این تغییر را خداوند بارهاو بارها در قرآن بیان کرده است، یکی ازموارد آن ساحران زمان فرعون است، که با درک حقانیت حضرت موسی(ع) اولین مؤمنان به آن حضرت بودند، اما این هم واقعیتی است که برخی بر بیماری همچنان باقی می مانند. مانند فرعون، که تا هنگام غرق شدن همچنان لجاجت می ورزید.

در قرآن تعبیری است که در مورد انسانهای محروم از سعادت هدایت و سلامت دل به کار می رود: (قساوت). در این مرحله شخص آن چنان در بیماری فرو می رود که (نمی خواهد) خود را درمان کند، و با مقاومت منفی می گوید: (سمعنا و عصینا) اینان همانهایی هستند که خداوند بر دل آنها مهر نهاده است.

(سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لایؤمنون. ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوهٔ) (بقره/۶ و۷)

آنان نیز از بیماری نجات پیدا نمی کنند، زیرا نمی خواهند، بلکه بیماری شان نیز پیشرفت می کند: (فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً)

بنابراین باقی ماندن عده ای که بسیارند بر بیماری و استفاده نکردن از چراغ هدایت الهی در درون یعنی فطرت و خرد، و چراغ بیرون یعنی پیامبران، واقعیتی غیرقابل انکار است، و این به آن دلیل است که آنان نمی خواهند، و چنان نیست که اگر بخواهند نتوانند در خود تغییر ایجاد کنند، زیرا از نظر قرآن راه همچنان باز است. مفهوم انقلابی (توبه) به گونه ای که در قرآن مطرح است (بی واسطه میان بنده و خدا) همان درِ گشوده به جهان سلامتی است؛ مفهومی که آیات بسیاری در قرآن کریم بر آن تأکید می کند.

نگاهی دوباره به عناصر تشکیل دهنده شخصیت

از آنچه تا اینجا آوردیم می توان چنین نتیجه گرفت که:

(شخصیت انسان، تشکیل شده است از عناصری مشترک و ویژه که مجموع آنها شخصیت فرد را شکل می دهد و رفتاو او را سمت وسو و معنی می بخشد.

منظور از عناصر مشترک چیزهایی هستند که همه جنس و نوعی را که شخصی به آن تعلق دارد دارا هستند، ویژگی حیوانی جنس و خصوصیات انسانی نوع، نیروهای عام، مثل فطرت، نفس ملهمه، خرد و تا اندازه ای غریزه به علاوه چیزهای خاص تری مثل محیط اجتماعی و گروه و طبقه و ویژگیهای زیستی.

منظور از عناصر ویژه چیزهایی هستند که شخص را از اشخاص دیگر جدا می کنند مانند: ویژگیهای موروثی، بهره هوشی، کیفیت استفاده از نیروی خرد، فطرت و تجربیات و احساسات ویژه، و آنچه شخص را از دیگران مشخص می سازد که مجموع آنها از هر شخصی شخصیت ویژه می سازد. شخصیت اگر چه به تدریج شکل خود را کامل می کند، اما هیچ گاه چنان نیست که قابل تغییر و دگرگونی بنیادین نباشد، این دگرگونی عمده در جهت گیری فکری و نظام ارزشهاست که با دگرگونی در جهان و تفکر شخص و تغییر نظام ارزشهای فردی او شخصیتش نیز دگرگون می شود. این دگرگونی همیشه به سمت کمال یا به سوی سقوط نیست، بلکه به سمتی است که نیتها و اهداف آگاهانه مشخص دنبال کند. این همان تفاوت اساسی دیدگاه قرآن با دیدگاه (مزلو) و برخی دیگر از روان شناسان انسان گرا است، زیرا آنان معتقدند که انسان دارای چنان فطرتی است و چنان ساختاری که اگر به خودش واگذاشته شود حتماً به سوی خوبی روی خواهد آورد و خیر و صلاح خویش را نیز درک می کند.

دیدگاه قرآن درباره شخصیت انسان خوشبین تر از همه دیدگاه های دیگر است، و انسان را دارای رتبه خلیفهٔ اللهی می داند و مسجود فرشتگان، اما به این حقیقت نیز واقف است که علاوه بر جریان فطرت و وجدان اخلاقی، جریان تند شهوتهای گونه گون نیز هست که فرد را به سوی خود می کشند، تنها در صورتی شخص می تواند از آن گردباد وحشتناک رهایی بیابد که سکان کشتی شخصیت او را نیروی عقل و اراده قوی حق خواهانه به دست داشته باشد، اراده ای که با قطب نمای فطرت و چراغ عقل و نیروی ایمان به حرکت خویش ادامه دهد، و دانش و آگاهی به دست آمده از هدایت الهی و ارشاد پیامبران سوخت موتور آن را پیوسته تأمین کنند.

مهم ترین انگیزش شخصیت سالم از دیدگاه قرآن

قرآن در مورد انسان، واقع بین است، نمی خواهد یک بعدی نگاه کند، زیرا فرستنده قرآن همان کسی است که خود او انسان را آفریده است.

او انسان را آفریده شده از (نطفه امشاج) می داند و می داند که کششها و کوششهای او همیشه و ناگزیر به یک سو نیستند، اما در این میان یک کشش اساسی وجود دارد، و آن همان چیزی است که مهم ترین انگیزه انسان سالم و شخصیت سالم به حساب می آید. هر کس این انگیزه را در خود تضعیف کند، در مسیر حرکت خود به بیراهه خواهد رفت و هیچ چیز دیگری او را (راضی) نخواهد کرد، و دچار زندگی تنگ و سخت و معیشت ضنک خواهد شد.

اما این آفرینش انسان، اگر چه از نطفه امشاج است، ولی بی حساب نیست، و خداوند راه را مشخص کرده:

(آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟! ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم، و او را می آزماییم؛ (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم! ما راه را به او نشان دادیم، او یا سپاس گزار است و یا ناسپاس) (انسان/۱ تا۳)

مهم ترین انگیزش شخص سالم یافتن (شاه کلید) اسرار هستی است. یافتن معنی و سمت و سوی حیات.

این انگیزش، همچون چشمه ای زلال از قله فطرت انسان می جوشد و سرازیر می شود، و اگر به مانعی برنخورد در مسیری درست حرکت می کند و تشنگان را سیراب و مزارع را مشروب می سازد، ولی اگر به مانع بر بخورد، ممکن است در مسیر، راه کج کرده و به جایی برود که به قصد رفتن به آنجا راه نیفتاده است، در ریگستانی فرود رود و یا در مردابی زندانی شود و یا طعمه باتلاقی شود که همچون دامی در راه انسانها به کمین می نشیند.

فطرت خداجو، خرد حقیقت جو و حقیقت پذیر انسان، آن گاه که دست به دست یکدیگر دهند، شخص، چشمانی بینا و بصیرتی ژرف خواهد یافت، بصیرتی که او را به سوی مشاهده اندیشه و کشف حقیقت می راند. اینان همان (اولوالالباب یا خردمندان) هستند که در آفرینش آسمان ها و زمین و گردش شب و روز می نگرند، و نشانه هایی را می بینند. این انگیزش آن قدر قوی است که شب و روز، در حال ایستاده، نشسته و به پهلو خوابیده شخص سالم را آرام نمی گذارد، و آن وقت به این حقیقت روشن دست می یابند که هستی، با این همه رمز و راز و گستره و ژرفا، بی هدف آفریده نشده و بی معنی نیست. و این بصیرت به دست آمده از فطرت، خرد، اندیشه و اراده حق جویی انسان را به اساسی ترین درک ممکن درباره هستی رهنمون می شود: دیدن هستی آفرین در برگ برگ دفتر هستی. و سرانجام، نجوایی عاشقانه و دل انگیز: (خدایا! صدای منادی ایمان را شنیدیم و ایمان آوردیم) و آرزوی رسیدن به درجه (ابرار).

این تصویر زیبا، با تصویرگری اعجازآمیز در (آیات ۱۸۹ تا ۱۹۵)، بلکه تا آخر سوره آل عمران بیان شده است، که پیش از این نیز به این آیات اشاره شد.

به دست آوردن معرفتی درباره جهان هستی، انسان و زندگی خود که معنای تمام اسرار و پیچیدگی های زندگی را روشن کند و رفتار شایسته را شکل بدهد، یعنی جهان بینی درست نظام ارزشها و راه درست عمل، رسیدن به این حقیقت ها انسان سالم را به خداوند، معنی داری جهان، مسؤولیت خود، معنی زندگی و سمت و سوی حرکت، راهنمایی می کند.

این حقیقت مهم درباره انسان، یعنی این که مهم ترین انگیزش شخصیت سالم درک هدف و معنای آفرینش و شناخت آفریننده است، در داستان حضرت ابراهیم، آن گاه که برای جست وجوی حقیقت به ماه و ستارگان و خورشید و سرانجام به کشف حقیقت می رسد، به خوبی بیان شده است.

انسان سالم از نظر قرآن (انسان رشید، زندگی دل انگیز)

(برخی) از مهم ترین ویژگیهای انسان سالم از دیدگاه قرآن کریم را در حد توان و مجال در این قسمت می آوریم. بین انسان سالم و کامل تفاوت است و بحث از این دو نیز متفاوت، البته پژوهش پیرامون سلامتی برای فهم راههای رسیدن به کمال است.

آنچه در این نوشتار مورد نظر است ویژگیهای انسان سالم است. مرزهای سلامتی و کمال، خطوطی کمرنگ هستند که در اصل شاید به صورت خط نباشند. شاید مانند دو رنگی باشند که به صورت افشان به هم متصل هستند.

همان گونه که در تعریف انسان کامل و آرمانی توافق نظر دشوار است و تعریف آن مشکل، در مورد انسان سالم و رشد یافته نیز هنوز روان شناسان و دانشمندان علوم انسانی چندان توافقی ندارند و تعریف انسان سالم را آسان نمی دانند. [۱۳] اما صرف نظر از آن تعریفها منظور ما از انسان سالم و انسان کامل در قرآن به اجمال روشن است. انسان سالم از دیدگاه قرآن کسی است که در گام اول بیمار نباشد مثلاً چشم و گوش بینا و شنوا و دلی روشن بین داشته باشد، (صمّ بکم عمی) نباشد، و از سوی دیگر از آنچه دارد استفاده بهینه و شایسته کند، نیروهای ارزشمند فکری، روحی و بدنی خود را بیکار نگذارد و خود را در مسیر رشد و رسیدن به کمال نهایی قرار دهد، این انسان سالم است، در هر مرحله از کار که باشد؛ چه در آغاز و چه در انتها. هر انسان کامل انسان سالم نیز هست، اما برخی از انسانهای سالم، انسان کامل هستند و برخی از انسانهای سالم، هنوز کامل نیستند.

به همین دلیل است که ما گاه آیاتی را مورد استشهاد قرار می دهیم که در مورد انسانهای کامل اند و در اصل، آنچه مورد نظر است عناصری از کمال هستند، مگر خود سلامتی از شرایط مهم کمال نیست؟ اما باید توجه داشت که وقتی مورد استشهاد ما انسانهایی باشند که نمونه های عالی کمال هستند، ما به آنچه لازمه سلامتی یا لازمه تمامیت سلامتی است تمسک می کنیم، نه عالی ترین مدارج کمال.

مثلاً درباره حضرت ابراهیم(ع) که بیماری مسری محیط زیست اندیشه او را آلوده نکرده است؛ در محیطی که همه به دهان کودک فطرت خویش پستانک داده اند، ابراهیم به دنبال پستان حقیقت است تا فطرت خویش را تغذیه کند، در محیطی که تقلید از پدران و بزرگان مانند وبایی فراگیر همه را از پای در آورده است و (شخصیت) انسانها را بیمار کرده و تا سر حد (مردگی) رسانده و در نتیجه آنها را زبون دست ساخته های خودشان کرده، تا آنجا که به پرستش بتان بی خاصیت و طاغوتان ستمگر واداشته، ابراهیم(ع) مسؤولیت اندیشه و عقیده خود را خود به عهده می گیرد و به تشخیص خرد و ندای فطرت خویش اعتماد می کند، این یافتن خود و تکیه به آنچه که دارد، او را از صورت زندگی اقماری بیرون می آورد. تا آنجا که ابراهیم(ع) به خدا می رسد، مراحلی را که لازمه سلامتی و مقدمه کمال است یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد. البته پس از یافتن راه، استقامت و پایداری او نیز جزء نشانه های سلامتی شخصیت اوست.

اگر چه بدون آنچه برشمردیم کمال ممکن نیست، ولی این پایداری آیا جزء مراحل بالای سلامتی است یا خود مرحله ای ازمراحل کمال است؟ در این گونه موارد خواننده با بزرگواری بر ما دشوار نخواهد گرفت و اجازه خواهد داد که پایداری در راه عقیده خرد پذیر و فطرت پسند را جزء مراحل تمامیت سلامتی به حساب آوریم، زیرا هر مبارزی که در راه اعتقادات دینی، ارزشهای پسندیده فرهنگی و تمامیت ملی و ارضی خود تلاش و پایداری کند می تواند انسان سالمی باشد، اگر چه ممکن است شخص کامل به مفهوم قرآنی نباشد.

اما ویژگیهایی هم در ابراهیم(ع) و دیگر پیامبران و اسوه های الهی بویژه شخص رسول اکرم هستند که دیگر آنها بی تردید جزء عالی ترین مدارج کمال اند و در بحث (انسان کامل) باید مورد توجه قرار گیرند، و در این نوشتار مورد نظر نیستند.

مثلاً درمورد حضرت ابراهیم(ع) قرآن او را (یک امت قانت) می داند (نحل/ ۱۲۰) و (اوّاه منیب) (هود/ ۷۵) لقب می دهد، و خطاب به او در مورد قربانی کردن فرزندش می فرماید: (لقد صدّقت الرؤیا) و تعبیراتی ازاین دست که نشانگر عالی ترین مراحل کمال است، این گونه مسائل در این نوشتار مورد توجه قرار نمی گیرد، زیرا نیازمند مجالی فراخ تر است.

انسان سالم و رسالت قرآن

آیا می توان برای شناخت انسان سالم به سراغ قرآن رفت؟ ساختن شخصیت سالم جزء رسالت قرآن است، یا رسالت اساسی قرآن فقط نشان دادن (راه رستگاری) است و به سلامت روانی و روحی در این دنیا کاری ندارد؟

دکتر ویکتور فرانکل می گوید، هدف مذهب و روان کاوی متفاوت است، با آن که مذهب بسیار بیش تر از آنچه که روان درمانی می تواند به انسان بدهد، به او می دهد، ولی بسیار بیش تر از آن نیز می خواهد؛ مذهب خواستار رستگاری انسان و روان درمانی خواستار سلامتی انسان است. البته همان گونه که در جای خودش آورده ایم، فرانکل معنی یابی را اساسی ترین راه رسیدن به سلامت روانی می داند و مذهب را نیز معنای غایی جست وجوی بشر، اما در عین حال باید بگوییم که دانشمندان غربی وقتی (مذهب) می گویند، نظرشان به معارف کلیسا و کتابهای موجود مسیحی و یهودی است و متأسفانه از اسلام و قرآن آگاهی مناسبی ندارند، اما حکم را کلی صادر می کنند. و این در حالی است که کتابهای آسمانی گذشته، با توجه به سپری شدن زمان معین شریعت شان، توسط قرآن نسخ شده اند، البته احکام جاودانه تمام ادیان در قرآن جا داده شده اما احکام و معارف مربوط به دوره های خاص زمانی، دیگر منسوخ گشته اند، و از سویی این کتابها خود تحریف شده اند، دست کم تحریفهای مربوط به ترجمه و فقدان اصل، مسلّم اند.

پاورقی :

[۱]. مایلی، تحول و پدیدآیی شخصیت، ترجمه دکترمحمود منصور، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۳، صفحه سه (ازمقدمه مترجم).

[۲]. مایلی، تحول و پدیدآیی شخصیت، ترجمه دکترمحمود منصور، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۳، صفحه سه (ازمقدمه مترجم).

[۳]. همان / ۱.

[۴]. همان / ۱.

[۵]. اریک فروم، انسان برای خویشتن، ترجمه اکبر تبریزی، ۶۶.

[۶]. اریک فروم، انسان برای خویشتن، ترجمه اکبر تبریزی، ۶۶.

[۷]. همان / ۶۸و ۶۷.

[۸]. همان / ۶۸.

[۹]. گوردون آلپورت، رشد شخصیت، فاطمه افتخاری، کتابهای سیمرغ، تهران ۱۳۵۲ ، ۹۲ ۹۶ (با اختصار).

[۱۰]. همان/ ۹۴.

[۱۱]. هنریک میزیاک، ویرجینا استاوت سکستون، تاریخچه و مکاتب روان شناسی، احمد رضوانی، معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۱، ۵۰۲.

[۱۲]. شهید مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی(انسان در قرآن) دفترانتشارات اسلامی(از جلد ۱ تا جلد ۴) صفحه ۲۹۳.

[۱۳]. روان شناسی کمال، مقدمه.


شما در حال مطالعه صفحه 3 از یک مقاله 7 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.