|
● آفرینش آدم و ماجرای هبوط در دین یهود
۱) آفرینش آدم و ماجرای هبوط در عهد عتیق
از آفرینش آدم در سفر پیدایش به دو بیان سخن به میان آمده است؛ نخست در باب اوّل و دوم در باب های دوّم تا پنجم آن. در باب اول سفر پیدایش(۱) از تكوین عالم هستی در شش روز و از آفرینش آدم كه نقطه ی كمال خلقت و مهر پایانی آن است، سخن می رود. پس از آن كه خداوند، آسمان ها و زمین را آفرید و با اراده و كلام خود، روشنایی را پدید آورد، آب های زیر فلك را از آب های بالای فلك جدا ساخت، روی زمین را از گیاهان گوناگون و انواع جانوران و پرندگان پر ساخت و اجرام فلكی را در آسمان قرار داد و در روز ششم گفت: «آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامی زمین و همه ی حشراتی كه بر زمین می خزند حكومت نماید. پس خدا آدم را به صورت خود آفرید، او را به صورت خدا آفرید، ایشان را نر و ماده آفرید. و خدا ایشان را بركت داد و خدا بدیشان گفت بارور و كثیر شوید و زمین را پر سازید و در آن تسلّط نمائید و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همه ی حیواناتی كه بر زمین می خزند حكومت كنید.»(۲)
در باب های دوم تا پنجم، داستان خلقت آدم با تفصیل بیشتر و تقریباً با بسیاری از جزئیاتی كه در روایات مسیحی و اسلامی نیز دیده می شود آمده است؛ آدم، همسر وی حوّا، باغ عدن، شجره ی ممنوعه، اغوای حوّا و خوردن از میوه ی آن درخت (گناه نخستین)، رانده شدن از باغ بهشت، زندگی بر روی زمین، زناشویی و آوردن فرزندان و جز آن در این قسمت ذكر شده است.
پس از پیدایش آسمان ها و زمین، خداوند آدم را خلق كرد تا بر روی زمین كار كند، آفرینش آدم از خاك زمین بود و خداوند در بینی او روح حیات دمید و از نفخه ی الهی، آدم نفس زنده شد.(۳) سپس باغی پر از درختان گوناگون در عدن، به طرف شرق غرس نمود، درخت حیات و درخت معرفت نیك و بد را در میان آن قرار داد و آدم را در آن جا نهاد تا به كار زمین بپردازد و باغ را نگهبانی كند،(۴) ولی او را از خوردن میوه ی درخت معرفت نیك و بد منع كرد و به او گفت كه اگر از آن بخوری هر آینه خواهی مرد(۵). آن گاه خداوند همه ی جانداران و پرندگاه زمین و آسمان را كه از خاك سرشته بود نزد آدم آورد تا وی آنان را نام بگذارد و نامی كه آدم بر هر یك از آنان نهاد، همان نام او شد(۶). آدم تنها بود و خداوند خواست تا برای او جفتی و معاونی بیافریند، پس خوابی گران بر او مستولی كرد، یكی از دنده های او را برداشت و از آن حوّا را خلق كرد(۷) مار كه هوشیارتر از جانوران دیگر بود، نزد حوّا آمد و او را به خوردن میوه ی درخت معرفت نیك و بد ترغیب و اغوا كرد و گفت این كه خداوند شما را از آن منع كرده است از آن روست كه اگر از آن بخورید، چشمانتان باز می شود و مانند خداوند بر نیك و بد معرفت خواهید یافت. حوّا از میوه ی آن درخت تناول نمود و قسمتی از آن را نیز به آدم داد و او نیز خورد، در همین هنگام چشم هر دوی آن ها به نیك و بد باز شد و از برهنگی خود مطّلع شدند و از شرم، اندام های خود را بر برگ های انجیر پوشاندند.(۸)
خداوند كه از نافرمانی آنان به خشم آمده بود، حوّا را محكوم كرد كه گرفتار وضع حمل و درد زایمان شود و تا ابد تحت فرمان همسر خویش باشد و آدم را گفت كه زمین به سبب تو ملعون شد و تو در تمامی ایّام عمرت با رنج و عذاب از زمین نان خواهی خورد و خار و خس برایت خواهد رویاند سرانجام به خاك باز خواهی گشت و مار نیز از این كه حوّا را اغوا كرده بود ملعون و محكوم شد تا ابد بر شكم خود راه رود و خاك بخورد و میان او و آدمیان دشمنی حاكم باشد و خداوند گفت كه همانا انسان مثل یكی از ما شده است كه عارف نیك و بد گردده و مبادا كه از میوه ی درخت حیات نیز بخورد و جاودان و زنده و بی مرگ بماند. پس خداوند آدم را از باغ عدن بیرون كرد تا بر روی زمین كه خود از آن آفریده شده بود، كار و زندگی كند و كرّوبیان را در سمت شرقی عدن مسكن داد و شمشیر آتشباری را در اطراف درخت حیات به گردش در آورد تا آن را محافظت كند … (۹) در بعضی دیگر از كتب عهد عتیق نیز مطالبی آمده است كه به گونه ای با نكاتی كه در چهار باب اوّل سفر پیدایش مشاهده می شود ارتباط دارند. بطور مثال در مزامیر داود باب های ۹ و ۱۳ به گنهكاری انسان و رحمت و محبّت پروردگار اشاره شده است و در باب ۸ همین كتاب آمده است كه خداوند تاج جلال و اكرام بر سر انسان نهاده و او را بر تمامی آفریدگان خود فرمانروا قرار داد. در سفر ایّوب نیز از كوتاهی و تلخی عمر آدمی در این جهان و بی ثباتی هستی او و نیز از آرزوی بازگشت به مقام قرب الهی و بازیافت سعادت و نیكبختی از دست رفته سخن به میان آمده است.(۱۰)
۲) گناه نخستین در كتب غیر رسمی و ادبیّات بین العهدین
اشاراتی كه در این زمینه در این نوشته ها وجود دارد، كاملاً مبتنی بر مطالبی است كه در سفر پیدایش آمده است. ولی نویسندگان این كتب از عقاید و روایات دیگری كه در طول زمان در حول این موضوع پدید آمده بود نیز بهره گرفته و گاهی تأویلات و دریافت های شخصی خود را نیز بر آن افزوده اند:
الف) در كتاب حكمت یسوع بن سیراخ، گناه كردن آدم و گرفتار مرگ شدن او ناشی از گناه حوّا دانسته شده است.(۱۱)
ب) در حكمت سلیمان آمده است كه: خداوند انسان را برای بی مرگی آفریده و او را به صورت جاودانگی خود خلق كرد، اما ابلیس بر آدم حسد برد و او را به نافرمانی و گناه كشید و از این روی مرگ به جهان راه یافت. بدین ترتیب در این جا، ابلیس جای مار را می گیرد و سقوط آدم به حسد ابلیس نسبت داده می شود.(۱۲)
ج) در كتاب دوّم اسدراس عنوان شده كه: آدم با گناهی كه مرتكب شد نه تنها خود را گرفتار عقوبت كرد و از بهشت رانده شد، بلكه تمامی نوع بشر را با خود به سقوط كشانید.(۱۳)
در همین كتاب نویسنده از این كه تمامی آدمیزادگان باید به گناه آدم مجازات شوند و به كیفر مرگ برسند، شكوه و زاری می كند.(۱۴) بدینسان مساله گناه نخستین كه در ادوار بعدی، از مهمترین مسائل علم كلام مسیحیّت به شمار می رود، ظاهراً نخستین بار در این كتاب مطرح می شود.
د در كتاب مكاشفات باروخ، اگر چه از گناه و سقوط آدم و ادامه ی آن در فرزندان او سخن می رود ولی از طرف دیگر موضوع اختیار و آزادی انسان نیز در انتخاب خیر و شرّ نیز مطرح می شود و عبارت معروف «هر كس آدم نفس خود است» در این كتاب اشاره به همین معنی داشته و گویای این نكته است كه سعادت و شقاوت هر انسانی در خود او و با خود اوست.(۱۵)
هـ) در كتاب اسرار خنوخ در این زمینه آمده است كه اجزای وجود آدم از هفت جوهر آفریده شد گوشتش از خاك، خونش از قطره های شبنم، چشمانش از خورشید، استخوانش از سنگ، رگها و موهایش از گیاهان، اندیشه اش از ابرها و از سرعت سیر فرشتگان، روحش از روح خدا و از باد و نامش از چهار حرف M, A, D, A (حروف اوّل نام های جهات چهارگانه به زبان یونانی) ساخته شده است. آدم از دو عالم روحانی و جسمانی آفریده شد و چون فرشتگان از حكمت الهی بهره ور بود. خداوند راه نور و راه ظلمت را به او نشان داده و نیروی تمییز و تشخیص میان نیك و بد و انتخاب آن دو را به او ارزانی داشته بود ولی بدان سبب كه حقیقت خود را نمی شناخت و از اصل خویش بی خبر بود سقوط كرد.(۱۶)
۳) گناه نخستین در تلمود
در بخشی از تلمود كه هگّادا(۱۷) (روایت) نام دارد و شامل قصص و روایات شفاهی و تمثیلات دینی و اخلاقی است، غالباً موضوعات و مسائل عقیدتی مورد تفسیر و تاویل قرار می گیرد و برای روایات و رویدادهایی كه در كتاب مقدّس نقل شده است توجیهات جدیدی ارائه می گردد. در این بخش از تلمود مطالبی كه در چند باب اوّل سفر پیدایش درباره ی آدم و حوا و آفرینش آنان آمده است نیز به تفصیل مورد تفسیر و تاویل قرار گرفته و روایات و اشارات گوناگون بر آن افزوده شده است. به عنوان مثال در یكی از روایات آمده است كه: آدم در نخستین روز سال نو، روز اول تشرین، آفریده شد و هر چه وابسته به وی بود، در همان روز روی داد. در ساعت اوّل، خاك او گرد آمد، در ساعت دوم گل او سرشته و آماده شد، در ساعت سوّم اندام های او بر هم قرار گرفتند، در ساعت چهارم جان در او دمیده شد و در ساعت پنجم او برخاست و راست ایستاد، در ساعت ششم بر همه چیز نام نهاد، در ساعت هفتم حوّا را به نزد او آوردند، در ساعت هشتم آن ها قابیل و هابیل را به وجود آوردند، در ساعت نهم هشدار داده شدند كه از درخت معرفت نیك و بد نخورند، در ساعت دهم مرتكب نافرمانی شدند، در ساعت یازدهم فرمان محكومیّت بر ایشان فرود آمد و در ساعت دوازدهم آنان را از باغ عدن بیرون راندند.
در سفر تكوین شرح آفرینش آدم و سرگذشت او تا هنگام رانده شدن از باغ بهشت گزارش شده است ولی از احوال او پس از آن زمان و از این كه بر روی زمین چگونه زندگانی خود را با شرایط تازه سازگاری داد، در این سفر و در اسفار دیگر عهد عتیق سخنی به میان نیامده است، امّا در روایاتی كه در هگّادا نقل شده است در این باب اشارات فراوانی به چشم می خورد. گفته اند كه چون خورشید غروب كرد و جهان تاریك شد آدم را هراس فرا گرفت و با خود اندیشید كه اكنون مار می آید و مرا هلاك می كند، خداوند دوپاره سنگ به وی داد تا آن ها را به هم بكوبد و آتش و روشنایی پدید آورد.
هنگامی كه آدم گناه كرد، شكوه خود را از دست داد و با گناه او چیزهایی دیگر نیز از شكوه افتادند، گرچه همگی به كمال خود آفریده شده بودند. با گذشت نسل ها، زیبایی آدمیان رو به كاهش نهاد. شیطان بدین جهت مار را ابزار كار خود ساخت كه از جانوران دیگر زیركتر و تیزبین تر بود و چون خداوند به او دست و پا بخشیده بود، بیش از دیگران به آدمی شباهت داشت. درخت معرفت نیك و بد را بعضی تاك و بعضی دیگر گندم، لیمو و یا انجیر گفته اند. درباره ی درخت انجیر آمده است كه چون آدم و حوّا پس از ارتكاب گناه از برهنگی خود احساس شرم كردند، با برگ این درخت اندام های خود را پوشاندند، پس باید میوه ای كه از خوردن آن منع شده بودند، انجیر بوده باشد و امّا این كه باغ عدنی كه آدم از آن رانده شد آیا در این جهان بوده و یا در جهان دیگر، مساله ای است كه مورد اختلاف است(۱۸).
۴) جایگاه گناه نخستین در فلسفه ی دینی و عرفان یهود
درعصر هلنیستی كه دوران رواج فرهنگ یونانی و سلطه ی آن بر افكار اروپائیان و بخش هایی از آسیای غربی بود، متفكران یهودی، اغلب به تاویل و تفسیر تمثیلی باب های اولیه ی سفر پیدایش می پرداختند و آدم را نمونه ی اصلی و اولیه(۱۹) نوع بشر و سرنوشت و سرگذشت او را بیان تمثیلی وضع انسان در جهان می شمردند. ولی در عین حال واقعیت تاریخی گزارش سفر پیدایش را نیز پذیرفته بودند و آن را دارای دو جنبه ی تاریخی و تمثیلی می دانستند.
فیلون اسكندرانی(۲۰) (نیمه ی اول سده ی اول میلادی) می گفت كه: خداوند دو گونه انسان آفرید؛ انسان آسمانی به صورت خدا(۲۱) و انسان زمینی كه از خاك سرشته شد(۲۲) انسان آسمانی غیر مادی است و انسان زمینی تركیبی است از عناصر مادی و معنوی – پیكر و خرد و اندیشه – این خرد و اندیشه ی آدمی است كه به صورت خدا آفریده شده است نه پیكر او. آدم زمینی هم از لحاظ توانایی عقلانی از همه ی آدمیان آینده برتر بود و هم از لحاظ صورت جسمانی و به كمال سعادت نایل شد، ولی در این مقام باقی نماند. وی با خوردن از درخت معرفت نیك و بد، جاودانگی و نیكبختی خود را از دست داد و گرفتار مرگ و تیره روزی شد. از دیدگاه فیلون، خوردن از شجره ی ممنوعه، تمثیل و كنایه ای است از تسلیم شدن در برابر لذات و شهوات جسمانی. چون آدم در برابر خواسته های جسمانی خود سر فرود آورد، فهم او از سطح فراتر دانش به سطح فروتر اندیشه فرو افتاد.
فیلون در مواردی معنای لفظی عبارات سفر پیدایش را می پذیرد و آن ها را به صورت ظاهری تفسیر می كند، ولی عموماً می كوشد كه برای همه ی عناصر معنایی تمثیلی پیدا كند و از این روست كه در فلسفه ی او آدم مظهر خرد می گردد و حوا نمودگار دریافت حسی و مار مظهر هوای نفسانی و درخت معرفت نمودگار اندیشه و تدبیر(۲۳).
موسی بن میمون{۱} نیز كه در بسیاری از موارد مضامین كتاب مقدس را تأویل و تفسیر تمثیلی می نماید، درباره ی آدم می گوید كه: آفریده شدن وی به صورت خدا اشاره به كمال عقلانی اوست و نه همانندی جسمانی. پیش از ارتكاب گناه (گناه نخستین) خرد وی به كامل ترین حد خود رسیده بود و همواره با تمامی وجود خویش به تفكر و تأمل درباره ی حقایق طبیعی و ماورای طبیعی مشغول بود. گناه كردن وی در حقیقت روی آوردنش به سوی لذات جسمانی بود. كوشش در ارضای شهوات او را از تفكر درباره ی حقایق الهی بازداشت و عقل عملی او را كه تا آن زمان خفته بود، بیدار و فعال كرد. به جای تعقل نظری به تجربه های عملی پرداخت. به جای حقایق، به ارزش ها و امور اعتباری توجه یافت و به جای شناخت حق و باطل به تمییز نیك و بد و سود و زیان سرگرم شد و به جای تفكر در طبیعت و ماورای طبیعت به مسائل اخلاقی و سیاسی روی آورد.
بنابراین در نظر موسی بن میمون، عقل عملی منزلتی فروتر از عقل نظری دارد و كیفری كه آدم دید از آن روی بود كه از عقل نظری و تفكر در حقایق الهی روی گرداند و به عقل عملی و خواهش های جسمانی روی آورد. موسی بن میمون در این باره می گوید كه: مار نمودگار قوه ی موهمه است و سمائیل (ابلیس) مظهر قوه ی شهویه و درخت حیات نمایانگر طبیعت است و شاخه ی آن نمودگار ماورای طبیعت، در حالی كه درخت معرفت نیك و بد نمودگار عقل عملی است. آدم به جای این كه از میوه ی درخت حیات بخورد و به جاودانگی نایل شود، از میوه ی درخت معرفت نیك و بد كه از آن منع شده بود خورد و از تعقل در حقایق برتر بازماند و در پی تسلیم شدن به خواهش های جسمانی به عقل عملی روی آورد(۲۴).
یوسف البو{۲} می گفت كه: آدم نمونه ی نخستین نوع انسان و برترین و كاملترین مخلوقات این جهان است و مقصود از آفرینش عالم وجود اوست و موجودات دیگر برای خدمت او آفریده شده اند. او نیز سرگذشت آدم را بیان تمثیلی از وضع انسان در این جهان می دانست. به نظر او باغ عدن كنایه از این عالم، آدم كنایه از نوع بشر، درخت حیات عبارت از شریعت (تورات) و مار نمودگار شهوات است. قرار گرفتن آدم در باغ عدن كه درخت حیات در میان آن جای دارد كنایه از آن است كه انسان در این جهان باید به احكام شریعت پایبند باشد و بیرون شدن وی از باغ عدن پس از نافرمانی، كنایه از كیفری است كه نافرمانی و غفلت از احكام الهی در پی دارد(۲۵).
● گناه نخستین در مسیحیت
اساس نظریاتی كه در اناجیل و سایر بخش های عهد جدید درباره ی آدم ملاحظه می شود، كلاً همان مطالبی است كه در چند باب اول سفر پیدایش درباره ی خلقت آدم و نافرمانی او و بیرون راندنش از بهشت آمده است و در این راستا، مباحثی هم چون شخصیت و طبیعت مسیح و مساله ی گناه اولیه و موضوع عنایت و بخشایش الهی كه از مهمترین مباحث كلامی مسیحیت نیز محسوب می گردند، با آفرینش آدم و سرگذشت او ارتباط بسیار نزدیكی دارند و متكلمان مسیحی از آغاز به این موضوع توجه خاص داشته اند.
دكتر كنت آستر در كتاب خود به نام «دید كلی از خدا و انسان» در زمینه ی گناه این گونه می نویسد:
«توضیحات كامل درباره ی مبدا گناه و شرارت محال است، مع الوصف چیزهایی كه خدا درباره ی شرارت و نابودی نهایی آن كشف نموده است به قدری كافی است كه جوینده ی حقیقی را از عدالت و محبت خداوند در حل مساله ی گناه قانع می كند. این قدر مسلم است كه خداوند مهربان مولد شرارت نبوده هیچ گونه قصوری در پیدایش آن ندارد. یگانه تعریف گناه آن است كه در كتاب مقدس ذكر شده است: «هر كه گناه كند، قانون خدا را می شكند، زیرا گناه چیزی جز شكستن قانون نیست(۲۶).» یعنی هر عملی یا فكری كه برخلاف قاعده ی اصلی محبت الهی باشد یكنوع گناه است زیرا كه محبت پایه و اساس حكومت الهی است(۲۷).
۱) گناه ابوالبشر
در فصل هشتم كتاب «دید كلی از خدا و انسان» مؤلف با استناد به ابواب اولیه ی سفر پیدایش ماجرای هبوط را این گونه شرح می دهد كه: «چون ابلیس از ادامه ی كار اغوا كننده ی خود در سما باز داشته شد، منطقه ی جدیدی برای خود در بین بشر نو مخلوق پیدا كرد. او مسرت و خوشی زوج مقدس را ملاحظه كرد و متوجه سعادتی كه تا ابد از دست داده بود گردید و تصمیم گرفت آنان را نیز به نافرمانی وا دارد تا از آن امتیاز نیز محرومشان سازد و محبتشان را به بی اعتمادی و سرودهای شكر آمیزشان را به خواری تبدیل نماید. ابوالبشر از خطرات دشمن حیله گر بی خبر نبود، فرشتگان آسمان، او و همسرش را از تاریخ و گذشته ی ابلیس و هم چنین از نقشه ی شیطان برای بیرون راندن آنان از راه مستقیم آگاه ساخته بودند. درختی در میان باغ عدن گذاشته شد تا عامل آزمایش آنان قرار گیرد. از میوه ی تمام درختان می توانستند آزادانه بخورند و شیطان فقط در نزدیكی این درخت می توانست با آنان تماس بگیرد. مادامی كه مطیعانه از آن درخت دور می ماندند محال بود شیطان به نزدشان آید و شرا را بر آنان تحمیل كند. اگر آنان نیز سلطه ی شیطان درآیند كاملاً در نتیجه خواست خودشان خواهد بود – خود باید حضور شیطان را در اطراف آن درخت بجویند. برای دفاع در مقابل این خطر، فرشتگان به زوج مقدس گوشزد نموده بودند هرگز از یكدیگر جدا نشوند مبادا به تنهایی تحت تاثیر ابلیس قرار بگیرند. روزی ام البشر در كار باغداری بی اراده از كنار همسر خود دور شد و وقتی كه متوجه گردید تنهاست احساس خطری ننموده تصور كرد كه خود حكمت و قوت كافی دارد تا بین خوبی و بدی فرق بگذارد و از بدی احتراز كند. طولی نكشید كه با علاقه ی عجیبی بر همان درختی كه خدا منع كرده بود می نگریست، ابلیس از فرصت استفاده كرده توسط ماری كه واسطه قرار داده بود فوراً از زن سوال كرد: آیا خدا حقیقهٔ گفته است كه از همه ی درختان باغ نخورید؟(۲۸)» در این برخورد شیطان توسط ماری كه از همه ی حیوانات صحرا كه خداوند خلق نموده بود هشیارتر و زیباتر بود با حوا صحبت نمود. زن از صحبت كردن مار متعجب شده به جای این كه وسوسه ی شیطان را متوجه شود، مكث كرده و به حرف های مار گوش فرا داشت و جواب داد: از میوه ی درختان باغ می خوریم لیكن خدا گفته است از میوه ی درختی كه در وسط باغ است مخورید و آن را لمس مكنید مبادا بمیرید. مار به زن گفت: هر آینه نخواهید مرد بلكه خداوند می داند در روزی كه از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیك و بد خواهید بود(۲۹). حوا، حرف های شیطان را باور نمود ولی باور او نسبت به دروغ ابلیس سبب نجاتش نشد و مانع جرم و گناه نگردید. او فرمان خداوند را اطاعت نكرد و این عمل سبب خطایش گردید. پس از خوردن میوه ی درخت ممنوعه، حوا میوه هایش را چید و به شوهرش داد تا او نیز بخورد. ابتدا حضرت آدم از این كار احساس بهبودی نمود ولی بزودی واقعیت امر به وحشتش انداخت. ناگهان در هوایی كه همواره لطیف و دلپسند بود احساس سردی كردند. ردای نور ناپدید گشت و از برگان درخت انجیر پوششی برای آلودگیشان ساختند زیرا كه دیگر نتوانستند به حضور خالقشان درآیند. حضرت آدم بزودی متوجه وخامت گناه خود گردید. شیطان از موفقیت خود افتخار می نمود. ابتدا زن را اغوا كرد و پس از آن شوهرش را در زمره ی متخلفین در آورد و آن گاه آواز خداوند را شنیدند كه در هنگام وزیدن نسیم نهار در باغ می خرامد و آدم و زنش خویشتن را از حضور خداوند خدا در میان درختان باغ پنهان كردند و خداوند خدا آدم را ندا در داده گفت كجا هستی؟ گفت چون آواز ترا در باغ شنیدم ترسان گشتم زیرا كه عریانم پس خود را پنهان كردم. گفت كه ترا آگاهانید كه عریانی؟ آیا از درختی كه ترا قدغن كردم كه از آن نخوری خوردی(۳۰)؟
حضرت آدم نه گناهش را انكار نمود و نه بهانه آورد، اما به جای این كه با فروتنی توبه كند و آمرزش بطلبد تقصیر خطای خود را به گردن همسرش در نتیجه بر خالقی كه او را آفریده بود نهاد. وی گفت: «این زنی كه قرین من ساختی وی از میوه ی درخت به من داد كه خوردم(۳۱). وقتی كه خداوند از زن پرسید: این چه كار است كه كردی؟ زن گفت: مار مرا اغوا نمود كه خوردم(۳۲) و اینجاست كه خداوند حكم شیطان را در حضور آدم و حوا صادر می نماید. وی به شیطان می گوید: و عداوت در میان تو و زن و در میان ذریت تو و ذریت وی می گذارم، او سر ترا خواهد كوبید و تو پاشنه ی وی را خواهی كوبید(۳۳).
در عصر همان روزی كه آدم و حوا مرتكب گناه شده بودند از خالق مهربان وعده ی آمدن نجات دهنده ای شنیدند كه از نسل زن پدید آید و سر مار (یعنی شیطان) كه او را اغوا كرده بود بكوبد. اخراج آدم از باغ عدن نتیجه ی گناه و نمونه ی جدایی از خداوند بود. او و همسرش مرتباً به دروازه ی باغ عدن می آمدند تا در آن مكان از درگاه الهی قدرت پیروزی بر خطا را دریافت نمایند(۳۴).
۲) سقوط و عواقب آن
وقتی آدم و حوا وسوسه شدند و از میوه ی ممنوعه خوردند، عواقبی چند به جا گذاشتند. آدم و حوا گناهكار شدند، یعنی مسؤول كار اشتباهی كه كرده بودند شناخته شدند. گناه مكافات دارد. خداوند نمی تواند قدوس باشد و در عین حال تجاوز الهی را نادیده بگیرد. به همین دلیل است كه خداوند با غضب به گناه نظر می افكند(۳۵).
با این حساب، آدم و حوا عواقب شخصی گناه را بر خود هموار كردند. از این گذشته تمام نژاد انسانی نیز آلوده گشت. حتی فرزندانی كه به دنیا آمدند میل باطنی نسبت به گناه داشتند. و این مرض طبیعت بشری آن گاه كه كودك به سن مسؤولیت اخلاقی می رسد به صورت عمل گناه در می آید و شخص تحت غضب خدا قرار می گیرد. به همین دلیل گناه نخستین گرچه به خودی خود دلیل محكومیت بشر نیست، ولی او را به گناهان انفرادی سوق می دهد، به طوری كه پولس با ناراحتی می گوید: «همه گناه كرده اند»(۳۶) بنابراین در اثر گناه آدم، معصومیت از بین رفت و صورت خدا كه در انسان بود بد شكل و ضعیف شد و انسان برده ی گناه گشت و بی نظمی و مرگ وارد جهان شد(۳۷).
وضع انسان را در این حال می توان به شخصی تشبیه نمود كه در چاهی سقوط كرده و از عمق چاه به بالا نظر می افكند، تصمیم می گیرد از چاه خارج شود ولی هرچه تلاش می كند بیهوده است و نمی تواند خود را از چاه خارج سازد و در این جا به نیرویی ماورای نیروی خود احتیاج دارد چرا كه در ذات خود این قدرت را نمی یابد. وضع روحانی انسان عیناً به همان گونه است، انسان در گناه فور رفته و از آن محیط رقت بار خود به بالا نگریسته، قدوسیت و پاكی خداوند را می نگرد و وضع منزه سابق خود را به یاد می آورد. او می خواهد از قید گناه آزاد شود و تصمیم می گیرد كه خود را خلاص كند ولی هرچه بیشتر تلاش می كند، برایش مقدور نمی شود، خلاصی و نجات او منوط به نیرویی برتر است.
این نیرویی برتر در وجود عیسی است كه تجسم می یابد و این عیسی است كه در پی نجات این انسان بر می آید یعنی انسان را از آن وضعیتی كه در آن به سر می برد كه وضعیت گناه آلودگی است نجات می بخشد. در واقع ظهور عیسی و رسالت او نقطه ی مقابل گنه آلودگی انسان است و او می خواهد این گناه را بزداید و البته نجات انسان هم چیزی نبود كه بعداً بدون مقدمه به وسیله ی عیسی مسیح و مرگش بر روی صلیب به اجرا در آمده باشد، بلكه عیسی مسیح بره ای بود كه قبل از بنای عالم ذبح شده بود(۳۸). حتی قبل از سقوط انسان در باغ عدن خداوند این راه نجات را تدارك دیده بود(۳۹).
و بالأخره همچنان كه با نافرمانی و گناه یك انسان (آدم) گناه و مرگ به جهان راه یافت و همه گناهكار و میرا شدند، با فرمانبرداری و بی گناهی یك انسانی دیگر (عیسی) همه از گناه پاك شدند و زندگی یافتند. «و چنانكه در آدم همه می میرند، در مسیح همه زنده خواهند گشت.»(۴۰) |