دین و علم

دین از دید انجیل «ناموس» تلقی می شود و بنا به تعبیر تورات با سرانگشت خداوند بر ذات انسان حك شده است بنا بر نظر دانشمندان بزرگ تاریخ ادیان در قرن اخیر, دین «سرشتی اصیل در انسان» محسوب می شود

الف) داستان علم و دین

حكایت علم و دین، كه از آغاز حیات انسانی شروع شده، حكایتی است جالب.

۱) خداوند انسان را آفرید و با او دین و دانش را چونان دو بال برای او خلق كرد. دین، چنان كه در قرآن آمده، عبارت است از:

فطرهٔ اللّه الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیهَا .(۳۰:۳۰) فطرتی است كه خدا همه را بدان فطرت بیافریده است.

دین از دید انجیل «ناموس» تلقی می ‏شود و بنا به تعبیر تورات با سرانگشت خداوند بر ذات انسان حك شده است. بنا بر نظر دانشمندان بزرگ تاریخ ادیان در قرن اخیر، دین «سرشتی اصیل در انسان» محسوب می ‏شود. دانشمندان معاصر، اكنون دین را حاصل عقده‏های روانی نمی‏ دانند و دیگر بر این عقیده نیستند كه در پی ترس انسان یا ناتوانی و ضعف او یا تحت تأثیر دیگر عوامل پدید آمده است. پژوهشها و بررسی های تاریخی و باستانی تأكید می ‏كند كه شعور دینیْ همه جوامع بشری را با همه تنوعها و اختلافاتشان فراگرفته و تا كهن ‏ترین و ابتدایی‏ترین جوامع انسانی، از آغاز تكوین آنها، امتداد دارد. كسانی كه می‏ گویند دین نتیجه رویدادها و عوامل مختلف است هنوز نتوانسته‏ اند به این پرسش اساسی پاسخ دهند كه چگونه انسان اولیه، كه هنوز دین را بذاته نمی ‏شناخته است، توانسته به آن پناه ببرد یا از آن یاری جوید و وقایع را به وسیله آن تفسیر و تحلیل كند. دین، از نظر منابع دینی، با ولادت انسان متولد شده و این نظریه از سوی تاریخ و آثار برجای ‏مانده و براهین علمی ثابت شده است.

و اما درباره علم، ما خود می‏ توانیم ولادت علم را همراه با ولادت طفل مشاهده كنیم. كودك تمایل فراوانی به فراگیری دارد و این رغبت در نگاه جستجوگر او و سپس در پرسشهای نامحدودش قابل احساس و مشاهده است. بدین ‏ترتیب به پایان فصل نخست از داستان علم و دین می ‏رسیم و در می ‏یابیم كه این دو با هم به دنیا آمده ‏اند و به گونه ‏ای ابتدایی و ساده با انسان رشد كرده ‏اند. آری این دو در آفرینش با انسان مرتبط اند.

۲) خداوند علم و دین را هنگام آفرینش انسان باهم آفرید، زیرا میان علم و دین پیوندی ابدی است و این دو سرانجامِ انسان و تكاملِ او را رقم می ‏زنند. علم، صرف نظر از قیودات فلسفه یا تعریف های حدیِ منطقی، همانند چراغی است كه پرده از روی واقعیتها برمی ‏دارد و حقایق را باز می ‏شناساند. حقیقت همان فعل و امر الهی است. علم نیز برای رؤیتِ آثارِ خالق راهی طبیعی به شمار می‏ رود و با افزون شدن دانش، معرفت و شناخت نسبت به خداوند هم فزونی می ‏گیرد. علم، همچنین، به معنای عام، كه دربرگیرنده فلسفه هم هست، وسیله ‏ای است برای كشف حقیقت وجود و حقیقت انسان و پیوند انسان با جهان و موجودات، نیز وسیله ‏ای است برای تبیین نقش انسان در جهان و حیات و آفرینش. دین به صورتی قاطع از این نقش پرده برمی ‏دارد و انسان را به قیام برای ایفای نقش وجودی خویش فرا می‏ خواند. طبق تفسیر برخی از علما، دین همان پیوند انسان با جهان است و این تفسیر با تفسیر دیگری كه انسان را به خالق جهان پیوند می ‏دهد، سازگاری دارد. چرا كه اطوار وجودی، منشأ گرفته از تدبیرهای خالق است. پس پیوند انسان با جهان همان نقشی است كه آفریننده جهان تعیین كرده و این عیناً پیوند انسان با آفریدگار این جهان است.

در اینجا می‏ توانیم چنین نتیجه بگیریم كه علم راهی است به سوی معرفت خداوند و همان تلاش بشری برای ادراك نقشی است كه در آفرینش بر عهده‏اش گذاشته شده و این، به سخن دیگر، همان دین است. هرگاه دانش افزون شود دین نیز توسعه می‏ یابد.

اَلَم تَرَ اَنَّ اللّهَ اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخرَجنا بِهِ ثَمَراتٍ مُختَلِفاً اَلوانُها وَ مِنَ الجِبالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمرٌ مُختَلِفٌ اَلوِانُها وَ غَرابیبُ سودٌ، وَ مِنَ النّاسِ وَ الدَّوابِّ وَ الاَنعامِ مُختَلِفٌ‏اَلوانُهُ كَذلِكَ اِنَّما یَخشَی اللّهَ مِن عِبَادِهِ العُلَمؤُا (۲۷:۳۵)آیا ندیده‏ای كه خدا از آسمان باران فرستاد و بدان میوه ‏های گوناگون رویاندیم؟ و از كوهها راهها پدید آوردیم، سفید و سرخ و رنگارنگ و به غایت سیاه؛ همچنین، از مردم و جنبندگان و چهارپایان گوناگون. هرآینه از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می ‏ترسند.

در مقابل چنین خدمتی، دین خدمات سرنوشت سازی به علم نمود و آن را تنها راه رسیدن به مقام خلیفهٔ اللّهی و جانشینی خداوند در زمین قرار داد.

وَ اِذ قالَ رَبُّكَ لِلمَلئِكَهِٔ اِنّی جَاعِلٌ فِی الارض خَلیفَهٔ قالوا اَتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فِیهَا وَ یَسفِكُ الدِّمآء وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بحَمدِكَ وَ نُقدِّسُ لكَ قالَ اِنّی اَعلَمُ ما لا تَعلَمُونَ، وَ عَلَّمَ آدَمَ الاسمآء كُلّها ثمَّ عَرَضَهُم عَلی المَلئِكَهِٔ فقالَ اَنبؤنی بِاَسمآءِ هؤلآءِ اِن كُنتم صادِقینَ، قالوُا سُبحانَكَ لا عِلمَ لنَا اِلاّ ما عَلّمتَنَا اِنَّكَ اَنتَ العَلِیمُ الحَكِیمُ، قالَ یاادَمُ اَنبِئهُم باسمآئِهم فَلمّآ اَنبَاَهُم باسمآئِهم قالَ اَلم اقُل لكُم اِنّی اَعلمُ غَیبَ السَّموَاتِ وَ الاَرض وَ اَعلمُ ما تُبدُونَ وَ ما كُنتُم تَكتُمُونَ .(۳۰:۲-۳۳) چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه‏ای می‏ آفرینم، گفتند: آیا كسی را می ‏آفرینی كه در آنجا فساد كند و خونها بریزد، و حال آنكه ما به ستایش تو تسبیح می‏ گوییم و تو را تقدیس می ‏كنیم؟ گفت: اگر راست می‏ گویید مرا به نامهای اینها خبر دهید. گفتند: منزهی تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‏ای دانشی نیست. تویی دانای حكیم. گفت: ای آدم، آنها را از نامهایشان آگاه كن. چون از آن نامها آگاهشان كرد، خدا گفت: آیا به شما نگفتم كه من نهان آسمانها و زمین را می‏ دانم، و بر آنچه آشكار می‏كنید و پنهان می ‏داشتید آگاهم؟

سپس دین، بتها و خرافات دست‏و پاگیری را كه راه علم را سد كرده بودند از میان ما برداشت و به علم نشاطِ دوباره داد. به‏علاوه، تحصیل علم را فضیلت و كمال و عبادت به حساب آورد.

اِنَّ فی خَلق السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِ وَ النّهار لآیاتٍ لِاُولِی الاَلباب، اَلَّذین یَذكُرُونَ اللّهَ قیاماً وَ قُعوداً وَ عَلَی جُنُوبِهِم وَ یَتَفَكّرونَ فی خَلق السَّمواتِ وَ الاَرضِ رَبَّنا ما خَلَقتَ هذا باطِلاً سُبحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ .(۱۹۰:۳-۱۹۱) هر آینه در آفرینش آسمانها و زمین و آمدوشد شب و روز، خردمندان را عبرتهاست: آنان كه خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو خفته، یاد می ‏كنند و در آفرینش آسمانها و زمین می‏ اندیشند. ای پروردگار ما، این جهان را بیهوده نیافریده ‏ای. تو منزهی. ما را از عذاب آتش باز دار.

۳) خداوند پیامبران نویدبخش و بیم‏ دهنده را برانگیخت و با آنان كتابهای آسمانی را فرو فرستاد تا در میان مردم به درستی فرمان برانند وانسان را از شب تار رهایی بخشند و او را از این زندان تنگی كه با دست خویش برای خود ساخته بود و دین و علمش را هم در آن به بند كشیده بود، آزاد كنند. پیامبران مردم را به توحید، به عبادت خدای یكتا و یگانه- واحد و احَد- كه نه می‏زاید و نه زاده شده است، فراخواندند و خداوند را از هر گونه پیوند خاص با موجودات، چه پیوند منفی و چه پیوند مثبت، منزه دانستند و بدین ترتیب تأكید كردند كه اشخاص و اشیاء و اوضاع فی نفسه مقدّس یا غیر مقدّس نیستند.

فرستادگان الهی در تعالیم خود این مبادی را با توجه به مراتب مختلف ایمانی، عملی، فكری و اخلاقی مورد تأكید قرار دادند و انسان را از قید اوهام و برداشت های ناصوابش از جهان هستی آزاد كردند. بتهای طبیعیِ اطرافش را در هم كوفتند و معبودهای ساختگی او را كه حقارتش را بنیاد نهاده و كرامتش را لكه ‏دار كرده بودند، از میان برداشتند. بدین گونه، انسان به راه راست، راه كسانی كه خداوند بر آنان منّت نهاده بود، هدایت شد.

آنگاه دین تماماً از آنِ خدا شد و هیچ معبودی از هر نوع، غیر او، برجای نماند. حصاری كه به دور علم كشیده شده بود، گشوده شد و علم، بی ‏هیچ مشكل و هراسی، با جرأتی تمام، رهایی یافت و به سیر در آفاق و انفس و شناخت موجودات پرداخت؛ آنها را آزمایش كرد و شناخت و پدیده‏ها را در برابر خود به كرنش واداشت.

۴) برای آنكه از این نكته به گونه عاطفی و بدون دلیل نگذشته باشم، قسمتی از كتاب جورج سارتن را كه به عقیده من از بهترین كتابها در تاریخ علم است، نقل می‏ كنم:

بنیانهای علمیی كه كاخهای برافراشته علم و تمدن بر آنها بنا گشته، نخستین بار در مصر و بین‏ال نهرین و ایران و نزد یونانیان در فاصله قرن هشتم و ششم پیش از میلاد زاده شده است. این هنگام، همچنین عصر انتشار دعوت پیامبران بزرگ و گسترش آن در فلسطین به دست عاموس و هوشع و بیكاه و اشعیا و ارمیا و فاحوم و پس از اشتهار اسفار پنجگانه در تورات و پس از گرایش انسان شرقی به دعوت ابراهیم و تحولات او در فلسطین و حجاز و بین‏النهرین و پس از ظهور زرتشت در ایران و بودا در هند بوده است. آنگاه پیوندهای فرهنگی كه میان فلسطین و مصر با یونیا، گهواره تمدن یونان، و سفرهای كشتیهای كوچك و مسافرتهای آنها از فرات به بندر میلتوس به خوبی و وضوح تشابه موجود بین آثار هومیروس و آثار پیامبران مذكور و كارهای هنری در میان این ملل را همچون نقوش قدیمی مصریان بر عاج كه نظیر آن در سامرا، مركز قدیم سومر، نیز به دست آمده است، نشان می ‏دهد.

در اینجا، برای اثبات گفتار خود در بند چهارم، به دلیلی قاطع دست می‏یابیم، زیرا تلاقی تاریخی و جغرافیاییِ شگفتی را میان رهایی علم و انتشار دین خدا و دعوت انبیا می ‏یابیم. در می‏ یابیم كه مركز علوم و خاستگاه تمدنها و فرهنگها همان مراكز طلوع ادیان و عهد علم همان زمان دین است. آیا به راستی می‏ توان این تلاقی شگفتی‏ آفرین را تصادفی و اتفاقی تلقی كرد؟

۵) مدتی سپری شد و روزگاری سرآمد و آنگاه باز ایام درد و رنج پدیدار گشت- رنجی ناشی از ستمِ برادر به برادر، ستم علم به دین؛ و تحمّل ظلم و ستمی كه از آشنا می ‏رسد به مراتب دردآورتر و محنت‏ بارتر است. دین در برابر ستم علم شورید و آنگاه در پی این طغیان، دیندارانْ از دین سلاحی برای متوقف كردن علم و تسلیم كردن آن در برابر قدرت مهارنشدنیِ خود ساختند و آن را با حكم شرعی، كه مشروعیت خود را از قداست دین به دست آورده بود، به بند كشیدند.

دینداران می ‏گفتند كه حقایق هستی تماماً با تلاش گذشتگان كشف شده و هر چیز جدیدی انحراف و گمراهی است. آنان قائل بودند كه اعتقاد به كروی بودن زمین یا حركت آن كفر و الحاد است و عقیده به میكرب و تأثیر آن در ایجاد بیماریْ سبكسری و جسارت در برابر خداوند است و با فعالیت مطلق خداوند ناسازگار می ‏آید. از نظر آنان، ایمان به قانون علیّت عامّه صحیح نبود، چرا كه با مسأله قضا و قدر منافات داشت. دینداران می‏ گفتند كه تلاش برای شناخت نیروهای نهان هستی، همچون نیروی مغناطیس و جاذبه، با پیوند و گرایش به جن و پری حاصل می ‏شود و این كار جادو و حرام است و موجب گمراهی بندگان.

آنان امثال این سخنان را بر زبان راندند، دانشمندان را تكفیر كردند، جمعی را در آتش سوختند، و برخی را با محاكمه و شكنجه مجبور به توبه از رأی و نظر خود كردند. این دینداران پای از حد و مرز خود فراتر نهادند و در شریف‏ترین محصول بشری جمود ایجاد كردند و تاریخ را، تا آنجا كه ممكن بود، از حركت باز داشتند.

این دوره، روزگارِ طغیان دینداران علیه علم و هر پدیده علمی و روزگار ستم بر علم بود. آنان البتّه به دین هم ستم كردند، چرا كه آن را به جمود كشانیدند و از تولید دستاوردهای نوِ دینی بازداشتند.

۱۷رمضان ۱۳۷۸/ ۱۹ دسامبر۱۹۶۷

به نقل از کتاب "نای و نی " از مجموعه " در قلمرو اندیشه امام موسی صدر "

صفحه ۱۵۱ تا ۱۷۲

ترجمه شادروان علی حجتی کرمانی

مقاله «علم و دین» مقدمه ‏ای است كه امام موسی صدر، بنا به درخواست دكتر یوسف مروه، مؤلف كتاب العلوم الطبیعیه فی القران، بر كتاب مذكور تحریر كرده است.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 4 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.