Locked دریافت Toolbar آفتاب
مقالات دین و اندیشه دین و مذهب نخستین گناه | صفحه ۲
۳۱ تير ۱۳۸۶
  ◊   دفعات نمایش : ۵۶۴        Sunday, Jul 22, 2007
نخستین گناه
در باب های دوم تا پنجم، داستان خلقت آدم با تفصیل بیشتر و تقریباً با بسیاری از جزئیاتی كه در روایات مسیحی و اسلامی نیز دیده می شود آمده است؛ آدم، همسر وی حوّا، باغ عدن، شجره ی ممنوعه، اغوای حوّا و خوردن از میوه ی آن درخت (گناه نخستین)، رانده شدن از باغ بهشت، زندگی بر روی زمین، زناشویی و آوردن فرزندان و جز آن در این قسمت ذكر شده است.
۲۱ قبلى صفحه اول
نخستین گناه

بدین سان مساله ی گناه اولیه، یعنی نافرمانی آدم در آغاز خلقت و كیفر دیدنش و ادامه ی گناه و كیفر او در نوع بشر كه در نوشته های بین العهدین مطرح شده بود در نامه های پولس با ظهور عیسی مسیح و مصلوب شدن او پیوند می یابد. مسیح قربانی می شود و با خون خود گناه آدم را می خرد و ذریت آدم را از گناهی كه او مرتكب شده بود پاك می سازد(۴۱). «مسیح شبانی است كه جان خود را فدای گوسپندانش می كند(۴۲)».

۳) گناه نخستین در كلام مسیحی

مساله ی گناه اولیه(۴۳) به گونه ای كه در نامه های پولس مطرح است، نخستین بار به وسیله ی آگوستین {۳} مورد بحث و بررسی كلامی قرار گرفت. پیش از او ظاهراً این نظریه در نظام اعتقادی كلیسا به صورت قطعی و رسمی در نیامده بود. ایرنائیوس {۴} از آباء اولیه ی كلیسا، گناه اولیه را نه در آدم بلكه در نسل قابیل و نتیجه ی لعن خدا بر او می دانست.

آباء اولیه ی كلیسا، غالباً گناه آدم را موجب سقوط خود او وزایل شدن موهبتهای اضافی در شخص او می دانستند و به مساله ادامه و انتقال گناه و آثار آن در فرزندان آدم و نسل های بعد توجهی نداشتند اما برخی دیگر از آباء اولیه ی كلیسا، در تفسیر سخنان پولس می كوشیدند كه چگونگی این نظر را به روش خود توجیه و بیان كنند. برخی از آنان انتقال گناه را تنها در جسم می دانستند و روح را از آن مبرا می شمردند و می گفتند كه ارواح، جدا از اجساد، خلق می شوند و پس از انعقاد نطفه به ابدان خاص خود می پیوندند و از این روی در ارتكاب گناه دخالتی ندارند. گناه در جسم كه محل شهوات است ادامه می یابد و در عمل زناشویی از پدر به فرزند منتقل می شود. این اعتقاد كه به نظریه ی آفرینشی(۴۴) مشهور است، نظریه ی رایج در كلیسای ارتدوكس شرقی شد ولی كلیسای كاتولیك روم آن را نپذیرفت.

در آغاز سده ی سوم میلادی ترتولین{۵} متكلم مسیحی نظریه ی دیگری مطرح كرد كه در حقیقت استنتاج از گفته های پولس بود و در دوره های بعد با گسترشی كه در آثار اگوستین یافت اساس اعتقاد كلیسا در این باب شد. بنا بر گفته ی ترتولین كه به نظریه ی انتقال شهرت یافت، روح چون جسم در نطفه از پدر به فرزند منتقل می شود و گناه نه تنها در جسم، بلكه در روح نیز موجود و مضمر است و در طی توالد و تناسل از نسلی به نسل دیگر می رسد.

اگوستین در مشاجراتی كه با متكلم معاصر خود پلاگیوس {۶} در این باره داشت، سخنان پولس و نظریات ترتولین را بسط داد و موضوع را به نوعی كه در افكار آباء و متكلمان پیش از او سابقه نداشت با مساله ی آزادی اراده ی انسان مرتبط ساخت. پلاگیوس انسان را در اعمال خود و در پیروی از احكام شریعت آزاد و مختار می دانست و می گفت كه هر كس مسؤول كارهای خویش است. آگوستین می گفت آدم پیش از سقوط در انتخاب خیر و شر آزاد بود ولی پس از نافرمانی و سقوط، آزادی اراده را از دست داد و این كیفیت یعنی فساد طبیعت از او به فرزندانش انتقال یافته و انسان ساقط اسیر شهوت و گناه است و از آن گزیری ندارد.

اگوستین نیز مانند ترتولین ادامه ی گناه را در نوع بشر نتیجه ی نزدیكی زن و مرد و انتقال فساد در روح فرزند می دانست پلاگیوس می گفت كه كودكان مانند آدم پیش از سقوط پاك و معصوم اند ولی اگوستین كه تأثیر سقوط آدم را كلی و همگانی می پنداشت و می گفت كه كودكان میراث آدم را از پشت پدر با خود می آورند و با استناد به گفته ی پولس(۴۵) انسان را حتی در انتخاب خیر و اراده به سوی آن آزاد و مختار نمی دانست. به گفته ی او تنها لطف و عنایت الهی است كه انسان را به سوی خیر هدایت می كند و این به سبب لیاقت انسان نیست بلكه بخشایش و اراده ی خداوند چنین ایجاب می كند، حتی دعا و نیاز انسان نیز موهبت الهی و تابع مشیت خداوند است و از این روی كسی كه به خیر رو می كند نباید آن را به خود نسبت دهد، بلكه باید خداوند را فاعل و موجب گرایش خود به سوی رستگاری بداند(۴۶). این نظریه در طول قرون وسطی در كلیسا مطرح بود و به عبارات مختلف بیان می شد.

توماس اكویناس {۷} گناه اولیه را عبارت از درهم ریختن نظم و هماهنگی اخلاقی و عاطفی اولیه می دانست ولی برخلاف اگوستین، تاثیر آن را كلی نمی دانست. در نظر او سقوط آدم، عقل و اراده به سوی خیر را در او و نسل او تباه نكرد، شهوت را نیز عین گناه نباید دانست، زیرا شهوت میل و اشتیاق شدید است و طبیعت و ماهیت آن با عشق یكی است. و می تواند انسان را به سوی كمال خیر كه شناخت ذات الهی است هدایت كند. نظریات اكویناس و متكلمان پیرو او، اساس اعتقاد كلیسای كاتولیك در این باب شد و در شورای ترنت {۸} رسمیت یافت ولی بنیانگذاران نهضت اصلاح كلیسا كه این نظریات را با دیدگاه اگوستین و گفته های پولس ناسازگار می دانستند، آن را نپذیرفتند.

به طور كلی، كلیسا معتقد بود كه در آغاز آفرینش، خداوند دو گونه موهبت به آدم ارزانی داشت: موهبت های ذاتی یا طبیعی(۴۷) و موهبت های اضافی یا فوق طبیعی(۴۸). موهبت های ذاتی، عقل و اراده بود كه وی به یاری آن ها می توانست آفریدگار خود را بشناسد و از خواست و اراده ی او پیروی كند، اما این موهبت ها برای آن كه به كمال غایی خود برسد، بسنده نبود. پس خداوند موهبت های دیگری چون ایمان، امید و محبت بدو بخشید و علم بر حقایق امور، جاودانگی، قدرت غلبه بر شهوات آزادی از درد و بیماری را نیز بر آن ها افزود، لیكن آدم از عقل و آزادی اراده ی خود چنان كه باید بهره نگرفت و نافرمانی كرد و از این روی گناهكار شد و از مقامی كه داشت فرو افتاد. اعتقاد كلیسای كاتولیك بر آن است كه آدم پس از سقوط تنها موهبت های اضافی را از دست داد ولی موهبت های ذاتی و طبیعی یعنی عقل و آزادی اراده را هم چنان با خود حفظ كرد ولی كلیسای پورتستانت، سقوط آدم را موجب فساد تمامی موهبت های او می داند.

در هر حال با ایمان به مسیح و یكی شدن با او، تمامی موهبت ها قابل بازگشت اند؛ برخی با غسل تعمید و یا با توبه (در مورد مسیحیانی كه بعد از غسل تعمید مرتكب گناهی شده اند) و برخی دیگر یعنی چهار موهبت علم به حقایق امور، جاودانگی، غلبه بر شهوات و آزادی از درد و بیماری پس از رستاخیز همگانی و داوری نهایی(۴۹).

باشگاه اندیشه

صفحه ۳ | اصلاح صفحه | حذف صفحه

۲۷ تیر ۱۳۸۶

| گناه Wednesday, Jul ۱۸, ۲۰۰۷

نخستین گناه

در باب های دوم تا پنجم، داستان خلقت آدم با تفصیل بیشتر و تقریباً با بسیاری از جزئیاتی كه در روایات مسیحی و اسلامی نیز دیده می شود آمده است؛ آدم، همسر وی حوّا، باغ عدن، شجره ی ممنوعه، اغوای حوّا و خوردن از میوه ی آن درخت (گناه نخستین)، رانده شدن از باغ بهشت، زندگی بر روی زمین، زناشویی و آوردن فرزندان و جز آن در این قسمت ذكر شده است.

● جایگاه حضرت آدم(ع) و هبوط او در تفاسیر قرآن

▪ مقدمه و كلیات

موضوع آدم و آفرینش وی، در دین اسلام از اهمیت بسیاری برخوردار است. آدم از دیدگاه اسلام نخستین پیامبر است و هنگامی كه مسلمانان می خواهند آغاز و پایان نبوت را نشان دهند، عبارت «از آدم تا خاتم» را به كار می برند. آن چه درباره ی آدم(ع) در كتب تفسیر، حدیث، تاریخ و ادب آمده است، همه مبتنی بر آیات قرآنی است. این آیات فشرده و پر معنی است و مفسران و صاحب نظران در تبیین و تفسیر آن ها احتمالات بسیار داده اند.

در این مقدمه ابتداءً كلیاتی از موضوع مورد بحث (هبوط) از دیدگاه اسلام عنوان می شود و سپس به عنوان تكمله ی بحث، جریان هبوط آدم(ع) را در كتبی نظیر تاریخ طبری، تاریخ روضهٔ الصفا، تاریخ حبیب السیر و قصص الانبیاء و در نهایت و این موضوع را در تفسیر المیزان مورد بررسی قرار می دهیم.

۱) بهشت آدم (ع)

در آیات مربوط به داستان آفرینش و زندگی آدم، بارها این مطلب تكرار شده است كه «خود و همسرت در بهشت بمانید و هر چه می خواهید از نعمت های آن برخوردار گردید» این بهشت چه بوده و در كجا بوده است؟ گروهی گفته اند: بوستانی از بوستان های دنیا بوده، زیرا اگر بهشت جاودان می بود، شیطان با وسوسه اش بدان راه نمی یافت. بلخی به عنوان دلیل بر این كه آن جا بهشت جاودانه نبوده، به این آیه ی قرآن استناد می كند كه در آن شیطان به آدم می گوید: «آیا تو را به درخت جاودان ساز رهنمون شوم؟» چه اگر آن جا بهشت جاودان می بود، آدم از آن آگاه می بود و نیاز به راهنمایی دیگری نمی داشت.

حسن بصری و عمرو بن عبید و واصل بن عطاء و بیشتر معتزلان مانند ابوعلی و رمانی و ابوبكر بن اخشید و اكثر مفسران گفته اند آن جا بهشت جاودانه بوده، زیرا الف و لام تعریف بدان پیوسته آن را به صورت علم در آورده است. در مورد شیطان می توان تصور كرد كه او از بیرون بهشت آدم و همسرش را وسوسه كرده به گونه ای كه آنان آوای او را شنیده و سخن او را دریافته اند. اگر گفته شود كه هر كس به بهشت جاودانه رود، از آن هرگز بیرون نخواهد آمد گوییم این پس از برپایی رستاخیز است، اما پیش از آن امكان بیرون آمدن از بهشت هست(۵۰).

ابوالقاسم بلخی و ابومسلم اصفهانی گفته اند: این بهشت در روی زمین بوده است و این كه خدا سپس گفته است «از آن فرود آیید» اشكالی پدید نمی آورد، چه «ماده ی هبوط» در قرآن مجید به معنی انتقال از یك جا به جای دیگر آمده است، چنانكه گفته است: «اهبوا مصراً» در شهر فرود آیید.»(۵۱) اینان دلایل چندی بر این گفته آورده اند: یكی این كه اگر آن جا بهشت جاودانه می بود، ابلیس و اغوای وی بدان راه نمی یافت. دوم این كه هركس به بهشت جاودانه رود هرگز از آن بیرون نمی آید. سوم این كه چون ابلیس از سجود سر بر تافت، خدا او را نفرین كرد و نفرین شده ی خدا نمی تواند به بهشت جاودانی راه یابد. چهارم این كه نعمت های بهشت جاودانی بر پایه ی آیات صریح قرآنی فناناپذیر و بی پایان است و اگر آدم بدان راه یافته بود، از آن اخراج نمی شد و نعمتش منقطع نمی گشت. پنجم این كه بر پایه ی حكمت الهی، روانیست كه بنده ای بدون مكلف شدن به تكلیف و تحمل رنج های دنیوی، به بهشت جاودانی راه یابد. ششم این كه به تصریح قرآن، خدا آدم را در زمین آفرید و در جایی اشاره نشده است كه خدا او را به آسمان برده باشد. قول دوم از جبایی است كه می گوید جایگاه آدم در آسمان هفتم بوده است و دلیل وی گفته ی خداست كه «از آن فرود آیید»{۹} قول سوم از اكثر اشاعره است كه می گویند آدم در بهشت جاودانه سكنی داشته و دلیل آن ورود الف و لام بر جنت است كه مراد همان بهشت معهود و شناخته شده در میان مسلمانان است. قول چهارم این است كه همه ی این ها ممكن است.{۱۰}

مسائلی كه از این بند اول روشن می گردد عبارتند از:

الف) خداوند آدم را در زمین آفرید كه او خود و تبارش جانشینان وی در آن باشند و مقصود اصلی از این كار خلافت بوده است پس درست نیست كه بگوییم خلافت آدم در زمین عقوبتی است كه عارض شده است.

ب) در قرآن مجید اشاره نشده است كه آدم به آسمان برده شد.

ج) بهشت جاودانه نمی تواند جایگاه شیطان رانده شده باشد.

د) بهشت جاودان جای تكلیف نیست.

ه) در بهشت كسی از تمتع آن چه بخواهد منع نمی شود.

و) در بهشت جاودانه گناه رخ نمی دهد و این كه به گزارش قرآن، آدم در بهشت مرتكب خطا شده دلیل بر آن است كه مسكن وی بهشت جاودان نبوده است.(۵۲)

۲) همسر آدم(ع)

در داستان آدم چند بار سخن از همسر او رفته است. این همسر در فرهنگ اسلامی چه نام و سرگذشتی دارد؟ در قرآن مجید سه بار در خطاب به آدمیان آمده است كه خدا شما را از نفسی واحد آفرید و همسرش را از وی پدید آورد.(۵۳) مفسران در ذیل این آیات، روایات گوناگون آورده اند: از سدی نقل شده كه گفت آدم در بهشت جای داده شد، تنها در آن راه می رفت و همسری نداشت كه بدو بیارامد. پس خوابید و چون بیدار شد بر بالای سر خود زنی دید كه خدا او را از پهلویش آفریده بود. گفت: تو چه باشی؟ گفت: زن. گفت چرا آفریده شدی؟ گفت: برای این كه با من بیارامی(۵۴). و او را از آن رو حوا نامیده اند كه از موجود حی «زنده» ساخته شده بود.(۵۵) روایتی از ابو جعفر(ع) آمده است كه خداوند، حوا همسر آدم را از باقیمانده ی گل آدم بسرشت(۵۶) ولی این نیز كه وی از دنده ی آدم آفریده شده، نزد مفسران شیعه معروف است.(۵۷) به هر حال در نام و نشان وی اختلافی نیست.(۵۸)

رشید رضا می گوید: مساله ی آفریده شدن حوا از پهلوی آدم، چیزی است كه قرآن درباره ی آن صراحتی ندارد. این آیه را نیز كه می فرماید: «همسرش را از او آفرید(۵۹)» نباید بر آن معنی حمل كرد به گونه ای كه گزارش قرآن همسان گزارش تورات گردد، توراتی كه در دست مردم است و آفرینش آدم را بسان یك داستان تاریخی نقل می كند. قول صحیح گفتار محمد عبده است، وی با توجه به آیات مربوط به آفرینش حوا، به ویژه آیه ی «خلق لكم من انفسكم ازواجاً»(۶۰) می گوید، مقصود این است كه خدا زن را از جنس آدم آفرید، و روشن است كه مراد این نیست كه هر زنی را از پیكر همسر او آفریده باشد.(۶۱)

۳) شجره منهیه

در داستان آدم آمده است كه خداوند همه ی خوردنی های بهشت را بر وی آزاد و حلال كرد و او را تنها از خوردن و یا نزدیك شدن به یك درخت منع فرمود یا بر حذر داشت (با بیان های مختلف). این درخت چه بوده است؟

طبری روایات بسیاری از ابن عباس، ابو مالك، ابو عطیه، قتاده و دیگران می آورد كه این درخت بوته گندم بوده است. در روایات دیگری گفته شده كه تاك یا نهال انجیر بوده است. طبری در دنباله ی روایات می افزاید: خداوند به بندگان خود خبر داده كه آدم و همسرش را از خوردن میوه ی درختی نهی كرده، لیكن آنان با آگاهی عینی از این كه دقیقاً كدام درخت منظور است، ابا نكرده، مرتكب خطا شده و از آن درخت خورده اند، لیكن خداوند هیچ گونه اشاره ای یا دلالتی نكرده كه بندگانش دریابند كدام درخت مقصود بوده است. اگر خداوند لازم می دانست كه بندگانش از نام و نشان آن درخت عیناً و دقیقاً آگاه شوند از ذكر دلالتی برای راه بردن بدان خودداری نمی كرد، لیكن در قرآن یا سنت صحیح اشاره ای بدان نشده است. به هر حال این موضوعی است كه نه دانستنش سودی می رساند و نه ندانستنش زیانی(۶۲).

طوسی افزون بر روایات گندم و انگور و انجیر، روایتی از حضرت علی(ع) می آورد كه این درخت درخت كافور بوده است و نیز روایتی از كلبی كه این درخت، درخت معرفت نیك و بد بوده و روایتی دیگر از ابن جذعان كه این درخت، درخت جاودان سازی بوده است كه فرشتگان از آن می خوردند و زندگی جاودانه می یابند(۶۳).

۴) توبه حضرت آدم(ع)

در آیات مربوط به داستان هبوط حضرت آدم(ع) آیه ی «آدم از پروردگارش سخنانی فرا گرفت پس خداوند توبه ی او را پذیرفت»(۶۴) مقصود از این سخنان چیست؟ آیه ی مربوط به توبه ی حضرت آدم(ع) این است: «پروردگارا! ما بر خود ستم كردیم و اگر تو ما را نیامرزی، بی گمان از زیانكاران خواهیم بود»(۶۵) مفسران در ذیل این آیات دعاهایی را نیز كه آدم با آن ها توبه كرد و آمرزیده شد، آورده اند. در پاره ای روایات از ابن عباس آمده است كه آدم(ع) به درگاه خدای خود لابه كرد و گفت: خدایا، آیا مرا با دست خود نیافریدی؟ گفت: چرا. گفت آیا از روان خویش در من ندمیدی؟ گفت چرا. گفت آیا مرا در بهشت خود جای ندادی؟ گفت: چرا. گفت: آیا مهر تو بر خشم تو پیشی ندارد؟ گفت: چرا. {سدی می افزاید كه آیا خودت بر من گناه ننوشتی؟ گفت: چرا}. گفت: آیا اگر توبه كنم و باز گردم، به بهشتم باز می گردانی گفت: آری. دعاهای دیگر نیز نقل شده است.(۶۶) مفسران شیعی آن روایات را آورده اند و افزون بر آن روایاتی ذكر كرده اند كه آدم(ع) نام هایی گرامی بر عرش نوشته دید. پس درباره ی آن ها پرسید. به او گفته شد این ها نام های گرامیترین آفریدگان خدایند. آدم با آن نام ها به درگاه خداوند توسل جست و توبه اش پذیرفته شد. نام ها عبارت بودند از: محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین(۶۷) رشید رضا می گوید این یك توبه ی ساده به درگاه خدا بود و خدا بر اثر آن آدم را بخشید(۶۸) علامه ی طباطبایی(ره) می گوید: از این آیه بر می آید كه دو گونه توبه در كار است؛ یكی توبه ی خداوند است و آن بازگشت به بنده است با رحمت، و دیگری توبه ی بنده است و آن بازگشت به خداست با استغفار و دست كشیدن از گناه، و توبه ی بنده محاط به دو توبه از خداست، زیرا بنده در هیچ حالی از احوال، از خداوند، بی نیاز نیست، بدین معنی كه بازگشت وی از راه گناه نیاز به توفیق و كمك و رحمت خدا دارد تا او به راه توبه آید. آن گاه پذیرش توبه نیاز به عنایت خدا دارد و بدینسان توبه ای كه پذیرفته شود، ما بین دو توبه از سوی خدا قرار دارد (۶۹).

۵) ارتباط میان تناول از شجره ی منهیه و آشكار شدن سؤات

در پی نهی شدن آدم از درخت ممنوع، چنین آمده است كه «شیطان آنان را وسوسه كرد تا شرمگاههای پوشیده ی آنان را بر آنان آشكار كند»(۷۰) حال این سوال مطرح می شود كه چه ارتباطی میان خوردن از درخت ممنوع و پیدا شدن شرمگاه بوده است؟ دیدیم كه در دین یهود درخت ممنوع، درخت معرفت نیك و بد بود بدین معنی كه آدم و حوا پیش از خوردن از درخت برهنه بودند، لیكن برهنگی خود یا یكدیگر را نمی دیدند و از آن آگاه نبودند، چون از آن درخت خوردند، به مرحله ی آگاهی رسیدند و دریافتند كه برهنه اند؛ از این رو كوشیدند كه خود را پنهان سازند، ولی در قرآن كریم اشاره ای به این ارتباط نیست و شیوه ی بیان چنان است كه هر رابطه ای میان این و آن را می توان حدس زد.

در این زمینه اقوال فراوانی وجود دارد. از ابن منبه روایت است كه گفت بر آدم و حوا نوری بود و به همین سبب شرمگاههاشان دیده نمی شد(۷۱) برخی گفته اند: آشكار شدن شرمگاهها پس از خوردن از درخت، به جهت كیفر نبوده است، زیرا پیامبر كیفر نمی برد. این بر پایه ی تغییر مصلحت بوده است، زیرا چون آن دو از آن درخت خوردند، مصلحت اقتضا كرد كه از بهشت بیرون رانده شوند و جامه هاشان كنده شود و به زمین فرود آورده شوند و در آن مكلف به تكلیف گردند.(۷۲) نیز گفته شده است كه در آیه ی «فوسوس الیهما الشیطان لیبدی لهما ما ووری عنهما من سواتهما»(۷۳) دو قول است: یكی آن كه لام در «لیبدی» برای عاقبت است چنانكه در آیه ی قرآن مجید آمده است. «فالتقطه آل فرعون لیكون لهم عدوا وحزنا»(۷۴) پس معنی آیه چنین می شود: شیطان آن دو را وسوسه كرد و پیامد وسوسه ی او این شد كه آن دو از آن درخت خوردند و در نتیجه ی آن شرمگاههاشان پدیدار گشت. مقصود این است كه قصد شیطان از وسوسه، آشكار كردن شرمگاههای ایشان نبود و او نمی دانست كه اگر از درخت بخورند، چنان خواهد شد. او از روی كینه ای كه به آدم داشت، فقط می خواست وی و همسرش را به شكستن فرمان خداوند و گناه كردن وا دارد. قول دوم این است كه لام در «لیبدی» لام غرض است و در این صورت دو وجه می توان تصور كرد: یكی آن كه آشكار شدن شرمگاه كنایه از سقوط حرمت و زوال جاه گرفته شود و معنی چنین باشد كه قصد شیطان از وسوسه آدم و حوا، زوال حرمت و از میان رفتن پایگاه والای ایشان بود. دیگر آن كه شیطان در لوح محفوظ دیده یا از برخی فرشتگان شنیده بود كه اگر آدم از آن درخت بخورد، شرمگاهش پدیدار می گردد و این حاكی از نهایت زیان و سقوط است و قصد شیطان از وسوسه نیز رسیدن به همین هدف بوده است(۷۵). نیز گفته شده است كه ابلیس می دانست كه هر كه از آن درخت بخورد، شرمگاهش آشكار گردد و هر كه چنین شود، بهشت را نشاید.

نكته ی دیگر آن است كه خدا فرمود: «چون از آن چشیدند شرمگاههاشان بر ایشان آشكار گشت، مقصود از این تعبیر (چشیدن) آغاز خوردن است یعنی همین كه اندكی از آن تناول كردند، عورت هر یك برای دیگری پدیدار شد. كلبی گفته است همین كه از آن خوردند، جامه هاشان فرو ریخت و هر یك شرمگاه آن دیگری را دید و خجلت كشید.(۷۶) دیگران گفته اند كه اگر بتوان داستان آدم را به شیوه ی تمثیلی، تفسیر و تاویل كرد، شاید بتوان گفت این اشاره به گذر انسان از مراحل گوناگون تحول است كه از كودكی آغاز می شود و در آن دوره انسان بد و نیك را نمی شناسد و چون بزرگتر می شود، آماج تحریكات و انگیزه های گوناگون قرار می گیرد و زشتی كارهایش برایش آشكار می شود(۷۷).

۶) داستان آفرینش آدم(ع) و عصمت پیامبران

داستان آفرینش آدم(ع) با مساله «عصمت پیامبران» گره خورده است. بر پایه ی اعتقاد مسلمانان، چون پیامبران، رسانندگان پیام خدا به مردم اند و با همه ی امور دینی و دنیوی مردم سر و كار دارند، باید از هر گونه گناه و آلایش كاملاً پاك باشند و گرد هیچ گونه خطایی بر دامانشان ننشیند تا مردم به گفتار و كردار ایشان اعتماد كامل كنند. برای رسیدن پیامبران به پایگاه والای عصمت، باید توفیق الهی همراه گردد تا مصونیت از گناه امكان یابد. پیامبران نه اندیشه ی بد دارند، نه گفتار بد و نه كردار بد. چنین حالتی «عصمت» خوانده می شود كه درباره ی آن گفتگو بسیار است.

در داستان آفرینش آدم(ع) و زندگی او آیاتی وجود دارد كه باید از دیدگاه عصمت انبیاء دقیقاً بررسی و تحلیل شود. آیاتی از این قبیل كه «شیطان آدم و حوا را از بهشت لغزاند»(۷۸)، «ایشان بفریفت، گفتند: پرودگارا بر خود ستم كردیم»(۷۹)؛ «شیطان او را وسوسه كرد … آدم پروردگار خود را نافرمانی كرد و گمراه شد.»(۸۰) و جز این ها.

پاسخ مختصر و ساده ای كه مفسران به مشكل تطبیق این آیات با عصمت انبیا داده اند این است كه آدم(ع) در هنگام سر زدن این لغزش از وی در «دارتكلیف» نبوده یا او در این زمان مقام نبوت نداشته، یا آن چه از آدم سر زد، ترك اولی بوده است نه معصیت.(۸۱)

رشید رضا صاحب تفسیر المنار در ادامه ی تفسیر آیات مربوط به آفرینش آدم(ع) از خود و از قول استادش محمد عبده به عنوان یك جمع بندی كلی این موضوع می گوید: اگر خواسته باشیم این قصه را به شیوه ی تمثیلی بفهمیم، هر یك از عناصر آن، رمز و نمودگار یك حقیقت می شود.

ـ خبر دادن خدا به فرشتگان درباره ی جای دادن خلیفه در زمین، عبارت است از آماده ساختن زمین و نیروها و ارواح آن كه قوام و نظام زمین بدان است، برای زیستن نوعی از آفریدگان كه در آن تصرف كند و این كره ی خاكی در اثر وجود او به نهایت كمال خود برسد.

ـ پرسش فرشتگان درباره ی جای دادن خلیفه ای در زمین كه تبهكاری كند، تصویری است كه این كه در انسان توانایی تبهكاری هست، ولی این با خلافت خدایی او منافات ندارد.

آموزش دادن همه ی نام ها به آدم، بیان این حقیقت است كه در انسان استعداد فراگیری همه ی دانش های جهان هست تا از آن سود ببرد و زمین را با آن آباد كند.

عرضه كردن دارندگان نام ها بر فرشتگان و پرسش از ایشان و درماندن ایشان از پاسخ، تصویری است از این حقیقت كه ارواح مدبره ی جهان محدودند و از حد وظیفه ی خویش در نمی گذرند.

سر بر تافتن شیطان از سجده كردن بر آدم، تمثیلی برای ناتوانی آدمیان در فرمانبر ساختن روح بدی و بدگرایی است كه انگیزه ی كشمكش و درگیری و تعدی و تبهكاری در زمین است كه اگر این نبود روزگاری فرا می رسید كه افراد بشر همسان فرشتگان و حتی بالاتر از آن ها می گردیدند و از «آدمیت» خویش بیرون می شدند و تغییر ماهیت می دادند.

جای گرفتن آدم در بهشت، بیانگر این واقعیت است كه در ذات و ژرفای گوهر انسان گرایش به خوشی و آسایش و آرامش است و این حق و حتی وظیفه ی انسان است كه در راه خوشی دنیوی بكوشد.

نشان دادن درخت و بر حذر داشتن آدم از آن، رمز شر و مخالفت است، چنان كه در جای دیگر قرآن خداوند، سخن پاك را به درخت پاك و سخن ناپاك را به درخت ناپاك تشبیه كرده است.(۸۲)

یاد كردن از همسر بدین معنی است كه استعداد زن در همه ی كارهای بشری همسان و همپایه ی مرد است.

فرمان دادن به آدم كه از همه ی نعمت های بهشت بخورد، مثالی برای این است كه انسان می تواند خوبی ها را بشناسد و از همه ی نعمت های پاك و پاكیزه ی این جهان برخوردار گردد.

نهی از درخت ممنوع، كنایه از الهام شناخت بدی است و این كه فطرت به زشتی پی برد و از آن بپرهیزد.

وسوسه و لغزاندن شیطان گویای آن روح ناپاكی است كه همراه نفوس بشری است و انگیزه بدكاری را در آدمی نیرو می بخشد؛ به بیان دیگر الهام تقوی و خیر در سرشت آدمی قویتر یا اصل است و از این رو آدمی مرتكب بدی نمی شود، مگر با همكاری و وسوسه ی شیطان.

بیرون رفتن از بهشت كنایه از این است كه انسان در اثر خروج از اعتدال فطری، دچار درد و رنج می گردد.

یاد گرفتن آدم، آن سخنان را از خدا، اشاره به این است كه انسان با سرشت پاك خود همواره می تواند از بدی باز گردد و به خدا روی آورد.(۸۳)

نویسنده: اسماعیل زارع پور
منبع: سایت باشگاه اندیشه به نقل از کتاب گناه نخستن ۱۳۸۰
پاورقی ها:
۱ كتاب مقدس، سفر پیدایش، باب ۱، آیات ۱ تا ۲۸.
۲ همان كتاب، سفر پیدایش، باب ۱، آیات ۲۶ تا ۲۸.
۳ همان كتاب، سفر پیدایش، باب ۲، آیه ی ۷.
۴ همان كتاب، باب ۲، آیات ۷ ۱۰.
۵ همان كتاب، باب ۲، آیه ۱۷.
۶ همان كتاب، باب ۲، آیات ۱۹ ۲۰.
۷ همان كتاب، باب ۲، آیه ۲۳.
۸ همان كتاب، باب ۳، آیات ۱ ۸.
۹ همان كتاب، باب ۳، آیات ۱۴ ۳۴
۱۰ كتاب مقدس – سفر ایوب، باب ۱۰، آیات ۱۸ ۲۲ و باب ۱۹، آیات ۱۰ ۱۲.
۱۱ كتاب حكمت یسوع بن سیراخ، باب ۲۵، بند ۲۳.
۱۲ كتاب حكمت سلیمان، باب ۲، بند ۲۳.
۱۳ كتاب دوم اسد راس، باب ۳، بند ۴ ۲۱.
۱۴ كتاب دوم اسد راس، باب ۷، بند ۴۶ ۵۹.
۱۵ Encyclopedia of Religion and Ethics: Hastings vol ۵ page ۷۰۳
۱۶ كتاب اسرار خنوخ، باب ۳۰، بند ۱۳ به بعد.
۱۷ Aggadah
۱۸ دایرهٔ المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، ذیل واژه ی آدم، صفحات ۱۷۴ و ۱۷۵.
۱۹ Prototype
۲۰ Philon
۲۱ سفر پیدایش، باب ۱، آیه ۷.
۲۲ همان كتاب، باب ۲، آیه ۷.
۲۳ دایرهٔ المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، ذیل واژه ی آدم، صفحه ی ۱۷۵.
۲۴ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، صفحه ی ۱۷۶.
۲۵ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، صفحه ی ۱۷۶.
۲۶ رساله ی اول یوحنا از عهد جدید (۳:۴).
۲۷ دكتر كنت آستر، دید كلی از خدا و انسان، انتشارات بنیاد ادونتیست، تهران ۱۳۵۶، صفحه ی ۵۱.
۲۸ كتاب مقدس، سفر پیدایش، باب ۳، آیه ۱.
۲۹ همان كتاب، باب ۳، آیات ۳ ۵.
۳۰ همان كتاب، باب ۳، آیات ۸ ۱۱.
۳۱ همان كتاب، باب ۳، آیه ۱۲.
۳۲ همان كتاب، باب ۳، آیه ۱۳.
۳۳ همان كتاب، باب ۳، آیه ۱۵.
۳۴ دكتر كنت آستر، دید كلی از خدا و انسان، همان كتاب، صفحه ی ۱۶۷.
۳۵ عهد جدید، عبرانیان، باب ۱۰، آیه ۳۱ و باب ۱۲، آیه ۱۹ دوم پطرس، باب ۲، آیه ۹ و باب ۳، آیه ۷.
۳۶ عهد جدید، رومیان، باب ۳، آیه ۲۳.
۳۷ عهد جدید، عبرانیان، باب ۹ آیه ۲۷.
۳۸ عهد جدید، مكاشفه، باب ۱۳، آیه ۸.
۳۹ عهد جدید، افسیان، باب ۱، آیه ۴.
۴۰ عهد جدید، نامه ی اول به قرنتیان، باب ۱۵، آیه ۲۲.
۴۱ ساروخاچیكی، اصول مسیحیت، انتشارات حیات ابدی، چاپ دوم، ۱۳۶۱، تهران، صفحه ۸۸.
۴۲ عهد جدید، انجیل یوحنا، باب ۷، آیه ۱۱.
۴۳ Peccatum origins
۴۴ Creationism.
۴۵ كتاب مقدس، عهد جدید، نامه به رومیان، باب ۷، آیه ۱۵ ۲۴.
۴۶ Wolfsun, Harry Austryn, “St. Augustin and the pelagian controversy “ Religious philoso phy: Agroup of Essays, Newyork, ۱۹۶۵ page ۱۶۲.
۴۷ Natural.
۴۸ Preter natural – Supernatural – habitual.
۴۹ Encyclopedia of Religion and Ethics, Hastings vo۱۶ page ۳۶۷ ۳۶۸.
۵۰ تفسیر التبیان طوسی، ج ۱، ص ۱۵۶ و تفسیر مجمع البیان طبرسی، ج ۱ ص ۵ ۸۴.
۵۱ بقره (۲) آیه ۶۱.
۵۲ رشید رضا، تفسیر المنار، ج ۱، ص ۲۷۷.
۵۳ نساء(۴) آیه ۱، اعراف (۷) آیه ۱۸۹، زمر (۳۹) آیه ۶.
۵۴ تفسیر طبری، ج ۴، ص ۱۵۰.
۵۵ همان كتاب، ج ۱، ص ۱۸۲.
۵۶ تفسیر التبیان طوسی، ج ۳، ص ۹۹.
۵۷ همان كتاب، ج ۹، ص ۷.
۵۸ تفسیر طبری، ج ۹، ص ۹۷، فخر رازی، التفسیر الكبیر، ج ۲، ص ۲۴۴، طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج ۲، ص ۵۰۷.
۵۹ نساء (۴) آیه ی ۱، اعراف (۷) آیه ی ۱۸۹، زمر (۳۹) آیه ی ۶.
۶۰ روم (۳۰) آیه ی ۲۱.
۶۱ رشید رضا، تفسیر المنار، ج ۱، صفحات ۲۷۹ و ۲۸۰.
۶۲ تفسیر طبری، ج ۱، صفحات ۱۸۳ تا ۱۸۵.
۶۳ طوسی، تفسیر التبیان، ج ۱، صفحات ۱۵۷ و ۱۵۸.
۶۴ بقره (۲)، آیه ۳۷.
۶۵ اعراف (۷)، آیه ۲۲.
۶۶ تفسیر طبری، ج ۱، صفحات ۱۹۳ و ۱۹۴ / طوسی، تفسیر التبیان، ج ۱، ص ۱۶۹ / فخررازی، التفسیر الكبیر، ج ۳، ص ۱۹ و ص ۲۵ / میبدی، تفسیر كشف الاسرار، ص ۱۵۵.
۶۷ طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج ۱، صفحات ۸۸ و ۸۹.
۶۸ تفسیر المنار، ج ۱، صفحه ی ۲۷۹.
۶۹ تفسیر المیزان، ج ۱، صفحات ۱۳۳ ۱۳۷.
۷۰ اعراف (۷)، آیه ی ۲۰.
۷۱ تفسیر طبری، ج ۱، ص ۱۰۴.
۷۲ تفسیر التبیان، ج ۴، ص ۳۷۲.
۷۳ اعراف (۷)، آیه ۲۰.
۷۴ قصص (۲۸)، آیه ۸.
۷۵ فخررازی، التفسیر الكبیر، ج ۱۴، ص ۴۶.
۷۶ تفسیر مجمع البیان، ج ۲، صفحات ۴۰۶ و ۴۰۷.
۷۷ تفسیر المنار، ج ۸، ص ۳۴۷.
۷۸ بقره (۲)، آیه ۳۶.
۷۹ اعراف (۷)، آیات ۲۲ ۲۳.
۸۰ طه (۲۰)، آیات ۱۲۰ ۱۲۱.
۸۱ دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، ص ۱۸۸.
۸۲ سوره ی ابراهیم (۱۴)، آیه ۲۴.
۸۳ تفسیر المنار، ج ۱، صفحات ۲۸۰ ۲۸۳.
پی نوشتها:
{۱} موسی بن میمون (۱۱۳۵ ۱۲۰۴م)، از شمار دانشمندان قرطبه در اسپانیا و از بزرگان علم و ادب یهود. وی فلسفه و طب و كلام را بخوبی می دانست و شرحی بر كتاب میشنا نوشت. او طبیب مخصوص صلاح الدین ایوبی بود، كتاب معروف او «دلاله الحائرین و هدایه المضلین» در تحقیق تطبیقی دیانت یهود با اسلام و مقایسه ی دین یهود با مبانی فلسفی ارسطو است. پیروان او موسوم به میمونیه هستند.
{۲} یوسف البو (Ioseph Albo)، فیلسوف یهودی اندلسی، سده ی پانزدهم میلادی.
{۳} قدیس آگوستین (St. Augustin): بزرگترین شخصی كه در كلیسای قدیم كاتولیك به ظهور رسید در شخص آگوستینوس (۳۵۴ ۴۴۰م) نمایان شد.وی اسقف شهر هیپور در شمال آفریقا و فردی بسیار قوی بود كه تمام صفات و خصایص بشری در منتهای شدت در او وجود داشت ولیكن به نیروی روشن بینی و تفكر بر تمام امیال و شهوات نفسانی غالب آمده و یكی از رجال بزرگ عالم مسیحیت گشت. نظریه ی او درباره ی انسان، سالیان دراز در فلسفه ی كلامی كلیسای كاتولیك رومی متبع بود و حتی بعد از عصر اختلاف پروتستانها نیز آن را پیروی كردند. او می گفت انسان به خودی خود فاسد و شریر است و سراسر عالم وجود بالطبع ضایع و تباه می باشد و انسان محكوم است به ذنب ازلی یا معصیت جبلی كه از پدرش آدم میراث برده است. آدم ابوالبشر بالذات خوب و دارای عقل كامل خلق شده بود ولی چون قوه ی اختیار و اراده ی آزاد به او اعطا كرده بودند به اشتراك حوا در اثر آزادی عمل و غرور نفسانی از شجره ی ممنوعه تناول كرد و از این رو آدم و اولاد و اعقابش مبتلا به معصیت جبلی شده اند كس را از آن قوه رهایی نیست. تمام بشر اخلاقاً مفتون و مبتلا هستند لیكن خداوند دارای صفت رحمت است و هر كه را برگزیند مشمول عفو و غفران خود می فرماید نه از آن سبب كه آن ها مستحق رحمت اند بلكه آن عنایت و لطف پروردگار است كه شامل حال بعضی می شود و محبت خداوند عطیه ای است الهی كه چون نصیب كسی بشود آن كس نمی تواند از آن سرباز زند و شخص مذنب خطاكار همان لحظه كه مشمول لطف حق می گردد دارای جد و جهد و صبر و ثبات می شود و در برابر خطایا و معاصی پایداری و استقامت می ورزد تا به درجه ی قدوسیت می رسد و از این سبب ماهیت او تغییر یافته به مقام عصمت و طهارت نایل می گردد ولی بعضی دیگر از این مرحمت بی نصیب مانده ابدالاباد محكوم به شقاوت و ناپاكی هستند.
{۴} ایرنائیوس (Irenaeus): از اهالی آسیای صغیر كه به درجه ی اسقفی شهر لیون از بلادگل رسیده بود. در حدود سال ۱۸۵ م كتابی منتشر ساخت به نام «بر ضد بدعت» وی استدلال نمود كه ایمان صحیح و عقیده ی درست دین مسیحی آن است كه مستند به كلام رسولان باشد زیرا رسولان معرفت كامل داشته اند و هرچه موافق تالیم ایشان یعنی نوشته ی اناجیل و رسالات نباشد قابل قبول نخواهد بود. مومنان باید تعالیم عیسی را از طریق كلیسایی بیاموزند كه یكی از رسولان آن را تاسیس نموده باشد.
{۵} ترتولین (Tertullian): از شخصیت های مهم كلیسا در اوایل قرن ۳ م و پایه گذار ادبیات مسیحی به لاتین از رهبران مومن و معتبر و مشهور كلیسا و بنیانگذار ادبیات لاتین مسیحیت. در سال ۲۰۰ م شرحی را به نام گزارش پونتیوس پیلاطس به امپراتور تیبریوس منتشر كرد كه در آن معجزات عیسی را تائید می كرد و این گزارش چنان هیجان انگیز است كه امپراتور را بر می انگیزد طرحی به سنا تقدیم كند تا عیسی را در بین خدایان روم بپذیرد و پرستش او را تصویب كند.
{۶} پلاگیوس (Pelagius): رهبان بریتانیایی، در حدود ۴۰۰ م وی منكر گناه اولیه شد و اعلام نمود هر كس با عمل خود می تواند از گناه پاك شود و تعمید برای پاكسازی گناه نیست. این نظریه كه مخالف اعلامیه ی نیقیه بود مورد مخالفت كلیسا قرار گرفت و بخصوص سنت آگوستین كه از مهمترین علمای مسیحیت محسوب می گردید، پلاگیوس و پیروانش را منحرف و رافضی خواند و بنا به اصرار آگوستین، پلاگیوس را از كلیسا اخراج كردند و او به اورشلیم رفت و پس از مدتی از اورشلیم نیز اخراج گردید و چنان بی سر و صدا مفقود شد كه اثری از او باقی نماند.
{۷} توماس اكویناس (Thomas Aquinas) (۱۲۲۵ ۱۲۷۴م) صاحب دو رساله به نامهای رساله ای بررد امم كافر و دیگر رساله ی الهی، رساله ای در علم لاهوت… این دانشمند روحانی در تحقیقات خود همواره كوشیده است كه مابین عقل و الهام یا فلسفه و لاهوت و یا ارسطو و مسیح تلفیق كند و معلوم سازد كه عقل غریزی و ایمان، مراحل و مراتب مختلف امری مستور هستند كه متمم و مكمل یكدیگرند. ولی عقل غریزی نمی تواند بیش از آن چه قضایای كلی طرح كند قدمی فراتر گذارد و نمی تواند به كنه اعمال خداوند در طی تاریخ پی ببرد، مگر این كه قوه ی الهی نیز به نیروی عقل منضم گردد و از معرفت و علم باریتعالی مایه بگیرد. بنابراین بالضروره باید فقط از سرچشمه ی وحی و الهام مدد یابد و بداند كه حقیقت تاویل سرگذشت غم انگیز هبوط آدم چیست و چگونه شد كه ابوالبشر مرتكب گناه گردید كه ابدالاباد دامنگیر اعقاب اوست و نیز به كمك وحی است كه عقل می تواند به حقایق تجسم الهی و توبه و كفاره و بالاخره مساله ی ثالوث راه یابد. بنابراین تنها ایمان مبتنی بر وحی و الهام است كه انسان به وسیله ی آن می تواند اموری را درك كند كه مافوق قوه ی عقل است. با همه ی این ها ایمان احتیاج به عقل دارد و هیچ چیز را كه مورد قبول عقل نیست نمی توان به وسیله ی ایمان قبول كرد.
{۸} شورای ترنت (Council of Trent): شورای دینی كشیشان كه در سال ۱۵۴۵ در شهر ترانت تشكیل گردید. شارل پنجم قصد داشت كه به وسیله ی این شورا، پاپ پاولوس سوم را ناگزیر سازد كه كلیسای كاتولیك رومی را به صورت نوینی در آورد، بطوری كه پیشوایان پروتستان را نیز متقاعد سازد و او بتواند نفوذ و اقتدار خود را بر سر روسا و شاهزادگان پروتستان آلمان دوباره برقرار سازد و بلكه آن ها را دیگر بار وارد جرگه ی كاتولیك عام نماید. اما برخلاف منظور او روحانیون مسیحی كه در شورا جمع شده بودند مقاومت كردند و از اصول دین و مبانی عقیده ی كاتولیك به همان سبك قرون وسطی روی برتافتند و معلوم شد صلح و سازش آن ها با پروتستان ها محال است. حاصل كار شورا كه در مدت ۱۸ سال (۱۵۴۵ تا ۱۵۶۳م) ادامه داشت در پنج اصل اعلام شد: الف – اخبار و سنن كاتولیك برابر و هم وزن كتب مقدس است و منبع و حقیقت و سرچشمه ی اختیارات روحانی می باشد. ب كتاب مقدس عبارت است از نسخه ی اصل لاتینی. ج ترجمه ی آن از لاتینی به السنه ی دیگر حق انحصاری كلیسای كاتولیك رومی است و لاغیر. د مقدسات سبعه همان است كه كلیسا در قرون وسطی رسماً پذیرفته و شناخته است و این كه پروتستان ها فقط دو اصل را مقدس می دانند باطل است. ه نجات و رستگاری تنها منوط و مبتنی بر ایمان است ولی برخلاف عقیده ی پروتستان ها تنها ایمان عامل حصول آن نیست. اعمال صالحه مستوجب عفو و غفران الهی می شود.
{۹} به گفته ی جبایی، آدم را دو هبوط بوده است، نخست از آسمان هفتم به آسمان یكم و دوم از آنجا به زمین به نقل از دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱، صفحه ی ۱۸۶.
{۱۰} بنا به قول فخر رازی در التفسیر الكبیر، ج ۳، صفحه ی ۳ و ۴: در هر حال ادله ی نقلی ضعیف و متعارض است و از این ور باید از گفتن سخن قطعی خودداری كرد.
باشگاه اندیشه
۲۱ قبلى صفحه اول
گناه
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
بازیگر ارباب حلقه ها بخاطر آزار و اذیت همسر سابقش دستگیر شد !
بازیگر ارباب حلقه ها بخاطر آزار و اذیت همسر سابقش دستگیر شد !
لیدی گاگا بازهم با تظاهرات مردم روبرو شد !
لیدی گاگا بازهم با تظاهرات مردم روبرو شد !
یاریس گران بخریم یا ۲۰۶ محبوب؟
یاریس گران بخریم یا ۲۰۶ محبوب؟
اختلافات خانوادگی منجر به قتل شد
اختلافات خانوادگی منجر به قتل شد
انتشار غیر مجاز «خصوصی» در بازار فیلم خیابانی
انتشار غیر مجاز «خصوصی» در بازار فیلم خیابانی
قاتل دانش‌آموز ایلامی مجازات شد
قاتل دانش‌آموز ایلامی مجازات شد
بازگشت کاوه یغمایی به ایران
بازگشت کاوه یغمایی به ایران
قیمت سكه و دلار افزایش یافت
قیمت سكه و دلار افزایش یافت
آدم‌ها مثل صندوق پست هستند
آدم‌ها مثل صندوق پست هستند
اگر کم‌مو شده‌اید این اشتباهات را نکنید
اگر کم‌مو شده‌اید این اشتباهات را نکنید
 وبلاگ آفتاب 
معرفی آرشیو موسیقی
موسیقی محلی
 آلبوم Iran Dances,Bushehr Dances
◊  اگر بخواهی بر عالم فرمانروا باشی باید عقل بر تو حاکم باشد . سه نه ک  ◊