یکی از مسائل مهم زندگی انسان مساله خداشناسی است که همواره فکر متکلمان و فیلسوفان را به خود مشغول کرده است.

شیخ بهایی اساس آرای کلامی خویش را خداشناسی قرار می دهد و در این مورد نظرات بدیع و بسیار عالی دارد.در این مقاله نویسنده سعی دارد تبیینی از این آراء ارائه دهد.

یکی از نیرنگ ها و دسیسه های شکاکان و ملحدان این است که بحث از ماورای ماده یک بحث بیهوده و بی نتیجه بوده و ثمره ای برای انسان در بر ندارد. یعنی سخن گفتن پیرامون مسائلی مانند موجودات مجرد از ماده مانند ملائکه و عقول و نفوس ، و مبدع عالم یعنی خداوند بی حاصل بوده و به فرجام نخواهد رسید. اما در مقابل آنان انسان های با بصیرت و دانا به نیکی دریافته اند که دین نقشی قوی و تاثیری بسیار عمیق در زندگی بشر دارد که ازجمله می توان به تکامل علوم و ضمانت اخلاق اشاره کرد. از سوی دیگر، بنا به قاعده دفع ضرر محتمل شاهدیم که بزرگترین مردان اصلاح و اخلاق در تاریخ کسانی بوده اند که خود را وقف اجتماع کرده و همواره جوامع بشری را به اعتقاد به خداوند سبحان و صفات کمالیه او دعوت کرده اند. آن مردان بزرگ نمی توانند در مظان اتهام کذب و دروغ باشند؛ زیرا علائم راستگویی و صدق در گفتار و کردارشان هویدا بوده و عقل سلیم به خاطر دفع ضرر محتمل باید به دعوت آنان گوش فرا دهد. همچنین ، شکر منعم ، واجب است و برای این کار باید ابتدا او را شناخت.

پس به دلیل این ۳ وجه ، یعنی نقش دین در زندگی ، دفع ضرر محتمل و شکر منعم ، انسان باید به شناخت خداوند و مباحث پیرامون آن بپردازد. این مهم یعنی شناخت خداوند در مساله تکلیف نیز نقش بسزایی دارد؛ زیرا تکلیف متوقف بر شناخت مکلف است و به عبارت دیگر، قیام به تکلیف منوط به شناخت خدا بر حسب وسع و طاقت بشری است.

به دلیل اهمیت این بحث ، خداشناسی از دیرباز مورد توجه بوده که می توان سابقه آن را به طور منظم تا عهد یونان باستان پیش برد؛ اما علی رغم وجود مباحث مهمی درباره خداشناسی نزد گزنوفان و سوفسطائیان ، این افلاطون است که آغازگر مباحث الهی در این خصوص محسوب می شود. افلاطون می گوید: نادرست است که تصور کنیم صفاتی را که می شناسیم ، می توان بر مالک عالم وجود نیز اطلاق کرد.» (افلاطون ، رساله اپنیومیس ، ص۳۱۲). افلاطون آغازگر راهی بوده که بعدها در افلوطین و دیونوسیوس مجعول و بسیاری از اندیشمندان دیگر به نام الهیات سلبی مشهور است که مبتنی بر تنزیه است.

به طور کلی فلاسفه راههای مختلفی برای حل مشکل شناخت خدا در پیش گرفته اند که می توان آنها را در طرق زیر خلاصه کرد:

عدم امکان شناخت خدا به طور مطلق

شناخت خداوند از طریق سلب و تنزیه یا الهیات سلبی

شناخت خداوند از طریق ایجاب و تشبیه یا الهیات ایجابی

جمع بین تشبیه و تنزیه.

شیخ بهایی اساس آرای کلامی خویش را خداشناسی قرار می دهد و در این مورد نظرات بدیع و بسیار عالی دارد که تا حدودی مشکل را می گشاید. یکی از روشهای شیخ بهایی که او را ممتاز کرده ، این است که او پیش از بیان و پاسخ به مساله مورد بحث و موضع گرفتن در قبال آن مساله ، اقدام به تحلیل متعلق مساله می کند. در این مورد خاص نیز شیخ تحلیل می کند که دقیقا مقصود از شناخت خدا چیست ؟ یعنی اگر ما از لحاظ عقلی مکلف به شناخت خدا هستیم ، مراد از آن معرفت چیست ؟ شیخ در کتاب الاربعون می گوید: «مراد از شناخت خداوند تعالی ، اطلاع از نعوت و صفات جلالیه او به قدر طاقت بشری است. » (الحدیث الثانی ص ۲۰)

در عبارت شیخ ، ۲ نکته حائز اهمیت وجود دارد: یکی مساله امکان شناخت خدا، که شیخ عقیده دارد حقیقت ذات الهی غیرقابل شناخت است ؛ اما صفات خداوند را بر حسب طاقت بشری می توان شناسایی کرد. این عقیده در آثار پیشینیان نیز دیده می شود و ملاصدرا نیز آن را ذکر کرده است.

نکته دوم و قابل توجه در کلام شیخ ، اشاره به امکان معرفت اوصاف باری تعالی به قدر طاقت بشری است و این اعتقاد از نظر شناخت شناسی بسیار حائز اهمیت است.

منظور او از عبارت به قدر طاقت بشری چیست ؟ و آیا کاربرد او از این مفهوم به همان معنایی است که حکمائ در تعریف فلسفه استعمال کرده اند؟ آیا منظور از عبارت به قدر طاقت بشری محدودیت کمی است یا کیفی ، و یا معنای دیگری مراد است ؟ در این میان باید توجه داشت که دوری جستن از تشبیه و مقایسه ، اساس معرفت صفات خداوند است ؛ زیرا انسان از آن رو که عادت دارد میان زمان و مکان زندگی کند، همه موجودات و اشیائ را نیز مقید به زمان و مکان می داند و آنها را به تحیز و جسمیت ، کم و کیف و غیره وصف می کند که همگی از لوازم ماده و اوصاف جسمانی هستند.

اهمیت بحث شناخت خدا

بحث شناخت خداوند و مباحث پیرامون آن ، یکی از مهمترین مباحث کلامی ، فلسفی و عرفانی است که همواره در طول تاریخ ، منشا ایجاد مسائل فکری بسیاری شده و کلام جدید و فلسفه دین ، در عصر کنونی نیز مولود همین بحث هستند. شیخ بهایی نیز که یکی از بزرگترین علمای کلام و فقه و تفسیر محسوب می شود، نظرات و آرای بدیع و جامعی در زمینه خداشناسی دارد. او در این زمینه با تکیه و استناد بر آیات و روایات و با روشی معتدل ، میان افراط مشبهه و تفریط معطله جمع کرده است.

همچنین از نظر او شناخت خداوند به ۳ دلیل ، یعنی نقش حیاتی دین در زندگی ، دفع ضرر محتمل و وجوب شکر منعم ضروری است و نیز انجام تکالیف منوط به شناخت مکلف است.

شیخ بهایی با تحلیل مفهومی معرفه الله به ۲ نتیجه مهم می رسد: حقیقت ذات الهی غیر قابل دسترسی است و این که شناخت صفات باری تعالی تنها به قدر طاقت بشری ، امکان پذیر است.

همچنین شیخ معتقد است که انسان براساس صفات خود صفات خداوند را در می یابد. «من عرف نفسه فقد عرف ربه » و از نظر او ۴راه صحیح در خداشناسی وجود دارد: روش عقلی ، مطالعه در آفاق و انفس ، رجوع به کتاب و سنت صحیح و کشف و شهود. از نظر شیخ بهایی شناخت خداوند ۳مرتبه دارد: شناخت ذات ، شناخت صفات و شناخت افعال بنابراین ، انسان به خاطر انس با ماده و این که چون هر یک از اشیائ را تنها در حیطه مادیات می شناسد، می پندارد که خداوند نیز دارای صورتهای خیالی که از امور مادی و حسی ترکیب شده است که این عقیده را تشبیه و پیروان آن را مشبهه می نامند؛ اما حکمای الهی کاملا با مشبهه مخالفند. آن فرقه یعنی مشبهه در ورطه هولناک تجسیم و تشبیه گرفتار شده اند. ولی در مقابل آنها گروه دیگری وجود دارند که به «معطله » شهرت دارند و اساسا از هر نوع تشبیه و تجسیم اجتناب می کنند و در اسارت تعطیل گرفتار هستند. آنها به تعطیل عقول در شناخت خداوند و صفات و افعال او حکم می نمایند و معتقدند هیچ کس راهی به شناخت مبدا اعلی ندارد و هیچ معرفتی به سوی او وجود ندارد مگر با قبول آنچه در کتاب و سنت آمده است.

در برابر این ۲ گروه افراطی ، گروه دیگری نیز وجود دارند که معتقدند شناخت خداوند از طریق تدبر و ترتیب قیاسهای منطقی و استدلالات عقلی و به کمک نوری که خدا بر بندگانش افاضه می کند (عقل) امکان پذیر است و استدلال آنها این است که : هر آنچه خداوند در کتاب شریف امر فرموده ، متوقف بر تعقل و تدبر در آنها در حد امکان است و بر این اساس باید از افراط مشبهه و تفریط معطله دوری جست و این همان چیزی است که هم قرآن مجید و سنت صحیح و هم عقل ، ما را به سوی آن فرا می خواند. امیرالمومنین ، حضرت علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «لم یطلع العقول علی تحدید صفته ، و لم یحجبها عن واجب معرفته. » (نهج البلاغه ، خطبه۲۹)

در سوره اسرا، آیه ۴۴ آمده است : «و ان من شیئی الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم» و سوره حجم آیه ۷۴ می فرماید: «ما قدروا الله حق قدره ان الله لقوی عزیز». شیخ بهایی ، یکی از علمای متفکر شیعه معتقد است که انسان ، آینه صفات خداوند است و حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» را بر این نسق تفسیر می کند. شیخ بهایی عقیده دارد که ما صفات باری تعالی را در آیینه نفس خودمان ادراک می کنیم یعنی آنچه برای خود کمال می پنداریم به او نسبت داده و آنچه از نقص و شر تصور می کنیم از او سلب می کنیم ، در حالی که ادراکات ما اوهامی بیش نیست و تنها صورتهایی است که خود خلق کرده ایم.

شیخ بهایی مبتنی بر قول معصوم تاکید دارد که انسان در شناخت اوصاف ، نقشی فعال دارد؛ اما این تاکید به این معنا نیست که این اوصاف کاملا موهوم بوده و از سوی انسان اختراع شده باشد، بلکه نزدیک به نقش فعالی است که کانت در فهم عالم برای ذهن انسان قائل است.

از نظر شیخ بهایی ، انسان مکلف به شناخت صفات است و از آنجا که تکلیف ما لایطاق امری ناپسند است ، انسان مکلف به شناخت اوصاف خداوند است ؛ اما در حد طاقت و توان خود. شیخ ، معرفت اوصاف الهی را در دو مرحله محقق می داند: اول ، تامل و نظر در خود انسان و شناخت اوصافی که به آن خو گرفته ایم و دوم ، سلب جوانب نقص از ساحت صفات خداوند که از وجود انسان محدود ناشی می شود. اما در اینجا ممکن است پرسش مهمی طرح شود، یعنی این که آیا خداوند تنها به آن صفاتی آراسته است که انسان ناقص برای او در نظر می گیرد؟ شیخ صراحتا عقیده دارد که منظور از این صفات ، صفات اختراعی نیست بلکه ما او را به صفاتی می شناسیم که خود را با آن وصف کرده است و ما نیز باید برحسب طاقت و وسع خود در شناخت آن صفات بکوشیم و به آن چیزی اضافه نکنیم.

شیخ در شناخت صفات خداوند هرگز به طریق عقلی بسنده نکرده و آن را غایت نمی داند بلکه انسان ها را به مشاهده با دیدگان قلب تشویق می نماید. همچنین منشائ دیگری را نیز برای شناخت خدا ذکر می کند که از راه معرفت آثار الهی می باشد. شیخ بهایی معتقد است که می توان از راه شناخت آثار الهی به شناخت خداوند نائل شد. شیخ بهایی از طریق تحلیل مفهومی لفظ معرفت در معرفه الله ، منشائ متافیزیکی مفهوم شناخت خدا را تبیین می کند. در زبان عربی مترادف های بسیاری مانند علم و ادراک برای معرفت وجود دارد؛ اما ۲ لفظی که بیش از همه رایج است ، علم و معرفت است که گاهی مترادف و گاهی متمایز از هم به کار می روند. شیخ الرئیس ، ابن سینا در شفا می گوید: ادراک جزئیات ، معرفت ، و ادراک کلیات ، علم است.» (ابن سینا، الشفائ، منطق ، ص ۵۸). در خاتمه یکی از مسائل مهمی که درباره شناخت خدا مطرح است مساله مراتب معرفت خداست که در این باره بیان نظر شیخ بهایی و رای شاگرد او، صدرالمتالهین قرابت بسیاری وجود دارد. ملاصدرا در کتاب مظاهر الالهیه معتقد است که معرفت خداوند ۳مرتبه دارد:

۱) معرفت به ذات الهی

۲) معرفت به صفات ربانی

۳) معرفت به افعال صمدانی (صدرالمتالهین ، المظاهر الالهیه ، ص ۱۵) درخصوص شناخت ذات الهی باید گفت که این موضوع بسیار از فکر و ذکر دور است ؛ زیرا حقیقت وجودی خداوند، یک هویت بسیط و شدت آن در نوریت و وجود نامتناهی است یعنی حقیقت او عین تشخص و تعین بوده و مفهوم و مثل و شبیه و ضد ندارد و بر هر چیزی شاهد است (اولم یکف بربک انه علی کل شیئی شهید) سوره فصلت آیه ۵۳(و هو القاهر فوق عباده) سوره انعام ، آیه ۱۸(و عنت الوجوه للحی و القیوم) سوره طه ، آیه ۱۱۱. بنابراین عقل هرگز نمی تواند ذات او را ادراک کند و به همین دلیل از اندیشه درباره ذات خداوند بر حذر داشته شده است ، همان طور که پیامبرص می فرماید: «تفکروا فی آلائالله و لا تفکروا فی ذاته» و امیرالمومنین علی ع می فرماید: «من تفکر فی ذات الله الحد، و من تفکر فی صفاته ارشد.» قرآن مجید نیز غالبا در مورد شناخت ذات بر تقدیسات محض و تنزیهات صرف تاکید دارد: «لااله الا هو» (سوره بقره ، آیه ۲۵۵) یا «سبحان ربک رب العزه عما یصفون » (سوره الصافات ، آیه ۱۸۰)یا «بدیع السماوات والارض » و «فسبح باسم ربک العظیم». شیخ بهایی نیز قاطعانه بر استحاله معرفت ذات الهی تاکید دارد و می گوید: «الاطلاع علی حقیقه الذات المقدسه ، فمما لا مطمع فیه للملائکه». (شیخ بهایی ، عروه `الوثقی ، ص ۲۹). و در کتاب «عروه `الوثقی» می گوید: «بان ذاته تعالی من حیث هی ، غیر معقول للبشر» (شیخ بهایی ، عروه `الوثقی ، ص ۲۷).اما درباره معرفت صفات ، حکمائ معتقدند که مجال اندیشه در آن گسترده است و عقل می تواند در آسمان پرواز کند؛ زیرا قرآن مجید نیز در بسیاری از آیات ، صفات الهی را برشمرده است مانند: «و هوالعزیز الحکیم» و «الملک القدوس السلام المومن المهیمن العزیز الجبار المتکبر» هرچند در بعضی صفات خداوند مانند کلام و سمع و بصر و استوار بر عرش و ابتلائ و مماکره نیز ابهام وجود دارد و شناخت آنها تنها برای راسخون در علم مقدور و میسر است.

شیخ بهایی درخصوص معرفت صفات خداوند معتقد است که امکان نیل به چنین شناختی وجود دارد. درباره مرتبه سوم شناخت خدا معرفت افعال باید گفت که دریای گسترده وجود الهی بیکران است و همه دار وجود، ذات و صفات و افعال او است که صور اسمائ و مظاهر صفات او می باشند. قرآن نیز تصریحا و تلویحا به آن افعال اشاره کرده است.