واژه « مزدیسنا » ریشه در نام خدای باستانی ایرانیان « اهورامزدا»دارد که آن را « دین زرتشت»برگرفته از نام زرتشت, پیامبر و بنیانگذار این آیین نیز مینامند فقدان منابع,باعث شده است که دین پادشاهان هخامنشی تا به امروز همچنان ناشناخته باقی بماند سرودههای زرتشت یا همان «اوستا» که از گذشته مشترک ایرانیان به جای مانده است ,تنها سند مکتوب موجود در خصوص دین و مذهب هخامنشیان است که از اندیشههای سیاسی پادشاهان هخامنشی و بعدها ساسانی تأثیرات عمیق و گستردهای پذیرفته است از این رو میتوان «دین زرتشت» را بالاخص از عصر ساسانیان,دینی حکومتی دانست

واژه « مزدیسنا » ریشه در نام خدای باستانی ایرانیان « اهورامزدا»دارد که آن را « دین زرتشت»برگرفته از نام زرتشت، پیامبر و بنیانگذار این آیین نیز مینامند.فقدان منابع،باعث شده است که دین پادشاهان هخامنشی تا به امروز همچنان ناشناخته باقی بماند. سرودههای زرتشت یا همان «اوستا» که از گذشته مشترک ایرانیان به جای مانده است ،تنها سند مکتوب موجود در خصوص دین و مذهب هخامنشیان است که از اندیشههای سیاسی پادشاهان هخامنشی و بعدها ساسانی تأثیرات عمیق و گستردهای پذیرفته است. از این رو میتوان «دین زرتشت» را بالاخص از عصر ساسانیان،دینی حکومتی دانست.

همانگونه که اشاره شد، آیین و مذهب باستانی ایرانیان در عصر هخامنشیان به دلیل فقدان منابع مستند تاریخی ،ناشناخته باقی مانده است. در کتیبههای هخامنشی، تنها عناصر معدود مذهبی دیده میشود. از جانب یونانیان نیز، تنها منبع قابل اطمینان، هرودت، مورخ آن دوره است. چرا که آثار سایر مورخین نسبت به عصر هخامنشیان دارای تاخر زمانی است . غالب مورخین نیز نتوانستهاند شناخت دقیق و جامعی از زمان و مکان تولد و زندگی زرتشت ارایه دهند. برخی بر این پندارند که احتمالاً وی در حدود سال هزار قبل از میلاد در مناطقی که ساکنین آن را ایرانیان تشکیل میدادند،زندگی میکرده است (۱) یعنی مناطق شمالی و شمال شرق ایران. بر این اساس متن اوستا برای شناخت مذهب ایرانیان از اهمیت بالایی برخوردار است. در اوستا، زرتشت مخاطب برگزیده اهورامزدا است و به نام افراد جامعه خویش، با خدای خود ( اهورامزدا) سخن میگوید. متن اوستا، به طور اساسی ، بازتاب مذهب ایرانیان ساکن در مناطق خاوری است . از سویی،میتوان چنین حدس زد که مذهب اولیه ایرانیان در عهد باستان شکل خاصی برگرفته از مذهب اقوام هندو اروپایی است. به واقع مذهب اولیه ایرانیان، قرابت بسیار نزدیکی با مذهب اقوام همسایه یعنی هندوها و یا هندو ـ آریاییها دارد. با این همه ، مذهب باستانی ایرانیان، به دلیل وجود دوگونه نوآوری، از مذهب هندوها متمایز است:نخست تغییر مفهوم دیووس Deiwos ، واژه کهن هند و اروپایی است که در زبانهای دیگر به معنای «خدا »است . در نزد ایرانیان ،این واژه، مفهومی پیش پا افتاده ، به خود گرفته است. واژه دایوا Daivaپارسی باستان، که در فارسی امروز آن را دیو ( Demon) میگویند، دارای مفهومی مبتذل و پیش پا افتاده بوده و حتی میتوان آن را معادل Demon یا اهریمن و شیطان در زبان فرانسه دانست. بیشک چنین قلب معنایی ، نتیجه و بازتاب مفاهیم خداشناسی در نزد ایرانیان است که در آن ، برخی خدایان بازمانده از گذشته اقوام هند و اروپایی به صورت اهریمن و شیطان معرفی میکند. ویژگی دوم مذهب ایرانیان درعهد باستان،پدیدار گشتن اهورامزدا است که آن را نه فقط خدای واحد، بلکه خدای والا و برتر میدانند. اگر چه در نزد هندوها، واژه آسورا Ausra به برخی خدایان بزرگ اطلاق میشود، لیکن در مذهب هندوها، واژهای معادل « اهورامزدا»یافت نشده است. هر دو نوآوری را میتوان در اوستا، کتاب مقدس پیروان مزدیسنا یافت.لذا اوستا به عنوان نخستین منبع برای توصیف مذهب هخامنشیان به کار میرود. امروزه بیشتر محققان متفقالقولند که متن اوستا در ازمنهٔ قدیم، در منطقهٔ جغرافیایی شامل افغانستان کنونی سروده شده است لذا بیشتر اندیشهها و عادات روزمره ایرانیان ساکن در مناطق خاوری را به خواننده باز میتاباند. با این وجود یقین داریم که مذهب اقوام ایرانی در عهد باستان از نوعی وحدت مفهومی بهره میبرد، اما تفاوتها و وجه تمایزی نیز بین آنها موجود بوده است که درک و دریافت آنها چندان آسان نیست. مساله مهم - نقشی است که زرتشت - یونانیان او را Zarathushra می نامند - ایفا کرده است که در متون مذهبی ، او را پیامبر دین زرتشت میدانند. در این خصوص سؤالاتی مطرح میشود: آیا ایرانیان در عصر هخامنشیان با تعالیم زرتشت آشنا بودند ؛پاسخ چنین سوالی به اطلاعات ما از شرایط آن دوره و تعالیم پیامبر بستگی دارد.اگر نوآوریهایی که در مورد آنها صحبت کردیم، حاصل تعالیم زرتشت باشد، پاسخ به سوال فوق مثبت خواهد بود . لیکن تا کنون قرابتی بین این دو نوآوری و تعالیم زرتشت به اثبات نرسیده است و احتمال بسیار وجود دارد که این تغییرات و نوآوریها و تهدی کهنتر از عصر حیات زرتشت صورت گرفته باشند. در مقابل می توان ابداع شیوه بدیعی در خداشناسی را به زرتشت منتسب دانست. در گاتها که فصلی از متون منتسب به زرتشت در کل اوستا است ،اهورامزدا را به گونهای توصیف میکند که موجوداتی نیز پیرامون وی را گرفتهاند که آنها را امشه اسپندان emasa spanta مینامند و میتوان آنها را «مقدسین جاودان» نامید.(۲) اهورا مزدا خدای والایی است که به جهان شکل داده و نظم را در زمان و مکان برقرار ساخته است نه این که جهان را آفریده باشد . اهورامزدا ،خدای خدایان،آسمان را و زمین را برپا کرد. واژه دانا ( Sage) ، بیانگر قدرت ذهنی، نظم و هماهنگی و قانون بخشی اهورامزدا است . در توصیف اهورامزدا ، بیشتر از فعل، «بودن» استفاده شده است چرا که خدایان در مزدیسنا «آنانی هستند که وجود دارند» در حالی که انسان « کسی است که باید بمیرد» انسان، همانند زمین و آسمان آفریده اهورامزدا است یعنی موجودی که با فعل ذهنی و الهی شکل شکل یافته و به وسیله او در جایگاه قانونی خویش جای گرفتهاند : این فصل ذهنی و الهی،مذهب و آیینهای آن است. اگر اهورامزدا خدایی برتر در مزدیسنا و مسئول هماهنگی و منظم در بین کاینات است،وی به تنهایی چنین کاری را انجام نمیدهد. سایر خدایان نیز او را در این امر یاری میدهند و یا با او به مقابله برمیخیزند . یاران بسیار نزدیک وی شکلی خداگونه دارند که به صورت بسیار تجریدی توصیف شدهاند. آنها را به جای آنکه شخصیتهایی مستقل بدانیم میتوان بیشتر تجسم آیینی از مذهب دانست:«نظام طبیعت»،« منش و اندیشه نیک » ،«فرمانروایی و قدرت الهی» ، « فروتنی و بردباری»، «تندرستی » و «جاودانی» نقش آنها پیچیده است و به نظر میرسد که انسان را در اندیشیدن به خدایان و تسلیم در برابر مناسک و تعالیم مذهبی ، اخلاقی و سیاسی که اهورامزدا برای او لازم میداند،یاری میرسانند.

سایر خدایان ،واقعیتی ملموستر دارند چرا که اساطیر به آنها جان بخشیده و تصاویر موجود هر چند کم، آنها را به ما نشان میدهند. میترا، که حرکت خورشید در آسمان بر عهدهٔ اوست، الهه عدالت و الهه جنگ و آورد چرا که برای حکمرانی حق، باید با باطل به نبرد پرداخت ، وی از اهورا مزدا به انسان ها نزدیک تر است بسیاری از اسامی ایران قدیم نظیر مهرداد (mithridate) ( که میترا آن را برقرار ساخت) از میترا Mitra برگرفته شدهاند.

آناهیتا، پاک و منزه الهه آب و پاکی، تقوی مشروعیت و بانی اصلی خاندان سلطنتی.

در مزدیسنا خدایان دیگری نیز وجود دارد که ستایش آنها ممنوع بوده و این که «دیوان »نیز خوانده میشدند عبارتند از :دروغ ،خشم که سردمدار آنان دروغگو یا بداندیش بوده و وجود داشتن، ویژگی آنها به شمار نمیرفت بلکه مرگ ، نابودی، قدرت شرآفرینی که خود قربانی آن بودند،از خصوصیات این الهه ها بود.

در مزدیسنا،زمان بسته و محدود بود زمان با زمان نظم بخشنده اهورامزدا آغاز میشود و به فرمان او نیز پایان مییابد.در این فضای بسته، همواره نیروی میان نیروهای هستی و خیر یعنی اهورامزدا و نیروهای مرگ و شر یعنی اهریمن در جریان است. انسان ها نیز همواره در این نبرد گرفتار میآیند. چنان چه آنان به فرمان اهورامزدا و باکردار نیک،گفتار نیک و پندار نیک عمل و رفتار نمایند ،نه تنها به تنهایی به فردوس (بهشت ) راه مییابند بلکه به پیروزی نهایی نیروهای خیر و بنا نهادن بهشت ابدیی یاری میرسانند. در مذهب مزدیسنا در عصر هخامنشیان ، آداب و شعایر مذهبی ومفهوم بهشت اهمیتی سیاسی،خداشناسانه می یابد. در بسیاری از نقش برجستهها،انجام مراسم مذهبی را شاهد هستیم. پادشاه در روبروی آتشدانی ایستاده است و بر فراز وی تصویر اهورامزدا را میبینیم. پادشاه نیز به تنهایی شعایر را انجام نمی داد. چرا که کاهنان و روحانیان مزدیسنا تنها کسانی بودند که از مهارت و توانایی انجام آن برخوردار بودند.

در تمامی متون مذهبی مزدیسنا، همواره از اهورامزدا و الهههای وی ( امشه اسپندان)سخن به میان آمده است. از این رو، نبود هیچ نشانهای از آنها درکتیبههای هخامنشی بسیار تعجب برانگیز است. البته این احتمال وجود دارد که اندیشههای زرتشت در مناطق غربی ایران در عهد پادشاهان هخامنشی چندان شناخته شده نبودهاند. در کتیبههای پارسی کهن، تنها از یک خدا سخن گفته میشود : اهورامزدا و در برخی دیگر که تاریخ نگارش آنها بسیار موخر است،به شکلی صوری از میترا و آناهیتا مطلبی گفته شده است. بنابراین نمیتوان چنین نتیجه گرفت که ایرانیان فقط یک خدا را میشناختند زیرا در کتیبههای هخامنشی این جمله به کرات تکرار شده است: « و سایر خدایانی که وجود دارند» اگر نامی از خدایان دیگر در این کتیبهها به میان نیامده است،تنها به این دلیل بوده است که آنها نقشی در کتیبه ایفا نمیکردند . چرا که بسیاری از کتبیههای هخامنشی را میتوان به نوعی متون سیاسی دانست نه متون مذهبی . در کتیبهها، همواره اهورامزدا به عنوان شارع و نگهبان مشروعیت پادشاهی به تصویر کشیده شده است و پادشاه قدرت خویش را مدیون اوست. «به لطف اهورامزدا» که در غالب کتیبهها با آن رو به رو هستیم، حضور همه مکانی وهمه زمانی اهورامزدا در قلمرو سلطنتی جملهای است پادشاهی و یکی از نوآوریهای ایرانیان ساکن در مناطق غربی و یا شاید به شکل دقیق برای ایرانیان هخامنشی بوده است .

در کتیبههای هخامنشی نیز همانند اوستا، فلسفه خداشناسی مبتنی بر ثنویت است . اهورامزدا، تجسم و نگهبان حقیقت است که در تضاد با اهریمن یا خدای دروغ است .

اما ثنویت هخامنشیان به نوعی رنگ و بوی سیاسی دارد. دروغ صرفاً رد حقیقت نیست بلکه سرکشی در برابر اقتدار پادشاه منزه به شمار میرود. یاغی سیاسی، دروغگو است و مجازاتی که در انتظار اوست، ریشه در مقدرات الهی و پادشاهی دارد. هرودت نیز در کتاب خدا ،چیز زیادی به ما نمی آموزد . لیکن توجه وی به فقدان معابد مذهبی در نزد هخامنشیان امری صحیح است . در بسیاری از حفاریهای باستانشناسی، هیچگونه بنایی مختص اجرای مراسم مذهبی، بدان گونه که نزد بابلیان و یونانیان وجود داشتند یافت نشده است. اندیشههای مذهبی ایرانیان، با سقوط هخامنشیان نیز باقی ماند ولی در عصر سلوکیان ،به طور موقت تابع گرایشات یونان پرستی آن دوره گردید. با ظهور اشکانیان و وارد ساختن اوستا در مناطق غربی ایرانیان بار دیگر مذهب ایرانیان به سر منشا اصلی آن وصل میشود.

منابع:

۱.Herrenschmidt,Clarisse,LaneligiondespersesIe Mazdeisme,iemande de ia Biblo, Septemtire ۱۹۹۷ , Paris

۲. Lecoq , Pierre,La neligion, achamenide,Dossier Archeologie, ۱۹۹۷, Paris

۳- برای اطلاعات بیشتر در این زمینه رجوع کنید به زرتشت، مزدیسنا و حکومت،آشتیانی، جلال الدین سهامی انتشار،۱۳۷۴ ،تهران ص ۵۴ الی ص ۶۳

۴- همان ص ۱۷۴ الی ص

رضا مصطفی زادگان