مفهوم سنتی علم و عواقب آن

هیچ کدام از کشورهای اسلامی, پس از حدود ۲۰۰ سال آشنایی با غرب, هنوز نتوانسته اند از سد عقب ماندگی عبور کنند و به عنوان کشوری پیشرفته به جمع پرچم داران توسعه اقتصادی, علمی و فنی بپیوندند این اندیشه که عاملی ویژه اسلام و فرهنگ کشورهای اسلامی باید باعث این رکود و درجازدگی کشورهای اسلامی شده باشد, هیچ گاه از ذهن ها زدوده نشده است

نیابد مغز هر که پوست نشکست

بلی بی پوست ناپخته است هر مغز

ز علم ظاهر آمد علم دین نغز

ز من جان برادر پند بنیوش

به جان و دل برو در علم دین کوش (گلشن راز، شیخ محمود شبستری)

● درآمد

هیچ کدام از کشورهای اسلامی، پس از حدود ۲۰۰ سال آشنایی با غرب، هنوز نتوانسته اند از سد عقب ماندگی عبور کنند و به عنوان کشوری پیشرفته به جمع پرچم داران توسعه اقتصادی، علمی و فنی بپیوندند. این اندیشه که عاملی ویژه اسلام و فرهنگ کشورهای اسلامی باید باعث این رکود و درجازدگی کشورهای اسلامی شده باشد، هیچ گاه از ذهن ها زدوده نشده است. هنگامی که انگلیس کوشید مدرسه و آموزش به سبک نوین را در هند به راه اندازد جامعه هندوها آن را به راحتی و به سرعت پذیرفت اما جامعه مسلمانان به شدت مخالفت کرد. حدود هفت هزار روحانی با امضای طوماری مخالفت خود را رسماً ابراز کردند ۱.

در این مقاله، با توجه به چهار دوره تاریخی پس از خردگرایی قرن های اولیه هجری، یعنی نادیده انگاری، بهت، خودیافت و آگاهی ۲ و ۳، می خواهم توضیح دهم چرا مفهوم غالب علم در جوامع اسلامی هنوز مفهوم علم عجین شده با مفهوم دین است و همین مفهوم سنتی باعث مقاومت در مقابل تغییرات و تحولات می شود.

● مفهوم غالب علم در جوامع اسلامی

در جوامع اسلامی از جمله ایران، علم به یکی از چهار مفهوم زیر فهمیده می شود ۴؛

۱) علوم دینی سنتی که در حوزه ها تدریس می شود.

۲) علوم طبیعی سنتی که به هنگام تاسیس دارالفنون هنوز زنده بود و هم اکنون مردم ما کمابیش ویژگی های آن را، که با فرهنگ مان عجین شده است، همان ویژگی های علوم جدید تصور می کنند.

۳) علم یا دانش، به معنای مجموعه یی از دانسته های روز دنیا که با تاسیس دانشگاه تهران بخشی از آن به ایران منتقل شد. در این مفهوم، نقل یک برش تاریخی از فرآیند علم عین علم تلقی می شود. هم اکنون نیز این مفهوم در ایران کمابیش رایج است.

۴) علم در مفهوم مدرن آن که یک فرآیند است و نتیجه آن دانش یا معرفت علمی است. مشارکت در این فرآیند امری است بسیار پیچیده که آشنایی ما ایرانیان با آن بسیار کوتاه است و عمدتاً بعد از جنگ تحمیلی شروع شده است. بنابراین مردم ما با این مفهوم هنوز بسیار بیگانه هستند و دانشگاه ها و پژوهشگاه های ما نیز هنوز بر مبنای این مفهوم اداره نمی شوند.

رایج ترین مفهوم علم، ترکیبی است از مفهوم۱ به انضمام بعضی داده های دانش قدیم یا جدید. هنوز لفظ عالم در ذهن فارسی زبانان نه یک دانشگر یا دانشمند علوم طبیعی را، بلکه یک متخصص علوم دین را تداعی می کند. به هنگام وصف کسی که اهل علم است از الفاظی نظیر درس خوانده و اهل کتاب استفاده می کنیم. کسی که در راه علم گام برمی دارد «درس می خواند». نفس فعل معین خواندن نشان می دهد ما علم را موجودی مکتوب در کتاب ها می دانیم که باید «خوانده شود» یا «حفظ شود». بی جهت نیست که نظام آموزش و پرورش ما، حتی آموزش دانشگاهی ما، بر خواندن و حفظ کردن پایه گذاری شده است. در این میان اثری از مفاهیمی مانند خلاقیت، تولید، ابداع و ابتکار نیست. این مفهوم رایج بسیار ریشه دارد و برمی گردد به سنت نظامیه ها و مدارس علمیه قدیم. این مدارس نقش دانشگاه ها را تا دوران جدید در جوامع اسلامی بازی می کردند.

گرچه در قرن ششم و هفتم هجری آموزش علوم طبیعی و ریاضی به صورت جزئی از برنامه مدارس دینی درآمد و نهادینه شد، و از تیول دربار یا حامیان مالدار درآمد، همین امر بنا به شرایط تاریخی منجر به رکود این علوم و ادغام مفهوم علم در علم دین شد. در دوران خردگریزی و نادیده انگاری غ۲-۴ف مفهوم علم نافع در مقابل ضار حاکم شد. تعریف علم نافع را نباید با مفهوم نوین علم نوع دو ۵ یکی گرفت. علم نافع در سنت ما دانشی بود که مورد نیاز بی واسطه علم دین بود، مانند قدری ریاضیات و نجوم و این با مباحث سه دهه اخیر در ماهیت علم و دانشگاه بسیار متفاوت است. تاسیس نظامیه ها روشنگری و خردگرایی اسلامی را به تعطیلی کشاند. شاخص این دوران، چه به لحاظ حجیت علمی و چه به لحاظ تاثیرگذاری مستقیم در نظامیه ها، غزالی است.

غزالی را باید موسس علم دین، که تا به امروز در مفهوم علم در تمام جوامع اسلامی تعیین کننده بوده است، دانست. علم و آموزش آن پس از غزالی به آموزش علم دین، که عمدتاً آموزش مکتوبات است، منحصر شد. بی جهت نیست ما هنوز عالم را، نه دانشگر و دانشمند علوم طبیعی یا علوم انسانی زائد، بلکه متخصص علم دین یا روحانی می دانیم. این مفهوم علم هم آموزش علوم طبیعی و رشد آن را در جوامع اسلامی مختل کرد و هم پذیرش علیت را، که مبنای هر تلاشی برای خلاقیت علمی است، خدشه دار کرد. علاوه بر این، درهم تافتگی علم با علم دین، مانع ناسوت گرایی علم و تقدس زدایی از آن شد. علم چون کمابیش همان علم دین بود که با دین یکی انگاشته می شد، مقدس شد. طبیعی است که امر قدسی نقدپذیر نیست. پس طبیعی بود که جامعه ما، و همه جوامع اسلامی، علوم ناسوتی جدید را نپذپرند و به تبع آن با مدرنیت مقابله کنند...

● تحول در جوامع اسلامی

مفهوم تحول و دینامیک، درک و فرمول بندی آن، با نیوتن شروع می شود. مفهوم زمان در علم و «مهار کردن» آن در معادلات دینامیک به درک جدیدی از تحول در اجتماع نوین منجر شده است که جوامع اسلامی فاقد آن است. مصداق های فراوانی از این عدم درک مفهوم زمان و تقطیع زمان در رفتار ما مسلمانان مشاهده می شود که نظیر مفهوم زمان در جوامع کشاورزی و پیش صنعتی است. به خصوص در امر مدیریت این مصداق ها فراوانند.۶

واقع انگاری خیال و یکی انگاشتن قوه و فعل، که به شدت در جوامع اسلامی رایج است، ناشی از همین عدم درک زمان و تحول در علم نوین و جوامع نوین مبتنی بر این علم است. این عدم درک زمان تناظر واضحی دارد با مفهوم علم یکی شده با الهیات. در اروپا از یک طرف مفهوم علم نیوتنی و از طرف دیگر مفهوم قدرت مطلق بیکنی همسو شدند و تحولات قرن هجدهم به بعد اروپا را به وجود آوردند. همزمان در ایران و دیگر کشورهای اسلامی، علم به معنی الهیات بدون تحول و نیز علم سیاست از نوع روزبهان خنجی اصفهانی دست به دست یکدیگر دادند و با توجه به سبک حکومت اقوام ترک و مغول، مانع رشد هرگونه تفکری شدند که می توانست منجر به تحول بشود. این تفکر سیاسی همراه با مفهوم منسوخ علم، مشوق رکورد در جوامع اسلامی شد که این روند هنوز خاتمه نیافته است.

● مصداق های تمایز میان مفهوم نوین علم و مفهوم سنتی علم

پیچیدگی های تحول علمی در سیصد سال اخیر از یک طرف، رشد علم در پنج قرن اول بعد از هجرت و جاافتادگی مفهوم علم در تمدن اسلامی از طرف دیگر، تطبیق دو مفهوم علم نوین و سنتی و به تبع آن درک دنیای مدرن را در جوامع اسلامی بسیار مشکل و کند کرده است. به همین دلیل پذیرش مصداق های تمایز این دو مفهوم با موانع پیچیده روانشناسی اجتماعی در جهان اسلام مواجه می شود. اما برای توسعه کشورهای اسلامی، خروج از عقب ماندگی تاریخی، پیوستن به قافله جهانی و بازیگر شدن در این دنیای پیچیده گریزی نیست مگر مطرح کردن این مصداق ها، تامل در مورد آنها و عبور از سد روانی موجود. در این بخش به بعضی از این مصداق ها می پردازم.

▪ وجود تقدس در علم سنتی و نبود آن در علم نوین

علم نوین، بنابر تعریف، نسبت به دین خنثی است، همان گونه که تجارت یا هر حرفه دیگر هم خنثی است، تجارت امری دنیوی و ناسوتی است و قداست برنمی دارد. اعتقاد مذهبی در رفتار و منش دانشگران، مانند بازرگانان یا صنعتگران، موثر است، اما علم و صنعت و تجارت هر کدام حرفه هستند و به عنوان حرفه دنیوی و ناسوتی اند و قداست برنمی دارند. جوامع هر کدام بر مبنای اعتقادها و ارزش های اولیه خودشان همراه با فعالیت علمی ارزش هایی ثانویه ایجاد می کنند و در راه توسعه گام برمی دارند. علم نوین، که بنابر تعریف خنثی است، در جامعه ها و فرهنگ های به وجود آورنده اش به تبع ارزش های اولیه و اعتقاداتشان ارزش هایی ثانویه ایجاد کرده است که با آن فرهنگ ها عجین شده است و گاهی تمایز میان این ارزش ها، ارزش های اولیه و علم سخت شده است. همین پدیده است که ما آن را به صورت تعارض میان علم نوین و ارزش ها و اعتقادهای بومی خودمان تصور می کنیم و بعضی آن را شاهدی بر تضاد میان علم و دین در اسلام انگاشته و به دنبال علم اسلامی رفته اند.۷

دین از طرف دیگر، به خودی خود ارزش هایی دارد که جامعه معتقد آنها را از آن خود می داند و مقدس می شمارد. اینها همان ارزش های اولیه هستند. علم، به معنایی مستقل از دین و مستقل از علم دین، یک برساخته اجتماعی است، ناسوتی و دنیوی است، حرفه است و امر مقدسی نیست. اگر هم ارزش هایی به وجود می آورد، ثانویه است، به تبع روش های علمی و مبتنی بر اعتقادها و ارزش های اولیه جامعه است. این ارزش های ثانویه ناسوتی اند، نه الهی و نه مقدس. تلفیق مفهوم علم با امر الهی دین و علم دین، که در تاریخ جوامع اسلامی رخ داده است، تفکیک ارزش های اولیه قدسی را از ارزش های ثانویه ناشی از علم ناسوتی مشکل (اگر نه غیرممکن) می کند. جوامع اسلامی همگی به درجات مختلف گرفتار قدسی شدن ارزش های ثانویه ناشی از تعمیم مفهوم علم دین به مطلق علم هستند و هنوز نتوانسته اند خود را از این مهلکه خودساخته برهانند. ارزش های اولیه و اعتقاد ما در جوامع اسلامی لزومی ندارد همان هایی باشد که در جوامع پیشرفته علمی هست یا بوده است. همین طور اختلاف میان ارزش های اولیه لزومی ندارد به اختلاف یا تعارض میان مفاهیم ثانویه ناشی از پذیرش مفهوم نوین علم به عنوان یک حرفه منجر بشود. توسعه پایدار هم نمی تواند چیزی جز توسعه بومزاد (به معنی مبتنی بر ارزش های اولیه و نه همه ارزش های سنتی که ارزش های ثانویه منسوخ را هم دربر می گیرد) باشد. این توسعه از پایین به بالا است و با ارزش های اولیه در تعارض نیست؛ اما توسعه بالا به پایین ارزش هایی را دیکته می کند که گاهی ثانویه هستند و وابسته به ارزش های اولیه فرهنگ های دیگر، که ممکن است با دینامیک جامعه ما در تعارض باشند، که البته این تعارض به معنی تعارض مدرنیت با دین نیست. جامعه ما که هنوز علم مدرن را نمی داند، واژگان لازم برای گفت وگوی با تمدن های دیگر را نساخته است و برای این گفت وگو آماده نیست.

▪ درست بودن در مقابل برحق بودن

ما در فرهنگ اسلامی کلمه «حق» را برای بیان درستی گزاره ها یا نظریه های علمی هم به کار می گیریم. «آیا اینشتین حق داشت» عنوان یکی از کتاب های شاخص در مورد درستی نظریه نسبیت اینشتین است. در افواه گزاره هایی از نوع «عالم برحق»، حق با فلان دانشمند (دانشگر) بود، و نیز اشتقاق واژه «حقیقت» از «حق» و کاربرد آن برای یک واقعیت یا یک «reality» در علم زیاد شنیده می شود. این در حالی است که گزاره های علمی تنها می توانند در یک چارچوب خوش تعریف درست یا غلط باشند، بدون اینکه این درستی یا نادرستی ارتباطی با حقیقت و «ماهیت طبیعت» (اگر بتوان این ترکیب را به کار برد) داشته باشد. همین امر باعث شده است تا مفهوم نظریه پردازی، نظریه سازی و مدل سازی در علم نوین در کشور ما هنوز مبهم مانده باشد.

▪ نص در مقابل شک

علم دین مبتنی است بر پذیرش نص به عنوان کلامی که در آن شک نمی توان و نباید کرد. علم نوین نصی ندارد. در عین اینکه اصول و دانسته هایی دارد اما همه آنها گستره اعتبار محدود دارند که تازه این اعتبار محدود هم وابسته به مدل است. تغییر مدل می تواند مفاهیم و گستره اعتبار را هم تغییر دهد. وابستگی به مفهوم علم سنتی این عادت را با خود می آورد که کتاب در علم اساسی است و نوشته های آن همچون نص کتب مذهبی باید پذیرفته شوند؛ هرچقدر کتاب بیشتر خوانده شود شخص با علم تر می شود. در این میان جوهره اصلی علم که شک و خلاقیت در چارچوب معین است آموخته نمی شود. نقل قول دیگران اهمیت پیدا می کند و درک پس زده می شود، به جای اینکه مساله در پی شک پیدا شود تولید مساله و حل مساله پس زده می شود.

▪ اعتقاد در مقابل خلاقیت

اعتقاد بر اساس دین و علم دین است اما در علم نوین هیچ اعتقادی وجود ندارد، مگر اعتقاد به اینکه علم می تواند به درک طبیعت کمک کند که این اعتقاد فراتر از خود علم است و نشان می دهد اهل علم نوین (یعنی دانشگران) دست کم یک اعتقاد دارند. دانشگران وابسته به فرهنگ و سنت اسلامی اعتقاد دینی را به حیطه علم تسری می دهند و برایشان تفکیک میان «حقایق» علمی به عنوان «نتایج علمی» و «حقایق مذهبی» مبتنی بر اعتقاد ساده نیست. همین است که معمولاً در سطح کسب دانش، یا علم به معنی ۲ می مانند و به دانشگران خلاق یا مکتب ساز تبدیل نمی شوند.

▪ صراط مستقیم در مقابل سراندیپ گرایی

صراط مستقیم کلمه کلیدی در علم دین است که ما مسلمانان به عادت آن را به یادگیری علم هم تسری می دهیم. به همین دلیل است که برنامه ریزی درسی، چه در دوران پیش دانشگاهی و چه در دوران دانشگاهی، بسیار صلب است و امکان تخلف از آن به دانش آموز و دانشجو داده نمی شود. حال آنکه نوعی بی هدفی در علم که در مفهوم سراندیپ گرایی منعکس است، اساس پیشرفت علمی است. پیشرفت در دین یا علم دین مدخلیتی ندارد، حال آنکه علم بدون پیشرفت علم نیست، بلکه دانش راکد است. دانشگران در علوم بنیادی همواره به دنبال کشف خاصی نیستند، بلکه گاهی با هزینه های گزاف در علم «تفرج» می کنند و به تصادف کشف هایی بی نظیر می کنند.

▪ رستگاری در مقابل قدرت و اقتصاد

دین و علم دین به دنبال قدرت نیست، به دنبال رستگاری است. علم نوین به اقتصاد جامعه وابسته است و به موتور آن تبدیل شده است. در مورد علم نوع ۲ این خصیصه بیشتر آشکار است. به همین دلیل نه تنها سازوکار علم نوین با علم دین متفاوت است بلکه روش های حمایتی از آن هم متفاوت است.

▪ گناه در مقابل اشتباه

اشتباه، یعنی دوری از صراط مستقیم، در دین و علم دین گناه است و نامطلوب. در علم نوین اشتباه باید کرد تا یاد گرفت و بتوان راه های سخت تری را رفت و مساله های پیچیده تری را یافت یا حل کرد. کارشناس در دنیای نوین کسی است که بیشترین اشتباه ها را کرده است و بیراهه ها را می شناسد. پس در علم نوین این بخشی از آموزش می شود که بیراهه ها شناخته شوند و طالب علم هرچه بیشتر و هرچه زودتر اشتباه بکند، نه آنکه وی از اشتباه بازداشته شود. اثر سوءبرداشت از علم مبتنی بر الهیات به جای علم نوین را در آموزش در تمام سطوح کشورمان شاهد هستیم.

▪ آخرت در مقابل همقطاران

در علم وابسته به علم دین نقش آخرین ثواب اخروی به عنوان پاداش عمل حتی در کار علمی پرنقش است. در علم نوین ارزیابی توسط همقطاران و اعتبار نزد همقطاران پاداشی است که دانشگر به دنبال آن است. اهل علم وابسته به سنت اسلامی و علم سنتی که این اعتبار نزد همقطاران را درک نمی کند نمی تواند دانشگر معتبری هم بشود، مگر اینکه اعتبار دینی کسب کند، یا در کشوری اعتبار سیاسی مبتنی بر دین کسب کند. این قیاس مانند آن است که تاجری به دنبال تجارت نباشد و تنها به کار خیریه بپردازد، بدیهی است که سرمایه اش به سهولت تمام می شود و دیگر اعتبار یک تاجر را نخواهد داشت، بلکه خیری به حساب می آید که با یک عمل خیر خود را به فقیری مورد تفقد تبدیل کرده است.

▪ عقلانیت دینی در مقابل عقلانیت علم نوین

عقلانیت یا بخردانگی در دین و علم دین موجود است اما با عقلانیت علم نوین متفاوت است، کما اینکه مصداق های پیشین تا اندازه یی به جنبه های گوناگون این تفاوت اشاره داشته است. این تفاوت به معنای ضدیت نیست، اما می تواند به معنای مکملیت باشد. در بخردانگی نوین هم جنبه ابزاری هست هم جنبه ارتباطی ۸. ما داریم با بخردانگی ابزاری آشنا می شویم اما با پذیرش بخردانگی ارتباطی هنوز فاصله بسیار زیادی داریم. ما هنوز اجتماع علمی ایجاد نکرده ایم و سازوکارهای آن را نشناخته ایم و نپذیرفته ایم. به این معنی که زیست جهان علمی ما هنوز عقلانی، به معنای بخردانگی نوین، چه ابزاری و چه ارتباطی، نشده است. صحیح تر این است که بگوییم زیست جهان علمی ما از یک زیست جهان سنتی مبتنی بر علم دین و عقلانیت دینی تبعیت می کند.

متاسفانه این زیست جهان، به دلایل گوناگون از جمله پدیده غرب زدگی، پس از آشنایی با غرب تبهگن شده است، نه خود را از زیست جهان دینی متمایز کرده است و نه عقلانیت علم نوین را درک کرده است. سلامت کار هنگامی حاصل می شود که علم نوین به معنای یک برساخته اجتماعی نسبت خود را با دین مشخص کند، نه به دنبال توجیه دین باشد و نه به دنبال ضدیت با آن، حرفه یی بشود و عقلانیت حرفه یی خود را به وجود آورد.

▪ وجاهت دینی در مقابل درخشانی در علم

دین و علم دین که به دنبال رستگاری مردم است، به وجاهت مردمی (که نوعی مردم سالاری است) اهمیت می دهد. درخشانی در علم ارتباطی با این نوع وجاهت ندارد. اینکه علم در کشورهای اسلامی به یک کلیشه تبدیل شده است و نمی تواند در رشد و درخشانی علم با کشورهایی چون هند و چین هم پا بشود، باید در این اعتقاد به وجاهت عمومی از سوی سیاستمداران ریشه داشته باشد. بدیهی است همه جا اکثریت با میان مایگان یا کم مایگان است. بنابراین حرف پرمایگان و آنهایی که به دنبال درخشانی در علم هستند، چندان خریدار ندارد. به همین دلیل هم پروژه های کلان علمی، سیاستمداران اسلامی را به سختی متقاعد می کند، چون نظر «مردم» یعنی عامه دانشگران، برای آنها مهم است و قدرت تشخیص هم وجود ندارد، چون اجتماع علمی به وجود نیامده است.

استاد فیزیک دانشگاه صنعتی شریف

مراجع

۱- Pervez Hoodbay. Islam and science; Religious orthodoxy and Battle for Rationality, Zed Books, ۱۹۹۲

به نقل از؛

Maulana Hali, Hayat-e-Javeed, Lahore. ۱۹۵۷, p۴۴۷

۲- رضا منصوری، ایران، ۱۴۲۷، چاپ سوم، ویرایش دوم، طرح نو، تهران، ۱۳۸۳.

۳- Reza Mansouri, Obsolete Concept of Science, pre print, ۲۰۰۶.

۴- رضا منصوری، ایران را چه کنم؟ فصل اول، تهران، انتشارات کویر، ۱۳۸۵.

۵- Michel Gibbons et.al. The New Production of Knowledge, Sage Publication, London, ۲۰۰۰.

۶- مرجع ۴، فصل پنجم.

۷-M.Golshani, ۲۰۰۰, How to make Sense of Islamic Science, American Journal of Islamic Science, ۱۷, No.۳,۱-۱۲.

۸- سیده زهرا اجاق، مطالعه خصلت های عقلانیت ارتباطی در حوزه عمومی ایرانی، رساله کارشناسی ارشد، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، ۱۳۸۴.