شهرهای نجف کربلا و حله بازدارد.

مادرش نیز زنی پارسا و از یک خانواده اصیل عربی و از قبیله بنی سعید بود. وی خواهر محقق حلی صاحب شرایع و عمه « یحیی بن سعید حلی » (م ۶۹۰ ق ) صاحب کتاب الجامع بود . افتخاراتی که این طایفه در عرصه های علمی داشت باعث شد مادرش نیز از منزلت بالایی برخوردار گردد.

برادرش « رضی الدین علی بن سدیدالدین یوسف . » از عالمان و فقهایی بود که به اتفاق هم در درس پدر علامه و محقق حلی شرکت می کردند. رضی الدین سیزده سال از علامه بزرگتر بود و صاحب کتاب « العدد القویه » است که از کتاب های معتبر و از مصادر بحارالانوار می باشد. خواهر علامه همسر « مجدالدین ابوالفوارس » بود که دو تن از فرزندانش به نام های « عمیدالدین اعرجی » (م ۷۵۴ ق ) و « ضیاالدین اعرجی » (م ۷۴۰ ق ) از شاگردان علامه بودند .

پسر علامه « ابوطالب محمدبن حسن حلی » (م ۷۷۱ ق ) معروف به فخرالمحققین از دانشمندان بزرگ است که در علوم فقه تفسیر کلام فلسفه حدیث اصول و غیراینها استاد بود و کتاب او به نام « ایضاح الفوائد فی شرح القواعد » از جمله کتاب های مهم فقهی شیعه است . دایی علامه « ابوالقاسم نجم الدین جعفربن سعید حلی » (م ۶۷۶ ق ) یکی از پرآوازه ترین فقهای شیعه به شمار می رود و صاحب تالیفات متعددی است که مهم ترین آنها « شرایع الاسلام » است . محقق حلی در آموزش مبانی فقهی و اصولی علامه نقش کلیدی داشته است .

● حله و موقعیت آن

حله شهری شیعه نشین واقع در کشور عراق بین نجف و کربلا و در ۹۳ کیلومتری جنوب بغداد قرار دارد که رودخانه فرات از میان آن می گذرد و ویرانه های شهر باستانی بابل در شمال آن به چشم می خورد. حله در لغت به معنی محل اجتماع مردم یا منزلگاه است و آن نامی است که شیعیان بر این شهر نهاده اند و پیش از آن « جامعین » خوانده می شده است .

شیعیان این شهر بر این باورند که امام قائم (عج ) به مسجد حله داخل شده و دیگر بازنگشت . این بطوطه (م ۷۷۹ ق ) جهانگرد مراکشی در سفرنامه خود از این شهر یاد کرده و می نویسد : « همه اهالی این شهر دوازده امامی هستند. در نزدیکی بازار بزرگ شهر مسجدی قرار دارد که بر در آن پرده ای حریری آویزان است و آنجا را مسجد صاحب الزمان می خوانند. مردم حله معتقدند حضرت حجت به نام محمد پسر امام حسن عسگری وارد این مسجد شده و در آن غیبت کرده و به زودی از همان جا ظهور خواهد کرد و او را امام منتظر می نامند » .

حمدالله مستوفی نیز آورده است که مردم حله جملگی به مذهب شیعه اثنا عشری گرایش دارند و بر این عقیده اند که امام منتظر المهدی محمدبن الحسن العسگری که در سامرا به سال ۲۶۴ ق غائب شد از این شهر ظهور خواهد کرد .

گزارش دیگری شبیه همین گزارش ها وجود دارد که علامه مجلسی در جلد چهاردهم بحارالانوار باب « الممدوح و المذموم من البلدان » از شهید اول نقل کرده که گفته است : « به خط جمال الدین علامه حلی دیده ام که او به نقل از پدرش از دانشمند بزرگ ابوالمکارم سید بن زهره در سال ۵۷۴ هجری هنگامی که به قصد زیارت بیت الله الحرام وارد حله شده بود نقل می کرد که ابوالمکارم هنگام ورود به شهر حله شادمان بود.

چون سبب پرسیدند گفت : علت این است که می دانم شهر شما حله چه فضیلت بزرگی دارد. گفتند : آن فضیلت چیست گفت : پدرم از پدرش و او از جعفربن قولویه و او از شیخ کلینی نقل کرده که گفت : علی بن ابراهیم قمی از پدرش و او از محمدبن ابی عمیر از ابوحمزه ثمالی و او از اصبغ بن نباته روایت نموده که اصبغ گفت : هنگام عزیمت امیرالمومنین علی (ع ) به صفین من ملازم آن حضرت بودم . حضرت در میان راه روی تل بزرگی ایستادند و اشاره به بیشه ای که مابین بابل و تل بود نمودند و فرمودند : این جا شهری است و چه شهری ! من عرض کردم آیا در این جا شهری بوده که اکنون آثار آن از میان رفته است فرمود : نه ولی در این جا شهری به وجود می آید که آن را « حله سیفیه » می گویند و مردی از تیره بنی اسد آن را بنا می کند و از این شهر مردمی پاک سرشت پدید می آیند که در پیشگاه خداوند مقرب و مستجاب الدعوه می باشند » .

اگر گزارش مذکور صحیح باشد مطابقت آن با واقع کاملا مشهود است ; زیرا از این شهر مردمان پاک سرشتی برخاسته اند که هر کدام منشا خیر و برکات بوده و در عرصه های علمی آثار گران بهایی از خود به جای گذاشته اند. این نکته قابل تامل است که با این که شهر حله کاملا رنگ و بوی تشیع و شیعه گری داشته است اما علما و فقهای این شهر نظیر سید بن طاووس محقق اول ابن معیه ابن نما ابن ادریس ابن داود و به ویژه علامه حلی با عالمان اهل سنت ارتباط عمیقی داشته و پیوند استاد و شاگردی بین آنها برقرار بوده و چنان که خواهیم گفت بسیاری از اساتید و شاگردان علامه حلی از علمای اهل سنت بوده اند و حتی بعضی از سنیان مسایل شرعی خودشان را از علامه حلی استعلام می کرده اند.

● تولد و دوران بالندگی علامه

ابومنصور جمال الدین حسن بن یوسف بن مطهر حلی معروف به « علامه » در شب جمعه ۲۷ رمضان ۶۴۸ هجری در شهر حله دیده به جهان گشود . برخی از گزارش ها حکایت از آن دارد که علامه در روز ۲۹ رمضان چشم به جهان گشود و این مطلب را خود علامه در جواب سوالات « سید مهنا مدنی » از پدرش نقل کرده است .

وی در خانواده ای سرشناس از جهت علمی و اجتماعی پا به عرصه وجود گذاشت به همین دلیل شرایط تحصیل برای او کاملا آماده بود و چون خود نیز از هوش سرشاری برخوردار بود خیلی زود مدارج علمی را پشت سر گذاشت .

وی از دوران کودکی در زادگاهش حله شروع به تحصیل نمود. آموزش قرآن و نوشتن را نزد استاد خصوصی اش « محرم » که با نظارت پدرش تعیین شده بود آغاز کرد. سپس علوم عربی و علم فقه اصول حدیث کلام و قواعد آن را نزد پدرش سدیدالدین و دایی اش محقق حلی فراگرفت . در ادامه تحصیلاتش علوم عقلی را در محضر « شمس الدین محمد کتبی » شاگردی کرد و در کلاس او گاهی بر استادش اشکالاتی وارد می نمود که وی از جواب دادن وامانده و از نبوغ علامه متحیر می گشت .

علم منطق را نزد منطقی معروف « شیخ نجم الدین علی بن عمر کاتبی قزوینی » معروف به « دبیران » فراگرفت و حکمت و هیئت را در محضر استاد کل « خواجه نصیرالدین طوسی » (م ۶۷۲ ق ) به انجام رساند . علامه هم چنین برخی از کتاب های « شیخ برهان الدین نسفی » را نزد او خواند و وی همان استادی بود که علامه او را به زهد و انصاف توصیف می کرد. علامه هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که از تحصیل علوم یاد شده فراغت یافت و به مقام عالی اجتهاد رسید.

‌ ● ارتباط علمی علامه با علمای سایر فرقه های اسلامی

بعد از سقوط عراق و فتح بغداد در سال ۶۵۶ هجری علامه دوران جوانی خود را طی کرد و به منظور ملاقات با علمای اسلام و استفاده از معلومات آنها از حله خارج شد و به شهرهای عراق و از جمله بغداد مسافرت نمود. این امر زمانی اتفاق افتاد که خواجه نصیرالدین طوسی در اواخر عمرش به همراه « اباخان بن هلاکوخان » به عراق آمد و در راه زیارت ائمه اطهار وارد حله گشت . علامه از این فرصت استفاده کرد و نسبت به علوم و انفاس قدسیه خواجه اهتمام ورزید و تا باقی مانده عمر خواجه در سفر و حضر با او بود.

با خروج علامه از شهر حله زمینه استفاده وی از دانشمندان عصر خود از عامه و خاصه فراهم گشت و در همین فرصت بود که فقه مذاهب اربعه را از بر شد چندان که بسیاری از فضلای سنی نزد او درس خوانده و در ردیف شاگردان او در آمدند. مطالعات علامه پیرامون فقه اهل سنت باعث شد تا بعضی از عالمان شیعه علامه را متهم به سنی گری نمایند.

در بخش معرفی اساتید و شاگردان علامه به استادان و شاگردان سنی او نیز اشاره ـ مثلا در بحث این که آیا خبر واحد با داشتن قرینه حجت است یا بدون قرینه نیز حجت می باشد علامه معتقد است که بدون قرینه حجت است و نظر شیخ طوسی در عده الاصول را بر همین معنا حمل می کند که نظریه مذکور با مبانی اهل سنت هماهنگ است و به همین دلیل برخی از عالمان شیعه علامه را متهم به غفلت و مانوس بودن ذهن او با مبانی اهل سنت می کنندـ خواهیم کرد.

به هر حال ارتباط علمی وی با دانشمندان عامه قابل انکار نیست و در این راستا مناظرات متعددی با آنان انجام داده که در کتاب های تاریخ به ثبت رسیده است و اتفاقا ماجرای شیعه شدن « سلطان محمد خدابنده » معروف به « اولجایتو » در اثر همین مناظرات بوده است . در واقع یکی از رموز موفقیت و محبوبیت علامه در قلوب مسلمین اختلاط او با عالمان سنی و حفظ احترام متقابل بوده است . مرحوم علی دوانی ضمن این که علمای مذاهب اسلامی را به برقراری ارتباط با مکاتب و مبانی یک دیگر تشویق می کند با زبان گله میگوید :

« علما و دانشمندان بزرگ ما از همان قرون نخستین عنایت داشتند که از علوم و روش های مکتب علمای عامه در فقه اصول حدیث تاریخ شعر ادب فلسفه کلام منطق و غیره استفاده کنند تا از این راه ضمن این که استادان بیشتری می دیدند و خود را محدود نمی کردند هنگام تدریس و تالیف و فتوا دادن با دیدی وسیع و جامع الاطراف و با بینشی ژرف و حقیقت نگر عمل کنند.

شاید یکی از علل برتری فقه و اصول و حدیث شیعه بر عامه نیز همین باشد هر چند علمای عامه هم کم و بیش از محضر علمای شیعه استفاده می نمودند.

کاش این روش ادامه می یافت و عامه هم مانند ما از فقه و حدیث غنی اهل بیت عصمت و طهارت آگاه می شدند و کار به جایی نمی رسید که پس از چهارده قرن اعتراف کنند که باب اجتهاد و محدوده نظریات آنها باید گشوده باشد و اعتراف نمی نمودند که تکیه بر مکتب چهار فقیه اقدم ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد حنبل کار درستی نبوده و باید متروک گردد » .

مناظرات و مباحثات علمی علامه با عالمان اهل سنت به شکل مسالمت آمیز و به دور از تعصب برگزار می شد و بسیاری از دانشمندان سنی پس از این مناظرات بر مقام علمی علامه واقف می گشتند.

شوشتری می نویسد : « میان شیخ جمال الدین بن مطهر و مولانا نظام الدین عبدالملک مناظرات بسیار واقع شد و مولانا نظام الدین احترام عظیم کردی و در تعظیم او مبالغه نمودی و مباحثات ایشان از روی افاده و استفاده بود نه بر طریق جدل و لجاج و عناد و شیخ جمال الدین هرگز بر طریق تعصب بحث نکردی و در تعظیم و توقیر صحابه مبالغه فرمودی و اگر کسی در حق صحابه به کلمه بد گفتی منع تمام فرمودی » حافظ ابروی شافعی ضمن یاد نمودن از مجالس مناظره علامه با « نظام الدین عبدالملک شافعی » می گوید : « علامه در مباحث به هیچ وجه راه تعصب نمی پیمود...

وی دانشمندی متبحر از شاگران خواجه نصیر در علوم عقول و منقول مشهور و یگانه جهان بود که با آمدن نزد سلطان کتاب کشف الحق و نهج الصدق و کتاب منهاج الکرامه من باب الامامه را به رسم تحفه آورد... مناظرات علامه با مولوی نظام الدین عبدالملک جهت ـ بر این دو کتاب ردیه ای توسط دو تن از عالمان سنی نوشته شد فضل بن روزبهان با نوشتن کتاب « ابطال الباطل » کتاب کشف الحق علامه را رد نمود و بعدها مرحوم قاضی شوشتری کتاب احقاق الحق را در رد ابطال الباطل نوشت .

هم چنین احمد بن عبدالحلیم بن تیمیه حرانی با نوشتن کتاب « منهاج السنه » کتاب منهاج الکرامه علامه را رد نمود. فائده رسانی و استفاده بود نه به طریق جدل و لجاج و دشمنی به طوری که علامه هرگز به راه تعصب بحث نمیکرد و به صحابه معروف توهین نمی کرد و اگر کسی درباره یکی از صحابه کلمه ای بد به زبان می آورد از آن منع میکرد » . دانشمندانی که علامه با آنان مناظره و ارتباط علمی داشت همگی از عالمان بزرگ اهل سنت به شمار میآیند از جمله : « قاضی ناصرالدین بیضاوی » صاحب تفسیر انوار التنزیل « قاضی عضدالدین ایجی » صاحب کتاب مواقف « محمد بن محمود آملی » صاحب کتاب نفائس الفنون « نظام الدین عبدالملک مراغی » از علمای بزرگ شافعی و « قاضی القضات سلطان محمد خدابنده » « ملا بدرالدین شوشتری » « ملا عزالدین ایجی » « سید برهان الدین عبیری » و دیگران .

● علامه و ابن تیمیه

هنگامی که علامه کتاب نفیس « منهاج الکرامه فی اثبات الامامه » را تالیف نمود و آن را به رسم تحفه به سلطان محمد خدابنده (اولجایتو) اهدا کرد « ابن تیمیه حرانی حنبلی » (مقتول ۷۲۸ ق ) به خشم آمد و ردیه ای بر این کتاب به نام منهاج السنه نوشت و تالیف همین کتاب زمینه ساز شکل گیری فرقه متعصب وهابیت گشت .

این تیمیه در این ردیه با جسارت هر چه تمام تر نوشته علامه را مورد انتقاد قرار داد که این تندروی باعث شد برخی از علمای شیعه مانند مرحوم « سید مهدی قزوینی » کتاب این تیمیه را رد کنند و حتی بعضی از دانشمندان بزرگ سنی مانند « ابن حجر عسقلانی » او را نکوهش نمایند. ابن حجر در لسان المیزان پس از این که علامه را به داشتن صفات نیکو و ملکات فاضله توصیف و او را پیشوای علمای شیعه معرفی می کند می نویسد : « ابن تیمیه بعضی از کتاب های او را رد کرد. من یکی از آنها را دیده ام که در رد وی غرض ورزی نموده و بسیاری از روایات صحیح و معتبری را که او نقل کرده مردود دانسته است . ابن تیمیه به واسطه مبالغه و اصرار در نکوهش علامه حلی گاهی به امام علی (رضی الله عنه ) نیز گستاخی روا داشته و مقام او را پایین آورده است . »

به هر حال از لحظه ای که کتاب منهاج الکرامه به دست این تیمیه رسید و در آن استدلال های متین علامه را درباره امامت امیرالمومنین (ع ) و اولاد معصوم آن حضرت مشاهده کرد و از طرفی نیز این کتاب مورد توجه شیعه و سنی قرار گرفت کتاب منهاج السنه را در رد آن نوشت و در آن از حدود ادب و نزاکت پا را فراتر گذاشت تا جایی که علامه را با سخنان ناشایست یاد کرد (به جای ابن مطهر گفت : ابن منجس ) و به نظر خود با این تندروی ها جواب علامه را داد! غافل از این که به گفته سعدی : « سنت جاهلان است که چون به حجت از خصم فرو مانند سلسله خصومت بجنبانند هم چون آذر بت تراش که چون جواب حجت برادرزاده خود ابراهیم را نداشت به جنگش برخواست که لئن لم تنته لارجمنک » .

ابن تیمیه چنان در این باره راه افراط پیمود که علمای متعصب اهل تسنن زبان به نکوهش وی گشودند زیرا او در آن کتاب به عنوان رد علامه بسیاری از مناقب و فضایل ائمه را که کتابهای معتبر و صحاح اهل سنت لبریز از آن است انکار نموده و برخلاف سیره اهل مذهب خود همه را باطل دانست .

اما علامه در برابر سخنان نابه جای ابن تیمیه کم ترین اهانتی به او روا نداشت و هنگامی که یکی از ردیه های ابن تیمیه را به نظر علامه رساندند گفت : « اگر ابن تیمیه می فهمید من چه گفته ام جواب او را می دادم » . مرحوم « قاضی نورالله شوشتری » (شهید ۱۰۱۹ ق ) در مجالس المومنین به نقل از تذکره نورالدین مصری می گوید : ابن تیمیه در پنهانی از علامه نکوهش می کرد. چون خبر به علامه رسید این دو بیت را برای او نوشت : « لو کنت تعلم کل ما علم الوری طرا لصرت صدیق کل العالم » « لکن جهلت فقلت آن جمیع من یهوی خلاف هواک لیس بعالم »

یعنی : اگر آن چه را سایر مردم میدانستند تو هم می دانستی دانشمندان را دوست می داشتی ولی جهل و نادانی را پیشه ساختی و گفتی هر کس بر خلاف هوای نفس تو می رود دانشمند نیست . شوشتری یادآور میشود که علامه در جواب حملات و نکوهش های وی به همین دو بیت اکتفا نمود.

« علامه حلی » یکی از درخشان ترین چهره های علمی جهان اسلام بود شخصیتی که با کنار گذاشتن تعصبات قومی و مذهبی همچون آفتاب بر چهره مسلمانان تابید و همه مذاهب اسلامی را وامدار خود نمود.

آل مطهر از خاندان عرب ریشه دار از تیره بنی اسد هستند که تعداد آنها از دیگر قبایل عرب در حله بیشتر و دارای امارت و سیادت می باشند. از این طایفه مردان بزرگی ظهور کردند که در عرصه های علمی و سیاسی دارای منزلتی بلند شدند

مناظرات و مباحثات علمی علامه حلی با عالمان اهل سنت به شکل مسالمت آمیز و به دور از تعصب برگزار می شد و بسیاری از دانشمندان سنی پس از این مناظرات بر مقام علمی علامه واقف می گشتند

رحیم ابوالحسنی